علیرضا علویتبار
مقایسه میان دوم خرداد (سالروز پیروزی موقت طرفداران اصلاحات دموکراتیک در انتخابات) با سوم خرداد (سالروز بازپسگیری خرمشهر در جنگ) ممکن است به ظاهر عجیب به نظر آید. مقایسه یک واقعه سیاسی و مسالمتآمیز با یک واقعه نظامی و همراه با جنگ ظاهرا چندان موجه به نظر نمیرسد. اما به گمان من اگر عمیقتر به این دو واقعه بنگریم پیوندی عمیق و ریشهای میان آنها مییابیم. به گمانم این پیوند و همسرشتی را میتوان در چند زمینه دید، که به اختصار اشاره میکنم.
یکم. هر دو واقعه تجلی تلاش برای «احقاق حق» بودند. سوم خرداد حق حاکمیت ملی را اعاده کرد. بخشی از سرزمین ایران به ناحق تسخیر شده بود و ملت آن را پس گرفت و حق خود را اعمال کرد. دوم خرداد نیز تلاشی بود برای احقاق حق سیاسی شهروندان. حقی که مطابق آن شهروندان مستقل از ویژگیهایشان بهگونههای برابر از حق تصمیمگیری در امور عمومی و مشارکت در اداره کشور برخوردار هستند.
دوم. هر دو واقعه تجلی «اراده ملی» بودند. هم در دوم خرداد و هم در سوم خرداد یک ملت اراده کرده بود تا خواسته خود را علیرغم موانع و دشمنان تحقق بخشد. در سوم خرداد مانع صدام و لشکریانش و حامیان منطقهای و جهانیاش بودند. در دوم خرداد مانع افرادی بودند که منافعشان با اندک سالاری و یکهسالاری پیوند خورده بود و دموکراتیک شدن اداره امور را به معنای از میان رفتن منافع نامشروع خویش میپنداشتند. در هر دو واقعه آنان که به ظاهر قدرتمند مینمودند میکوشیدند تا جلوی اراده ملی را بگیرند اما اراده ملی غیرقابل مقاومت است. به شرط آنکه واقعا شکل گرفته باشد!
سوم. در هر دو واقعه پرچمدار و محور نسلی بود که در جریان انقلاب اسلامی اعتماد به نفس خود را بازیافته بود و توانسته بود بر دو ویروس فلجکننده «ترس و طمع» غلبه کند. این نسل در جریان انقلاب آموخته بود که صداقت، وحدت و شجاعت اگر به قالب حرکتی جمعی ریخته شود میتواند کوهها را نیز جابهجا کند. هم در دوم خرداد و هم در سوم خرداد هسته اصلی نیروها کسانی بودند که نه برای حفظ قدرت و موقعیت و نه برای کسب قدرت و موقعیت آمده بودند. وقتی آدمی چیزی نداشته باشد که برای حفظش محافظهکار شود و چیزی نخواهد که برای کسبش بلغزد، چقدر سبکبال و آزاد میشود. نمیتوان انکار کرد که هم سوم خرداد و هم دوم خرداد توسط دیگرانی که خواستههای دیگری داشتند مورد سوءاستفاده قرار گرفت اما این از ارزش اصل هر دو واقعه هیچ کم نمیکند.
چهارم. در هر دو واقعه ظرفیت و امکانی نهفته بود که به خوبی فعلیت نیافت. سوم خرداد میتوانست با تدبیری درست در جهت پایان پیروزمندانه جنگ و جلوگیری از خسارتهای مالی و جانی فراوان مورد بهرهبرداری قرار گیرد. دوم خرداد نیز میتوانست با اثبات اصلاحپذیری نظام و دموکراتیکتر کردن اداره امور و ارتقای جایگاه کشور در جهان ضمن آنکه امنیت ملی را افزایش دهد به کارآمدتر و عقلانیتر شدن فرآیند انجام کارها در کشور بینجامد. قدر و ارزش هیچ کدام از دو واقعه به خوبی شناخته نشد و از آن بهره درخور گرفته نشد. هر دو واقعه از افتخارات ملی ما هستند و شایسته توجه و درس آموزی راه درازی در پیش داریم. بدون اندوختن تجربه، پیمودن این راه ممکن نیست.