تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۳۹۷۹۵
در حاشیه انتخابات مقدماتی آمریکا

سیدیاسر جبرائیلی
به این وقایع دقت کنید:
- «هری توماس، دوست قدیمی بیل کلینتون و تولیدکننده برنامه های تلویزیونی، آذرماه 79 در تماسی با شبکه «ان بی سی» آمریکا، به آنها پیشنهاد داد که کلینتون را بعد از اتمام دوره ریاست جمهوری اش، به عنوان «مجری» استخدام کنند.»
- «سال82 سایتThousandreasons لیستی را منتشر کرد که در آن 1850 دلیل برای احمق بودن جرج دبلیوبوش رئیس جمهور کنونی آمریکا عنوان شده بود»
- «هیلاری کلینتون به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008، اطلاعات زیادی در مورد یکی از بزرگترین رقیبان آمریکا در عرصه بین الملل ندارد! و وقتی در جریان یک مناظره انتخاباتی در ایالت اوهایو، خبرنگار با اصرار می پرسد «نام رئیس جمهور روسیه چیست؟» می گوید: «مدود... مدودوا.. هرچی!»
- «جیمی کارتر از رئیسان جمهور سابق آمریکا برای گفت وگو با سران رژیم صهیونیستی به فلسطین اشغالی سفر می کند، اما اعتنایی به شخصیت او نمی شود و حتی نمی تواند اجازه ورود به تل آویو را بیابد! پس از بازگشت به آمریکا، به دلیل اینکه با حماس تماس داشته، او را از سخنرانی در بسیاری از دانشگاه ها منع می کنند.»
اینها و صدها سند غیرقابل انکار دیگر، این حقیقت را آشکار می سازد که «شخصیت هایی که در دهه های اخیر به سمت ریاست جمهوری آمریکا رسیده اند، مقام برجسته علمی و سیاسی، یا اشخاص تأثیرگذاری در عرصه سیاست این کشور نبوده اند، و بلافاصله پس از اتمام دوره ریاست جمهوری، فتیله حضورشان در صحنه سیاسی آمریکا پایین کشیده شده است.
اکثر تحلیل گران سیاسی آمریکایی اجماع نظر دارند از «آنجائی که در آمریکا ثروتمندان و نه دانشمندان حکومت می کنند، رئیسان جمهور آمریکا عروسکی بیش نیستند، بلکه شرکت ها و کارخانه داران بزرگ که عمدتاً در اختیار صهیونیست ها هستند، افسار قدرت را در اختیار دارند.»
ماه هاست که جامعه آمریکا شاهد رقابت پرهزینه هیلاری کلینتون و باراک اوباما بر سر تصدی عنوان نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آینده این کشور است. بنابه اخبار منتشر شده از سوی رسانه های آمریکایی، در اینکه سرمایه داران حاکم بر آمریکا هزینه «نزاع رسانه ای» این دو را تأمین می کنند و صحنه گردان واقعی خیمه شب بازی «کلینتون و اوباما» هستند تردیدی نیست، اما سؤال اینجاست که وقتی برای این حاکمان پنهان، «شخصیت» افراد چندان اهمیت ندارد و رئیس جمهور هر که باشد، به اندازه یک عروسک کوکی هم نقش ایفا نمی کند، چرا باید در یک اقدام بی سابقه، دو نفر وارد صحنه شده و بیش از یک سال، برای تصدی عنوان نامزدی! با یکدیگر رقابت کنند؟ چرا وقتی حرف نهایی را نمایندگان ارشد پنهان (superdelegates) خواهند زد، هیلاری و اوباما باید شانه به شانه، تا لحظه آخر، با هم رقابت کنند و هیچ گاه فاصله شان زیاد نشود که بازار رقابت سرد می شود؟! وقتی «گری سیک» از اعضای برجسته شورای امنیت ملی آمریکا در دوره های فورد، کارتر و ریگان، اعتراف می کند که «کمپین های ریاست جمهوری به نوعی کاریکاتور سیاست واقعی به شمار می روند»، این همه جنجال برای چیست؟ چرا جمهوریخواهان، مثل همیشه، بی سروصدا نامزدشان را مشخص کردند و کار تمام شد، اما در اردوگاه دموکرات ها باید این جنجال رسانه ای ادامه یابد؟
تحلیل گران قدیمی، تا صحبت تحلیل به میان می آمد، تکیه کلامشان این بود که این مسئله باید در دو حوزه «خرد و کلان» مورد بررسی قرار گیرد. ناچاریم این «خرد و کلان» را موقتاً به عاریت بگیریم، در بحث خرد، جامعه آمریکا نیازمند مشاهده تغییر در وضعیت نابسامان موجود است. بنابراین جمهوریخواهان که باعث و بانی فجایع کنونی اند، خود به خود از پروژه «ایجاد امید» کنار می روند و کلینتون به عنوان نماد جنسیت، و اوباما به عنوان نماد نژاد، بهترین گزینه های ممکن برای ایجاد امید به تغییر معرفی می شوند.
