مازیار آقازاده
پیروزی سیلویو برلوسکونی در انتخابات پارلمانی آوریل گذشته در ایتالیا بار دیگر موضوع تفوق نسبی راستگرایان را در عرصه سیاسی قاره سبز به پیش کشیده است. امروز در اروپا حکومتهای فرانسه، آلمان و ایتالیا همگی در دست راستگرایان قرار دارد از سوی دیگر دولت کارگری بریتانیا نیز در 10 سال گذشته عملا نشان داده است که بر خلاف دیگر دولتهای اروپایی چپگرایی در این کشور با برخی از سنتهای محافظهکاری ونیز برخی آموزههای جدید راه سوم آنچنان آمیخته شده است که تفکیک آن با مشی راست وتعریف سنتی مفهوم راست در ادبیات سیاسی اروپا چندان آسان به نظر نمیرسد. مفهوم راست و چپ در فرهنگ سیاسی اروپا قدمتی 250 ساله دارد. آن هنگام که پس از انقلاب کبیر فرانسه نمایندگان طبقه بورژوای فرانسه توانستند پابهپای نمایندگان اشراف و نجبا و فئودالهای متمول در لابی پارلمان جولان دهند؛ توانستند نماینده طبقهای گردند که خواهان رفع تمایزات سنتی و حقوق خاص طبقه اشراف و نجبا و تساوی حقوقی میان آحاد جامعه بودند. اینان چون خواهان تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی و اقتصادی وکاستن از امتیازات طبقاتی خاص نجبا و یا لااقل شریک کردن خود در این امتیازات و القاب بودند در پارلمان فرانسه هویتی منسجم را شکل دادند و در گوشهای از پارلمان جلوس کردند که در سمت چپ رئیس پارلمان قرار داشت. رئیس پارلمان هنگام خطاب کردن این گروه از لفظ و واژه چپها استفاده مینمود که بعدها به مرور این اصطلاح همگانی شده و وارد فرهنگ سیاسی اروپا و جهان شد. چپهای اروپایی به مرور توانستند با کاستن از امتیازات خاص طبقاتی و ترویج آزادی و برابری سهم بزرگی در دوام و قوام دموکراسی در اروپا داشته باشند. بسیاری از قوانین امروزی در زمینه قوانین کار شامل حداقل دستمزدها، ساعت کار، شکلگیری اتحادیهها و سندیکاهای کارگری، حق اعتصاب و ... مرهون تلاش چپهای اروپایی بود. در طیف مقابل چپهای اروپایی، راستها بودند که میراثبان سنتها و ارزشها بودند. البته این توصیف شکل محترمانه و خوشبینانه از راستهاست. در واقع راستهای اروپایی با توجه به انتفاع چند قرنی خود از ساختار فرهنگی، طبقاتی، ارزشی و...جوامع اروپایی حاضر نبودند به راحتی این امتیازات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را به نفع برابری و تساوی حقوق اجتماعی و الغای القاب و عناوین سنتی از دست بدهند. از این رو نماینده تفکری شدند که در ظاهر ندای پاسداشت سنن و نظم اجتماعی را میداد اما در باطن نگران از دست دادن امتیازات ویژه خود بود. جدال این دو گروه تا به امروز در اروپا ادامه داشته است هر چند که نسبت به دو قرن گذشته تغییرات فراوانی در آموزههای آنها پدید آمده است. مثلا امروز در اروپا بسیاری از مواد مبارزاتی چپها و آرمانها و ایدهآلهای آنان نهادینه شده و جزء حقوق قطعی و مسلم شهروندان اروپایی است که تفکرات راست اروپایی نه تنها مخالفتی با آنها ندارند بلکه در بسیاری از مواقع حکومتهای راست اروپایی حرکت در جهت این آرمانها و ایدهآلها را جزء وظایف و برنامههای تعریفشده خود قرار دادهاند.
