تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۴۰۲۱۸
اشاره: پس از حوادث تلخ یازده سپتامبر بسیاری از کشورهای جهان با دولت و ملت امریکا ابراز همدردی کردند، ولی به دنبال جنگ عراق ضدیت با امریکا گسترش بسیاری یافت. اما اساساً این گرایشات ضدامریکایی واکنشی به سیاست های جرج بوش است یا ریشه در علل بنیادین دیگری دارد؟ از لحاظ داخلی، جناح های چپ و راست پیرامون منشأ واقعی ضدیت با امریکا اختلاف نظر دارند. این مقاله نارضایتی روزافزون ناشی از نحوه ارائه ضدیت با امریکا به مردم این کشور را منعکس می کند. علاوه بر این اگر ضدیت با امریکا با منافع این کشور به گونه یی در تضاد است که ایجاد ساز و کاری بهتر را برای مقابله با آن ایجاب می کند، قبل از اتخاذ هرگونه سیاستی در واکنش به آن، باید درک بهتری از این مقوله داشت. این مقاله به بررسی موضوع پیچیده ضدیت با امریکا خواهد پرداخت و میزان و چگونگی واکنش امریکا برای کاهش اثرات منفی آن را بررسی می کند.

ابعاد سه‌گانه ضدیت با آمریکا
مطالعه ابعاد ضدیت با امریکا در اندیشه سیاسی جهان نمایانگر سه تحلیل رایج پیرامون این مساله است. عدم موازنه قدرت، واکنش های جهانی و هویت های متضاد. اگرچه این تحلیل ها به آسانی در موارد خاص صدق نمی کنند اما می توانند نقطه شروعی در تحلیل این پدیده قرار گیرند. از زمان پایان جنگ سرد، ایالات متحده به عنوان قدرتمندترین کشور در تعاملات بین المللی مطرح است.نظریه پردازان در زمینه موازنه قدرت می گویند که عدم موازنه قدرت منجر به ایجاد ائتلاف هایی به منظور ایجاد توازن شد. از این رو ممکن است ضدیت با امریکا منعکس کننده تاثیرات قابل پیش بینی ناشی از برتری و نفوذ این کشور باشد.
این مطلب به دو نکته اشاره دارد؛ نوع نگرش به شهروندان و سیاست خارجی این کشور دارای تفاوتی آشکار است؛ به عبارت دیگر شاید مردم این کشور دارای محبوبیت باشند، اما در مورد سیاست های رهبران آن، وضعیت این گونه نیست. دیگر اینکه، تنها یک سیاست خارجی نوین مبتنی بر چندجانبه گرایی می تواند گرایشات ضدامریکایی را تا حدی که به رفتار سلطه جویانه ایالات متحده مرتبط است دچار تحول کند.
گونه‌های مختلف از ضدیت با آمریکا
از نظر «کهن» و «کاتزنستین» شش گروه از دیدگاه های فردی و مشترک نسبت به ایالات متحده و جامعه امریکا وجود دارد که در میان طبقات مختلف مردم در جوامع گوناگون قابل مشاهده است. یکی از جنبه های کلیدی این شش طبقه بندی از ضدیت با امریکا این است که آنها الزاماً متقابل یکدیگر نیستند، بلکه برخی از مورد توجه ترین آنها مواردی هستند که بیش از یک نوع از این پدیده در آن دخالت دارد.بررسی این شش گونه، نقش اساسی در شناخت منشاء ضدیت با امریکا دارد. در مقابل فهم این مطلب، اتخاذ سیاست هایی در جهت کاهش تاثیر این پدیده یا پذیرش این نکته که نمی توان اقدام موثری در این رابطه انجام داد، کمک کننده است.
