تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۵۸۹
تحلیل دکتر ابراهیم متقی از موج جدید تبلیغاتی آمریکا علیه ایران:
مریم مهدوی اصل مقدمه: گروه سیاسی: در حالی که عراق پس از حادثه 11 سپتامبر و اشغال این کشور توسط نیروهای امریکا مرکز ژئوپولتیکی بحران برای امریکا شده است، در راستای آن نیز ایران و سوریه در شرایط فعلی به عنوان مراکز پیرامون این بحران قرار گرفته اند. تشدید فشارها و اتهام های ایالات متحده امریکا علیه ایران از یک سو و ایجاد موج های تبلیغاتی جدید هرازچندگاه علیه ایران و به تازگی علیه سوریه از سوی دیگر نه تنها دلایل تاکتیکی پشت سر خود دارد بلکه به موازات آن نیز می تواند از مفاهیم سیاسی در جهان سیاست و روابط دیپلماسی برخوردار باشد. به منظور بررسی چرایی و چگونگی موج جدید امریکا علیه ایران، تشدید اتهام های تکراری اما هدفمند، مواضع امریکا در عراق و نیاز به همکاری ایران، مواضع متضاد عراق در رابطه با ایران و... با دکتر ابراهیم متقی استاد روابط بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و متخصص در مسائل مربوط به «امور ایالات متحده امریکا» و «استراتژیک» گفت وگویی انجام داده ایم که در پی می‌آید.

*طی چند روز اخیر شاهد موج تبلیغاتی جدیدی از سوی مقام های نظامی و سیاسی امریکا علیه ایران هستیم که روی چهار محور شکل گرفته و دارد تشدید می شود. محورهای حقوق بشر، اخلال در امنیت عراق، حمله قایق های ایرانی به ناوهای امریکایی و بحث کارشکنی در موضوع اعراب و اسرائیل. نظر شما در مورد این موج جدید چیست؟
**به طور کلی بیان چنین موضوعاتی را باید به عنوان عبارت های تکراری از سوی مقام های امریکایی بدانیم. طی دو هفته گذشته نه تنها موج های تبلیغاتی علیه ایران گسترش پیدا کرد، بلکه شاهد گسترش موج های تبلیغاتی علیه سوریه هم بودیم. این مساله نشان می دهد دغدغه امریکا نه ایران است و سوریه، بلکه امریکایی ها دغدغه یی به نام عراق دارند.
*دغدغه آمریکایی ها صرفاً عراق است یا عراق و افغانستان؟
**نه. افغانستان قابل حل است. تضادهای چندانی در افغانستان وجود ندارد. 
*ولی در گزارش اخیر پترائوس و کروکر اعلام شد طالبان و القاعده در افغانستان و پاکستان فعال هستند نه در عراق و از آن لحاظ امنیت امریکا دارد تهدید می شود. ضمن اینکه مقام های ناتو نیز اعلام کرده اند به نیروهای بیشتری برای کنترل امنیت افغانستان نیاز دارند و شکاف امنیتی در این کشور مشاهده می شود.
**اعضای ناتو در اجلاسیه بخارست، یعنی در اجلاسیه سران کشورهای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که حدود دو هفته قبل، یعنی اواسط آوریل برگزار شد، متعهد شدند حمایت های موثری را از امریکا در افغانستان به انجام برسانند. اما تاکنون هیچ گاه ناتو در مورد حمایتش از امریکا در مورد عراق بیانیه مستقیمی نداده و به توافق مشخصی دست پیدا نکرده است.
یعنی اینکه، امریکا در افغانستان تنها نیست. امریکا در افغانستان حمایت ایران و روسیه را دارد و حمایت اعضای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را هم دارد. ولی در عراق حمایت هیچ کدام از این مجموعه ها را ندارد. به این ترتیب سیاست امریکا، سیاست اعمال فشار در حوزه های جانبی است یعنی قبلاً اعمال فشار در رابطه با موضوع خاصی انجام می گرفت. امریکایی ها در شرایط موجود اعمال فشار را در حوزه پیرامون انجام می دهند تا در حوزه مرکز به نتایج مورد نظر خودشان نائل شوند.
*این حوزه خاص، مرکز و پیرامون کدام حوزه ها هستند؟
**عراق مرکز ژئوپولتیکی بحران برای امریکا است.
*و مراکز پیرامون آن؟
**ایران و سوریه محسوب می شوند.
*و حوزه خاص کدام حوزه است؟
**حوزه خاص همان حوزه مرکز یعنی عراق است. به این ترتیب مساله یی که امریکایی ها پیگیری می کنند هیچ گاه نمی تواند در شرایط موجود ماهیت عملی داشته باشد. امریکایی ها امروز دغدغه بحران های فزاینده منطقه یی را در داخل فلسطین، در فلسطین علیه اسرائیل و در تمامی کشورهای خاورمیانه دارند، ایجاد یک حوزه دیگر از بحران منطقه یی نه تنها دغدغه های امریکا را کاهش نمی دهد، بلکه فضای ایران را به مرکز جدیدی برای گسترش جدال های امنیتی تبدیل می کند. به همین دلیل است که ادبیات امریکایی ها با ظرافت خاصی تنظیم شده است. از یک طرف ایران را متهم به کارشکنی در ارتباط با بسیاری از موضوعات امنیت بین الملل می کنند. اما به موازات آن امریکایی ها از ادبیات و واژه هایی استفاده می کنند که بیانگر جلوه یی از آمادگی برای تفاهم است.