اما در بحث کلان، آمریکا هم اکنون درگیر جنگی است که برای مردم این کشور به مراتب از جنگ ویتنام دهه 1970 گران تر تمام شده است. مخالفت و البته مبارزه مثال زدنی افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ ویتنام، رئیس جمهور وقت را وادار به خروج از این کشور کرد. اما همانطوری که «زبیگنیو برژینسکی» اخیراً اعتراف کرد، دولت جرج بوش در آغاز جنگ عراق توانست با القای ترس و وحشت، مردم را با خود همراه سازد: «ترس و وحشت، خردورزی را تحت الشعاع خود قرار داده و با تشدید موج احساسات، راه را برای سیاست مداران عوام فریبی که قصد دارند افکار عمومی را به نفع اغراض سیاسی خود بسیج کنند، هموار می سازد.» اینگونه بود که افکار عمومی آمریکا در ابتدای جنگ نه تنها موضع مخالف نگرفت، بلکه به عنوان یک «وظیفه» وارد جنگ شد!
اما مدتی است که این نقاب فریب شکسته و دم خروس دروغ پردازی های سرمایه داران نو محافظه کار، آشکار شده است؛ تئوری القای ترس و وحشت برای همراه سازی مردم رنگ باخته و این سکه دیگر رونقی ندارد. اینجاست که وقتی بوی نفت عراق، تشنگان قدرت و ثروت را چنان مست کرده که جز چنگ زدن بر خاک این کشور مسلمان و اموال این ملت ستمدیده چیزی نمی فهمند، باید به دنبال یک تئوری جایگزین بود: سرگرم سازی به جای همراه سازی!
اخبار مبارزات انتخابی کلینتون و اوباما و ترانه های امیدی که این دو برای مردم می خوانند، ملت آمریکا را چنان مشغول کرده که به آنها اجازه تفکر درباره جنایات نظامیان آمریکا در عراق را نمی دهد. صفحات مربوط به اخبار عراق از مجله های نیوزویک و تایم و اکونومیست و... رخت بربسته و آنچه برجسته شده، رقابت دموکرات هاست. روزنامه واشنگتن پست فقط در 60 روز اخیر 2248 عنوان خبری خود را به باراک اوباما اختصاص داد که 1266 مورد از اینها، یادداشت و تحلیل بودند!اولویت و دغدغه مخاطبان رسانه های آمریکا، انتخاباتی کذایی شده است که به گواه تاریخ و شبح سیاه گردبادهایی که در افق دیده می شود، نتیجه آن هیچ تأثیری در سرنوشت مردم این کشور ندارد؛ رقابتی که ماه هاست در جریان است و طبق برنامه «انتخابات مقدماتی» ماه ها نیز ادامه خواهد داشت تا سوت و کف آن، به افکار عمومی آمریکا اجازه شنیدن فریادهای مظلومانه کودکان و زنان بی گناه عراقی و فلسطینی را ندهد.