تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۳۹۷۸۶
ناصر قندیل سیاستمدار لبنانی در گفت‌و‌گو با کارگزاران درباره بحران لبنان مطرح کرد
مقدمه: ناصر قندیل، از نمایندگان سابق پارلمان لبنان و عضو برجسته جریان مخالف دولت فواد سنیوره با هدف آگاهی بیشتر از نظرهای معارضان دولت لبنان و بررسی بیشتر بحران اخیر این کشور، کارگزاران با این شخصیت سیاسی لبنانی به گفت‌وگو نشسته است که در پی می‌آید:

*چرا در این برهه خاص زمانی دولت سنیوره دو تصمیم به اتخاذ دو تدبیر معروف در مورد برکناری مسوول امنیتی فرودگاه بیروت و برچیدن شبکه ارتباطات سیمی حزب‌الله گرفت؟
**ناصر قندیل: واضح بود که برای سفر جورج بوش رئیس‌جمهور آمریکا به منطقه طرح‌ها و سناریوها و اهدافی تدوین شده بود که در چارچوب آن با ایجاد آتش سوزی بزرگ در منطقه بر شکست اسرائیل در مقابل مقاومت فلسطین در داخل اراضی اشغالی سرپوش نهد.
قرار بود با این طرح به نوعی سخنرانی جورج بوش در رابطه با تغییر هدف رویارویی عربی با اسرائیل به هم پیمانی و همکاری عربی ـ اسرائیلی علیه خطر ادعایی ایرانی ـ شیعی توجیه شود.
از این‌رو زمینه انجام هر آنچه را که در لبنان شنیدید و دیدید، فراهم شد تا آتش جنگ در این کشور در چارچوب فتنه‌ای طایفه‌ای شعله‌ور شده و عرب و اسرائیلی‌ها زیر چتر آمریکا گردهم آمده و بدین شکل گفته شود که هجمه‌ای شیعی- ایرانی علیه سنی‌ها از طریق دروازه لبنان در حال انجام است و از این‌رو باید با فراموشی گذشته دست در دست هم به مبارزه با این خطر بپردازیم.
قرار بود این طرح با سلسله عملیات‌های نظامی به مرحله اجرا‌گذارده و با عملیات نافرجام ترور سیدحسن نصرالله توسط اسرائیل در شامگاه 26 آوریل گذشته آغاز شود.
اینگونه بود که سعی شد با تصویب دو دستور‌العمل معروف این شکست به نوعی جبران شود، این دو دستور‌العمل بدون هیچ‌گونه مقدمه‌چینی و کاملا غافلگیر‌کننده گرفته شد.
این در حالی است که هیچ دلیل و بهانه قابل توجهی برای توجیه این نوع اقدام دولت سنیوره و با این عجله و بدین شکل وجود ندارد زیرا عمر شبکه ارتباطات (شبکه تلفن) مقاومت به اندازه عمر مقاومت است و سالیان درازی است که دولت از آن باخبر است از این‌رو اهداف چنین اقدامی توسط دولت سنیوره کاملا واضح و شفاف بود و باعث شد تا مقاومت نیز بر آن شود تا اقدام به جراحی موضعی سریعی انجام و راه را بر فتنه ببندد تا به جای آنکه اقدامات و رخدادهای لبنان به کادوئی برای اسرائیل در شصتمین سالگردش شود، پیروزی مقاومت به هدیه و کادوئی برای ملت فلسطین تبدیل شود.
*در مورد توطئه ترور سیدحسن نصرالله سخنان زیادی گفته می‌شود، می‌توانید اطلاعات تفصیلی بیشتری را در رابطه با چگونگی انجام و نحوه کشف آن در اختیار خوانندگان کارگزاران قرار دهید؟
**اطلاعاتی که تاکنون در اختیار داریم و به‌خصوص اطلاعاتی که برخی از رسانه‌ها و سایت‌های اسرائیلی منتشر کرده‌اند و نیز به استناد برخی از تحقیقات و گزارش‌های تهیه شده توسط خبرنگاران اروپایی و به‌خصوص فرانسوی حکایت از آن دارد که: این طرح چهار محور اصلی داشت:
محور اول: هلی برد گروهی از کماندوهای آمریکایی و اسرائیلی در باند 17 فرودگاه بیروت بود که در اینجا باید اشاره کنم اولین باری که نام این باند را شنیدم از زبان ولید جنبلاط بود.