جنبش‌های ضدآمریکایی آزاداندیش
آزادیخواهان سراسر جهان عقاید مشترکی دارند که مشخصه لیبرالیسم امریکاست. اما این انتقاد به ایالات متحده وارد است که اغلب اوقات برخلاف آرمان های خود حرکت می کند. منتقدان سیاسی معتقدند کشوری که مهد دموکراسی و حق تعیین سرنوشت است، در طول جنگ سرد و پس از آن در سراسر جهان به حمایت از دیکتاتورها پرداخته است(همانند خاورمیانه). علاوه بر این جنگ ایالات متحده علیه تروریسم این کشور را مجبور به حمایت از حکومت های ظالمی همچون پاکستان کرده است.از نظر منتقدان اقتصادی، به رغم ادعای امریکا در حمایت از آزادی تجارت، این کشور به حمایت از اقتصاد خود در رقابت با کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه می پردازد. در نتیجه ایالات متحده به اتخاذ سیاست های دوگانه متهم می شود.
جنبش های ضدامریکایی آزاداندیش در جوامع باز کشورهای پیشرفته صنعتی امری متداول است. برای مدت زمانی طولانی این امر در خاورمیانه، در میان سکولارها و نخبگان تحصیلکرده غرب شایع بود که با کاهش تاثیر، این طبقات جای خود را به اشکال افراطی از ضدیت با امریکا سپردند.تاثیر بالقوه جنبش های ضدامریکایی آزاداندیش، کاهش حمایت از سیاست های ایالات متحده است. هرچه بیشتر ایالات متحده به عنوان قدرت خودکامه یی جلوه کند که به جای حمایت واقعی از حقوق بشر و دموکراسی از آنها استفاده ابزاری می کند، آزادیخواهان تمایل کمتری به حمایت از سیاست های این کشور دارند.
از آنجایی که آزاداندیشان مخالف امریکا به دوگانگی ایالات متحده معترضند، اتخاذ سیاست هایی با دوگانگی کمتر، مسلماً در کاهش آن موثر خواهد بود. اما به عقیده «کاتزنستین» و «کهن» دوگانگی بخش ذاتی ابرقدرتی است که مدعی آرمان های جهانشمول است. تاریخ گواه آن است زمانی که حکومت های دموکراتیک وارد عرصه رقابت های سیاسی بین المللی می شوند عموماً مجبورند با دستاویز قرار دادن آرمان هایی همچون دموکراسی و آزادی حمایت مردم را جلب کنند. از آنجایی که کشورهای رقیب در یک نظام بین المللی آشفته برای قدرت به رقابت می پردازند، عموماً از اقداماتی که حاصل آن قربانی شدن دموکراسی و آزادی در جایی دیگر است سود می برند. نهفته بودن دوگانگی در رفتار حکومت های دموکراتیک امری ذاتی است.
یکی از ویژگی های دموکراسی چندحزبی این است در زمانی که مجبورند پاسخگوی گروه هایی باشند که به دنبال برآوردن خواسته های غالباً بسیار متمایز خود هستند، رهبران آن مدعی رفتار براساس ایده آل های دموکراتیک هستند اما زمانی که علایق گروه های با نفوذ سیاسی مستلزم اتخاذ سیاست هایی است که با ایده آل های دموکراتیک در تضاد قرار می گیرند معمولاً این ایده آل ها نادیده گرفته می شوند.
دورویی در سیاست خارجی ایالات متحده نتیجه ضعف اخلاقی رهبران امریکا نیست بلکه نتیجه ضمنی نقشی است که ایالات متحده در سیاست های جهانی و سیاست های چندحزبی داخلی ایفا کرده است. بنابراین نباید انتظار محو آن را داشت. به لحاظ اینکه امریکا نمی تواند اقدام موثری برای کنترل دوگانگی سیاست های خود انجام دهد انتظار محو لیبرالیسم ضدامریکایی بیجا خواهد بود، مگر اینکه امریکا عزمی جدی در جایگزینی تصویر (ابرقدرتی با ایده آل های جهانی) و نقش خود (که دائماً در پی انجام نظم جهانی براساس ایده آل های خود است) در مسائل جهانی داشته باشد.
