تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۷۷۴

پیشنهاد «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه برای شکل گیری «رهبری مشارکتی» در جهان واکنش قابل ذکری را بهمراه نداشته است. لاوروف در هفته های گذشته با انتشار مقاله ای در هفته نامه «پروفیل» چاپ اتریش سعی کرد رهبران غرب را به شکل گیری تعامل سه جانبه میان روسیه اتحادیه اروپا و آمریکا در قلمرو شفافیت استراتژیک بمنظور به جریان انداختن نوعی «رهبری مشارکتی» در جهان تشویق کند و متقاعد سازد.
لاوروف در این مقاله به دیدار سران در «بخارست» و «سوچی» اشاره کرد و توصیه نمود که قدمهای بعدی درجهت کمک به شکل گیری «جهان 3 قطبی» باشد که این 3 قطب قدرت جهانی به رهبری مشارکتی در قبال تحولات جهان معاصر بپردازند.
وزیر خارجه روسیه درآن مقاله سعی کرده بود با لحن آشتی جویانه و در عین حال جدی و تا حدودی سرسختانه با سران غرب و مراکز تصمیم گیرنده در این مقوله سخن بگوید. وی با لحن مسالمت آمیزی سعی کرد به غرب چنین وانمود کند که مناسبات روسیه و غرب را از جنس «رویاروئی» نمی داند ولی بلافاصله افزود: «به احتمال زیاد صحبت درباره تلاش برای قرار دادن مسکو در برابر یک انتخاب است: یا همکاری طبق شرایطی که ما (غرب ) دیکته می کنیم یا «رویاروئی» که البته یک انتخاب دروغین است. مسکو همیشه گفته است که هیچگونه رویاروئی ازجمله «رقابت تسلیحاتی» رخ نخواهد داد و اصولا دلیلی برای این امر وجود ندارد. ولی مسکو هرگز خدشه به منافع ملی خود را نمی پذیرد و در قبال آن واکنش نشان می دهد ولی در چارچوب قوانین بین المللی آشکارا و در مسیری قابل پیش بینی حرکت می کند.»
وزیر خارجه روسیه در پایان اظهار امیدواری کرده است که: «دیر یا زود روسیه و شرکای غربی در برابر تهدیدها و چالش ها متحد خواهند شد». در این زمینه مسائل مهمی وجود دارد که توجه به آنها پرده از روی بسیاری نکات نامکشوف در این مقوله بر می دارد.
1 ـ مسکو وارث یک امپراطوری شکست خورده و از هم پاشیده است و هنوز هم در دوران گذار از «امپراطوری شرق کمونیستی» به سوی شرایط جدید به سر می برد و این در حالیست که توانمندیها قابلیت ها اهداف و برنامه های رهبری کرملین هنوز به درستی و کمال تدوین و ارائه نشده است. راهبردهای اصلی کرملین در سالهای اخیر مرتبا دستخوش تغییر و تحولات فراوانی شده اند که نشانگر اعمال روشهای «سعی و خطا» در سیاست منطقه ای و جهانی کرملین بوده اند. مسکو در چنین حالتی نمی تواند بعنوان یک «قطب جهانی قدرت» اظهار وجود کند و خواستار مشارکت در مناسبات جهانی قدرت شود. هنوز خاطره سفرهای تحقیرآمیز «بوریس یلتسین» به اجلاس سران 7 کشور صنعتی غرب از ذهن ها محو نشده است که رهبر کرملین برای تامین نیازهای نه چندان حیاتی مسکو دست به دامان غرب می شد و هر چه بیشتر تقاضا می کرد کمتر نتیجه می گرفت.
اگر چه یلتسین اکنون سالهاست که در سیاستهای روسیه حذف شده و خود نیز درگذشته است ولی کرملین اقدامات چندان موثر و مستمر برای بهبود چهره جهانی روسیه از خود بروز نداده وکماکان سعی دارد همکاری با غرب را از همان دیدگاهی ادامه دهد که غرب را در موضع تحکم و مسکو را در موضع همراهی از روی ناچاری معرفی می کند.
اظهارات صریح لاوروف رئیس دیپلماسی روسی در این زمینه بیانگر آنست که رویکرد و نگاه غرب هنوز هم از همین زاویه است که معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا می کند و تغییر محسوسی در این دیدگاه غرب حاصل نشده است. در حقیقت غرب احساس می کند یا دستکم اصرار دارد اینگونه جمع بندی کند که همراهی های مسکو با غرب از روی ضعف و ناتوانی کرملین است و اصولا مسکو ناچار به همراهی است چون انتخاب دیگری ندارد.
البته کرملین در زمینه های مختلف و ازجمله در قلمرو مسائل هسته ای ایران دقیقا در همین مسیر گام برداشته و رفتارش همین موارد را در ذهن ها تداعی می کند و دیگر جائی برای شکل گیری ذهنیت دیگر باقی نگذاشته است.
2 ـ موضوع مهم دیگر به برداشتهای غلط و پیشنهادات پر اشتباه «لاوروف» از مولفه های جهانی قدرت باز می گردد. از وزیر خارجه روسیه هرگز انتظار نمی رفت که چنین برداشت سطحی و ساده لوحانه ای از مناسبات جهانی قدرت داشته باشد و تصور کند که با نوشتن یک مقاله در یک نشریه اروپایی می تواند نظام جهانی قدرت را بر اساس وجود 3 قطب خاص تعریف کند که یکی از آنها روسیه باشد و آنرا به دلخواه خود تثبیت کند.
