سید ابوطالب مردانی
قرار گرفتن در یک صف و تلاش برای انجام یک کار گروهی مستلزم بسیاری از پیش نیازهایی است که در درجات مختلفی از اهمیت قرار دارند. به استثنای موارد خاصی که اهمیت اتحاد و منافع حاصل از آن ایجاب میکند که طرفین بدون در نظر گرفتن تفاوتها یا حتی اختلاف نظرها در کنار یکدیگر بایستند، همفکری و هم رایی مهمترین عامل ایجاد یک اتحاد پایدار است. این موارد خاص میتواند در لحظات بحران یا جنگ ایجاد شود. در چنین فضایی است که شوروی مارکسیست میتواند در کنار آمریکای کاپیتالیست و متحد با آن در برابر قوای هیتلری بایستد. این گونه اتحادها معمولاً عمری کوتاه دارند و به محض پایان یافتن عامل وحدت بخش به پایان میرسند.
اصلیترین دلیل این افتراق هم این است که هیچ کدام از طرفین حاضر نیستند از اغراق در نظرات خود کوتاه بیایند. اینکه می گویم اغراق به این دلیل است که معتقدم تمام نظرها، ایدهها و ایدئولوژیها میتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند به شرطی که یکی از آنها نخواهد « تجلی » بیشتری پیدا کند. این تجلی به معنی اظهار برتری و تکیه بر اختلافهاست. کلید اصلی ناتوانی در ایجاد و تداوم یک وحدت هم همین است اگر این عامل رعایت نشود، حتی در حالت هم رایی کامل نیز حفظ یک وحدت چندان کار راحتی نیست.
نکته جالب این است که معمولا همین عامل است که مانع تشکیل یک اتحاد و یا ناکارآمدی آن پس از تشکیل میشود. بسیار دیده میشود که گروههای مختلف به طور خاص گروههای سیاسی نتوانستهاند حتی در مواقع حساس که منافع کل گروهها نیز در خطر است دست به یک اتحاد حیاتی بزنند.
نمونه بارز آن را در تاریخ معاصر میتوانیم در مسئله ملی شدن صنعت نفت ببینیم جایی که گروههای مختلف نهضت ملی به جای تاکید بر مشترکات با متجلی کردن موارد افتراق، شکست کل جبهه را باعث شدند.
شاید مهمترین عامل این مساله ایرادی است که در اندیشه ما – در اینجا فقط بر روی مورد خاص ما ایرانیها متمرکز میشویم – مفهوم اتحاد رنگ و بوی خاصی دارد. ما فکر میکنیم اتحاد یعنی اینکه همه یک جور بیندیشند و از طور دیگری فکر کردن و جور دیگری به مسائل نگاه کردن پرهیز کنند. به این شکل در این نوع اتحاد یک گروه باید جلو بیفتد و سایرین یک کلام و یک شکل پشت سرش حرکت کند و... این تصور سنتی از اتحاد، رمز مشکل ما ایرانیهاست. اتحاد اگر در شرایط هم شکلی کامل رخ بدهد اصلاً اتحاد نیست. منافع مشترک حکم میکند که شما با ناهمشکل خود متحد شوید و قدم این کار، پذیرفتن ناهمشکلی طرف مقابل است. شما باید قبول کنید که گروه یا فرد مقابل با شما فرق دارد و این تفاوت نه تنها طبیعی، بلکه لازم است. جز این باشد، نه تنها اتحادی شکل نمیگیرد – حتی در موارد بحران یا جنگ – بلکه تفکر غالب به سمتی پیش میرود که اراده حذف ناهمشکل قدرت میگیرد. از این دیدگاه، گروهها و حتی احزاب، با تاکید بر موارد افتراق خود، سعی در برتری اخلاقی، ایدئولوژیکی و حتی فیزیکی بر گروههای دیگر داشته، برای این هدف شروع به تخطئه ایدئولوژیک رقیب میکنند. رقیبی که به راحتی میتواند یک متحد استراتژیک برای گروه مورد نظر باشد.
پشقدم اول در ایجاد همشکلی ملکه کردن این اصل در ذهن افراد است که مخالف، به همان اندازه که ما حق بیان، تفکر و حتی حیات داریم، دارای این حقوق اساسی است. در زمان اتحاد هم به هیچ وجه لازم نیست که افراد بنا به مصالح و... از دیدگاههای خود کوتاه بیایند. اتحاد، تنها در سایه تاکید بر موارد اشتراک و کمرنگ ارایه کردن موارد افتراق – و نه حذف آنها – ایجاد میشود.