علی محمد قاسمی
از مجموع کل آیات مربوط به حزبالله، استفاده میشود آنها:
1. کوچکترین سازش و دوستی با دشمنان خدا ندارند؛
2. دلهایی سرشار از ایمان دارند؛
3. مورد تاییدات الهی هستند؛
4. پاداش آنها بهشت است؛
5. هم مورد رضایت الهی هستند و هم آنها از خدا راضی میباشند؛
6. آنها رستگاران و اهل فلاح هستند؛
7. فقط پیرو خدا و رسول خدا و در خط ولایت هستند؛
8. آنها پیروز خواهند بود (و این وعدهای است قرآنی و الهی).
دامها و برنامههای شیطان
پس از آن که ابلیس مامور سجده بر آدم شد و به سبب کبر و غروری که داشت از سجده بر او ابا کرد، به خدای متعال گفت: اگر تا قیامت مرا زنده بگذاری، همه فرزندان او – جز عده کمی – را گمراه کرده و آنها را از راه اطاعت و بندگی تو بدر خواهم برد: «قال ارایتک هذا الذی کرمت علی لئن اخرتن الی یوم القیامه لاحتنکن ذریته الا قلیلا.» خدای متعال هم فرمود: برو که کسانی که از آنها پیرو تو باشند، جهنم جزای آنهاست که مسلما جزایی تمام خواهد بود: «قال اذهب فمن تبعک منهم فان جهنم جزاوکم جزاء موفورا.» در این جا خداوند به اسباب و وسایل و دامهای شیطانی برای گمراه کردن مردم اشارهکرده، خطاب به شیطان میفرماید: از آنها هر که را توانستی با صدایت تحریک کن و با سواران و پیادهگانت بر آنها بتاز و با آنها در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده. و شیطان جز فریب به آنها وعده نمیدهد. در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطی نیست و حمایت گر و وکیلی (همچون) پروردگارت بس است: «و استفزر من استطعت منهم بصوتک و اجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فیالاموال و الاولاد وعدهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا.» (اسرا: 64-65)
به راستی، اگر دقت کنیم، میبینیم خدای متعال چهار دام و – به عبارت دیگر– چهار وسیله و برنامه برای شیطان در اضلال و اغوای دیگران برمیشمرد که همیشه در دنیا به انحای گوناگون کاربرد فراوانی دارند:
1. « و استفزز من استطعت منهم بصورتک؛» هر که را توانستی با صدایت تحریک کن و وسوسه نما. امروز هم شیاطین بزرگ انس با پشتوانه و اعتماد به شیاطین جن و ملاک قرار دادن آنها به وسیله بنگاههای عظیم تبلیغاتی خود و ابزار و وسایل دیگر، شایعات و تبلیغات فراوان و دروغینی را برای گمراه کردن مردم به خصوص جوانان به راه میاندازند؛ تبلیغاتی کاملا حساب شده در قالب خبر، شعر، مصاحبه، طنز و مانند آنها که فقط احزاب شیطانی را یارای چنین تبلیغاتی است.
2. «و اجلب علیهم بخیلک و رجلک؛» با فریادت لشگر سواره و پیاده را به جانب آنان روانه کن. بزرگان شیاطین انس هم نیروهای عظیمی تحت عناوین گوناگون مانند « نیروهای واکنش سریع» برای اهداف دروغینی مانند مبارزه با تروریسم آماده کردهاند که در هر لحظه و در هر گوشهای از جهان خواستند، هر طول صلاح دیدند، حمله میکنند تا به اهداف شیطانی خود نایل شوند؛ اهدافی مانند سرکوب کردن جنبشهای آزادیبخش و استقلالطلب، حمایت از اقمار خود، کسب منافع اقتصادی و سیاسی و باجگیری.
