تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۴۰۵۴۳
نقدی بر مقاله حمیدرضا جلایی‌پور در انتقاد از انجمن‌های اسلامی
احمد زاهدی‌لنگرودی اشاره: نوشتار زیر پاسخی است کوتاه به مقاله حمیدرضا جلایی پور که با نام «خطای غفلت از هویت دینی» به تاریخ 21/2/1385 در روزنامه شرق منتشر شده بود. از آنجا که پاسخ مهدی شیرزاد را نیز همسو و هم آوا با انتقادات آقای جلایی‌پور می‌دانم در مقاله حاضر سعی کرده‌ام «اصل مطلب» را به چالش بکشم که چرا اساساً به صرف نام، انجمن‌های اسلامی ‌می‌بایست هویت دینی داشته باشند؟

فارغ از تعریف «هویت دینی» که آقای شیرزاد در مقاله «غفلت در غفلت» (شرق 3/10/1358) به تفصیل آورده‌اند، قصد این نوشتار اصرار بر تمرین مدارا و آزمون دموکراسی است و پرهیز دادن آقای جلایی پور از دگماتیسم مزمنی که پس از شکست در انتخابات ۱۳۸۴ ریاست جمهوری، اصلاح‌طلبان متحمل شدند. به نظر نگارنده، سخنرانی آقای جلایی پور در نشست بزرگداشت شهدای دانشگاه پزشکی که مسبب مقاله «خطای غفلت از هویت دینی» بود باید برآمده از نگاه نخبه‌گرا و منزه‌طلب ایشان قلمداد شود. نگاهی که اکنون در اخلاق و مذهب لحاظ شده است. ایشان یک نهاد مدنی و اجتماعی را چنان برگزیده و مقدس می‌شمارد که غیرقابل تغییر و اصلاح‌اش می‌سازد و این تناقض آشکار در گفتار و کردار آقای جلایی‌پور و بسیاری از اصلاح‌طلبان حکومتی مدت‌ها است که دیده می‌شود.
نوشتار حاضر به شفاف‌سازی گوشه‌ای از دلایل این مسئله خواهد پرداخت. حمیدرضا جلایی پور در آغاز، سخنانش را با نگاهی از بالا آغاز می‌کند و می‌گوید: «به نظر می‌رسد درباره اهمیت «هویت دینی» انجمن‌های اسلامی ‌اتفاق نظر وجود ندارد.» در همین آغاز بحث، جا دارد از آقای جلایی پور پرسیده شود که چرا همواره به دنبال «اتفاق نظر» می‌گردند؟ ایشان با همان ذهنیت دهه‌های پیش که شبهه محبوبیت و مقبولیتی در محافل مسلمان دانشجویی داشتند، قصد نقد «هویت» انجمن‌های اسلامی ‌کنونی در دانشگاه‌ها را دارند. اما از نظر ایشان چرا باید «اتفاق نظر» داشت؟ برای اینکه اگر جز یک نظر مطرح باشد، ممکن است مانند اکنون، جریان مدنظر آقای جلایی‌پور در اقلیت قرار گیرد و قدرت از کف برود. برای همین است که مبنای آغاز بحث ایشان، در مورد انجمن‌های اسلامی ‌خطاست. انجمن‌های اسلامی ‌در حال حاضر، تنها گزینه دانشجویان برای دفاع از منافع صنفی شان است و البته این منافع صنفی، حق آزادی بیان و نشر آزادانه افکار و عقاید را نیز در بر می‌گیرد.
حال اگر انجمن‌های اسلامی ‌را به صرف نام، تنها نهادی مذهبی دانست، نمی‌توان عملکرد یک سندیکا یا فدراسیون دانشجویی ـ آنچه اکنون در خود دارد ـ را به آن واگذار کرد. پس دانشگاه را به محیطی بسته مبدل و دانشجویان را محدود کرده‌ایم. این اشارات آقای جلایی پور البته از آنجا ناشی شده که ایشان قدرت و مقبولیت جناح سیاسی خود را در بین قشر دانشجو، از دست رفته می‌بیند، اگر نه پیشترها و ایام اصلاحات، گفت‌وگو از آزادی و تاب اندیشه مخالف و پلورالیسم و کثرت‌گرایی مد روز بود، اینک اما «اتفاق نظر» و احتمالاً اتفاق نظر با آقای جلایی پور مهمتر است از آزادی دانشجو در انتخاب عقیده و نحوه عمل صنفی یا سیاسی خود. آقای جلایی‌پور دلایل افول تاثیرگذاری انجمن‌های اسلامی ‌در عرصه عمومی ‌کشور را «غفلت از هویت‌یابی دینی» بعد از سال ۱۳۸۰ دانسته‌اند. اما نه در مقاله مورد اشاره و نه در مقاله «فعالان فضایی» (شرق 2/2/1385) مشخصاً اشاره‌ای به نمودها و نشانه‌های این افول نداشته‌اند و تنها به ذکر بیان دلایل خود پرداخته اند و چون یک طرفه به قاضی رفته‌اند، راضی هم برگشته‌اند! در پاسخ متذکر می‌شوم که انجمن‌های اسلامی، نه تنها دچار افول نشده که در حال حاضر به عنوان یکی از فعال‌ترین گروه‌ها