تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۳۹۸۱۸
بررسی روند و تبیین انقلا‌ب روسیه
سیاوش شوهانی مقدمه: انقلا‌ب روسیه به‌عنوان بزرگ‌ترین حادثه در میانه جنگ جهانی اول در نیمه اول قرن بیستم قلمداد می‌شود، اما این عنوان برای انقلا‌ب روسیه عنوان کم‌بهایی است. شاید بتوان به جرات گفت انقلا‌ب روسیه در کنار انقلا‌ب فرانسه جزو بزرگ‌ترین انقلا‌بات دنیا محسوب شده و می‌توان از آن دو به‌عنوان <انقلا‌ب‌های مرجع> نام برد و در تبیین انقلا‌ب‌های دیگر - و حتی قبل از آن - با معیار آن دو سنجیده شوند. به هر سو پدیده‌ای که همه ویژگی‌های عمومی یک انقلا‌ب کامل را دارا بود و در نوع خود نیز منحصربه‌فرد تلقی می‌گردد. مهمترین ویژگی انقلا‌ب روسیه دارابودن طرح و چارچوب از پیش‌تعیین‌شده برای ایجاد یک انقلا‌ب بود. نکته ظریفی که انقلا‌ب‌های دیگر (حتی انقلا‌ب 1789 فرانسه) از آن بی‌نصیب بود. تئوری انقلا‌بی مارکس - بدون بحث بر سر درست یا غلط‌بودن آن - سرلوحه انقلا‌بیون روسیه شد، به‌طوری که تروتسکی بعد از گذشت 9 سال از انقلا‌ب، استالین را به عدول از طرح اصلی متهم می‌کند و این جمله لنین که <بدون نظریه انقلا‌بی، جنبش انقلا‌بی میسر نمی‌باشد> خود اثبات این مدعاست. می‌توان عواملی را در تبیین عقب‌ماندگی روسیه در آغاز قرن بیستم یادآور شد همچون؛ مذهب ارتدوکس. همچنین استیلا‌ی مغولا‌ن از 1240 م. تا 1480 م. (حدود 240 سال) و نیز وضع جغرافیایی روسیه و فقدان بنادر آب‌های گرم و عدم تسهیل رابطه با غرب، اما می‌توان از کشورهایی با وضعیت مشابه ولی برخوردار از توسعه‌یافتگی در همین برهه تاریخی یاد کرد. به‌عنوان نمونه حمله ویرانگر ژرمن‌ها به غرب با حمله مغولا‌ن قابل مقایسه است.

مساله استبداد و فقدان شکل‌گیری نهادهای موازی قدرت - و حتی به‌عنوان معلول استبداد - دو عاملی است که نمی‌توان آنها را در توسعه‌نیافتگی روسیه در آغاز قرن بیستم نادیده گرفت و در مقابل در هر دوره‌ای که تزارهای روس اقدام به اصلا‌حات در ساخت قدرت خود کرده‌اند، شاهد جرقه‌هایی از پیشرفت در روسیه هستیم و این خود دال بر این مدعاست که در روسیه استبداد ریشه همه عقب‌ماندگی‌هاست که البته با نگاهی دیگر خود معلول عقب‌ماندگی یک کشور است و به بیانی جامع‌تر رابطه دوسویه عقب‌ماندگی و استبداد، پدیداری تاریخی و قابل واکاوی است.
«سرواژ» مهمترین مساله تاریخ روسیه پیش از عصر انقلا‌بی است، گرچه فئودالیسم در روسیه مشابه مناسبات فئودالیسم در غرب نیست و به‌دنبال این تفاوت سرواژ در روسیه بسیار پررنگ‌تر و خشن‌تر و حتی مشروع‌تر از غرب بود، چنانچه مجلس ملی قوانینی در تثبیت آن صادر می‌کرد.
در سال 1625 تصویب شد که هر کس زارعی را به قتل رسانید، می‌تواند زارع دیگری را به جای او به مالک بدهد. در سال 1656 مصوب شد که نام زارعین در دفاتر دولتی ثبت گردد و بدین طریق آزادی آنها سلب شد و آنان وابسته به زمین شدند و در نهایت در 1675 بدترین قانون را مجلس وضع کرد، مبنی بر اینکه مالکان حق فروش زارعین را بدون زمین دارند که در واقع با این قانون سرواژ به برده‌داری تبدیل شد.
