برخى پژوهشگران و صاحبنظران انقلاب اسلامى در تحلیل گفتمان هاى شکل گرفته در دهه هاى مختلف انقلاب، به چهار نوع گفتمان دست یافته اند که در ذیل به آنها اشاره شده است. در پرتو اولین گفتمانى که در رده گفتمان هاى پس از انقلاب تعریف کرده اند مفاهیمى چون آخریت جویى، معنویت طلبى، میل به ایثار و شهادت، دین باورى و تقدم منافع جمعى بر منافع فردى، به مثابه یک باور در میان مردم و مسئولان مورد تکریم قرار گرفت. در حقیقت آنچه که فضاى دهه اول کشور را پس از پیروزى انقلاب اسلامى تحت تأثیر خود قرار داد، برگرفته از مفاهیمى بود که در پرتو گفتمان دفاع مقدس تجلى مى یافت. گفتمانى که روزگارى در این سرزمین مردانى از جنس همت ها و باکرى ها و چمران ها و جمعى از بهترین و پاک ترین فرزندان این آب و خاک را به خود دید و موجبات خلق حماسه آفرینى هایى در هشت سال عاشوراى ملت ایران گردید. امروز وجب به وجب خاک غرب و جنوب کشورمان گواه نسلى است که شانه هاى ستبر خود را در پرتو این گفتمان در برابر تجاوز بالا آورد و در فضایى آسمانى، سدى از ایمان در برابر استکبار ایجاد نمود و تومار رؤیاهاى تجزیه بخش هایى از خاک کشور و شکست آرمان هاى مردم را درهم پیچید به گونه اى که کلمات قادر به وصف آن حماسه ها نیستند. پس از ارتحال امام خمینى(ره) و پایان یافتن جنگ، لزوم بازسازى و ترمیم خرابى هاى ناشى از جنگ و ساخت زیربناها به عنوان یک راهکار نجات بخش براى دهه دوم انقلاب مورد توجه قرار گرفت. در پرتو گفتمان این دوره که به عنوان گفتمان سازندگى از آن یاد مى شود، پیشرفت هاى قابل توجهى براى کشور حاصل گشت. اما گذشته از این توسعه طلبى ها و بازسازى ها، نکته حائز اهمیتى که مى توان از آن به عنوان نقطه ضعف تأمل برانگیز این گفتمان برشمرد، تکیه صرف بر توسعه اقتصادى و بى توجهى به «عدالت و معنویت» و به حاشیه راندن فرهنگ و آزادى بود. حزب دولت ساخته کارگزاران سازندگى بدون توجه بر عوامل تأثیرگذار بر آبادانى و سازندگى شعار خود را معطوف بر گفتمان سازندگى نمود. ایراد مهم دیگرى که بر این گفتمان ذکر شده این است که دولت در آن دوره تلاش نمود خود پرچمدارى گفتمان سازندگى را برعهده گیرد و متأسفانه نصایح و تذکرات دلسوزانه مقامات عالیرتبه نظام براى تصحیح برخى از اشکالات بنیادى این گفتمان آنگونه که انتظار مى رفت، در عمل به کار بسته نشد. نهایتاً جامعه به تدریج بى رغبتى خود را نسبت به ناکارآمدى گفتمان سازندگى با رأى قاطع خود اعلام نمود. در تعریف سومین گفتمانى که صاحبنظران برشمرده اند مى توان به حادثه دوم خرداد ۱۳۷۶ اشاره کرد. در دهه سوم انقلاب مجدداً این دولت بود که در تکرار اشتباه دولت قبلى اش تلاش خود را صرف این نمود که پرچمدارى گفتمان سازى را در دست داشته باشد. آزادى، مشارکت مردم، انتخابات، انفتاح فضاى سیاست خارجى و همچنین گسترش ارکان دموکراسى از جمله شعارهایى بود که در گفتمان موسوم به اصلاحات مطرح گردید. به رغم دستاوردهاى اندک مثبتى که این گفتمان به همراه داشت، اشکالات عدیده اى بر آن وارد است. در گفتمان مختص این دوره، دین و معنویت به دلیل غلبه نگاه سکولار، به حاشیه رانده شد و عمده تلاش مسئولان دولت وقت صرف آوردن دموکراسى بر سر سفره مردم گردید. در این دوره مقام معظم رهبرى بارها بحث ضرورت توجه بر اصلاحات بومى و تفکیک آن از اصلاحات آمریکایى را بر رئیس دولت موسوم به اصلاحات گوشزد مى نمودند، اما تجدیدنظرطلبان و دگراندیشان مجال اصلاح را از مقامات و مسئولان عالیرتبه نظام گرفته بودند. نهایتاً پس از هشت سال گفتمانى که به دنبال مشارکت مردم در اداره امور بود، با رویگردانى و عدم رغبت مردم روبه رو گردید. در ادامه لازم به ذکر است که دو گفتمان سازندگى و اصلاحات به نوعى آمیخته با الگوهاى وارداتى بودند و هدایت و اداره آنها بر دوش دولت هاى وقت قرار گرفته بود. در این بین هر یک از این دو گفتمان به رغم داشتن افتراق ها در یک نقطه به اشتراک رسیدند و آن فروکاهیدن از آرمان ها و هنجارهاى دینى منبعث از گفتمان دفاع مقدس بود. گفتمانى که پرچمدارى آن بر دوش رهبر کبیر انقلاب اسلامى حضرت امام خمینى(ره) قرار داشت و مردم به طور گسترده از آن حمایت نموده بودند.