قرار بود این کماندوها با همکاری یک گروه لبنانی که ظاهرا با یک شاخه امنیتی حزب سوسیالیست ترقی‌خواه (حزب جنبلاط) به رهبری سرگرد وسام الحسن وارد حومه جنوبی لبنان شده و به طور همزمان تعدادی از ساختمان‌های موجود در این منطقه منفجر شوند و بعد از آن نیز این نیروها از طریق منطقه السعدیات و با استفاده از قایق‌های تندروی اسرائیلی از خاک لبنان خارج می‌شدند.
طرفداران جنبلاط تحت پوشش حضور یکی از شخصیت‌های سوسیالیست فرانسه سعی کردند میزان آمادگی دستگاه‌ها و نیروهای امنیتی حزب‌الله را در منطقه حومه جنوبی لبنان بسنجند و طبق اصطلاح ماموران امنیتی سعی کردند میزان آمادگی خط آتش را ارزیابی کنند. آنها در این چارچوب سعی کردند به نزدیک‌ترین مکان ممکن به منطقه هدف یعنی محل احتمالی حضور سیدحسن نصرالله برسند. بر اساس اطلاعات موجود آنها در این عملیات خود از دوربینی با فناوری بسیار بالا استفاده کردند، این دوربین قادر است دستگاه‌های ارتباطی فعال در محیط خود را کشف کند، اما مسئله غافلگیر‌کننده این بود که نیروهای امنیتی مقاومت و حزب‌الله به سرعت به آن واکنش نشان داده و چند لحظه بعد از به کاراندازی این دوربین نیروهای مقاومت فعالیت این دوربین را کشف و آن را ضبط و به تبع آن فعالیت این گروه را خنثی کردند. همچنین سعی شد با حضور مسلحانه جریان المستقبل و نیز طرفداران جنبلاط در منطقه السعدیات نوع واکنش و میزان آمادگی حزب‌الله و مقاومت در این منطقه سنجیده شود که حضور فوری صدها نفری هواداران حزب‌الله و مقاومت در این منطقه این اقدام آنها را نیز با شکست مواجه کرد. این دو شکست باعث شد تا حزب سوسیالیست ترقی‌خواه از مشارکت در این عملیات صرفنظر کرده و به جای آن با حمله شدید اللحن به مقاومت مسئله برچیدن شبکه ارتباطات حزب‌الله و عزل فرمانده امنیتی فرودگاه بیروت را در دستور کار خود قرار دهد و بدین شکل سعی کند شکست خود را جبران کند.
*دقیقا از نگاه نیروهای مخالف دولت سنیوره صدور دو دستور‌العملی برای به چالش کشیدن مقاومت بود یا واکنشی به شکست در عملیات ترور محسوب می‌شود؟
**در واقع باید بگویم آمیزه‌ای از هر دو مورد است، اما هدف محوری واصلی به طور حتم تلاشی برای سرپوش نهادن بر شکست نبود بلکه بخشی از هدفی بود که آنها دنبال می‌کردند.
با نگاهی به عملکرد دولت سنیوره ملاحظه می‌کنیم که به محض صدور این دستور‌العمل آن را به ارتش و قوه قضائیه لبنان ابلاغ کردند تا به نحوی این دو ساختار مشروع دولت لبنان را رو در روی حزب‌الله و مقاومت قرار دهند و همسویی ارتش و مقاومت که در جنگ جولای به نقطه اوج خود رسیده بود را به نحوی دچار اختلال و حتی انحلال کنند.
احتمال دوم این طرح نیز کشاندن لبنان به سوی یک جنگ طایفه‌ای بود و به نوعی تنش و فتنه طایفه‌ای که از بعد از جنگ جولای کار شعله‌ور کردن آن آغاز شده بود را با این‌رویارویی به نقطه اوج خود برسانند.