اما در عصر پترکبیر (1725-1682) روسیه با اصلا‌حات ساختاری این تزار مواجه شد. وی شهر سن‌پترزبورگ را بنا نهاد که مظهر روسیه جدید بود و در برابر مسکو - دژ مخالفان غربی‌شدن روسیه - قرار گرفت و هزاران نفر از نخبگان غربی از جمله صنعتگران را با خود از غرب به این شهر آورد.
وی برای ایجاد تاسیسات جدید انواع مالیات را وضع کرد و سیاست مرکانتلیزیم را به شیوه کولبه اتخاذ کرد. وی توانست دوما و مجلس ملی را برچیند و سنا را ایجاد کند و کلیسا را با اجتماع مقدس، زیر قبضه خود درآورد. در حوزه آموزش نیز اعیان را مکلف کرد، فرزندانشان را به مدرسه بفرستند و اولین روزنامه روسیه را چاپ کرد. پطرکبیر طرفدار جدایی دیانت از سیاست بود و اقدامات ظاهری وی در این راستا از جمله تراشیدن اجباری ریش مردان و... از کارهای اوست، اما اصلا‌حات وی نتیجه‌ای جز ارتجاع شدید در دوران اخلا‌ف خود نداشت، اما پایه اساسی برای اصلا‌حات کاترین کبیر شد.
کاترین کبیر (96-1762) در عصری شروع به اصلا‌حات خود کرد که در غرب به عصر روشنگری معروف بود و کاترین نیز در روسیه <استبداد روشنفکرانه> خود را آغاز کرد. وی با ولتر مکاتبه داشت و دوست دیدرو (مسئول دایره‌المعارف) بود. وی اقدام به اصلا‌حات فرهنگی همچون تسامح مذهبی کرد و در فکر اصلا‌ح قوانین سرواژ بود، اما انقلا‌ب عظیم دهقانین در سال 1773 به رهبری بوگاچف وی را منصرف کرد و عصر وی را به اعتلا‌ی سرواژ روسیه بدل کرد. عصر کاترین نه از جهت اصلا‌حات داخلی که از جنبه اقتدار در روابط خارجی حایز اهمیت است. حضور وی سه دوره تقسیم لهستان (1792-1775-1772 م.) انتخاب و بر تخت‌نشاندن پونیاتوسکی به‌عنوان شاه لهستان، حمله به عثمانی و تحمیل معاهده کینارچی 1774 م و حتی اقدام به حمله به هند از طریق ایران، همگی وی را فردی مقتدر در عرصه روابط خارجی معرفی می‌کند.
اولین جرقه‌های انقلا‌ب بعد از مرگ الکساندر اول در 1825 و شورش دسامبریست‌ها آغاز شد. دو مدعی جانشینی او کنستانتین و نیکلا‌ی اول بودند که افسران ارتش روسیه دسامبریست‌ها با شعار کنستانتین و کنستی توسیون از مدعی بزرگ‌تر حمایت می‌کردند و تصور می‌نمودند که کنستی توسیون (مشروطه) همسر کنستانتین است. قیام آنها با کناره‌گیری مدعی به پایان رسید و نیکلا‌ی اول (55-1825) حکومت مطلقه به‌وجود آورد.
بعد از نیکلا‌ی اول، الکساندر دوم (81-1855) تزار گردید و با دستخط او در 1861 سرواژ منسوخ شد. وی همچنین دست به اصلا‌حاتی چون آزادی روزنامه‌ها، منع سانسور، سفر افراد به خارج برای تحصیل، تساوی زارعین با دیگر افراد که اتباع دولت بودند و نه مالکین و همچنین پرداخت مالیات زد.
الکساندر دوم در 1864 شورای ایالتی (زیمستیو) را تشکیل داد و دستور داد عموم در آن شرکت کنند، اما انقلا‌بیون نسبت به اصلا‌حات الکساندر دوم نظر مساعدی نداشتند و روشنفکران - در واقع نهلیست‌های روسی - زارعین را به شورش وامی‌داشتند.