در سالیان اخیر گفتمان فراگیر و مهمى که مفهوم پیشرفت و آبادانى را از گفتمان سازندگى و مفهوم اصلاحات بومى را از گفتمان اصلاحات اخذ کرده بود، با ودیعه گرفتن ساختار و عناصر خود از گفتمان دفاع مقدس، نویدبخش گفتمانى ترکیبى و غالبى شد که از آن به اصولگرایى یاد مى شود.
متأسفانه گاهاً چنین پنداشته مى شود که اصولگرایى مستلزم ایستایى و رکود یا حتى عقب گرد و بازگشت به گذشته است. این پندار خود به خود نوعى واکنش منفى را در برابر گفتمان اصولگرایى به دنبال خواهد داشت؛ چرا که علاقه به پیشرفت و گرایش به دگرگونى مثبت و تحول سازنده، بخصوص در عرصه هاى اجتماعى و اقتصادى، امرى فطرى است که در همه انسان ها و جوامع بشرى ریشه دار مى باشد و بدیهى شمرده مى شود.
کاملاً روشن است که اصولگرایى در عین حال که خط تمایز خود را آشکارا با تحجر، واپسگرایى، بنیادگرایى و محافظه کارى اعلام کرده است، خط مشى و الگویى اصلاح طلبانه که خواهان نوآورى و شکوفایى در چارچوب قانون اساسى و آرمان هاى بلند انقلاب اسلامى مى باشد را در خود جاى داده است. مفاهیم مورد نظر گفتمان مذکور، مبانى توحیدى و اعتقادى اى است که خاستگاه منطقى و استدلالى دارد و بازتاب ریشه هاى واقعى عالم هستى مى باشد. حال آنکه اصول مورد نظر در بنیادگرایى هاى متحجرانه یا سلطه جویانه، اصول متعصبانه و بدون ریشه در حقایق عالم هستى است که فقط برترى جویى هاى قومى یا استکبارى را توجیه مى کند و اهداف نامشروع آن را محقق مى سازد. گفتمان اصولگرایى تلاش مى کند با تبیین و بازپیرایى توانمندى فکرى جمهورى اسلامى، پایه هاى خود را بر نقاط قوت گفتمان هاى گذشته قرار دهد. در یک نگاه کلى شاخصه هاى این گفتمان عبارتند از: «۱- عدالتخواهى و عدالت گسترى ۲- فساد ستیزى (سلامت اعتقادى و اخلاقى مسئولان کشور) ۳- التزام به اسلام ۴- ساده زیستى و مردم دارى ۵- تواضع و نه غلتیدن در گرداب غرور ۶- اجتناب از اسراف و ریخت و پاش ۷- خردگرایى و تدبیر و حکمت در تصمیم گیرى و عمل ۸- مسئولیت پذیرى و پاسخگویى ۹- اهتمام به علم و پیشرفت علمى ۱۰- سعه صدر و تحمل مخالف ۱۱- اجتناب از هواهاى نفس ۱۲- شایسته سالارى، نظارت بر عملکرد زیرمجموعه و تلاش بى وقفه براى این خدمات ۱۳- انس با خدا و قرآن و استمداد دائمى از خدا.»(۱)
از این روى گفتمان اصولگرایى به دلیل توانایى و قابلیت درتجمیع نقاط مثبت سایر گفتمان ها قادر خواهد بود دامنه دربرگیرى و قلمروى جغرافیایى خود را بیش از وضعیت کنونى گسترش دهد و در صورت کارآمدى بهتر مجریان و منتسبان به این گفتمان باید گفت گفتمان مسلط ایرانیان در دهه آینده خواهد بود. ان شاءالله