علی ماجدی / سفیر سابق ایران در ژاپن
مذاکره پیششرط نمیخواهد، حسننیت لازم دارد (سیدمحمد خاتمی).
حرکت ایران در موضوع هستهای، مسیر قطاری است که روی ریل یکطرفه حرکت میکند و در آن توقف، دنده عقب و ترمز جایی ندارد (محمود احمدینژاد).
ایرانیها به دنده عقب نیاز ندارند. به دکمه توقف نیازمندند.(کاندولیزا رایس).
آمریکا برای مذاکره با ایران در خواست رسمی بدهد. ما برای این نوع موضعگیریها که از طریق کانالهای رسانهای انجام میشود اعتباری قائل نیستیم (علی لاریجانی).
دیپلماسی گویش خاص خود را دارد و با خطابه متفاوت است و بخشی از دیپلماسی هم در رسانهها تجلی مییابد و اعتبار آن هم به قول دیپلماتها برخی از اوقات تست و آزمون است، برای طرف مقابل و در بعضی از زمانها مخاطب آن طرف ثالث یا جامعه بینالمللی است که به شیوه رسانهای و هدفدار اعلام و آگاهی از اوقات هر دو مورد را شامل میشود. اگر زبان دیپلماسی، زبان محترمانه، چند پهلو و چند وجهی است به ویژه برای دو کشوری که در قطع رابطه دیپلماتیک بلندمدت به سر میبرند مثل ایران و آمریکا و نیات واقعی هر دو طرف برای انجام مذاکره یا مانور آن برای یکدیگر مبهم و مهآلود است، ایجاد فضاسازی رسانهای و آگاهی از نیات یکدیگر جزو الزامات اولیه است و برای ادبیات به کار رفته در رسانهها میتواند زمینه مذاکره را فراهم آورده یا آن را مخدوش کند، ضمن آنکه روشن است که کانالهای واسطهای بین دو کشور زمینه لازم را برای مذاکره فراهم میسازند. با توجه به زبان دیپلماسی و این مهم که کشورمان در مورد موضوع هستهای بارها اعلام کرده که آماده مذاکره است، لذا کاربرد الفاظ مناسب که بیانگر نیت واقعی برای مذاکره است، ضرورتی اجتنابناپذیر است، به ویژه آنکه موضوع هستهای ایران یک موضوع بینالمللی شده و آمریکا از یکسو در سطح رسانهها تلاش دارد که ایران را عامل بیثباتی و ناامنی در جهان جلوه داده و وجدان عمومی جهانی را از طریق رسانهها علیه کشورمان بسیج کند و از سوی دیگر به دنبال اجماع سیاسی بینالمللی برای فشار بیشتر به ایران از طریق نهاد قانونی امنیت بینالملل یعنی شورای امنیت سازمان ملل است، لذا موضعگیری مقامات رسمی رده بالای کشورمان بلافاصله در سطح جهانی با توجه به حساسیت به موضوع هستهای ایران به صورت گسترده در رسانههای جهانی و در میان مسئولان کشورها بازتاب دارد و موضعگیریها و ادبیات به کار رفته دقت و ظرافت لازم را میطلبد. ممکن است برخی از گروهها در ایران کابرد چنین ادبیاتی را دال بر اقتدار بدانند، اما در سطح جهانی قطعا چنین نیست. با عنایت به نقش رسانهها و ذهنیتسازی آنان در جهان از یکطرف میبایستی مسوولان درگیر با موضوع هستهای و سایر موضوعات به نحوی سخن برانند که ایران خواهان مذاکره برای حل موضوع است و در رابطه با مذاکره با آمریکا باید دانست که هیچ یک از دو کشور حاضر به درخواست رسمی برای مذاکره نیستند و به ویژه آنکه این موضوع رسانهای شود، زیرا بر این باورند که طرف دیگر از این درخواست، به نحو دیگری بهره برداری کرده و طرف دیگر را به موضع انفعال و ضعف کشاند، لذا اعلام درخواست رسمی از سوی آمریکا به ایران برای مذاکره و آن هم از طریق رسانهها، مشخص است که بیجواب میماند بنابراین حدود و شعور رسانهها در چنین موضوعی و وجدانسازی عمومی جهانی است که از طریق رسانهها اعلام شده تا طرف دیگر را در موضع ضعف قرار داده و وجدان را علیه این کشور بسیج کند. اگر از این زاویه به رسانهها نگاه شود، کدام یک از این جملات ابتدای مقاله ذهنیت مثبت در خواننده ایجاد کرده و به این باور میرساند که ایران واقعا خواهان مذاکره و حل مسالمتآمیز است و کدام گویش میبایستی از سوی مقامات کشورمان در پیش گرفته شود؟ مذاکره ریل یکطرفه نیست، دو طرف یا چند طرف دارد که تند و کند، توقف و حرکت را در بطن خود نهفته دارد تا طرفین به نقطه تفاهم برسند، پیش شرط هم ندارد لیکن حسن نیت را لازم دارد. فعالیت اساسی برای برقراری مذاکره واقعی، نیازمند کانالهای مطمئن است که هر دو طرف به آن اعتماد کرده تا مذاکره آغاز شود. پروسه رسیدن به این اینکه دو طرف پشت یک میز قرار گرفته و مذاکرهکنند، نیاز به طراحی دارد. آمریکا تلاش خود را مصروف اجماعسازی بینالمللی برای فشار به ایران از طریق نهاد قانونی امنیت بینالملل یعنی شورای امنیت سازمان ملل و مصوبات آن قرار داده و تمهیدات لازم برای صدور قطعنامههای بیشتر را بر مبنای کشورهای 1+5 (اعضای دائمی شورای امنیت + آلمان) تدارک دیده است؛ اقدامی که در دولت قبل برای جلوگیری از صدور قطعنامه علیه خود از طریق اروپا3 (3 EU) انجام داده بودیم. در آن زمان 3 EU نسبتا موفق بود، اما درحال حاضر نه تنها جانشینی برای 3 EU نساختیم بلکه طرف مقابل و آمریکا هر سه کشور 3 EU را با دو کشور تعیینکننده دیگر به شکل اجلاسهای 1+5 فعال کرده است. به همین جهت قابل درک است که چگونه ما یک ساختار پیشگیرانه را به نفع دشمن خود از دست دادیم، لذا میبایستی به دنبال ساختار واسطهای و میانجیگر یا میانجیگران مناسبی باشیم تا نه تنها عامل ترمزکننده برای صدور قطعنامه جدید باشد، بلکه بتواند زمینه مناسب را برای مذاکره با آمریکا فراهم کند و به ویژه آنکه وجدان عمومی جهانی طرفدار مذاکره برای حل مسالمتآمیز موضوع است، بنابراین نمیتوان به کلمه انشاالله که قطعنامه دیگری صادر نخواهد شد، دلخوش کنیم، بلکه باید ساختار مناسبی از کشورهایی که این آمادگی را دارند که در حل مسالمتآمیز قضیه مساعدت کنند ایجاد کرد که هدف ما را تعقیب کنند و مذاکره با طرف اصلی به شکل مطلوبی آغاز شود در غیر این صورت میتوان پیشبینی کرد که نه تنها قطعنامه دیگری را دریافت خواهیم کرد، بلکه دامنه مانور سیاسی برای کشور روزبهروز تنگتر خواهد شد، بنابراین تا دیر نشده است، میبایستی با همفکری دلسوزان نظام در این رابطه چارهای اندیشید.