اخضر ابراهیمی / مشاور ویژه سابق دبیرکل سازمان ملل
ترجمه: نیره محمودی
شورای امنیت سازمان ملل برای اینکه قطعنامه آتشبس در لبنان را صادر کند، بیش از ۳۰ روز اتلاف وقت کرد. ۳۰ روز که طی آن هیچ نتیجه مثبتی حاصل نشد و رنج و خسارات بسیاری نیز به مردم بیگناه تحمیل شد. مرگ شهروندان بیگناه بهتآور است و ویرانیها به ویژه در لبنان فاجعهبار. سازمان ملل متحد و سازمانهای حقوق بشر بحران انسانی و نقض قوانین بشردوستانه را محکوم کردند. آمریکا از تمام نفوذ دیپلماتیک خود استفاده کرد تا از آتشبس جلوگیری کند و همزمان سختافزار نظامی بیشتری را در اختیار ارتش اسرائیل قرار داد. واشینگتن این طور استدلال میکرد که این جنگ باید تا زمان از بین رفتن تمامی ریشههای نزاع ادامه یابد، اما هیچ کس در این مورد که لبنان تا چه حد دچار خسارت خواهد شد، حرفی نزد. این ریشهها چه چیزهایی هستند؟ باور نکردنی است اگر تصور کنیم که حوادث اخیر تنها به منظور باز گرداندن سه سرباز اسرائیلی ربوده شده رخ دادهاند. کسی در مورد هزاران فلسطینی دربند یا اسیران لبنانی که برخی از آنان بیش از ۲۰ سال در زندانهای اسرائیل هستند، سخنی نمیگوید و به ندرت میتوان اظهارنظری را پیرامون اشغال نظامی و بیعدالتیهایی که همراه آن آمده است، سراغی گرفت. وقایع اخیر به جای اینکه در خدمت جنگ به اصطلاح ضدترور باشند، به دشمنان صلح، آزادی و دموکراسی کمک کردند. منطقه در خشم، تنفر و ناامیدی میسوزد. احساساتی که هرگز جوانان عرب و فلسطینیها را به سوی خاورمیانه جدید رهنمون نمیسازد. هیچ یک از این سیاستها در جهت منافع اسرائیل نیست. اسرائیل در پی دستیابی به امنیت واقعی و مشروع است. اما امنیت پایدار به قیمت از بین بردن مطالبات مشروع و واقعی مشابه و آرمان کشورهای همسایه حاصل نخواهد شد. اسرائیل و همسایگانش میتوانند بر سر یک توافق آبرومندانه و زندگی در صلح و سازگاری مذاکره کنند. اما همانطور که در وضعیتهای جنگی پیچیده شاهد هستیم، هیچ یک از طرفهای درگیر نمیتوانند به تنهایی به این آرامش دست یابند.آنها به کمکهای خارجی نیاز دارند، اما برای استفاده از آن تلاشی نمیکنند. پس چه کاری میتوان انجام داد جامعه بین الملل باید گامهایی را برخی قاطع و برخی ذهنی به منظور مواجهه با بحران اخیر بردارد.
اول، تضمین یکپارچگی استقلال و تمامیت ارضی لبنان باید در اولویت قرار گیرد. اجرای قرارداد طاف نیز که در سال ۱۹۸۹ منعقد شد و من هم یکی از مذاکره کنندگان آن از سوی اتحادیه عرب بودم، باید در دستور کار قرار گیرد. این قرارداد تاکید دارد که دولت لبنان مانند تمام کشورها انحصار مالکیت تسلیحات و استفاده از نیروی قهریه را در اختیار دارد. دوم، ما باید به یاد داشته باشیم که حزبالله به عنوان یکی از پیامدهای تهاجم اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ پا به عرصه وجود گذاشت. این گروه مانند تمام جنبشها رشد و گسترش یافته است. حزبالله در ابتدا یک جنبش مقاومت و شبهنظامی علیه اشغال خارجی بود. این جنبش سپس به یک حزب سیاسی و سازمان اجتماعی توسعه پیدا کرد و خدمات باارزشی را در اختیار جامعه فقیر لبنان قرار داد. ما باید به جای تلاش در جهت انزوای حزبالله، این گروه را به ایفای نقشی مسئولانه در امور داخلی لبنان تشویق کنیم. پس از آن است که انتظار از حزبالله برای پذیرش حق انحصاری دولت لبنان در نظارت بر تسلیحات و به کارگیری قوه قهریه، مشروع خواهد بود.
سوم، این تناقضآمیز است که از ایران و سوریه بخواهیم روابط خود را با حزبالله محدود کنند و در عین حال از آنها درخواست کنیم که از نفوذ خود برای اقناع این گروه در جهت احترام گذاشتن به قطعنامه شورای امنیت استفاده کنند.
چهارم، موثرترین شیوه مشارکت اسرائیل در جهت برقراری صلحی پایدار در سراسر مرز شمالیاش این است که تمام نیروهای اسرائیلی را از مناطقی که اخیراً اشغال کرده است از جمله مزارع شبعا، عقب بکشد.
دست آخر اینکه، باید به صورت پایدار و سریع توجه خود را به مشکلی که به ناآرامیهای خاورمیانه دامن میزند، معطوف کنیم: موضوع فلسطین. قطعنامههای زیادی از سوی سازمان ملل و توافقاتی دیگر وجود دارند که بستر ارائه یک راه حل عادلانه و معتبر را برای نزاع خاورمیانه مهیا میکنند. یک روش میتواند این باشد که تیمیاز میانجیگران با حمایت شورای امنیت و یک مجمع بینالمللی (نظیر اتحادیه عرب) تشکیل شود تا مسئولیت احیای توافقات پیشین را برعهده گرفته و تمام تلاش خود را در این راستا به کار گیرد و در نهایت بر روند اجرای آن نظارت داشته باشد. اگر آمریکا و سایر کشورهای کلیدی از منظری متفاوت به این نزاع بنگرند، بختی واقعی برای صلح وجود خواهد داشت. این بهترین شیوه برای جبران خسارات بحرانی رنجآور است که مردمی بیگناه سالها است آن را تحمل میکنند.