در عرصه جامعه مدنی حضوری چشمگیر نیز دارند. اما دلیل گله آقای جلایی‌پور امر دیگری است، که در دگماتیسم فکری ایشان و نتیجه عملی آن قابل ردیابی است. انجمن‌های اسلامی ‌همان‌طور که پیشتر اشاره شد تنها گزینه فعال برای حضور صنفی دانشجویان محسوب می‌شوند. اکنون نسلی جدید، از اواخر دهه هفتاد پا به شورای مرکزی این انجمن‌ها نهاده است که اصلاحات کند و منفعل را فعالانه نقد کرده و جایگزین مناسب‌تری را برای دستیابی به شکل دیگری از زندگی جست‌وجو می‌کند. نسلی که قهرمانانش را نه در مردان اصلاح‌طلب حاکم، بلکه در لایه‌های تیره و ناخوانده تاریخ جست‌وجو می‌کند. این نگرش البته برخلاف آنانی است که تا پیش از این، شعار کثرت‌گرایی سر می‌دادند. آقای جلایی‌پور اگر اندکی سر بچرخاند نهادهایی را در دانشگاه خواهند دید که آزادانه و با صرف بودجه کافی، از «هویت دینی» دانشگاه‌ها و دانشجویان پاسداری می‌کنند. پس دیگر چه نیازی است که انجمن‌های اسلامی ‌نیز «هویت دینی» تعریف نشده آقای جلایی‌پور را پذیرفته و اشاعه دهند؟ آقای جلایی‌پور نخستین دلیل دفاع از «هویت دینی» برای انجمن‌های اسلامی ‌را «آرامش بخشی» و دومین مورد را جلوگیری از ریزش نیروهای مذهبی مترقی می‌دانند و بحثی اخلاقی را پیش می‌کشند که موضوعیت ندارد و صرفاً ناشی از نخبه‌گرایی ایشان است. باکونین در کتاب مسائل انقلاب می‌نویسد: «انقلابی... از اخلاق اجتماعی روزگار خویش، انگیزه‌ها و مظاهر آنها متنفر و بیزار است. هر چیزی که انقلاب را تقویت کند اخلاقی و هر چیزی که از آن جلوگیری کند غیرانقلابی است.» بدین شکل است که آقای جلایی‌پور رفتار و گفتاری در پیش گرفته و همه مسائل پیرامونش را با متر «اسوه‌گرایی» آنها می‌سنجد. چنین اسوه‌گرایی‌ای صرفاً بحثی انتزاعی است و به دلیل شخصی بودن مبحث قابل دفاع نیز نیست. در بند سوم از بحث ایشان درباره انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان در ابتدا گفته شده: «اگر یک عضو انجمن اسلامی ‌بنابر هر دلیل از لحاظ عقیدتی در معرض تغییر قرار گرفته است وظیفه اخلاقی او این است که از انجمن‌های اسلامی ‌خارج شود.» و بالاخره به حضور «لائیک‌ها و سوسیالیست‌ها» اشاره می‌کند که باید از انجمن‌ها خارج شوند و این نیز به همان نگاه نخبه‌گرا و از بالا به پایین ایشان اشاره دارد. گویی مطابق تعریفی مشخص هویتی دینی با تعریفی خاص وجود دارد و بقیه را می‌توان بر مبنای آن ضددین قلمداد کرد. با حضور متفاوت دانشجویان در انجمن‌های اسلامی ‌نه تنها «میراث غنی ایثارگری» از بین نمی‌رود بلکه حاصل آن در آزادی و حق تاسیس و انتخاب تشکل‌های صنفی برای دانشجویان تقویت نیز می‌شود.
آقای جلایی‌پور بدون مشخص کردن نمونه‌ای واضح و تنها با طرح گذشته پرافتخار انجمن‌های اسلامی ‌که البته آن هم مبرا از ایراد و انتقاد نیست و با کشیدن‌ هاله قدسی به گرد انجمن‌ها سعی در اثبات فرضیه‌های خود دارند. ایشان می‌گویند که انجمن‌های اسلامی ‌با حفظ «هویت دینی» بهتر می‌توانند از دگراندیشان و لائیک‌ها دفاع کنند. پرسش این است که چرا باید چنین دفاعی از سوی دارندگان «هویت دینی» صورت گیرد؟ مگر افراد و گروه‌های مذکور نمی‌توانند مستقلاً از حقوق خود دفاع کنند که باید دفاع از حقوق خود را به ایشان واگذارند. اگر بر طبق قانون که آقای جلایی‌پور آن را نادیده می‌گیرند، محلی برای ایجاد تشکل‌های صنفی برای دگراندیشان پیش‌بینی نشده چرا نباید آنها این حق را داشته باشند که از جایگاه انجمن‌های اسلامی ‌از حقوق خود دفاع کنند. اگر چه آقای جلایی‌پور مثال دفاع از حقوق دگراندیشان توسط اصلاح‌طلبان را در مطلب خود ذکر کرده‌اند و باز بدون ذکر نمونه از کنار آن گذشته‌اند و آن را در حد یک حرف کلی در انتهای مطلبشان برای خوانندگان باقی گذاشته‌اند.