براساس اطلاعات موثقی که در اختیار دارم آنها طی این مدت 300 میلیون دلار هزینه کرده‌اند و سعد الحریری تاکنون موفق به بسیج 13 هزار نفر در جریان خود شده بود، آنها بر این تصور بودند که از این طریق خواهند توانست بیروت را به خط آتش و درگیری مبدل کنند و دقیقا به دنبال ایجاد نسخه دیگری از جنگ داخلی بودند که بیروت سالیان گذشته شاهد آن بود.
احتمال سوم هم این بود که حزب‌الله حاضر به ورود به دو احتمال قبلی نشده و حاضر شود شبکه ارتباطات خود را تقدیم دولت کرده و به در اختیار گرفتن شبکه ارتباطات بی‌سیمی اکتفا کند، که این البته یک خواسته قدیمی اسرائیلی‌هاست و در گزارش وینوگراد هم به آن اشاره شده است که اگر مقاومت لبنان را بتوان به سوی استفاده از شبکه بیسیم سوق داد می‌توان با استفاده از برتری فن آوری و ماهواره‌ای نیروهای مقاومت را از این طریق ردیابی و شکار کرد.
اما آنچه را که مقاومت انجام داد بسیار هوشمندانه بود و دست به اقدامی زد که تئوریسین‌های آنها آن را پیش‌بینی نکرده بودند، حزب‌الله و مقاومت موفق شد ظرف چند ساعت تومور سرطانی در حال شکل‌گیری را خارج کرده و کشور را از لغزیدن به پرتگاه جنگ داخلی برهاند.
*سخنان شما کمی غلوآمیز به نظر می‌رسد، آیا می‌خواهید بگویید که این اقدام حزب‌الله هیچ ارتباطی با تخلیه روحی و احساسی بعد از ترور عماد مغنیه ندارد؟ آیا چنین اقدامی نمی‌تواند به نوعی قدرت‌نمایی بعد از ترور فرمانده ارشد مقاومت محسوب شود؟
**در واقع باید بگویم که بهتر است همگان به روش فعالیت حزب‌الله عادت کنند، روش کار حزب‌الله اینگونه نیست که به هواداران وپایگاه حامی‌اش بهای رسانه‌ای در مقابل ایثارگری‌هایشان بدهد، هوادرانش هم آنگونه‌ای نیستند که از حزب‌الله توقع چنین پیروزی‌های رسانه‌ای را داشته باشند.
در حقیقت و به اعتراف اسرائیلی‌ها، حزب‌الله تا کنون چند واکنش انتقامجویانه را نسبت به عملیات ترور عماد مغنیه انجام داده است، البته بدون آنکه رسما مسوولیت چنین اقداماتی را به عهده بگیرد، فقط اسرائیلی‌ها طعم و بوی حزب‌الله را در آن احساس کرده‌اند، شاید بتوان گفت که بهترین پاسخ حزب‌الله به ترور عماد مغنیه همانا شعله‌ور باقی نگه‌داشتن آتش مقاومت باشد.
و این مقاومت که مغنیه در شکل‌گیری آنچه در داخل لبنان و چه در داخل فلسطین ید طولایی داشت همچنان مایه ترس وحشت اسرائیل باقی بماند.
همچنین نباید فراموش کنیم که هواداران و دوستداران مقاومت از آن دسته اقشاری هستند که اطمینان و اعتماد مطلقی به رهبری خویش و به‌خصوص سیدحسن نصرالله دارند، به بیانی دیگر اگر سیدحسن به مردم بگوید باید یکصد سال برای تغییر واقعیت‌ها در لبنان باید صبر کنیم، مردم وی را باور کرده و با رضایت کامل پشت سر وی حرکت خواهند کرد.
از این‌رو بازهم می‌گویم آنچه که مقاومت انجام داد تنها یک عمل جراحی محدودی بود که تنها بخشی کوچکی از توانمندی خود را به منصه ظهور‌ گذارد.
