تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۴۰۳۸۹
گزارش سخنرانی حسن یوسفی‌ اشکوری در کانون توحید لندن

گروه سیاسی: انجمن اسلامی ‌دانشجویان لندن (کانون توحید) روز شنبه دهم تیر ماه مراسمی ‌را به مناسبت بیست و نهمین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی برگزار کرد. حسن یوسفی‌ اشکوری که از جمله بنیانگذاران نهادی به نام «دفتر پژوهش‌های فرهنگی دکتر علی شریعتی» است سخنران این مراسم بود که سخنان خود را با عنوان «ما و میراث شریعتی» بیان کرد. او ابتدا برای شروع سخن دو نکته را یادآوری کرد و گفت: «منظور از «ما»، علاقه‌مندان و پیروان فکری شریعتی است و منظور از «میراث»، میراث فکری و قلمی ‌او که امروز در قالب مجموعه آثار ۳۵ جلدی وی در حدود پانزده هزار صفحه باقی مانده است.» «امروز پس از حدود چهل سال از خلق آثار و انتشار افکار شریعتی در ایران و جهان، از میراث شریعتی چه باقی مانده و به عبارتی کدام بخش از اندیشه‌ها و آموزه‌های وی معتبر و مفید و کدام قسمت نامعتبر و یا بلاموضوع‌اند که باید رهایشان کرد؟» این جمله پرسشی بود که یوسفی اشکوری با طرحش درصدد پاسخ به آن به عنوان «پیرو مکتب شریعتی» برآمد. براین اساس او ابتدا لازم دید تا تحلیلی کوتاه از تحولات ۳۰ ساله اخیر در ایران و جهان ارائه دهد.
یوسفی‌اشکوری در ادامه میراث شریعتی را در چهار گروه به داوری نشست. «۱ـ آرای نادرست و قابل نقد و رد ۲ـ آرای درست و یا نادرست اما بلاموضوع ۳ـ موضوعات درست اما نیازمند بازخوانی و تصحیح و تعمیق ۴ـ آموزه‌های معتبر و قابل بازسازی.» او در توضیح مورد اول چنین گفت: «به گمان من یکی از اندیشه‌های قابل نقد شریعتی یکی دانستن دین و حکومت است که در «امت و امامت» و برخی جاهای دیگر به آن اشاره کرده است. ایشان در یک جا می‌گوید: «دوگانگی در رسالت و سیاست در بینش اسلامی ‌وجود ندارد و این از خصایص اسلام است.» (مجموعه آثار ،۲۶ صفحه ۵۸۴) از نظر ایشان «نبوت و حکومت» پیامبر هر دو خصلت و بنیاد دینی داشته‌اند.
از این رو در مجموعه ،۲۲ در گفت‌وگو با توین بی، حکومت پیامبر و خلفای راشدین را «حکومت اسلامی» می‌داند.» اما یوسفی اشکوری معتقد است: «به گمان من، برعکس، شأن نبوت و شأن زعامت پیامبر دو مقوله متمایزند، اولی الهی و آسمانی و دومی‌زمینی و برآمده از ضرورتِ شرایط و رای و خواست مردم مدینه بوده است.» یوسفی‌اشکوری اما لازم دید تا در دفاع از شریعتی تاکید داشته باشد: «به رغم برخی انتقادها در حوزه آرای سیاسی، شریعتی معتقد به دموکراسی و آزادی بوده است و هرگز نمی‌توان آن انسان آزاده و آزادیخواه و دموکرات را «مخالف دموکراسی» خواند. وقتی ایشان در مجموعه آثار ،۲۲ آشکارا نظر خود را در خصوص حکومت مذهبی بیان می‌کند و به صراحت در پایان همان کتاب «امت و امامت» می‌گوید «شورا، اجماع و بیعت، یعنی دموکراسی، یک اصل اسلامی ‌است و در قرآن بدان تصریح شده است. دموکراسی شکل نامحدود و همیشگی و عادی رهبری جامعه است.» (صفحات ۶۳۱ و ۶۳۲)، چگونه می‌توان او را دشمن و حتی مخالف دموکراسی و آزادی و حقوق بشر دانست؟
او سپس به سخنان اخیر اکبر گنجی در پاریس اشاره کرده و گفت: اینکه دوستمان آقای گنجی بی‌پروا در برابر شمار زیادی از صاحب‌نظران اعلام می‌کند «شریعتی گفته است برنامه من نابودی دموکراسی و آزادی است و می‌خواهم حکومتی باشد که مردم را از بالا کنترل کند و همه را برای همیشه شست‌وشوی مغزی بدهند»، جز دروغ و تهمت عنوان دیگری ندارد، چرا که هرگز شریعتی چنین سخنی نگفته است. یوسفی‌اشکوری سپس به برخی از نظرات احسان نراقی پاسخ داد. او سپس به مورد دوم که شماری از آرا و آموزه‌های شریعتی درست یا نادرست هستند اما در حال حاضر موضوعیت خود را از دست داده اند، پرداخت.