پروسه (یا به زعم برخی پروژه)اتحادیه اروپا به عنوان ساختاری منطقهای و فراملی که امروز بیش از نیم قرن از شکلگیری اولیه آن میگذرد بنا به عقیده برخی حاصل همکاری مشترک راستها و چپها در اروپا از سویی و کاتولیکها و پروتستانها از سوی دیگر بود. پروتستانها وکاتولیکها توانستند با گردهمایی خود زیر چتر واحد احزاب« دموکرات مسیحی» برسرگسترش وتعمیق جامعه اروپایی به اتفاق نظر برسند. با گسترش دایره کشورهای عضو در 1957 در رم جامعه اقتصادی اروپا با عضویت چهار کشور دیگر (ایتالیا، بلژیک،هلند و لوکزامبورگ)شکل گرفت که همین جامعه در دهههای بعدی باعضویت سایر کشورهای اروپایی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1992 در ماستریخت هلند تبدیل به اتحادیه اروپا شد که از آن سال تاکنون توانسته است هم درجذب اعضای جدید و هم در گسترش حوزههای همگرایی میان اعضا قدمهای بزرگ و موثری بردارد. در مقام مقایسه نحوه نگرش احزاب راست و چپ اروپایی به اتحادیه اروپا و حدود و ثغور مفاهیم و حوزههای مرتبط به آن میتوان ادعا کرد که احزاب چپ اروپایی دید مثبتتر و همکاریجویانهتری نسبت به اتحادیه اروپا و نهادهای مرتبط به آن دارند.احزاب چپ اروپایی آمادگی پذیرش اقتدار بروکسل را بیشتر از راستها دارند بنابراین مقوله ملیگرایی و ترجیح سیاستهای ملی به سیاستهای منطقهای را در احزاب راست اروپایی پررنگتر میتوان مشاهده کرد. از سوی دیگر در حالی که تمایل به تبدیل اتحادیه اروپا به اتحادیهای (ویا فدراسیونی)همسنگ، هم وزن و مستقل از آمریکا در چپهای اروپا بیشتر است و در این راه حاضر به پرداخت هزینه هستند ؛راستهای اروپایی ترجیح میدهند تا به جای پرداخت هزینههای استقلال یا رقابت با آمریکا از مواهب همراهی و همسویی با سیاستهای واشنگتن در عرصه جهانی بهرهمند شوند. از نظر راستهای اروپایی سنگ بنای ارزشی اتحادیه اروپا سه مولفه اخلاق مسیحی، منطق یونانی و قانون رومی است؛ هم از این رو وسواس بیشتری نسبت به جذب اعضای جدید و ناهمگون نسبت به این ارزشهای پایهای سهگانه دارند؛ مثلا از نظر راستها ترکیه با توجه به عدم همگونی فرهنگی، تاریخی و ارزشیاش با اروپا شایستگی و سزاواری عضویت در اتحادیه اروپا را ندارد و در صورت عضویت این اتحادیه را با معضل هویتی مواجه خواهد ساخت؛ اما چپهای اروپایی برخلاف راستها معتقدند که نباید ارزشهای سهگانه فوق در نقش مانع و ترمز برای اتحادیه عمل کند و اتحادیه اروپا باید با جذب کشورها، بازارها و نیروی کار جدید هم ارزشهای خود را به این کشورها صادر کند و هم طراوت و پویایی خود را حفظ کند. چپها معتقدند اتحادیه اروپا زمانی میتواند به عنوان وزنهای سیاسی، نظامی و اقتصادی در قرن جدید قد برافرازد که بتواند ارزشهای خود را نه برای خود بلکه به کشورها و مناطق پیرامونی خود عرضه دارد و یکی از مطمئنترین روشهای تثبیت ارزشهای اروپایی در جهان به عضویت پذیرفتن کشورهایی چون ترکیه است که خود شاهراه و پل ارتباطی شرق برای اروپا محسوب میگردد.
بنابراین ناگفته پیداست که تغییر حکومت کشورهای کلیدی اتحادیه که در نقش رهبران و صحنهگردانان اصلی سیاستها و راهبردهای اتحادیه هستند تا چه میزان میتواند بر جهتگیریهای این اتحادیه تاثیرگذار باشد. زمانی که تفوق راستها بر پنج کشور کلیدی اتحادیه (آلمان، ایتالیا، انگلستان، فرانسه، اسپانیا) یا لااقل بر بیشتر این کشورها حاکم باشد اتحادیه در پذیرش اعضای جدید سرسختتر، در سیاستهای جهانی با واشنگتن همگامتر و در گسترش حوزههای جدید همگرایی میان اعضا محتاطتر خواهد بود. در وضعیت کنونی تنها دو کشور اسپانیا وبریتانیا از پنج کشور فوق توسط احزاب چپ اداره میشود هر چند که همانطور که اشاره شد چپهای بریتانیا (حزب کارگر) در دهه گذشته نشان دادند که دچار یک دگردیسی اساسی شدهاند که با مفهوم رایج و سنتی دیگر احزاب چپ در اروپا (از جمله در ایتالیا، فرانسه و آلمان) فاصله دارند. هم از این رو همگامی دولت کارگری بلر با سیاستهای دولت نومحافظهکار بوش در عرصه سیاست جهانی حتی در حکومت راست محافظهکار تاچر نیز بدین شکل سابقه نداشته است. امری که برای دولتمردان کشورمان مهم است شکل گرفتن این واقعیت است که بدانند با توجه به تفوق راستها در کشورهای کلیدی اتحادیه سیاست این اتحادیه در قبال موضوع هستهای به آمریکا نزدیکتر خواهد شد و احتمالا در صورت تداوم بحران هستهای بین ایران و غرب این اتحادیه تحریمهایی را نیز علیه ایران وضع خواهد کرد.