حتی باید بگویم که مقاومت با وجود آنکه به اهداف خود رسید اما آنقدر بلندمنش بود که با وجود پیروزی قاطعش با حداقل اعمال فشار رسید اما هرگز میزان خواسته‌های خود را در بعد سیاسی افزایش نداد تاکنون سابقه نداشته است که یک حزب که بتواند بر تمامی کشور سلطه پیدا کند، خواستار تنها یک سوم دولت آن‌هم به همراهی تمامی هم‌پیمانانش باشد، این در حالی است که به همراه آنها بیش از دو سوم ملت لبنان را تشکیل می‌دهد.
پس این مسئله می‌تواند بهترین دلیلی باشد که نشان دهد هیچ اهداف سیاسی در پس انجام این اقدامات نبوده است و به‌طور حتم در پس آن هیچ تلاش تبلیغاتی هم نبوده است و مطمئن باشید حزب‌الله در واکنش به ترور عماد مغنیه از هیچ لبنانی انتقام نخواهد گرفت حتی اگر این لبنانی همدست اسرائیلی‌ها هم باشد.
وقتی مقاومت می‌تواند زمین را زیر پای اسرائیل به آتشفشان تبدیل کند پس چه دلیلی دارد که چند کوتوله سیاسی لبنانی را مورد هدف قرار دهد، ما زمانی که با رهبران گروه حاکم در لبنان سخن می‌گویم به آنها اعلام می‌کنیم که اصولا سیدحسن نصرالله به سختی می‌تواند شما را در صحنه مبارزه ببیند زیرا آنانی که در برابرش صف آرایی کرده‌اند جورج بوش، ایهود اولمرت و قدرت‌های بزرگ جهان قرار گرفته‌اند و در واقع آنها دشمنان اصلی وی هستند.
*از سخنان شما به این نتیجه می‌رسیم که با وجود آنکه شما اعلام می‌کنید که سمیر جعجع، ولید جنبلاط و حتی سعد حریری متهم به همکاری برای ترور سیدحسن نصر الله و همکاری با اسرائیل هستند اما حزب‌الله و گروه مخالف همچنان آمادگی دارد با آنها در داخل یک کابینه مشارکت سیاسی داشته باشد؟
**من باید بگویم که نحوه برخورد و تعامل ما در ائتلاف مخالف با گروه حاکم چیزی شبیه به پدری است که پسری معتاد در خانواده دارد، مطمئنا این مشکل با کشتن پسر حل نمی‌شود، این مشکل باید با صبر کردن و مجازات کردن فرزند، به انزواکشاندن، مهار کردن و بالا بردن سطح آگاهی‌های این فرزند قابل حل شدن است.
و هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. به هر شکل آنها هم هموطن ما هستند، اگر آنها به تنهایی سرنوشت خود را به دشمن مرتبط کرده بودند می‌توانستیم برخورد شدیدتری با آنها داشته باشیم اما اقشاری از جامعه خود را به رهبرانی مرتبط کرده‌اند که این رهبران متاسفانه با طرح‌ها و اهداف دشمنان همسو شده‌اند، از این‌رو با توجه به اینکه این اقشار که تقریبا یک سوم ملت ما را تشکیل می‌دهند، از این رهبران حمایت می‌کنند، ما مجبور هستیم که عقل و تدبیر را در تعامل با این افراد دستور کار خود قرار دهیم.
و این مسئله به وضوح از مواضع سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب‌الله کاملا هویداست.
*در کش‌وقوس اخیر سیاسی ونظامی شاهد آن بودیم که دست آخر ژنرال میشل سلیمان فرمانده ارتش در کنار مخالفان دولت سنیوره قرار گرفت و خواستار لغو دو دستور‌العمل جنجالی شد، آیا این اقدام می‌تواند برگ‌های برنده وی را برای رسیدن هرچه سریع‌تر به کرسی ریاست جمهوری افزایش دهد؟
**من تصور نمی‌کنم که روابط بین مقاومت یا گروه مخالف دولت سنیوره با ارتش را این‌گونه بتوان ارزیابی کرد، یا از این منظر به آن نگریست.
