تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۷۳

در کل، طبق نظرسنجى سازمان کارشناسى انگلیسى Janes Information Group در حال حاضر امنیت در افغانستان بسیار کمتر از عراق است. در زیر مصاحبه اى با «لف کارولکوف» کارشناس روس درباره افغانستان آمده است، درباره این که دلیل این عدم موفقیت چیست و دورنماى عملیات ضد تروریستى براى احیاى افغانستان و دموکراسى سازى این کشور، یعنى اهداف اعلام شده سیاستمداران آمریکا و برخى از متفقین آنها در ناتو در سال هاى ۲۰۰۱-۲۰۰۲ چیست؟
آقاى کارولکوف، طبق رده بندى کارشناسان انگلیسى، افغانستان از نظر امنیت، اکنون جایگاه سوم را در فهرست بى ثبات ترین کشورها، پس از سومالى و فلسطین دارد. در عین حال در ناتو دو نقطه نظر مختلف وجود دارند که توضیحى براى ناموفقى عملیات در افغانستان هستند که بیش از ۶ سال ادامه یافته است. طرفداران نظریه اول معتقدند که در این کشور نیروهاى نظامى محافظ دولت مرکزى که داراى مجوز انجام عملیات نظامى هستند، کم است.
بیشتر در کاخ سفید چنین نظرى دارند. دومین نظریه که بیشتر در آلمان بدان پایبند هستند این است که مسأله در تعداد نظامیان نیست، بلکه در اهداف و حمایت آنها از سوى مردم افغانستان است و اینکه براى موفقیت تلاش هاى بسیارى براى احیاى اقتصاد و جلب اطمینان افغان ها ضرورت دارد و نه ریشه کن سازى مخالفین حامد کرزاى.
موضع سومى نیز وجود دارد که تنها برخى کارشناسان اعلام مى کنند. آنها تأیید مى کنند که هرچه نیروهاى نظامى در کشور بیشتر باشند، بدون در نظر داشتن اهداف آنها، اوضاع در افغانستان بدتر خواهد شد. حق با چه کسى است؟
دو نظر اول درست نیستند. نیروهاى شوروى در افغانستان تقریباً به همین اندازه بودند که اکنون نیروهاى ائتلاف هستند. آنها خود نگهبان خود هستند، متفقین مخارج زیادى دارند اما هیچ دورنمایى ندارند. دوماً، درباره کمک آنها... اگر آنها معتقدند که پانسمان کردن دست یک پسربچه کمک است (آنها نمى توانند به زنان در آنجا دست بزنند) و یا در یک نقطه آب را ضد عفونى کردند، باید گفت که اینها هیچ اهمیتى ندارند.
اتحاد جماهیر سوسیالیستى شوروى براى کمک به مردم افغانستان واقعاً هزینه کرد، خط لوله و راه ساخت واقعاً کمک کرد، اما این نیز اوضاع را تغییر نداد. این نظریات از پایه اشتباه هستند. من فکر مى کنم مسأله در این است که افغانستان کاملاً به چند بخش تقسیم شده که در هر یک از آنها فردى حکمفرمایى مى کند که به آنجا نزدیک تر است.
بعنوان مثال در جنوب پاکستان است که بازى خود را اجرا مى کند. هیچ یک از اعلامیه هاى مقامات پاکستان، جاسوسین ISI و رئیس جمهور مشرف هیچ اهمیتى ندارند.
پاکستان همه کار مى کند تا نفوذ خود را در آنجا حفظ کند. این براى پاکستان منطقه خودى محسوب مى شود. در استان هاى غربى ائتلاف مى تواند هرچقدر لازم باشد، نیروهاى خود را نگه دارد یا افزایش دهد. هر چند که فعلاً چنین چیزى نبوده و بالعکس پس از آنکه عملیاتى که قرار بود انجام شود، صورت نگرفت، یگان هایى را از هرات خارج ساختند. و بالاخره منطقه شمال که در آنجا ازبک ها و تاجیک ها هستند. وظیفه آنها جلوگیرى از نفوذ اقوام پشتو است. در مرکز افغانستان، دولت این کشور است که به مویى بند است. از آمریکا رئیس جمهورى آوردند که هیچ نفوذ و قدرتى ندارد. و بالاخره منطقه شمال شرق که در آنجا مجاهدین متعصب هستند و در آنجا منافع چین و هند قرار دارد که نمى گذارند منافعشان پایمال شود. براى هندى ها این منطقه خودى محسوب مى شود، زیرا از آنجا نفوذ جنگجویان نشأت مى گیرد، و در شینجیان نیز همچنان اوضاع نا آرام است. از آنجا براى استراحت به نقاط مرزى افغانستان مى روند و جنگجویانى آموزش دیده و گروه هایى سازمان یافته از آنجا باز مى گردند. به نظر من این دلیل اصلى است.
