تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۹۸۴۳

شهریار زرشناس
صد سال از زمان صدور فرمان مظفرالدین‌شاه قاجار (که بعدها به نام «فرمان مشروطیت» معروف گردید) مى‌گذرد. با وقوع مشروطیت، سرفصلى در تاریخ معاصر ایران آغاز مى‌گردد که ذیل آن بى‌اغراق تاریک‌ترین مقطع حیات مردم این سرزمین رقم خورد. البته آنچه که در آغاز و در فاصله سال‌هاى ۱۳۲۳ و ۱۳۲۴ق و در قالب حرکت اعتراضى مردم به رهبرى علما آغاز گردید و نقطه اوج آن «مهاجرت صغرى» و سپس «مهاجرت کبرى» بود، حرکتى سازنده در مسیر تاسیس عدالتخانه و محدود کردن استبداد ظالمانه قاجارى بود، حرکتى که اگر با حفظ هویت اسلامى ‌و اعتقادى تداوم مى‌یافت چه بسا مى‌توانست منشأ برکات بسیار گردد.
اما آنچه در عمل رخ داد، سیطره تدریجى و زیرکانه جریان نفوذى و نقابدار منورالفکرى شبه مدرن و وابسته به لژهاى فراماسونرى بود که اساساً جهت و سمت و سوى حرکت مردمى ‌و حتى کیفیت بروز و ظهور آن را دگرگون نمود و از دل آن فجایع تلخ و سیاهى چون اعدام آیت‌الله شهید شیخ فضل‌الله نورى و حمله ناجوانمردانه به روحانیت شیعه و مبانى اعتقادى اسلام و نهایتاً استبداد شبه مدرنیستى رضا شاهى پدید آمد.
در واقع در پى حاکمیت روشنفکران شبه مدرنیست بر حرکت مردمى ‌و سیطره یافتن آراء و ایدئولوژى سکولاریستى ناسیونالیسم و قدرت‌یابى تدریجى آن در عرصه سیاسى (به ویژه پس از شکست استبداد صغیر و قدرت‌یابى اعضاى لژ بیدارى در هیات فاتحان تهران) فصل تازه‌اى در تاریخ جامعه ایرانى آغاز گردید، فصلى خونین و استعمارى که استبداد بسیار خشن و سازمان‌یافته و متمرکز و خونریز شبه مدرنیستى را جانشین استبداد تضعیف شده و نابسامان و از درون پوسیده قاجارى کرد و کشور ما را به طور تمام عیار جولانگاه تکاپوى غارتگرانه کانون‌هاى استعمارى و زرسالاران فراملیتى و دولت‌هاى امپریالیستى نمود.
در دهه‌هایى که پس از انحراف جنبش عدالتخانه و سیطره «مشروطه غرب‌زده» پدید آمد، غرب‌زدگى شبه مدرن به عنوان یک فرماسیون تاریخى ـ فرهنگى بر کشور ما حاکم گردید و استقلال و هویت دینى و ساختارهاى سنتى و مآثر معنوى مردم ما لگدکوب سیطره ویرانگر و مطلق العنان مدرنیست‌هاى مسخ شده وطنى و اربابان امپریالیست و استعمارگر خارجى آن‌ها گردید و شب تاریک ظلمانى بر مملکت ایران حاکم گردید که از هرج و مرج و استبداد نیمه جان و زهوار در رفته و کمیک ـ تراژیک قاجارى به مراتب بدتر و تلخ تر بود.