من می‌خواهم به سه مطلب اشاره کنم:
یک: از همان ابتدا نامزدی ژنرال میشل سلیمان به شکلی اهانت‌آمیز توسط طرف مقابل انجام گرفت و حتی به نحوی که تحریک‌آمیز و چالش گرایانه باشد تا مخالفان دولت حاضر به پذیرش آن نشده و عملا اوضاع به سوی بن بست هرچه بیشتر سوق داده شود، اما به‌رغم آن مخالفان سریعا به آن پاسخ مثبت دادند.
دوم: اگر دستاوردها و اقدامات مقاومت نبود و آنچه که طرفداران مخالفان دولت در زمین به اجرا‌گذارده بودند نبود، به طور حتم ارتش هم قادر به اتخاذ چنین اقدامی نبود، به هر شکل اگر اقدامات و واقعیت‌های روی زمین نبود ممکن بود درخواست ارتش از دولت سنیوره با مخالفت این دولت مواجه شود، اما واقعیت‌ها کابینه سنیوره را مجبور کرد که درخواست ارتش را بپذیرد.
سوم: اگر به کانون و خمیر مایه نحوه تعامل ارتش با مقاومت بازگردیم خواهیم دید که اصل این تعامل بر اساس بیانیه توافق تشکیل کابینه بوده و هست، در آن بیانیه تاکید شده است که مقاومت و سلاح آن تضمینی برای لبنان و لبنانی‌ها در مقابله با تجاوزات رژیم صهیونیستی بوده و هست.
از این‌رو هر نوع اجتهادی که خارج از این چارچوب باشد به‌طور حتم ارتش نیازی به پایبندی به آن ندارد به‌خصوص که محور اصلی و رویکرد کلان ارتش لبنان هم در تعامل و همکاری با مقاومت در مقابله با تجاوزات اسرائیلی قرار دارد.
*آقای قندیل از چند روز پیش شاهد آغاز مجدد تلاش‌های اتحادیه عرب و هیاتی از وزرای خارجه این اتحادیه برای پایان دادن به تنش در لبنان بودیم، آیا اتحادیه عرب واقعا از پتانسیل کافی برای حل و فصل بحران لبنان برخوردار است؟
**تصور من بر این است که اکنون گام‌های بزرگی را به سوی حل‌وفصل این بحران بر می‌داریم، متاسفانه این است که با بررسی و تحلیل آنچه که گذشت به این نتیجه می‌رسیم که شرط‌بندی‌ها و دلبستگی‌ها به اهداف خارجی و کمک‌ها و پشتیبانی‌های خارجی باعث به وجود آمدن چنین معضلی برای لبنان شده است.
مخالفان از یک سال و نیم پیش، پیش از آنکه دست به تحصن بزنند و پیش از آنکه میلیون‌ها نفر را به خیابان‌ها ببرند، و پیش از آنکه دست به انجام این عمل جراحی محدود خود در بیروت و جبل بزنند همواره خواستار انجام گفت‌وگوی رودررو برای دستیابی به تفاهمی بر سر دولت وحدت ملی و انتخابات شده بودند.
مخالفان با وجود موفقیت‌ها و برتری‌هایی که در صحنه حوادث اخیر از خود نشان دادند بازهم بر این خواسته خود تاکید کردند و سطح خواسته‌هایشان را افزایش ندادند تا نشان دهند که چشمداشت و طمعی برای تغییر معادلات قدرت بازی سیاسی لبنان نداشته و ندارند، بلکه تمامی سقف خواسته‌هایشان حفظ وصیانت از وحدت ملی لبنان است و بس.
مسئله دیگر اینکه طرفی که یک سال و نیم از وقت و عمر ملت لبنان را به هدر داده همان طرفی است که اکنون حاضر شده است که قانون انتخابات جدید، مذاکره مستقیم بر سر انتخاب رئیس‌جمهور و نیز گفت‌وگوی سریع و گسترده برای انجام این دو مهم را پیش از آنکه هیات اتحادیه عرب آن را بخواهد با درخواست مخالفان می‌پذیرفت و باعث تلف شدن وقت نمی‌شد. سوال ما این است که اگر آنها اکنون حاضر به پذیرش آن شدند، چرا یک سال و نیم پیش چنین درخواستی را از سوی ما رد می‌کردند و مانع از شکل‌گیری بحران‌های شدیدی که شاهد آن بودیم نمی‌شدند؟
و این همه خرابی، و ویرانی، زیان‌های اقتصادی و نگرانی و خونریزی را برای لبنان به ارمغان نمی‌آوردند.