3. «و شارکهم فیالاموال و الاولاد؛» و با آنان در اموال و اولاد شریک شو. از جمله برنامههای شیطانی احزاب شیطانی در سلطه بر بندگان خدا و اغوای آنها، رواج مساله ربا در بین آنها و سلطه بر منافع اقتصادی آنهاست تا هم اموال و ثروتهای آنها را به غارت ببرند و هم آنها را مطیع خود و در نهایت، منحرف سازند. از سوی دیگر، هجمه فرهنگی به آنها و شیوع فحشا و منکرات و ایجاد مراکز فساد و ازدیاد فرزندان نامشروع و در یک کلمه، از خود بیگانه کردن جوانان، به طور کلی، حیوانیت را به جای انسانیت تلقی کنند و از فطرت الهی و ویژگیهای انسانی خود کاملا بیگانه شوند، از جمله برنامههای شیاطین است که از طریق مسائل اقتصادی و تهاجم فرهنگی برایشان قابل دسترسی است.
4. «وعدهم؛» و به آنها وعده (دروغین) بده و (آنها را بفریب.»
آنها را با وعده دروغین– که اگر به برنامههای ما عمل کنید، در آینده نه چندان دور به اوج رفاه و آسایش و دموکراسی خواهید رسید و اگر عمل نکنید، هر لحظه از مدینه فاضله فاصله خواهید گرفت و وعدههای دیگر اعوان و یاران خود را فریب میدهند.
اما قرآن در خاتمه هشدار میدهد تا مبادا بندگان صالح خدا فریب چنین وعدههای دروغینی را بخورند؛ « و ما یعدهم الشیطان الا غرورا» و شیطان به غیر از فریب دادن، به آنها وعدهای نمیدهد و باز خطاب به شیطان فرماید: «ان عبادی لیس علیهم سلطان:» بر بندگان من (هیچگونه) سلطهای نخواهی داشت. «و کفی بربک وکیلا.»
بعضی از نشانههای کارهای شیطانی
گفته شد شیطان به انحای گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسانها را اغوا میکند و این امور هیچ منافاتی با اختیار داشتن انسان ندارند– به این معنی که انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود– و نیز گفته شد که در آیات متعددی خدای تعالی به انسان هشدار میدهد که مبادا از شیطان اطاعت کند. با توجه به آنچه گفته شد، بعضی از آیات قرآن نشانههایی را برای کارهای شیطانی ذکر میکنند؛ به این معنا که هشدار میدهند که شیطان دستور چنین کارهایی را میدهد. این مساله کمال لطف و عنایت الهی را نسبت به بندگانش میرساند که آنها را به نحو احسن هدایت میکند تا مبادا دستخوش وساوس و حیلههای شیطانی قرار گیرند. به هر حال، بعضی از علایم کارهای شیطانی عبارتند از:
1. وعده فقر؛ انسان را از انفاق و ادای زکات و خمس بازداشتن تا مبتلا به فقر نشود:« الشیطان یعدکم الفقر» (بقره: 268)
2. امر به فحشا...«؛ و یامرکم بالفحشاء» (بقره: 268)؛
3. امر به منکر؛ «فانه یامر بالفحشاء والمنکر» (نور: 21)؛
4. ترساندن دوستان خود (تا مبادا جهاد کرده، با کفار مواجه شوند)؛ «انما ذالکم الشیطان یخوف اولیاءه فلاتخافوهم و خافون ان کنتم مومنین» (آل عمران: 175)
5. ایجاد دشمنی بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قماربازی: «انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فیالخمر و المیسر» (مائده؛ 91)؛
6. بازداشتن انسان از یاد خدا: « و اما ینسینک الشیطان بعد الذکری فلا تعقد بعد الذکری مع القوم الظالمین» (انعام: 68)؛ «استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر الله» (مجادله: 19)؛
7. در آرزو قرار دادن: «یعدهم و یمینهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا» (نساء: 120)؛
8. جدال در مورد خدا: «و من الناس من یجادل فیالله بغیر علم و یتبع کل شیطان مرید» (حج: 3)
نشانههای کارهای شیطان فراوان است، پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.
وظیفه ما هنگام مواجهه با وسوسههای شیطانی
با صرفنظر از آیاتی که به انسان هشدار میدهند تا مبادا از شیطان پیروی کند )الم اعهد الیکم یا بنیآدم ان لا تعبدو الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم») (یس: 60-61) و با صرفنظر از آیاتی که نشانههای کارهای شیطانی را بیان میکنند (و قبلا ذکر شد) و با صرفنظر از همه آیات هشدار دهنده در رابطه با شیطان، قرآن کریم به پیامبر دستور میدهد که هنگام مواجهه با وسوسههای شیاطین، به خدا پناه ببر.