جنبش‌های ضدآمریکایی اجتماعی
اساس این پدیده در تضاد ارزش ها بین ایالات متحده و سایر کشورهای دموکراتیک است که تفاوت های مطرح در بسیاری از حوزه های زندگی را منعکس می کند. سیاست های امریکا که براساس تجارت قرار دارد با مخالفت بسیاری از کشورها و مردم روبه رو است، به ویژه از سوی کشورهایی که دچار بحران های مالی می شدند. نگرش مردم در بحران مکزیک در سال های 84 و 94 و بحران آسیا در سال 97 و آرژانتین در سال 2001 نمونه های بارزی از این حقیقت هستند. به هر حال نظیر این نگرش ها در کشورهای صنعتی پیشرفته غربی همانند آلمان نیز مشاهده می شود. علاوه بر این حکومت های دموکراتیک در مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نگرش ها و اولویت های مخصوص به خود را دارند. به عنوان نمونه برنامه های اجتماعی مورد حمایت در بسیاری از این حکومت ها از نظر سیاسی یا اجتماعی در امریکا قابل اجرا نیست.
این در حالی است که بی عدالتی حاکم بر سیاست های امریکا که ثروتمندان را بر فقرا ترجیح می دهد، مورد تقبیح است. دولت های سوسیال دموکرات حامی رفاه اجتماعی در اسکاندیناوی، دموکرا ت مسیحی در اروپا و کشورهای صنعتی در حال پیشرفت در آسیا از مثال های بارز هستند. بسیاری از حکومت های کوچک تر دموکراتیک با نظام سرمایه داری که در اقتصاد بین المللی پیرو بازار آزاد هستند از نظر آرایش (سیاسی)، سوسیال یا دموکرات مسیحی به شمار می روند.
به علاوه، آزادی های مدنی در جنگ علیه ترور و وحشت، اغلب در حکومت های دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات بیشتر از امریکا مورد توجه قرار می گیرند. تضاد ارزش ها در مسائلی همانند مجازات اعدام، لزوم حمایت های اجتماعی گسترده، برتری رویکردهای چندجانبه نسبت به رویکردهای یک جانبه و اعتبار پیمان های بین المللی خودنمایی می کند. اما از آنجایی که ضدیت با امریکا از نوع اجتماعی در اصل خود با ارزش های امریکایی مشترک است، این تضاد ارزش ها چندان مهم نیستند. تا زمانی که ایالات متحده در رفتار و گفتار خود پیرامون برتری دموکراسی این کشور نسبت به سایر کشورها تجدیدنظر نکند نمی توان انتظار کاهش یا از میان رفتن تضاد با امریکا از نوع اجتماعی را داشت. طی مبارزات سیاسی اخیر، کاندیداها برای نامزدی احزاب خود در انتخابات ریاست جمهوری به طور مکرر و تقریباً ملال آوری اظهار می کردند «امریکا بزرگ ترین ملت جهان است.»چنین اظهاراتی که از سوی جهانیان به عنوان گستاخی و جهالت امریکایی ها تفسیر می شود کمکی به حل موضوع نمی کند.
جنبش های ضدآمریکایی ملی‌گرا
ملی گرایان بر دو اصل تکیه دارند؛ لزوم حفظ یکپارچگی کشور و اهمیت و اعتبار پایدار هویت ملی مشترک. این هویت ها غالباً ارزش هایی را خلق می کند که با ارزش های امریکایی مغایرت دارند. بنابراین استقلال کشور سپری در مقابل دخالت های ایالات متحده است. جنبش های ضدامریکایی ملی گرا در جوامع سیاسی همانند چین و روسیه که دارای سنت های ملی قوی هستند، تشدید می شود.
ضدیت هایی از این دست، به لحاظ تحریک تعصبات ملی گرایان شدیداً قوی است.