مسئله سوم هم اینکه: ما می‌گوییم که این‌بار حقیقتا در مسیر راه‌حل قرار گرفته‌ایم اما متاسفانه برخی‌ها همچنان اعلام می‌کنند که در شرایطی که لوله تفنگ‌ها به سوی سر آنها نشانه رفته حاضر به انجام گفت‌وگو نبودند و حوادث و رخدادهای اخیر بیروت هرگز آنها را مجبور به ورود به مذاکره نکرده سعی دارند به گونه‌ای وانمود کنند که به این دلیل آنها مجبور شدند مذاکره را بپذیرند و دو دستور‌العمل را لغو کنند، گویی که می‌خواهند وانمود کنند که جز زبان زور زبان دیگر را نمی‌فهمند.
*ملک عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه عربستان از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای سفر به ریاض دعوت رسمی به عمل آورده است، به طور حتم بحران لبنان در راس دستور کار مذاکرات هاشمی رفسنجانی با پادشاه عربستان خواهد بود، نظر شما در رابطه با گفت‌وگوهای منطقه‌ای برای حل این بحران چیست؟
**در واقع باید بگویم ما از ایران جز حمایت و پشتیبانی بی‌قید و شرط و بدون هیچ چشمداشتی چیز دیگر ندیده‌ایم. حمایت گسترده‌ جمهوری اسلامی ایران از مقاومت لبنان باعث آزادی خاک لبنان شد نه خاک ایران. این پشتیبانی‌ها عزت و کرامت لبنانی‌ها را بالا برد و ایرانی‌ها و طرف‌های همسو با ایران همچون سوریه هرگز خواسته‌ای در تضاد با وحدت و حفظ صلح و امنیت لبنان نداشته و ندارند. اما در مقابل و متاسفانه شاهد آن بودیم که به طور مثال عربستان تلاش می‌کند تا از آب گل‌آلود لبنان برای تغییر برخی از معادلات و موازین شکل گرفته در منطقه استفاده کند.
گاهی می‌بینم که سعی می‌کند از لبنان به عنوان پایگاهی برای هوادارانش امثال طرد شده‌ای همچون عبدالحلیم خدام استفاده کرده تا از آنجا زمینه بازگشت آنها را به سوریه فراهم کند و گاهی هم شاهد حمایت عربستان از برخی عناصر مخالف ایران هستیم. به واقع عربستان سعی دارد از لبنان برای تغییر اوضاع و ساختار سیاسی در سوریه و ایران استفاده کند.
همچنین باید بگویم تحلیل من از اوضاع این است که متاسفانه این عربستان است که سعی می‌کند از طریق لبنان علیه ایران و سوریه اعلام جنگ کند در حالی‌که در عکس این معادله خبری از اقدامات ایران و سوریه در لبنان علیه عربستان دیده نمی‌شود.
دلیل من بر این مدعی هم این است که در صحنه لبنان شاهد آن هستیم که سعی شده است برای نیروهای اپوزیسیون ایرانی و سوریه در لبنان پایگاهی دست و پا شود در حالی‌که هیچ مخالف عربستانی در سوریه و ایران حضور ندارند.
از این‌رو امیدوارم که حوادث اخیر باعث شده باشد تا عربستان عملکرد گذشته خود را مورد بازنگری قرار داده و دعوت از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به معنای بیداری این کشور و تلاشش برای بازگشت به راه صحیح و درست در این رابطه باشد.
زیرا من بر این باورم که همکاری عربستان و ایران می‌تواند منطقه را از بسیاری از بلایا و مشکلات بزرگ در امان نگه دارد که بزرگ‌ترین آن فتنه‌ای طایفه‌ای است که آمریکا و برخی دیگر از طرف‌ها سعی در شعله‌ور کردن آن در منطقه دارند.