«و اما ینزغنک من الشیطان نزع فاستعذ بالله انه سمیع علیم» این روش متقین است؛ آنها هنگامی که بعضی از شیاطین در اطراف قلبشان شروع به گشتزنی میکنند تا در آنها ایجاد وسوسه کنند، متذکر گشته ناگهان بینا میشوند (و حجاب غفلت از آنها برطرف میشود): «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون» (اعراف؛ 200 – 201) «البته استعاذه و پناه بردن به خدا هم خود نوعی تذکر (و متوجه خدا شدن) است؛ چرا که معنای استعاذه این است که فقط خدای سبحان است که میتواند این دشمن مهاجم را با همه نیرویی که دارد، دفع نماید و همینطور استعاذه، خود نوعی توکل به خداست.» در جای دیگر میفرماید: «و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم.» (فصلت: 36) و نیز میفرماید: «و قل رب اعوذک من همزات الشیاطین و اعوذبک رب ان یحضرون.» به پیامبر دستور میدهد که بگو پروردگارا من از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم و (باز) به تو پناه میبرم از این که نزد من حاضر شوند.
شیطان سرپرست بیایمانها
مسلما شیطان توان جذب همه افراد را ندارند که بخواهد از روی جبر آنها را گمراه نماید، بلکه این افراد بیایمان و دنیاطلب و غافل از آخرت هستند که خود را در اختیار شیطان قرار میدهند و او را به عنوان ولی اتخاذ کرده، اوامرش را امتثال مینمایند. خدای متعال از سوی میفرماید: «انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یومنون» (اعراف: 27) و در جای دیگر میفرماید: تسلط شیطان بر کسانی است که او را به عنوان سرپرست اتخاذ کردهاند: «انما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون» (نحل: 100) و در جایی سلطه او را بر گمراهان میداند: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین» (حجر: 47) و در جای دیگر، منافقان را تحت سلطه شیطان میداند: « و استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکرالله» (مجادله: 19)
و از سوی دیگر، برای این که مبادا شیطان بر انسان مسلط گشته، در اعماق دل او نفوذ کند، قرآن کریم بارها او را به عنوان دشمن معرفی کرده (که بحث آن گذشت) و حتی برای این که انسان در دام او گرفتار نیاید به او فرماید: مبادا از گامهای شیطانی پیروی کنی: «یا ایها الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان» (نور: 21) کسانی را هم که او را به عنوان ولی و سرپرست برگزیدهاند در خسران و ضرر میداند و میفرماید: «و من یتخذ الشیطان ولیا من دونالله فقد خسر خسرانا مبینا» (نساء: 119) در جای دیگر، او را بد قرین و همدمی میداند: «و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا.» (نساء: 38)
امنیت مخلصان از وسوسههای شیطانی
اما شیطان با همه امکاناتی که برای اغواگری دارد، نسبت به بندگان مخلص الهی قدرت اضلال و اغواگری ندارد، همانگونه که خود نیز به این حقیقت اعتراف دارد: «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعیت الا عبادک منهم المخلصین.» (ص: 83) «مخصلین هم کسانی هستند که پس از آنکه خودشان را برای خدا خالص کردند، خدا هم آنها را برای خود خالص کرد، به طور یک غیر خدا در قلبشان جای ندارد. پس در هیچ لحظهای مشغول به غیر خدا نیستند و هیچگاه از غیر خدا اطاعت نمیکنند. و لذا، تسویلات شیطانی یا هواهای نفسانی و... کوچکترین نفوذی در آنها ندارند.» همانگونه که از آیات استفاده میشود، مصداق بارز مخلصان انبیای الهی و اهلالبیت (علیهمالسلام) هستند.
قرآن درباره بعضی از پیامبران بزرگ الهی میفرماید: «و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولی الایدی و الابصار انا اخلصنا هم بخالصه ذکری الدار و انهم عندنا لمن المصطفین الابرار.» (ص: 46) درباره بعضی دیگر (حضرت موسی (علیهالسلام)) میفرماید: «انه کان مخلصا و کان رسولا نبیا» (مریم: 51) درباره حضرت یوسف (علیهالسلام) میفرماید: «انه عبادنا المخلصین» (یوسف: 24) و در مورد اهلالبیت (علیهمالسلام) میفرماید: «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.» (احزاب: 33) پس وقتی خداوند اراده تکوینی دارد که آنان از هر گونه رجس و پلیدی پاک باشند، روشن است که شیطان نمیتواند در آنها نفوذ کند.