یوسفی اشکوری به بخش عمده شیعه‌شناسی و اصولاً شیعه گرایی شریعتی اشاره کرد و گفت: «تحلیل نظریه خاص شیعی در باب امامت و ولایت براساس اندیشه مدرن «دموکراسی متعهد» و یا طرح «شیعه یک حزب تمام» و به طور کلی اسلام انقلابی در شرایط فعلی موضوعیت خود را از دست داده اند. گرچه ممکن است در شرایط انقلابی بار دیگر همان آموزه‌ها موضوعیت پیدا کند. سخنانی چون «اگر می‌توانی بمیران وگرنه بمیر» و یا «آنها که رفتند کار حسینی کردند و...»، مشمول سخن مشهور دیگر شریعتی یعنی «جغرافیای حرف» می‌شود.» او در مورد سوم به موضوعاتی چون «بازگشت به خویش، بازگشت به اسلام و قرآن، طرح هندسی مکتب، فهم ایدئولوژیک، توجیه خاتمیت با تکیه بر ظهور عقل استقرایی جدید، نقش روشنفکر و ارتباط آن با مفهوم خاتمیت، نقش و جایگاه روحانیت در جامعه اسلامی ، نقد غرب، مسائل مربوط به زن و جنسیت و نقش و حدود و ثغور دین» پرداخت. یوسفی‌اشکوری موارد فوق را مقولاتی دانست که به طور کلی درست و قابل دفاع اند، اما محتاج بازخوانی، نقد و بررسی هستند که باید آنها را تصحیح و تکمیل کرد.
یوسفی ‌اشکوری در ادامه به مورد چهارم یعنی «مقولات مهم و قابل بازسازی» اشاره کرد: «اومانیسم اسلامی، طرح اصول و فروع دین حول محور یگانه توحید، تکیه بر اجتهاد و تعمیم آن به اصول دیدن، پیشنهاد نشاندن دو اصل علم و زمان به جای عقل و اجماع در ادله اجتهاد، تفسیر تازه از سنت، تحلیل تاریخ ادیان بر بنیاد تز مذهب علیه مذهب، شناخت مقایسه‌ای ادیان حول پنج محور، «خدا یا خدایان»، «پیامبر به عنوان موسس دین»، «شناخت متون مقدس»، «درک و فهم شکل ظهور» و «مخاطبان پیامبران و شناخت دست پروردگان هر دین در روزگار خود.»
یوسفی ‌اشکوری در پایان به چهار گروه مهم و اثرگذار اسلامی ‌معاصر پرداخت: «سنت گرایان»، «بنیادگرایان»، «نواندیشان فرهنگی اصلاح طلب (رفرمیست)» و «نواندیشان رادیکال و معتقد به بازسازی اندیشه اسلامی .» او سپس شریعتی و اقبال را در گروه چهارم قرار داد. به اعتقاد یوسفی‌اشکوری شریعتی را با سه شاخص می‌توان از دیگران متمایز کرد: «۱ـ اعتقاد به پروژه بازسازی یا تجدید بنای اندیشه اسلامی. ۲ـ نقد همزمان سنت و مدرنیته و بدیل سازی (سنتزسازی) ـ تاسیس نه تقلید. ۳ـ طرح آرمانی آزادی، برابری، عرفان با تاکید بر اولویت عدالت اگر چه اولویت‌ها به تناسب شرایط و نیازها متفاوت خواهد بود.» یوسفی‌اشکوری در پایان چنین نتیجه گرفت: «به هر حال ما هستیم و شرایط تازه و معضلات فکری نو و پرسش‌های بسیار که پاسخ‌های تازه می‌طلبند. ولی به گمان من میراث شریعتی دستمایه ارزشمند و قابل اعتنایی برای تداوم راه است.