جنگ 2006 (جنگ 33 روزه)
جنگ اسرائیل و لبنان در سال 2006 (معروف به جنگ ژوئیه و جنگ دوم لبنان) از تاریخ 12 ژوئیه 2006 میان ارتش رژیم صهیونیستی و نیروهای حزبالله لبنان به وقوع پیوست و دامنه آن شمال سرزمینهای اشغالی و سراسر لبنان را در برگرفت و با قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ 14 اوت 2006 پایان یافت.
در 12 ژوئیه 2006 نیروهای حزبالله لبنان در مرز لبنان و سرزمینهای اشغالی به گروهی از نیروهای زمینی ارتش اسرائیل حمله کردند و سه سرباز اسرائیلی را کشتند و دو سرباز دیگر را اسیر گرفته و به خاک لبنان انتقال دادند. حزبالله این عملیات را «وعده صادق» نام گذاشته بود. ارتش اسرائیل بلافاصله به بهانه نجات جان دو سرباز خود اقدام کرد که در نهایت 5سرباز دیگر اسرائیلی کشته و 5 سرباز دیگر مجروح شدند. حزبالله نام اینحمله را «پاسخ عادلانه» گذاشت و سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان برای باز پس دادن دو سرباز اسرائیلی پیششرط آزادی چندین عضو حزبالله لبنان را از زندانیهای اسرائیل خواستار شد.
در همین حال، ایهود المرت، نخستوزیر اسرائیل، عملیات نظامی حزبالله را اعلام جنگ لبنان به اسرائیل خواند و اعلام کرد که لبنان بهای آن را خواهد پرداخت.
فواد سینوره، نخست وزیر لبنان نیز در واکنش به این موضع اسرائیل، با تشکیل جلسه فوقالعاده کابینه اعلام کرد که دولت مرکزی لبنان از عملیات حزبالله اطلاعی نداشته و مسئولیت این حمله را بر عهده حزبالله گذاشت.
در همین حال، امیل لحود، رئیس جمهور وقت لبنان با دفاع از حزبالله اعلام کرد که وی در کنار سیدحسن نصرالله خواهد ایستاد. سپس ارتش اسرائیل به بمباران سنگین شهرها و روستاهای لبنان پرداخت و حزبالله لبنان نیز با موشک باران شهرها و روستاهای اسرائیلی حملات متقابلی را به اجرا گذاشت.
ارتش اسرائیل طی این جنگ، 116 سرباز خود را از دست داد به علاوه 43 اسرائیلی نیز بر اثر اصابت بیش از 4هزار موشک حزبالله به هلاکت رسیدند. نکته جالب این بود که طی این جنگ تنها تعداد معدودی از سربازان حزبالله شهید شدند. به علاوه 1200 شهروند لبنانی نیز براثر بمباران پی در پی و استفاده از سلاحهای غیر قانونی مانند بمبهای خوشهای و فسفری توسط ارتش اسرائیل در خاک لبنان کشته شدند.
اسرائیل در حالی از بمبهای فسفری استفاده میکرد که پروتکلهای الحاقی کنوانسیون 1949 ژنو را نیز امضاء نکرده بود.
یکی از حوادث هولناک این جنگ، بمباران «قانا» در 30 ژوئیه 2006 بود. در جریان درگیری سال 2006 اسرائیل و لبنان روستای قانا مورد بمباران نیروهای اسرائیلی قرار گرفت. برخورد دو بمب خوشهای به یک ساختمان مسکونی چهارطبقه در مرکز روستای قانا توسط ارتش اسرائیل، به شهادت 54 شهروند غیر نظامی از جمله بیش از 37 کودک و زخمی شدن بسیاری انجامید.
پس از گذشت 33 روز از این جنگ، میان اسرائیل و لبنان آتشبس اعلام شد.
تحلیل جنگ
پیروزیهای اسرائیل در طول تاریخ بر ارتشهای عربی، همواره مرهون استفاده از عنصر «مدیریت زمان» و «جنگ برقآسا» بود اما این طلسم در جریان جنگ سیوسه روزه شکسته شد.
در جریان جنگ سیوسه روزه، اسرائیل با عملیات استشهادی مواجه نشد، حزبالله به این نتیجه رسید که در برابر نیروی متراکم و پیشرفته زرهی - زمینی اسرائیل، عملیات استشهادی، کارایی ندارد.
اسرائیل بیگمان انتظار مقاومت زمینی مبارزان حزبالله را داشت، اما برگ برنده حزبالله موشک زدنهای گسترده به شهرهای فلسطین اشغالی بود.