رویکرد ملی گرایان، به طور خاص شامل سه نوع است؛ نخست می توان بر ملی گرایی تاکید داشت که یکی از مهم ترین اصول سیاسی در اندیشه سیاسی جهان معاصر است. این هویت های ملی برای ضدیت با امریکا بالقوه هستند؛ هم زمانی که شدید هستند (چرا که در عمل ضد ارزش ها را ایجاد می کنند) و هم زمانی که ضعیف هستند (چرا که ضدیت با امریکا در غیاب ارزش های سازنده جایگزین این ارزش ها می شود).
دوم، ملی گرایان می توانند بر استقلال تاکید کنند؛ این مساله در بسیاری از مناطق جهان همانند بخش هایی از آسیا، خاورمیانه، جایی که این کشورها پس از جنگ برای آزادی به استقلال دست یافتند ضرورتی انکارناپذیر است که باید از آن دفاع کرد.
این در حالی است که امریکای لاتین با تاریخی کاملاً متفاوت برتری امریکا تقویت درک ارزش استقلال را در پی داشته است. تجاوز به استقلال کشورها شدیداً با مخالفت روبرو است و دولت قدرتمندی همانند ایالات متحده که سابقه و توان مداخله در امور داخلی سایر کشورها را دارد محرک تعصبات ملی گرایان خواهد بود. نوع سوم زمانی رخ می دهد که مردم یک کشور از دید یک قدرت بزرگ بالقوه به کشور خود می نگرند که برداشت چنین جوامعی از جایگاه خود تا حدودی در تضاد با قدرت های بزرگ است.
بهترین مثال از این ضدیت با امریکا، چین است که از نظر مردم و رهبران ایالات متحده به عنوان رقیبی تازه برای قدرت و نفوذ امریکا به شمار می رود چرا که تمامی سه نوع ملی گرایی ذکر شده در آن مشاهده می شود. رهبران و مردم چین شدیداً ملی گرا هستند و نسبت به خطراتی که استقلال چین را به مخاطره می اندازد واکنش نشان خواهند داد. از این گذشته چین قدرت بزرگی است و همچنان متمایل به افزایش این قدرت است. توان نظامی برتر ایالات متحده و تمایل آشکار این کشور در استفاده از آن (به عنوان مثال در صورت حمله چین به تایوان) تضاد با امریکا را به صورت نهفته در پی دارد. حوادثی مانند بمباران سفارت چین در بلگراد توسط امریکا در سال 99 و واقعه هواپیمای جاسوسی EC در سال 2001 به تسریع این پدیده کمک خواهد کرد.
جنبش های ضدامریکایی ملی گرا از آنجا ناشی می شود که تلاش های قدرت های بزرگی همانند امریکا برای ایجاد نظم در یک نظام بین المللی آشفته، اغلب منجر به تضعیف استقلال کشورهای کوچک تر یا قربانی شدن آرمان های ملی برخی از جوامع سیاسی خواهد شد. مهار جنبش های ضدامریکایی ملی گرا صرف نظر از نوع آن امری مشکل است به این خاطر که امریکا توان مقابله موثر با این مسائل را ندارد. شاید تنها، اتخاذ سیاستی که نقش امریکا را در مسائل جهانی کم رنگ کند به کاهش این نوع از تضادها کمک کند.
مساله اینجاست که عقب نشینی ایالات متحده از مسائل بین المللی حتی به میزان کم ممکن است پیامدهای مهمی را برای نظم بین المللی در جهان آشفته (امروزی) در پی داشته باشد.
به بیان دیگر مهم این است که آیا دستاورد کاهش مخالفت های ملی گرایانه مهم تر از زیان آشفتگی جهانی ناشی از تلاش قدرت های بزرگ برای پر کردن خلاء قدرتی است که در پی عقب نشینی- جزیی یا کامل- ایالات متحده پدید می آید؟