چه مى شود اگر بر حمایت از ارتش ملى و نیروهاى امنیتى سرمایه گذارى کرد؟ مگر نه این که غرب مبالغ بسیار براى آماده سازى و تسلیح ارتش و پلیس تخصیص مى دهد...
اتحاد شوروى نیز در زمان خود نیروها و مبالغ بسیارى گذاشت، اما آن ارتش افغانى بى فایده بود. ارتش و نیروهاى امنیتى مسائل محلى را حل مى کردند، اما مسائل اساسى را نیروهاى شوروى مى بایست حل مى کردند. و حل نیز مى کردند، زیرا مرکز به نسبت قوى بود. رئیس جمهور نجیب الله را به هیج وجه نمى توان با مقامات کنونى مقایسه کرد. او مهره اى قوى بود که توانست بخش هایى معین از رهبران قبایل و فرماندهان محلى را بسیج کند روابط برقرار کند و در آن زمان جنگ با مجاهدین آشتى ناپذیر بود. نیروهاى ما در ماه فوریه ۱۹۸۹ خارج شدند و سه سال نجیب الله جنگید، نه تنها علیه مجاهدین بلکه علیه افسران پاکستانى و مخالف متخصصین نظامى فرارى ارتش افغانستان.
آنها همواره بسوى بیگانگان مى روند، زیرا دولت قبیله اى است و روابط در آنجا به عامل قبیله اى و نژادى بستگى دارد...
آیا مى توان گفت که بیشتر مردم افغانستان اهداف اعلام شده از سوى آمریکا و در کل غرب براى روى قدرت آوردن کرزاى را باور ندارند، همانطور که قبلاً به اتحاد شوروى نیز باور نکردند.
برنامه در افغانستان در ابتدا با این حساب بود که مناطق داراى منابع سوختى تحت کنترل کامل قرار گیرند.
اما نیروهاى ائتلاف نتوانستند چنین کارى انجام دهند. شوروى نیز در زمان خود وارد افغانستان شد تا کنترل استراتژیک بر منطقه و از جمله بر منابع سوختى دست یابد.
هدف در عراق حاصل نشد، در افغانستان نیز دست یافته نشده است. یعنى، دولت جدید آمریکا به نسبت زمانى که این مسائل آغاز شدند، مأموریتى بسیار دشوارتر پیش رو خواهد داشت.
در رابطه با افغانستان باید گفت که هیچ کارشناسى نمى تواند اوضاع در یک یا دو سال آینده را پیش بینى کند. همه اخبار درباره نابودسازى پایگاه هاى طالبان گویاى هیچ چیزى نیستند. طالبان، دشمنى مه آلود است.
مه در یک جا مى نشیند، مى توان از آنجا آن را کنار زد، اما در جاى دیگر مى نشیند.
طالبان پخش شده است و متشکل از مردم غیر نظامى است که در زمان خود طالبان را سرنگون کردند و سپس همین مردم بارى دیگر طرفدار طالبان شدند، و الى آخر. و از این رو افغانستان یک درد سر بزرگ براى تمامى کشورهایى است که خود را جهانى مى دانند: هم براى روسیه، هم براى آمریکا و هم اتحادیه اروپا و تا حد کمترى نیز براى چین، هند و پاکستان.
بیایید لحظه‌اى تصور کنیم که در افغانستان اوضاع عادى شده و کشور بعنوان کشورى متحد و خودمختار عمل مى کند. چنین افغانستان جدیدى چگونه مى تواند باشد؟
افغانستان جدید مى تواند تنها بر اساس سازش بین اقوام و قبایل اصلى باشد، یعنى بین ائتلاف شمالى، پشتوهاى جنوبى و پشتوهاى غربى که بین خود اختلاف دارند. افغانستان باید الگویى را ملاک عمل خود قرار دهد و بسیار بعید است که آن بتواند آمریکا باشد.
آمریکا در افغانستان حتى در سال هاى جنگ شوروى-افغانستان نیز هزینه بسیارى کرد، اما در پاسخ دوستى چندانى دریافت نکرد. من مى توانم از منبعى نقل کنم که چندى پیش از افغانستان بازگشت.
به گفته وى با باز شدن گذرگاه هاى کوهى، اوضاع تنها بدتر شده است.
افغانستان جدید مى تواند یا ایران را الگو سازد- که این تردید آمیز است و یا پاکستان را که این محتمل تر است، ائتلاف شمالى نیز همانطور که بود باقى خواهد ماند، یعنى بر تاجیکستان و ازبکستان تکیه خواهد داشت که در آنجا همین نیز در جریان است.