تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۳۹۷۱۶

مهسا فلاح
دست‌یابی به سامان سیاسی در گرو طی کردن یک پروسه طولانی از ثبات و تداوم نهادهای سیاسی و مدنی است؛ ثباتی که در آن مقوله قدرت، به گونه‌ای قانونمند و در طی زمان تحدید و تقسیم شده باشد. در سامان سیاسی جوامع در وضعیت مطلوب یا ایده‌آل، نهادهای سیاسی باید به اندازه‌ای از استقرار و استحکام رسیده باشند که جدای از اعضای تشکیل‌دهنده خود در طول زمان ادامه حیات بدهند و قدرت هر گروهی از طریق آنها (نهادهای سیاسی پایدار) اعمال شود. در نقطه مقابل. نابسامانی سیاسی ناشی از ضعف و تزلزل نهادهای سیاسی و عدم تداوم آن در مراحل مختلف تاریخی است. قدمت، تداوم و قوام نهادهای مشروع و قانونمند سیاسی در جوامع، نشان‌دهنده درجه متعادلی از نظم و سامان سیاسی است با موردی که در جوامع دستخوش تحول و مشغول به نوسازی معمولا کمیاب و در بعضی مواقع نایاب است.
جامعه ایران نیز از جمله جوامعی است که از مصادیق این مشمول خارج نیست. به گونه‌ای که گاه شمار سیاسی و اجتماعی ایران نشان می‌دهد در طی تاریخ 100 سال گذشته هر 15 - 20 سال، یک بار شاهد یک واقعه و گسست بزرگ در سطح هیات سیاسی و اجتماعی بوده‌‌‌‌ایم. این گسست‌‌ها و انقطاعات به قیمت ناکامی داستان سامان سیاسی در ایران تمام شده است. برای پی بردن به این فرض، نگاهی به ورق‌های تاریخ پر‌فراز و نشیب ایران می‌افکنیم.
ایران از 3 سال پیش به این سو، دست‌کم 5 بار مورد هجوم اقوامی از حوزه‌های مختلف قرار گرفته است:
1ـ مهاجرت و هجوم مادها و پارس‌ها 2- یورش یونانیان 3- یورش اعراب 4- یورش ترکان سلجوقی 5- یورش مغولان، که هر در هر مرحله از این تهاجمات قسمت‌های عظیمی از ساختارها و نهادهای سیاسی نابود و دوباره تاسیس شده است.
قرائت تاریخی،‌ آغاز و تداوم زندگی مدنی در ایران را با تشکیل ساختار شاهی همزمان می‌داند که در بین سالهای 715 ـ 708 ق م رخ نموده است. این تاریخ معادل با زمانی است که اقوام متعدد آریایی در گردهمایی خود دیائوکو را به رهبری برگزیدند. از این پس بود که نهاد سیاسی شاهی در ایران برقرار گردید. شان و مقام این رهبر(شاه)، حکمیت بود و نه حکومت. فرمانراویی در خاندان ماد تا سال 550.م ادامه یافت.
پس از مادها، هخامنشیان، سلوکیان و اشکانیان، شاهد به قدرت رسیدن ساسانیان، تقویت حکومت مرکزی و برقراری یک دین رسمی هستیم. این سیاست جدید(در حکومت جدید) با یونانی مابی و ملکوک‌الطوایفی دوره اشکانی و تکثیر‌گرایی سیاسی و دینی دوره هخامنشی (سامان سیاسی دوره‌های پیشین)، فرق کلی داشت.
حکومت جدید برای ایجاد وحدت و یکپارچگی سرزمینی، نام ایران را بر پهنه خاک حکمرانی خود نهاد و تصور ایرانی بودن در معنای نسبتا یکپارچه سیاسی، قومی، دینی و زبانی ساخته و پرداخته شد. اما این مفاهیم نیز مشمول قاعده تزلزل شده و با افول حکومت ساسانی فرو می‌پاشد.