این بار استبداد سراپا وابسته شبه مدرنیست با سرکردگى روشنفکران سکولار و بوروکرات ـ تکنوکرات‌هاى غربگرا و متکى بر حمایت دولت‌هاى امپریالیستى و تحت لواى«سلطنت مشروطه» و «تمدن» و «ترقى» و «پیشرفت» و «تجدد»، نکبت‌بارترین صور استثمار سرمایه‌دارى‌ و خشن‌ترین اشکال استبداد مطلقه و وقیحانه‌ترین گونه استعمار و تحقیر هویت دینى و ملى ما را بر مردم این دیار حاکم نمودند و نام آن را «ناسیونالیسم باستانگرا» و «ملى گرایى» و «حاکمیت قانون» و «حاکمیت ملت» نهادند. نقطه شروع این تونل وحشت سیاه سلطه استبداد و استعمار، غلبه اندیشه مشروطه لیبرالـ دموکراتیک یا مشروطه غرب‌زده بر اندیشه عدالتخانه و مشروطه مشروعه بود و مستبدین مدرن و منورالفکر لیبرالـ دموکرات سلسله چندش‌آور و خونین جنایات خود را با به دار کشیدن آیت‌الله شیخ فضل الله نورى که مظهر صلابت و هوشیارى و خودآگاهى دینى بود آغاز نمودند. براى منورالفکران و فراماسون‌ها مشروطه غرب‌زده آغاز و سرفصل سیطره بلامنازع آن‌ها است، سیطره‌اى که رستاخیز بى نظیر و همگانى و دینى مردم ما در انقلاب اسلامى ‌ایران حداقل به لحاظ سیاسى بر آن نقطه پایانى نهاد.
البته کشاکش تاریخى مردم ما با مشروطه غرب‌زده هنوز تمام نشده است. انقلاب اسلامى ‌قریب هفتاد سال پس از شهادت شیخ شهید در قالب طرح حکومت اسلامى ‌و ولایت فقیه به احیاء آرمان اسلامى ‌آن بزرگوار پرداخت و حداقل در قلمرو سیاسى غرب‌زدگى شبه‌مدرن را (که با پیروزى اعضاى لژبیدارى و مشروطه خواهان فراماسونرى نظیر سردار اسعد بختیارى و سپهدار تنکابنى و تقى زاده و فروغى و چهره‌هاى قلدر و مشکوکى نظیر یپرم خان ارمنى و حیدرخان عمواوغلى زمام اختیار این مملکت را در دست گرفته بودند) وادار به یک عقب‌نشینى جدى، استراتژیک و تاریخى نمود، هرچند که کشاکش سرنوشت‌ساز و تاریخى بین انقلاب اسلامى ‌و روحانیت اصیل شیعه و حامیان و طرفداران آن از یک سو و طیف غرب زده‌هاى منورالفکر و فراماسونرهاى آشکار و پنهان و سرمایه‌داران استثمارگر داخلى و خارجى و دولت‌هاى امپریالیستى حامى ‌آنها از سوى دیگر در عرصه‌هاى گسترده و متعدد با شدت تداوم و جریان دارد.
سیطره مشروطه غرب‌زده و لیبرال ـ ناسیونالیست آغاز یک شب یلداى ظلمانى در تاریخ معاصر بود، شب یلدایى که با فجر انقلاب اسلامى ‌به پایان رسید اما میراث و ساختارهاى فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و سیاسى بر جاى مانده از غرب‌زدگى شبه مدرن و نیز کانون‌هاى استعمارى و امپریالیستى حامى‌آن به گونه‌اى گسترده و فراگیر در فعالیت هستند تا با به شکست کشاندن انقلاب اسلامى، سیطره ویرانگر و تمام‌عیار خود بر مقدرات این ملت را تجدید نمایند. شناخت ماهیت مشروطه و آنچه که صدسال پیش در تاریخ این کشور رخ داد، به ویژه از آن رو ضرورت دارد که روشن‌کننده و رسواگر ترفندها و تاکتیک‌ها و فریبکارى‌هاى روشنفکران سکولار و سرمایه‌داران مدرنیستى مى‌باشد که پشت شعارهاى «حقوق بشر» و «آزادى» و «تمدن» و «تجدید» و «مشروطه» و «ترقى» سنگر گرفته‌اند تا سلطه بختک وار تباهى‌آفرین خود بر این کشور را برقرار نمایند. باید هوشیار بود و از آنچه که در تاریخ معاصر و به ویژه در تجربه مشروطیت گذشته است عبرت آموخت و مشاطه‌گران سکولاریسم و ناسیونال ـ لیبرالیسم را افشا و طرد نمود.