*تفاهم با ایران؟
**تفاهم با ایران.
*این واژه‌ها کدام واژه‌ها هستند؟
**واژه های تهدیدآمیز در رابطه با مسائل مداخلات ایران.
*در عراق و بحث اعراب و اسرائیل؟
**در عراق و مناطق مختلف خاورمیانه.
*در واقع تحلیل شما این است که واژه های تهدیدآمیز امریکا که به عنوان موج جدیدی علیه ایران طی دو هفته گذشته به راه افتاده، برای رسیدن به یک مرز تفاهم است؟
**کاملاً، فشار سیاسی در برخورد با ایران، فشار برای افزایش و تصاعد جدال نیست. فشار برای چانه زنی در ارتباط با موضوعات بحرانی است.
*یعنی بحران در عراق و مساله اعراب و اسرائیل آنچنان افزایش یافته که دارد امریکا را به سمت تفاهم با ایران سوق می دهد؟
**حداقل بحران در عراق به گونه یی شدید است که امریکایی ها بیش از آنکه نیازمند جبهه جدیدی در ایران باشند، نیازمند اعمال فشار در جهت منعطف سازی ایران هستند. الگوی رفتار دیپلماتیک امریکایی ها همواره این بوده است. هرگاه که می خواهند چانه زنی دیپلماتیک داشته باشند، به موازات آن فشارهای تبلیغاتی و امنیتی شان را علیه آن کشور افزایش می دهند. از زمان جنگ ویتنام این مساله قابل اثبات است؛ یعنی زمانی که ویت کنگ ها در کنفرانس پاریس در حال مذاکره بودند، همکیشان آنان در ویتنام توسط هواپیماهای امریکایی بمباران می شدند. امریکایی ها برای اینکه در مذاکرات صلح پاریس به نتایج موثرتری دست پیدا کنند میزان فشارهای نظامی شان را در ویتنام افزایش دادند. به هیچ وجه شما در عرصه سیاست یگانگی بین مواضع و کنش های رفتاری نمی بینید. اگر می خواهید به چانه زنی مناسب تری دست پیدا کنید، باید یا طرف مقابلت را اغوا کنی یا تهدید کنی یا اینکه مرعوبش کنی. «اغوا»، «تهدید» و «ارعاب» سه الگویی است که می توانیم با آنها در حوزه دیپلماسی به نتایج جانبی دست پیدا کنیم.
*امریکا در مورد روابط این 4 ،5 سال اخیرش با ایران که سر مساله هسته یی به شدت بحرانی شده و همچنین در کنار مسائل افغانستان و عراق که ایران به نوعی با امریکا هم همکاری داشته و هم با منافعش در تضاد بوده، بیشتر از کدا م یک از این سه الگوی اغوا، تهدید و ارعاب استفاده کرده است؟
**امریکایی ها در ارتباط با افغانستان هیچ گاه ایران را مورد اتهام قرار نمی دهند چون ایران و امریکا در ارتباط با افغانستان دارای منافع مشترک و موازی هستند.
*ولی بعد از همکاری ایران در افغانستان بود که امریکا، ایران را متهم کرد که جزء «محور شرارت» است.
**باشد. بعد از همکاری این کار را کرد چون می خواست فشار بیشتری روی ایران اعمال کند، در رابطه با موضوع های فلسطین، عراق و فعالیت های هسته یی. این بزرگ ترین اشتباه دولت امریکا در رابطه با ایران بود.
*چرا؟
**چون ایرانی ها فهمیدند که نباید با امریکایی ها همکاری هایی همه جانبه انجام دهند. یعنی اینکه نباید همیشه به گونه یی برخورد کنند که تمام تخم مرغ هایشان را در سبد امریکایی ها بگذارند. بنابراین امریکایی ها در مورد افغانستان در ابتدا، ایران را در فضای اقناع و بعد از آن در شرایط ارعاب قرار دادند. یعنی «محور شرارت» را باید وضعیت تهدیدگونه یی تلقی کرد که ایران وادار شود در مورد انتظارات امریکایی ها مواضع انعطاف پذیری داشته باشد.
*در حال حاضر ما داریم دوران تهدید را سپری می کنیم؟
**نه، دوره یی هست که وضعیت اغوا، تهدید و ارعاب به موازات همدیگر انجام می شود. در بسیاری از مواقع جلوه هایی از اقناع و پاداش هم مورد توجه امریکایی ها واقع می شود.