چرا شیطان نمیتواند مخلصان را اغوا کند؟
«محدوده هستی شیطان هرگز مقام شامخ انسان کامل را دربر نمیگیرد و به حریم بندگان مخلص راهی ندارد. اگر شیطان بخواهد انسانی را فریب دهد، از راه اندیشه و افکار فریب میدهد، اما به مقام فکری و عملی انسان کامل و بندگان مخلص راه ندارد تا بتواند آنها را وسوسه کند، بلکه شیطان در وهم و خیال راه دارد و نه در محدوده عقل محض. در انسانهای دیگر که شیطان رخنه میکند، برای این است که عقل آنها مشوب به وهم و خیال است، ولی انسان کامل وهم و خیال را در برابر عقل کامل خود خاضع کرده است. قوای درونی انسان کامل ماموم قوه عاقله است و لذا، شیطان نمیتواند در عقل عملی انسان کامل از طریق امید و محبت و گرایش راه پیدا کند و یا در عقل نظری او از راه اندیشه و علم راه بیابد؛ زیرا مرحله عالی نفوذ شیطان وهم و خیال است و از آن بالاتر نمیرود. شیطان از تجرد تام عقلی برخوردار نیست؛ چنان که در بخش عملی از محدوده شهوت و غضب نمیگذرد و به مرحله اخلاص، ایثار، تولی و تبری راه نمییابد.
شیطان موجودی است مادی و دارای تجرد برزخی و مثالی، و راهی به نشانه عقل محض ندارد، بلکه، او به عالم مثال راه پیدا میکند. پس در مقام انسان کامل راه ندارد؛ زیرا نه مانند انسان کامل بیواسطه از اسما و حقایق باخبر است و نه مانند فرشتگان با واسطه خبر دارد. او لایق هیچ یک از این دو مرحله نیست و لذا، گرفتار دو امر میشود: یکی جهل به مقام انسان کامل و دیگری استکبار که منشا این استکبار هم وهم و خیال است؛ چرا که عقل هرگز انسان را به کبر دعوت نمیکند. وهم است که مقامهای دروغینی را راست میپندارد و انسان را فریب میدهد. و این که گفته شد شیطان قادر به نفوذ وسوسه انسانهای کامل نیست، نباید خیال کرد که پس دوست آنهاست یا نسبت به آنها بیاعتناست، بلکه دشمن آنهاست و همواره سعی میکند که اگر نمی تواند مستقیما در خود آنها راه پیدا کند، در خواستهها و برنامهها و در اجرای طرحهای آنها رخنه کند و نگذارد که خواستههایشان محقق شود: «و ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته.» (حج: 52)33
ممنوعیت ورود شیاطین به آسمانها
طبق نظر بعضی از مفسران، شیاطین برای گمراه کردن پیروان خود، به آسمانها صعود میکنند تا کلام ملائکه را استماع نموده برای افراد ضعیفالایمان جن بیان کنند و از سوی دیگر، به وسیله آن ها در دلهای کاهنان ایجاد وسوسه نمایند و این توهم را در آنها دردلهای کاهنان ایجاد وسوسه نمایند و این توهم را در آنها ایجاد کنند که غیب میدانند. 34 این خود وسیلهای برای اغوای بیشتر و اخلال در امر هدایت مردم بود. به هر حال پس از ظهور اسلام دیگر نتوانستند به چنین اطلاعاتی مانند اطلاعات مربوط به حوادث زمین دسترسی پیدا کنند؛ چرا که شهابهای آسمانی مانع ورود آنه به آسمان میشد و آنها را به طور دقیق مورد هدف قرار میدادند:
- «انا زینالسماء الدنیا بزینه الکواکب و حفظا من کل شیطان مارد لایسمعون الی الملا الا علیویقذفون من کل جانب دحورا و لهم عذاب و اصب الامن خطف الخطفه فاتبعه شهاب ثاقب.» (صافات: 10-6)؛
- «و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شدیدا و شهبا و انا کنا نقعد مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجدله شهابا رصدا.» (جن: 9)؛