پس از اضمحلال حکومت ساسانی دوره تسلط هزار ساله اعراب بر ایران فرا می‌رسد و نظم و سیاق ساختارها و نهادهای حکومتی پیشین به هم می‌پاشد. پس از این غلبه، دوره حکومت‌های اسلامی ایران که ابتدا زیر فرمان خلفای بغداد بودند و از دوره طاهریان و صفاریان استقلال یافتند، آغاز شد. پس با فروپاشی حکومت ساسانی شاهد فروپاشی نهاد سیاسی شاهی و رواج نهاد سیاسی خلافت(به عنوان نهاد سیاسی رایج حکومت اعراب) هستیم. هر چند که در طی این دوره شاهد تلاش سلسله‌های نسبتا مستقل ایرانی مانند سامانیان، صفاریان، دیلمیان بر ایران هستیم، اما از ابتدای دولت غزنویان فرمانروایی عناصر غیر خودی بر ایران آغاز می‌شود و در پی آن شاهد تسلط سلجوقیان، خوازمشاهیان، مغولان، ایلخلنان و تیموریان بر ایران هستیم تا این که پس از 6 قرن نوبت به حکومت صفویان می‌رسد. باز هم در این زمان شاهد گسست دیگری در رتق مذهبی مبتنی برخلاف و سلطانیسم(سنی ـ مذهب) تبدیل به نظام پادشاهی شیعه محور شد. صفویان تلاش کردند عناصر مهم جامعه را با محوریت سلطنت، روحانیت و اقتصاد شهری(شبکه سنتی توزیع بازار که نقش توزیع کالاهای تولید شده در روستا و صنایع دستی شهر را بازی می‌کرد)بنیان نهند. بعد از صفویان به عنوان اولین سلسله مستقل کاملا ایرانی بعد از سلطه اعراب و اقوام غیر ایرانی نوبت به افشاریان،‌ زندیان و قاجاریان رسید که آنها نیز هر یک به شیوه خاصی به تمشیت امور سیاسی و نهادهای دلخواه خود پرداختند. با ظهور سلسله قاجاریه ایران در طیف دیپلماسی سیاسی- اقتصادی جهان عرب قرار گرفت. طیف وسیعی که کشور ایران برای ورود و قدم گذاشتن به آن از آمادگی و توانایی لازم برخوردار نبود. ضمن این که در پی رویارویی با مقتضیات و نظام‌های سیاسی جدید (نظام دول ـ ملت‌ها) ایران ناگریز از رویارویی و همراهی با آنها بود. (همراهی با تحولات دستاوردهای بیرونی یا خارجی). فزونی حجم ارتباطات یا دنیای خارج و دول غربی ایران را به سمت مدل دولت ـ ملت و ستفالیایی و ارکان متشکله آن کشاند. از این رو مواجهه و ارتباط با دنیای مدرن گسست دیگری در زمینه تحول نهادهای سیاسی محسوب می شد. یعنی ورود یک نهاد و ساختار سیاسی جدید(دولت ـ ملت) و ساختارهایی همچون پارلمان، قانون، سیستم نمایندگی و انتخابات به سرزمین تاریخی با سیستم و نهادهای سیاسی کهن(پادشاهی).
سده نوزدهم سرآغاز برخورد ایرانیان با مدرنیسم غربی بود که نخستین بار به گونه پورش نظامی و سپس در پهنه اندیشه و به چالش کشیده شدن نقش سنت و در سیاست و ساماندهی روابط اجتماعی روی داد و این یک چالش و گسست همه جانبه بود زیرا تعریف دوباره روابط سنتی در اقتصاد، جامعه و سیاست و ارتباط آن با نهادهای جدید را ایجاب می‌کند که ناگریز به پایدار شدن نظام های فکری گوناگون (برآمده از تفکر سنتی، مدرن یا آمیزه‌ای از این دو) و همچنین به خطر افتادن علقه‌ها و منافع متفاوت از پیش مستقر به سبب هجوم مدرنیسم شد.
ورود مدرنیته در تاریخ و مظاهر آن سبب بروز گسست دیگری در تاریخ سیاسی ایران شد که از آن به عنوان عصر مشروطه یاد می‌کنند. انقلاب مشروطه نشانگر دوران جدیدی در نظریه حکومت و ساختار سیاسی بود زیرا حکومتی تاسیس می‌شد که از برخی از قدرت‌ها برخوردار و از برخی محروم بود، ضمن اینکه مردم به عنوان یک منبع تشکیل‌دهنده قدرت، علاوه بر شاه و جدا از او به رسمیت شناخته شدند. انقلاب مشروطه، مقدمه تکوین ساخت دولت مدرن در ایران بود. مجلس اول و دوم با از میان برداشتن نظام تیولداری و امتیازات اشرافی و با ایجاد بوروکراسی مدرن از طریق تصویب قانون دیوان محاسبات عمومی در زمینه درآمدها و هزینه‌های دولت و تصویب قانون ثبت اسناد و املاک و برخی اصلاحات مالی و نیز تصویب تشکیلات ایالتی و پیش‌بینی ضرورت تشکیل مجالس و انجمن‌های محلی و نیز پیشنهاد نظام وظیفه عمومی و توزیع املاک اربابی میان دهقانان و تفکیک وظایف دینی و سیاسی از یکدیگر، در پی ایجاد ساخت دولت مدرن برآمدند. خواست های دیگر انقلاب مشروطه، به ویژه اصلاحات بوروکراتیک، مالی، آموزشی، نوسازی فرهنگی و گسترش نوعی ناسیونالیسم ایرانی، در نتیجه تکوین ساخت دولت مطلقه تا اندازه‌ای مجال تحقق یافتند. به اعتقاد برخی اندیشمندان نهضت مشروطیت به عنوان سرآغاز پویش ملت‌سازی در ایران معاصر براساس آرمان‌هایی چون قانون‌خواهی، حکومت محدود و تحت نظارت و تحقق آزادی‌های سیاسی و برابری حقوقی شکل گرفت.