*پس در دوره یی که به شدت احتمال تهدیدهای نظامی امریکا علیه ایران وجود داشت، آن دوره را صرفاً دوره تهدید می دانید یا نه، دوره های تهدید همواره با محورهای اغوا و ارعاب همراه بوده است؟
**حرف من این است که تهدیداتش، تهدیدهای عملی نیست، بلکه تهدیدهای اعلامی است. این نوع تهدیدات را ما در چارچوب تهدیدات اعلامی مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی تهدیدهایی که صرفاً اعلام می شود برای اینکه به اهداف جانبی دست پیدا کنند. تهدیدات عملی در برابر تهدیدات اعلامی است. آنچه امروز امریکایی ها مطرح می کنند را باید در قالب تهدیدات اعلامی مورد توجه قرار داد.
*تهدیدهای اعلامی امریکا جزء استراتژی آنان در رابطه با ایران است؟
**نه، جزء تاکتیک آنان در ارتباط با ایران است چون تاکتیک به سرعت عوض می شود ولی استراتژی به سرعت عوض نخواهد شد.
*اگر قرار باشد تهدیدهای اعلامی تبدیل به تاکتیک های دیگری شود، این تاکتیک ها شامل چه مدل دیگری خواهد بود؟
**گفتم تاکتیک اغوا، یعنی اینکه ایران را به یک تفاهم ناپایدار در رابطه با عراق ملزم کنند یا تهدیدهایی که یک مقدار شدتش بیشتر شود و بتواند زمینه های رویارویی محدود را به وجود آورد.
*آقای دکتر تفاهم پایدار یا تفاهم ناپایدار؟ یعنی امریکا نمی خواهد همکاری دائم با ایران را در منطقه داشته باشد که شما از تفاهم ناپایدار نام بردید؟
**یعنی می خواهند ایران در مرحله اول از مواضع قبلی خودش عقب نشینی کند. در مرحله دوم از مواضع آنان حمایت کند و در مرحله سوم اقدامات عملی را در چارچوب مواضع آنان انجام دهد.
*اخیراً شاهد این هستیم که کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا روی محور ایران بسیار تبلیغ می کنند و در نظرسنجی که از سه کاندیدای اصلی پرسیده اند خانم هیلاری کلینتون نزدیک ترین نظر را به سیاست های بوش دارند، آقای اوباما خواهان مذاکره با ایران بدون پیش شرط و آقای جان مک کین نیز خواهان اجرای سیاست های جرج بوش در چهار سال اول زمامداری شان هستند. به نظر شما آیا بسیاری از تهدیدهای حاضر علیه ایران به انتخابات ریاست جمهوری امریکا مربوط می شود یا نه بوش دارد سیاست خارجی خودش نسبت به ایران را جدای از تاثیر تبلیغات کاندیداها پی می گیرد؟
**اصلاً شرایط فعلی کاملاً ماهیت تبلیغاتی دارد. مواضعی که اتخاذ می شود در قالب «سیاست های اعلامی» باید به آن توجه داشت. وقتی که اوباما سیاست خودش را با عنوان تغییر مورد تاکید قرار می دهد و هر کجا که برای سخنرانی می رود، پلاکاردهایی که روی آن واژه «تغییر» گنجانده شده را به اهتزاز درمی آورد، طبیعی است که این «تغییر» باید در رابطه با سیاست خارجی امریکا هم انعکاسی داشته باشد. انعکاسش در ارتباط با سیاست خارجی امریکا این است که اعلام می کند با ایران بدون قید و شرط مذاکره خواهد کرد چون هیچ گونه مسوولیتی در برابرش ندارد. اما در آینده به هیچ وجه رئیس جمهور امریکا نمی تواند در مقام رئیس جمهور چنین مواضعی را اتخاذ کند.
*پس در نهایت اگر آقای اوباما به عنوان رئیس جمهور امریکا انتخاب شود، همچنان همان سیاست های فعلی امریکا در قبال ایران ادامه پیدا خواهد کرد؟
**من فکر می کنم در کوتاه مدت به هیچ وجه آقای اوباما نتواند نام ایران را از لیست کشورهای حامی تروریسم خارج کند چون درست است که مذاکره ماهیت نمادین دارد، اما نتیجه چندانی در مطلوبیت ها و منافع کشورها به جا نمی گذارد. ما نیازی نداریم که امریکایی ها با ما مذاکره مستقیم داشته باشند یا نداشته باشند، یا در چه سطحی این مذاکرات انجام گیرد. ما نیاز به این داریم که ایران از لیست کشورهای حامی تروریسم توسط رئیس جمهور امریکا خارج شود. بنابراین انتظار تحلیلگران ایرانی این است که روسای جمهور امریکا چنین اقدامی را انجام دهند. اوباما بعید است چنین اقدامی را انجام دهد.