- «و ما تنزلت به الشیاطین و ما ینبغی لهم و ما یستطیعون انهم عن السمع لمعزولون.» (شعرا: 212)؛
- و حفظناها من کل شیطان رجیم الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین». (حجر: 18-17)
در این جا ممکن است گفته شود تاریخ به طور متواتر دلالت دارد بر این که پیش از اسلام و آمدن پیامبر (صلیالله علیه و آله) نیز این شهابها وجود داشتند، تا جایی که حکما و فلاسفه قبل از اسلام درباره سبب حدوث آنها سخن گفتهاند. پس نمیتوان ادعا کرد که در زمان رسول خدا (صلیالله علیه و آله) چنین حوادثی اتفاق افتاده و چنین شهابهایی به وجود آمدهاند. فخر رازی در جواب این شبهه میگویدکه پیش از اسلام هم چنین شهابهایی بود، اما در زمان رسولالله (صلیالله علیه و آله) بیشتر شدهاند، به طوری که این کثرت آنها در زمان آن بزرگوار به عنوان یکی از معجزات آن حضرت تلقی شد. فخر رازی شبهه دیگری را مطرح کرده که ملائکه در سطح اعلایی از فلک قرار دارند؛ همانگونه که شیاطین امکان وصول به سطح اسفل را دارند. از اینرو، حرم فلک مانع از نزدیک شدن شیاطین به فرشتگان میشود. آنگاه اشکال میشود که شیاطین نمیتوانند کلام فرشتگان را استماع کنند تا نیازی به رجم باشد.
سپس جواب میگوید: افعال الهی غیر معلله هستند؛ «فیفعل الله ما یشاء و یفعل ما یرید» و هیچکس نباید درباره افعال الهی اعتراض کند. ولی باید توجه داشت که اینگونه پاسخها به چنین شبهاتی در صورتی امکان دارد که ما فرشتگان را موجوداتی مادی و دارای مکانی مادی بدانیم، وگرنه چنانچه موجوداتی غیر مادی باشند–که هستند– و خلقت آنها از نوع خلقت آدمی و شیاطین نباشد– که نیست– بلکه موجودات و مخلوقاتی نورانی باشند و مجرد– که در جای خود ثابت شده است– آنگاه نه تنها چنین پاسخهایی غیرمعقول است، بلکه اصولا جایی برای طرح چنین سوالاتی نخواهد بود و مساله صورت دیگری پیدا میکند. مرحوم علامه طباطبایی در این باره میفرماید: «بیاناتی این چنینی، که در کلام الهی برای ما تبیین شدهاند برای آن است که حقایقی خارج از حس ما هستند و از طریق حواس، دسترسی به آنها برای ما میسر نیست تا به صورت محسوس و نزدیک به ذهن آنها برای ما میسر نیست تا به صورت محسوس و نزدیک به ذهن آنها را تصور کنیم و از اینرو، خدای تعالی میفرماید: «و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون.» (عنکبوت: 43)
حقایقی دیگر، که فراوان نیز هستند، در بیانات الهی این چنین برای ما بیان شدهاند؛ مانند عرش، کرسی، لوح، کتاب و... بنابراین، مراد از آسمانی که فرشتگان ساکن آن هستند، عالم ملکوت است که دارای افقی عالیتر است که نسبت آن به عالم مشهود همان نسبت آسمان محسوس به زمین است. اما مراد از نزدیک شدن شیاطین به آسمان و استراق سمع آنها از ملائکه و رانده شدن آنها توسط شهب، نزدیک شدن آنها به عالم فرشتگان است تا به اسرار خلقت و حوادث آینده اطلاع پیدا کند و این جاست که آنان توسط نوری از ملکوت، که طاقت آن را ندارند، رانده میشوند. و میتوان گفت: منظور این است که شیاطین برای باطل کردن و مشتبهکردن حق، خود را به آن نزدیک میکنند و (حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوهگر میسازند.) که در اینجا فرشتگان آنها را به وسیله حق رمی نموده، اباطیل آنها را نابود ساخته و حق را هویدا مینمایند.»