از سال 1926ـ 1305 یک نوع نوسازی آمرانه در ایران شروع شد و نقش اساسی را در این زمینه دولت به عهده گرفت.
تقسیم ایران در دوران اشغال نظامی در طول جنگ جهانی اول موجب توقف مشروطیت و گسست سیاسی دیگری در تاریخ ایران شد. پس از آن در پی مسائل مربوط به انقلاب کارگری و سیاست دوران‌گرایی روسیه و تحولات بین‌المللی هر دو دولت (روسیه و انگلیس) مصلحت را در ایجاد حکومت‌های متمرکز و با ثبات در کشورهای همسایه جنوبی شوروی یعنی ترکیه، ایران و افغانستان دیدند. از این رو کودتای1921 میلادی رضاخان در‌همین راستا شکل گرفت. حکومت مطلقه رضا‌شاه سبب انقطاع دیگری در مسیر سامان سیاسی ایران و توقف جریان مشروطه گردید، هر چند که این امر با نوسازی آمرانه حکومت پهلوی اول همراه بود از این رو فرایند ساخت دولت ـ ملت مدرن با محوریت دولت آغاز شد. روند تحکیم دولت مطلقه در دوران جنگ جهانی اول و فضای جدید تا کودتای 28 مرداد1332 در ایران شکل گرفت. فعال شدن جریانات و احزاب سیاسی، مطبوعات، فضای سیاسی باز، ترجمه کتب خارجی، مراودات سیاسی جریانات مختلف، اهمیت قوه مقننه و سیستم تفکیک قوا از جمله خصوصیات این دوران محسوب می‌شد. اما این نهادها و جریانات عمر کوتاهی داشتند و دولت مصدق، دولت مستعجل بود زیرا بعد از کودتا تمام فعالیت‌های موجود متوقف شد و گسست دیگری در تاریخ سیاسی ایران رخ نمود. با شروع حکومت پهلوی دوم تمکن مالی دولت در پی جهش قیمت نفت در بازارهای جهانی به شدت افزایش یافت و نوع خودکامگی مالی و سیاسی توام با ضعف های مدیریتی سبب توقف رشد نهادهای مدنی و سیاسی در ایران شد و حرکات حوزه عمومی و همگام با آن نهادهای سیاسی وابسته به آن را متوقف ساخت.
استراتژی توسعه در دوران پهلوی دوم به همراه فشرده ساختن نهادهای سیاسی و کنترل و محدودیت آنها، تعارضات تازه‌ای را در پهنه زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پدید آورد. استراتژی توسعه که در رویارویی با جهان پیش‌رو دنبال می‌شد به دلیل ایجاد ساختارهای جدید و روابط اجتماعی نو و ساختار شکنی از نظام قدیمی و سنتی مرسوم و عدم انطباق این دو با هم به مساله تعارض و آشفتگی دامن زد. نتیجه این که بروز فضای خلاء و تعارض به پدیده انقلاب انجامید و بار دیگر انقطاع دیگری در روند سامان سیاسی و حیات نهادهای سیاسی ایران شکل گرفت. در سیستم جدید گروه‌های سنتی-مذهبی بعد از چند دهه غیبت و انزوا به صحنه بازگشتند. از این رو سازمان نهادهای سیاسی موجود با سقوط نظام دیکتاتوری پهلوی در هم پیچیده شد و دفتر تاریخ جای گرفت.
سازمان‌ها و نهادهای سیاسی در نظام جدید متولد شدند که با ساختارهای سیاسی متداول نظام پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشتند. از این رو پاتریمونیالیسم سنتی- قبیله‌ای عصر قاجار، مدرنیسم عصر مشروطیت، مدرنیزاسیون دوران پهلوی، حکومت ملی مصدق و سنت‌گرایی اسلامی از جمله وقایع تاریخی بودند که سامان سیاسی جامعه ایران را در طی قرن گذشته دچار گسست نمودند. روند متوالی تولید نهادهای سیاسی جدید جامعه ایران را با مساله‌ای به نام آشفتگی در سامان سیاسی روبرو ساخته است که از تزلزل، ناپایداری و عدم تداوم نهادهای سیاسی نشات می‌گیرد.
حاصل کلام این که سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی به دلیل ناپایداری و ضعف نهادهای سیاسی که با تحول در نظام سیاسی دچار اضمحلال می‌شوند در اکثر مواقع. در معرض آشفتگی، نابهنجاری و از هم پاشیدگی است و به علت همین ضعف (یعنی ضعف نهادهای سیاسی و عدم ظرفیت و قابلیت گسترش نظام سیاسی) در این جوامع به وفور شاهد گسست‌‌هایی در قالب پدیده‌های کودتا و انقلاب هستیم.