پیش از جنگ 33 روزه، جامعه شکننده اسرائیل، همواره از معرض تنش و بحران دور نگه داشته میشد و فقط اخبار پیروزی صهیونیستها و شکست ارتشهای عربی به این جامعه میرسید، ولی در این جنگ این طلسم نیز شکسته شد.پاشنه آشیل اسرائیل چیزی جز ساختار شکننده این رژیم موهوم نبوده است. رژیم اشغالگر قدس به دلیل مصنوعی بودن ساختار خود و داشتن خلا‡ها و شکافهای هویتی، یک جامعه شکننده محسوب میشود. بحرانهای شدیدی نظیر استعفای رئیس ستاد مشترک ارتش، تشکیل کمیته سری برای بررسی دلایل شکست در جنگ سیوسه روزه و خروج امیر پرتز از کابینه المرت، از پیامدهای شکست رژیم صهونیستی در جنگ 33 روزه بود.
رژیم اشغالگر قدس در جنگ 33 روزه، تمام امکانات نظامی، اقدامات ضد بشری، تهدیدات جاسوسی و امنیتی، فعالیتهای اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی، رسانهای و روانی را علیه حزبالله (که دارای پشتوانه مردمی و رزمندگانی با ایمان بود) به کار گرفت، اما نتوانست در این راستا به اهداف خود نایل شود.
رژیم صهیونیستی در اصول اساسی عملیات نظامی خود، اهدافی همچون «جنگ قاطعانه و کوبنده»، «تلفات حداقل»، «هشدار استراتژیک»، «بازدارندگی» و «کمترین جنگ خارج از فلسطین» را دنبال میکرد.
از اهداف کوتاهمدت اسرائیل از حمله به لبنان نیز میتوان به موضوعات زیر اشاره کرد:
1- تصرف خاک لبنان به منظور تامین امنیت شمال سرزمینهای اشغالی
2- انحلال و انهدام حزبالله و مقاومت اسلامی
3- ایجاد شکاف بین حزبالله و مردم لبنان
4- از بین بردن یکی از موانع سازش خاورمیانه
5- کمک به عملیاتی شدن طرح خاورمیانه جدید
6- فعال کردن گسلهای سیاسی - قومی و مذهبی در لبنان
7- تضعیف حزبالله در افکار عمومی لبنان و منطقه
8- جبران شکست عقبنشینی از لبنان در سال 2000
در طول نبرد 33 روزه و قبل و بعد از آن، رژیم صهونیستی تلاش زیادی برای فضاسازی، تخریب کردن، منحرف کردن افکار عمومی جهانیان و منطقه به ایجاد اختلاف در بین گروههای لبنانی، جداسازی مردم از حزبالله و فعال کردن گسلهای فرقهای، قومی و مذهبی در لبنان و فلسطین کرد.
اقدامات حزبالله، همراهی مردم لبنان، فرماندهی و تدبیر سید حسن نصرالله، برنامهریزی مناسب در اجرای عملیات روانی علیه رژیم صهیونیستی و خنثیسازی اقدامات روانی اسرائیل نیز در این پیروزی دخیل بوده است.
مهمترین پیامد این جنگ، شکست اسطوره «شکستناپذیری ارتش اسرائیل» بود. جنگ 33 روزه، جنگ آمریکایی - اسرائیلی علیه حزبالله بود. آمریکا تلاش کرد که طی این جنگ حزبالله نابود شود، زیرا این جنبش یکی از موانع پیش روی طرحهای واشنگتن در خاورمیانه محسوب میشد.
باتوجه به اینکه آمریکا نتوانست درمنطقه به پیشرفتهایی دست یابد و به ویژه پس از شکست در عراق، خواست تا بهزعم خود با پیروزی بر حزبالله، اعتبار و وجهه از دست رفته خود را در خاورمیانه بازیابد. لذا از اسرائیل خواست تا دست به این جنگ بزند و حزبالله را از بین ببرد تا یک پیروزی بزرگ برای آمریکا بهشمار برود.
پیامدهای جنگ 33 روزه برای اسرائیل، فراتر از یک شکست یا ناکامی در دستیابی به اهداف خود بود. آنچه که این جنگ بر ملاء کرد «شکست اقتدار و ابهت ارتش اسرائیل بود.»
افکار عمومی جهان به ویژه، افکار عمومی در جهان عرب پس از این جنگ به این نتیجه رسید که اسرائیل در حال نابودی است.
زمانی که آمریکا و اسرائیل در این جنگ شکست خوردند، اثرات مستقیمی بر موازنه قوا در منطقه گذاشت بهطوری که کشورهایی که از حزبالله حمایت میکردند نیز احساس پیروزی در دل داشتند.
