تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۴۰۲۷۳

سخنان صریح آقای خاتمی‌ در مورد نقش مردم در مشروعیت و حقانیت حکومت و مراد ایشان از دموکراسی
الف) تصریح به این‌که علی(ع) با وجود نصب خدا و اعلام پیامبر، بدون تأیید مردم حق حکومت نداشته است. در سخنرانی خود در کنگره جهانی اهل بیت در تاریخ سوّم فوریه سا‌ل1993 گفته است:
“و همان‌طور که می‌دانید، وقتی بعد از 25 سال امام علی(ع) عملاً و رسماً به او مقامی‌اعطا شد که حق او بود (آن‌طور که ما معتقدیم و خود او معتقد بود) او به صراحت و قاطعیت اعلام کرد که وقتی مردم رشد کنند و قادر به تحلیل امور و انتخاب باشند حتی کسی که شایستگی او برای رهبری است مورد تأیید خداست و کسی که برای آن مقام از سوی خود پیامبر نامبرده شد، فقط در صورتی حق حکومت دارد که حکومت او به‌وسیله مردم تأیید شده باشد و حکومت او طبق انتخاب آنان باشد.”
ب) تصریح به این‌که حتی ضرورت و یا عدم ضرورت شرط مرجعیت و یا اجتهاد در شخص رهبر منوط به استناد به رأی مردم است که اگر مردم شرط خاصی را بخواهند آن شرط لازم است، و الاّ نه.
در ص 88 کتاب توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و امنیت که مجموعه‌ای از سخنرانی‌های آقای خاتمی‌ است آمده:
“در جامعه ما مطمئناً برداشت‌ها و قرائت‌های مختلفی از اسلام وجود دارد. کسانی معتقدند مردم در خور آن نیستند که خودشان انتخاب بکنند قیّم می‌خواهند،‌ آن آقا بالا سر را هم خودشان انتخاب نمی‌کنند بلکه از جای دیگر برای آنان انتخاب می‌شود حتی ممکن است بگویند خداوند او را بالای سر مردم گذاشته تا هر جور که می‌خواهد مردم را راه ببرد”
در این کلام حتی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و امام معصوم نیز استثناء نمی‌شوند که هر چند تصریح به نفی هم نیست ولی ‌با آن‌چه از ایشان در مورد ولایت و حکومت علی(ع) نقل شد می‌توان فهمید که این عدم استثناء ‌از روی غفلت نیست و در ادامه همین مطلب می‌گوید:
“من معتقدم تنها با این دید است که می‌توان در دنیای امروز حضور فعال داشت و در قبال سایر سیستم‌ها و مکتب‌ها سخنی برای گفتن داشت و بحث و گفتگو کرد... در جمهوری اسلامی ‌ایران از بالاترین مقام که رهبری است تا مقامات پائین‌تر، مستقیم یا غیرمستقیم، با انتخاب مردم مشخص می‌شوند، خبرگان منتخب مردم فردی را که دارای مشخصات خاصی است برای رهبری انتخاب می‌کنند. حضرت امام در آخرین نامه‌ای که برای رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی (جناب آیت‌الله مشکینی) نوشتند در پاسخ به این سؤال که رهبر باید حتماً مرجع باشد یا کافی است مجتهد باشد، به صراحت اعلام کردند که رهبر کافی است مجتهد باشد و لازم نیست مرجع باشد چرا که این مجتهد، منتخب خبرگان است و مردم، خبرگان را انتخاب کرده‌اند و انتخاب خبرگان به خاطر انتخاب مردم نافذ است یعنی اعتباری که خبرگان ما دارند، از رأی مردم است و آن‌ها به نمایندگی از مردم رهبری را مشخص می‌کنند.”
همانطور که کاملاً روشن است ایشان با تکرار عبارت تأکید می‌کند علت این‌که اجتهاد در رهبر شرط شده، صرفاً به خاطر رأی و خواست مردم است که از طریق خبرگانی که اعتبارشان صرفاً به رأی مردم است اعمال شده و مشروعیت خبرگان و رهبر و شرایط رهبری هیچ منشأ دیگری نمی‌تواند داشته باشد. این بدین معناست که هیچ شرط واقعی در رهبر وجود ندارد و تنها خواست و سلیقه مردم شرایط لازم در او را تعیین می‌کند. عجیب‌تر این ‌که، ابتدا سخن خود را به نقل از امام راحل شروع می‌کند ولی به دنبال آن هیچ مرزی برای جدایی سخن خود از سخن امام قرار نمی‌دهد و این توهم را ایجاد می‌کند که این سخنان از امام است، هر چند در سخنرانی شاید این مرز با تکیه و لحن کلام مشخص می‌شده امّا در این کتاب بی‌توجهی به این مطلب سؤال برانگیز است. البته قابل توجه است که معمولاً منحرفین پس از مقدمه چینی‌های لازم برای باقی گذاشتن راه فرار، نتیجه تند و غیر منطقی سخن خود را از زبان دیگری نقل می‌کنند. استفاده از این شیوه در سخنرانی‌ها و نوشتجات ایشان و دکتر سروش فراوان به چشم می‌خورد.          ادامه دارد...