دکتر آرمین امینی
یکی از نکات مهم در ابعاد مربوط به سیاست خارجی همواره این تعبیر بوده است که «سیاست خارجی بازتاب سیاست داخلی است.» ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه این تعبیر را به گونه دیگری مطرح نمود و آن اینکه سیاست خارجی هم شاخص و هم عامل موثر در روابط خارجی و داخلی یک دولت محسوب میشود.
میتوان گفت پوتین سیاست خارجی را به عنوان یک متغیر مستقل که میتواند شرایط بیرونی و داخلی کشور را دگرگون نماید، تعریف نموده است. چنین تعریفی مخالف نظر کسانی است که سیاست خارجی را متغیر وابسته به تحولات داخلی تلقی مینمایند. پوتین بر این مقوله در دوران زمامداری خود تاکید کرده است که سیاست خارجی نه تنها برای بهبود شرایط منطقهای و بینالمللی روسیه کارایی دارد، بلکه میتواند نقش تاثیرگذاری بر مدیریت بهینه امور داخلی کشور داشته باشد. به رغم گرایشهای یوروآتلانتیکی غربگرایانه یلتسین، به دلیل هویت سردرگم سیاست خارجی روسیه در طول دهه ۱۹۹۰ که ناشی از دوران گذار و دگرگونیهای پارادایمی در نظام بینالمللی بود، این کشور نتوانسته بود همگرایی و همسویی راهبردی امنیتی با نخبگان غرب، برقرار نماید.
با روی کار آمدن پوتین، تعریف جدیدی از رابطه با اتلاف غرب مطرح گردید و تغییرات گستردهای در سیاست خارجی روسیه اجرا شد. به واقع تعبیر «ژئوپولتیک چندقطبی» مدنظر یوگنی پریماکف سیاستمدار اوراسیاگرای روسیه، در دوران پوتین همچنان مورد تاکید قرار گرفت، با این تفاوت که ساختار تغییر یافته جهانی در مقطع زمانی پس از رویداد ۱۱ سپتامبر، هنجارهای نوینی را بر نخبگان روسیه تحمیل کرد. بر این اساس، پوتین به رغم گرایش شدید به رویکرد امنیتی راهبردی اوراسیاگرایی که ریشه در فرهنگ و ژئوپولتیک خاص روسیه دارد، این تعبیر آندره کوزیروف وزیرخارجه غربگرای روسیه را که روسیه باید منافع ملموس را در نظر بگیرد و دگمهای ایدئولوژیک را کنار گذارد، به صورت عملیاتی در دکترین سیاست خارجی خود اعمال کرده است.
در حقیقت، همانگونه که در سند تدبیر سیاست خارجی روسیه مصوب سال ۲۰۰۰ و پس از روی کار آمدن پوتین آمده است، روسیه خود را یک قدرت بزرگ جهانی و نه یک ابرقدرت تعریف کرده است. به عنوان مثال، در متن سند تصریح شده است که روسیه در راستای ثبات بینالمللی با ناتو به مثابه ساز و کار دفاعی ـ امنیتی سیاستگزاریهای فراآتلانتیکی ایالات متحده آمریکا تعامل سازنده دارد، هرچند که اختلافاتی جزیی از جمله در مقوله گسترش ناتو به شرق بین طرفین حاکم است. میتوان از مفاد دکترین سیاست خارجی روسیه چنین برداشت کرد که روسیه در سند تدبیر سیاست خارجی خود را به مثابه یک قدرت بزرگ پراگماتیک فرصت محور تعریف کرده است. امری که با توجه به ضعفهای اقتصادی ـ سیاسی روسیه در دوران کنونی و اولویت استراتژیک مقوله اقتصاد برای نخبگان سیاسی روسیه، نقطه عزیمت راهبردی متقنی است. هماینک پوتین به تبعیت از گفتمان امنیتی اوراسیاگرایی به این تعبیر «لرد پالمرستون» معتقد است که روسیه منافع دائمی دارد ولی دوستان و دشمنان دائمی ندارد. پوتین در سیاست خارجی خاص خود تلاش کرده است تا مفهوم چندجانبهگرایی را به جای چندقطبی در ادبیات راهبردی بینالمللی تقویت نماید. وی در این راستا فضای نوینی برای همکاری با اتلاف غرب و ساز و کارهای فراآتلانتیکی نومحافظهکاران آمریکا برای دستگاههای امنیتی راهبردی روسیه، بازتعریف کرده است. این رهیافت در کنار دیدار پوتین و بوش در ژوئن ۲۰۰۱ و تشکیل شورای مشترک ناتو روسیه در ۲۸ مه ۲۰۰۲ موجب شد تا گفتمان تهدید متقابل در روابط میان دو کشور به واهمگرایی تبدیل شود. بر این اساس روسیه چون همپایگی اقتصادی استراتژیکی لازم را نسبت به آمریکا در خود نمیبیند، تلاش میکند تا با همگرایی و اتکای استراتژیک به آن کشور در زمینههای مورد توافق و واگرایی در نقاط مورد اختلاف، سطح تاثیرگذاری امنیت سیاسی خود را در عرصه تعاملات بینالمللی افزایش دهد. اختلاف سطح بودجه نظامی سال ۲۰۰۶ آمریکا و روسیه بیانگر این واقعیت است که روسیه در جایگاهی خدشهپذیر از منظر اقتصادی مالی قرار دارد و بر همین اساس نیز حتی دولت پوتین به رغم سیاستهای اعلامی دستگاه دیپلماسی خود، پس از نشست سران روسیه و آمریکا در مه ۲۰۰۲، به صورت عملی گسترش ناتو به شرق را در اروپای شرقی و نزدیک به فضای حیاتی خود مورد پذیرش قرار داد.
به دلیل نیاز مبرم روسیه به تعامل مثبت با آمریکا جهت عضویت در سازمان تجارت جهانی WTO، روسیه حتی از «سیاست برادر بزرگتر» در فضای خارج نزدیک خود، به ویژه آسیای مرکزی و قفقاز که به مثابه شاهراه تنفس استراتژیک این کشور است، به سیاست نزدیکتر به خانه و مداخلهجویی کمتر در سیاستگزاریهای کشورهای پیرامونی روی آورده است.