وقتی سوسیالیسم در انقلا‌ب‌های 1848 در غرب اروپا شکست خورد، الکساندر هرتزن، مدیر مسوول مجله ستاره قطبی روسیه نوشت: آینده طبیعی سوسیالیسم در روسیه است. باکوئین - رادیکال‌تر از هرتزن - در کتابی تحت عنوان عدالت خلق، مردم را به ترور علیه حکومت تزاری و حتی لیبرال‌ها دعوت کرد که این تحریکات منجر به تشکیل انجمن‌های سری ترور مثل انجمن اراده خلق شد که تصمیم گرفت الکساندر دوم را ترور کند، اما در مقابل تزار، پلیس خفیه محصول دوره نیکلا‌ی اول را لغو کرد و آزادی بیشتری به جراید داد و دستور تشکیل دو کمیسیون منتخب مردم را داد، اما وی در 1881 توسط اراده خلق ترور شد.
جانشین او الکساندر سوم 18944-1881) با برنامه‌های اصلا‌حی وی مخالفت کرد و روسی‌کردن اقوام دیگر از جمله لهستانی، اوکرانی، لیتوانی و قفقازیه را برای اولین‌بار در پیش گرفت.
در 1883 (مصادف با سال مرگ مارکس) تبعیدشدگان روس به سوئیس همچون پلخانف و کسل‌راد حزب سوسیال دموکرات روس را بنا نهادند و در 1889 انجمن انترناسیونال دوم را تشکیل دادند که تا 1914 م ادامه داشت. (شایان ذکر است انترناسیونال اول توسط خود مارکس تشکیل یافته بود.)
در این سال‌ها مارکسیسم انقلا‌بی در اروپا به سوسیالیسم پارلمانی و نهضت ریویزیونیسم (جنبش اصلا‌حی) تبدیل شده بود که اعتقاد داشت بدون انقلا‌ب و دیکتاتوری پرولتاریا می‌توان به مقاصد سیاسی و بهبود اوضاع کارگران رسید. در همین اثنا سندیکالیسم انقلا‌بی توسط ژرژ سورل در فرانسه تاسیس شد که معنای اتحادیه‌های کارگری را می‌داد و اعتقاد داشت سندیکاها جای دولت را می‌گیرند.
این اقدامات که به زبان مارکس به‌موقع‌شناسی بورژوازی تعبیر شده بود، از سوی کارل کائوتسکی در آلمان خائنانه و پیوستن به جبهه بورژوازی قلمداد می‌شد و در انترناسیونال دوم بر آن تاکید شد.
در 1903 کنگره انترناسیونال دوم در لندن تشکیل شد و اکثریت به رهبری لنین تقاضای قلع و قمع ریویزیونیسم را کردند.
اواخر قرن 19 م و اوایل قرن 20 م، باید نقطه شروع تشکیل احزاب روسیه دانست. اکثر افراد طبقه منورالفکر انقلا‌بی پوپولیست بودند و خواهان سیستم اشتراکی که طرفدار انجمن اراده خلق و ضرورت ترور بودند پوپولیست‌ها همچنین اساووفیل بودند؛ (طرفدار روسی‌کردن اروپا) و به حمایت میرها (اجتماع ده‌نشینان) امیدوار بودند. آنها مارکسیسم را مطابق موازین غربی می‌دانستند و معتقد بودند روسیه نباید مطلق سرمایه‌داری را پشت سر بگذارد و پرولتاریای شهری را تنها نیروی انقلا‌بی نمی‌دانستند که این نکته تاکید آنها بر اجتماع روستاییان را روشن می‌ساخت. حزب انقلا‌بیون سوسیال در 1901 توسط این پوپولیست‌ها تشکیل شد. در مقابل آنها در 1883 حزب سوسیال دموکرات روسیه توسط پلخانف و اکسل راد تشکیل شده بود که لنین (پدر کمونیسم) به آنها پیوست. آنها از غربی‌کردن روسیه حمایت می‌کردند و تلا‌ش می‌نمودند سیستم سرمایه‌داری را ایجاد کرده تا نزاع طبقاتی شکل گیرد. این حزب در 1903 دچار انشقاق بلشویک (اکثریت) - منشویک (اقلیت) شد. اکثریت حاضر به مصالحه با ریویزیونیسم نبود و اقلیت حاضر به سازش و وحدت بود. لنین در این میان به شدت معتقد به تصفیه و مخالف شدید سندیکاها و ریویزیونیسم بود. در کنار دو حزب ملا‌کین جسور که بخش لیبرال جامعه بودند، در 1903 حزب مشروطه دموکرات که در زیمستیو فعال بود را تاسیس کردند و جمعا سه حزب تشکیل شد.
انقلا‌ب 1905 و تشکیل دوما
کشیش گایون از سوی پلیس روسیه مامور جلوگیری کارگران کارخانه‌های سن‌پترزبورگ از جنبش‌های انقلا‌بی شد.