هدف آمریکا از همراهی اسرائیل در جنگ 33 روزه، به دست گرفتن زمام تمام امور در لبنان و سیاستهای این کشور بود، اما شکست اسرائیل تمام رشتههای آمریکا را پنبه کرد. یکی از مهمترین تاثیرات جنگ 33 روزه، شکست تاکتیکهای نظامی ارتش اسرائیل، افزایش تجربه جنگی رزمندگان حزبالله، شناخت نقاط قوت و ضعف ارتش رژیم صهیونیستی، افزایش اعتبار سیاسی و نظامی مقاومت اسلامی، ایجاد وفاق میان کشورهای مخالف سیاستهای واشنگتن و تل آویو نیز بود. این جنگ و پیروزی تاریخی حزبالله نشان داد که اسرائیل در جنگهای فرسایشی به شدت آسیبپذیر است.
گزارش رسواکننده وینوگراد
اولین نکته گزارش نهایی کمیته وینوگراد که برای بررسی علل شکست در جنگ 33 روزه تشکیل شده بود، اعتراف اسرائیل به شکست در جنگ 33 روزه بود. درست است که این کمیته درپی حفظ آبروی ریخته رژیم صهونیستی بود و با استعمال کلماتی نظیر «پیروز نشدیم» راه حیلهگری و سرپوشگذاری را پیش گرفت، اما سخن خود را به کلی از سر گرفته و تاکید کرد که «شکست در روحیه مردم اسرائیل، سرخوردگی و ناکامی نسبت به اسرائیل را بوجود آورد.»
گزارش وینوگراد لرزه بر اندام اسرائیل متزلزل انداخت. این اعتراف پس از 60 سال از تاسیس رژیم صهونیستی برای اولین بار از زبان اسرائیلیها جاری شد. دومین نکته مهم این گزارش، اثبات اقدام اسرائیل به عنوان آغازگر جنگ برضد مقاومت و لبنان بود.
سومین نکته این گزارش، این بود که کمیته وینوگراد به خسارات مالی، جانی و روانی که موشکهای مقاومت به جبهه داخلی اسرائیل وارد آورد، اعتراف کرد. چهارمین نکته گزارش وینوگراد این بود که جنگ 33 روزه یک گزینه سیاسی اسرائیل بود که با زمینهچینی برای آن و تکیه بر آن، کوشید اهداف مشخصی را حاصل کند.
و نکته آخر، سودمند و مؤثر بودن مقاومت بهرغم عدم برابری نظامی میان اسرائیل و حزبالله بود.
اسرائیل بخشی از این منطقه نیست
نماینده جنبش جهاد اسلامی در تهران با تاکید بر پیروزی مقاومت تصریح کرد: اسرائیل نمیتواند جزیی از منطقه باشد.
ابوشریف اظهار کرد: در فلسطین اشغالی صهیونیستها اقدام به اشغال بیتالمقدس کردند؛ چرا که این شهر نماد دینی به شمار میرود. همچنین جنبشهای صهیونیستی مسأله دین به ویژه بیتالمقدس را به عنوان شعاری برای پروژههای استعماریشان مورد سوء استفاده قرار دادند و به همین دلیل توانستند قبل از سال 67 به بیتالمقدس وارد شده و چیزی را به نام قدس غربی ایجاد کنند و آن را پایتخت دولت صهیونیستی قرار دهند. بعد از سال 67 هم بخش دیگر از بیتالمقدس را اشغال کرده و بعد از گذشت چند سال بیتالمقدس را به عنوان جزئی از رژیم صهیونیستی به اسرائیل ملحق کردند.
وی ادامه داد: اما مهمتر از آن، عملیات بیتالمقدس عربی و یا بیتالمقدس شرقی در اصطلاح فعلی بود (که البته برای ما فرقی بین آن دو نیست و همه انشاءالله روزی بخشی از سرزمین فلسطین و از آن مردم فلسطین و مسلمانان خواهد بود) اسرائیل بعد از آن، طرحها و نقشههای کاملی را برای اجرا، تهیه و از اولین روزها بیتالمقدس را در سال 67 اشغال کرد و طرحهایی برای ساخت شهرکهای صهیونیستنشین برای ایجاد «بیتالمقدس بزرگ» ایجاد کرد و امروز مرزهای این بیت المقدس بزرگ به اطراف رامالله تا بیتلحم میرسد که شهر بزرگی به شمار خواهد رفت که با این مساحت، حتی بزرگتر از تهران خواهد بود. ادامه دارد...