گویا وزیر خارجه روسیه از این مسئله غافل مانده است که نظام 2 قطبی اکنون دو دهه است که وجود خارجی ندارد و نظام تک قطبی نیز سالهاست عدم کارآئی خود راثابت کرده و زیانبخش بودن آن نیز محرز گردیده ولی در جهان معاصر شاهد تلاشهای فزاینده ای هستیم که سایر کشورهای موثر در نظام جهانی قدرت به تدریج ماهیت و هویت نقش آفرین خود را به اثبات رسانده و می رسانند. بعبارت بهتر شکل گیری نظام چند قطبی در جهان یک پدیده ناشی از توافقات و تفاهمات پشت پرده نیست بلکه بعکس این تحولات دنیای معاصر است که در یک فرایند پیچیده طولانی و آشکار به افزایش و کاهش اقتدار و نقش آفرینی کشورها و تبدیل آنها به قطب های موثر قدرت جهانی منجر می شود و نامه نویسی و نامه پراکنی های غیرمرسوم رئیس دیپلماسی روسیه هم نمی تواند چیز زیادی را در این مقوله تغییر دهد. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که لاوروف این پیشنهاد را به کسانی ارائه می دهد که هنوز هم تحت عنوان اتحادیه اروپا نقش چندان قابل ذکری که جدای از نقش و دیدگاه آمریکا مطرح باشد نه برای خودش قائل است و نه حرکتی در جهت اثبات چنین جایگاه و نقشی صورت داده می دهد و در حقیقت اتحادیه اروپا فقط نقش غرب تحت رهبری آمریکا را پر رنگ تر کرده و می کند و نقش مستقیم را ایفا نکرده و شاید هرگز هم نکند.
3 ـ بنظر می رسد که مدل پیشنهادی آقای لاوروف از اساس دچار یک نقص بنیاد و استراتژیک است. مدل 2 ابرقدرتی مبتنی بر نقش آفرینی شرق کمونیست و غرب کاپیتالیست به شکست و ناکامی انجامید و مدل تک قطبی هم که از ابتدا عقیم بود. می ماند نظام چند قطبی مبتنی بر نقش آفرینی «قطبهای نوظهور قدرت» که در این مقوله بایستی در فهرست متفاوتی به دنبال کشورهای مطرح جستجو کنیم. چین هند و ایران در صدر این فهرست قرار دارند و هر تلاشی برای نادیده گرفتن عمدی و توافقی آنها به زیان جامعه جهانی تمام خواهد شد و تعمدا فرصتهای رشد و توسعه را باز هم بیشتر از گذشته از دنیای معاصر سلب می کند و نشان می دهد که مسکو نخواسته یا نتوانسته است رسوبات فکری دوران کمونیستی را کاملا بزداید و از میان بردارد.
اشکال اساسی الگوی پیشنهادی آقای لاوروف اینست که باز هم در چارچوب احیای نظام به قطبی حرکت می کند و فقط این بار سهم بیشتری برای غرب (دو سوم ) و سهم کمتری برای کرملین (یک سوم ) قائلست که با آثار و تبعات ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی و شکست کرملین در فرایند جنگ سرد نیز هماهنگی دارد.
با اینهمه سئوال منطقی اینست که الگوی مطلوب در نظام جهانی قدرت کدام است برای یافتن پاسخ این سئوال بایستی یکبار بدون هرگونه پیشداوری و به دور از هرگونه حب و بغض سیاسی ـ ایدئولژیک به ارزیابی مولفه های موثر در نظام جهانی قدرت بپردازیم. این سئوال از دیدگاههای مختلفی قابل طرح و بررسی است ولی قطعا بایستی از فروغلتیدن در دام ذهنیت های غرب گرایانه یا شرق گرایانه به معنای رایج سیاسی آن بپرهیزیم.
طبعا جهان اسلام با یک و نیم میلیارد نفر نفوس و در اختیار داشتن منابع غنی و با چنین وسعت سرزمینی و پراکندگی جغرافیائی با موقعیت های ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک بایستی نماینده یا حتی نمایندگان شاخصی در ساختار جهانی قدرت داشته باشد که بتواند در ایجاد و حفظ ثبات و صلح و امنیت جهانی نقش آفرینی محرز و بلامنازعی را ایفا کند. تا این مرحله یک نظام چند قطبی با قلمرو و تاثیرگذاری برای هر یک از قطبهای مطرح یا نقش آفرین به مناسبات جهانی قدرت منطقی تر از الگوی تک قطبی و یا احیای الگوی ناکارآمد دو قطبی بنظر می رسد که مسکو پیشنهاد سهم بیشتر برای غرب و احیای همان مدل را دارد. شاید بی توجهی غرب به پیشنهاد لاوروف ناشی از نارسائی پیشنهادش باشد که درواقع حاوی حرف تازه ای هم نیست و در صورت تحقق نیز دست بالا به تکرار تاریخ گذشته می انجامد که البته مطلوب هیچکس نیست.