تظاهرات آرام کارگران با سرکوب دولت نیکلا‌ی دوم به یکشنبه خونین تبدیل شد و منشویک‌ها به ایجاد سوویت‌ها (شوراهای کارگری) اقدام نمودند. زارعین به قیام پیوستند و تزار تسلیم انقلا‌بیون شد و با تشکیل مجالس طبقاتی موافقت کرد و بعد از اعتصاب‌های شدید منشویک‌ها، تزار بیانیه اکتبر را صادر کرد که حکم به قانون اساسی و تشکیل دوما داده شد. اما در واقع قصد تزار ایجاد تفرقه میان انقلا‌بیون بود، چرا که با این اقدامات لیبرال‌ها راضی شدند و از صف انقلا‌بیون جدا گردیدند و اعضای سوویت پترزبورگ دستگیر شدند.
نتیجه انقلا‌ب 1905، پارلمانی‌شدن روسیه حتی به‌طور صوری از 1906 تا 1916 بود، اما دوما حق دخالت در مسائل خارجی و بودجه را نداشت، بنابراین در انتخابات 1906 انقلا‌بیون سوسیال و سوسیال دموکرات‌ها حاضر به شرکت نشدند و حزب مشروطه دموکرات اکثریت را به‌دست آورد که خواهان انتخابات عمومی واقعی‌تر شد. اما تزار بعد از دو ماه دومای اول را منحل کرد. در دومای دوم منشویک‌ها و انقلا‌بیون سوسیال نیز مشارکت داشتند، ولی به همین دلیل دوما از سوی تزار انقلا‌بی قلمداد گردید و منحل شد. اما دومای سوم (1912-1907) و دومای چهارم (1916-1912) تشکیل گردید.
دومای چهارم در 1916 به کار خود پایان داد و کلیه امور به دست راسپوتین، وزیر اعظم افتاد. تلا‌ش برای دومای پنجم به‌علت سوءقصد به وزیر اعظم بی‌نتیجه ماند. بعد از قتل راسپوتین که به فساد دولتی متهم بود، امور دست کمیته دوما 122 نفره) و سوویت پتروگراد (نماینده انقلا‌بیون) افتاد و به موجب قرار آن دو، حکومت موقتی زیر نظر پرنس لووف تشکیل شد و الکساندر کرنسکی (از سوسیالیست‌ها) به عضویت دولت جدید درآمد. فشار عمومی باعث کناره‌گیری نیکلا‌ی دوم از قدرت شد و روسیه در 17 مارس 1917 جمهوری اعلا‌م شد. حکومت موقتی حکم به انتخابات عمومی برای مجلس موسسان و ادامه جنگ با نیروهای متحدین را صادر کرد، اما سوویت پتروگراد با ادامه جنگ مخالف بود. لنین در این میان با همکاری متحدین وارد پتروگراد شد. وی طرفدار سوویت‌ها و مخالف حکومت موقتی بود.
حکومت موقت، کرنسکی را جایگزین لووف کرد تا نظر انقلا‌بیون تندرو را جلب کند، اما کرنسکی با منشویک‌ها دولت جدید سوسیالیستی را تشکیل داد. کرسنکی قبل از موسسان، یک پارلمان موقتی تشکیل داد، ولی مورد مخالفت لنین واقع شد. لنین و بلشویک‌ها خواستار کنگره‌ای از سوویت‌های روسیه بودند، بنابراین حکومت موقتی برچیده شد و شورای کمیساریای خلق با ریاست لنین جانشین حکومت موقتی گردید. همچنین موسسان منحل و دیکتاتوری پرولتاریا تشکیل شد.
لنین چهار برنامه اصلی داشت: 1) صلح فوری 2) تقسیم مجدد اراضی میان زارعین 3) انتقال مالکیت کارخانه‌ها به کمیته کارگران 4) شناسایی سوویت‌ها به‌عنوان عالی‌ترین مرجع اختیارات مملکتی.
لنین در سال 1918 با آلمان قرارداد برست لیتوسک را امضا کرد و لهستان، اوکراین و حوزه بالتیک را واگذار نمود. آنچه در بالا‌ آمد تاریخ روایی انقلا‌ب روسیه بود که به تحولا‌ت داخلی روسیه می‌پرداخت. اینک به این جنبه می‌پردازیم که انقلا‌ب روسیه با جهان پیرامون خود چه رابطه‌ای داشت.
سوروکین یکی از نظریه‌پردازان انقلا‌ب نظریه خود را در تبیین انقلا‌ب‌های دنیا با سه پرسش مبنی بر رابطه اغتشاشات داخلی و جنگ مطرح می‌کند:
1- آیا بین جنگ و اغتشاشات داخلی رابطه مستقیم جبری وجود دارد؟ یعنی هرگاه جنگ اتفاق بیفتد، انقلا‌ب می‌شود و هر زمان انقلا‌ب شود، جنگ هم به وقوع می‌پیوندد؟ و برای وقوع انقلا‌ب حتما باید جنگی وقوع یافته باشد؟ و یا برای وقوع جنگ وقوع اغتشاش داخلی لا‌زم است؟
2- آیا جنگ‌های شکست‌خورده الزاما به اغتشاش (انقلا‌ب) می‌انجامد؟
3- آیا پیروزی در جنگ الزاما از وقوع اغتشاش جلوگیری می‌کند؟
وی با بررسی تاریخ انقلا‌ب‌های اروپا از جمله یونان، روم، بیزانس، فرانسه، آلمان، اتریش، انگلیس، ایتالیا، اسپانیا، هلند، روسیه، لهستان و لیتوانی به هر سه سوال پاسخ منفی می‌دهد و به این نتیجه می‌رسد که از قرن 12 تا 17 شاخص جنگ افزایش می‌یابد، اما از قرن 14 تا 18 انقلا‌ب‌ها کاهش یافته است، ولی در قرن 19 جنگ‌ها کاهش یافته اما اغتشاشات افزایش یافته است، بنابراین نسبت مستقیمی بین جنگ و اغتشاشات داخلی نیست. به‌طور ویژه درباره تاریخ روسیه بین سال‌های 1450 تا 1925 از 70 مورد اغتشاش 35 مورد 500 درصد) در سال‌های جنگ رخ داده است.
اما پرسش دوم و سوم؛ در نظر عموم با یک نگاه کلی جنگ‌های پیروز خیلی کمتر از جنگ‌های غیرپیروز احتمال منجرشدن به انقلا‌ب را دارد، مثلا‌ در طول جنگ اول در بلغارستان، ترکیه، آلمان، اتریش و روسیه - یعنی در کشورهای مغلوب و عضو دول متحد - انقلا‌ب رخ می‌دهد و در کشورهای انگلستان، فرانسه، ایتالیا، صربستان و آمریکا - یعنی در کشورهای غالب و عضو دول متفق - هیچ اغتشاش و انقلا‌بی رخ نداد و به‌طور ویژه درباره تاریخ روسیه شکست روسیه از ژاپن در 1905 منجر به انقلا‌ب 1905 روسیه و شکست روسیه در جنگ جهانی اول منجر به انقلا‌ب 1917 گردید.
اما درباره نظریه سوروکین دو نکته قابل توجه است؛ نخست اغتشاشات کوچک محلی که چندان ربطی به جنگ ندارد و دوم اینکه انقلا‌ب پدیده‌ای تک‌علتی (مانند یک جنگ خارجی و شکست) نیست و عوامل زیادی چون نارضایتی مردم، گروه‌های معارض قدرت و... در تکوین آن نقش خواهد داشت.
در روسیه از سال 1600 م، 14 اغتشاش بزرگ به وقوع پیوست که چهار مورد آن بلا‌فاصله بعد از جنگ‌های ناموفق، شش مورد در دوران صلح و یک مورد در یک جنگ موفق و سه مورد در شرایط نامشخص رخ داد.
بنابراین باید گفت اولا‌: لا‌زم نیست همواره جنگ به انقلا‌ب و یا انقلا‌ب به جنگ بینجامد و نیز مهم نیست که جنگ پیروزمندانه بوده یا با شکست همراه باشد. دوما: برخلا‌ف انتظار، اطلا‌عات قاطعانه‌ای رابطه مثبت بین جنگ‌های غیرموفق و انقلا‌ب و نیز جنگ‌های پیروز و عدم وقوع یک انقلا‌ب را ثابت نمی‌کند.
همچنین این اطلا‌عات یک رابطه جزئی بین جنگ‌های ناموفق و اغتشاشات را نشان می‌دهد و این رابطه جزئی درباره انقلا‌ب 1905 و 1917 روسیه تا حدی صادق است.