3ــ 1ــ دیدگاه انتقادی نسبت به منابع داخلى و خارجى: الف) منابع ایرانى: کسروى، نسبت به نویسندگان ایرانى تواریخ مشروطه، دیدگاهی انتقادى دارد. او مدعى است: آنچه وى را در اواسط دوران رضاخان به "نوشتن" و انتشار تاریخ مشروطه ایران "واداشت"، "نارسایى" تواریخ مشروطیت و "چاپلوسى و پستى" نویسندگان آن بوده است: "دیدم در سى سال، کسى به نوشتن تاریخ مشروطه برنخاست و اگر کسانى چیزهایى نوشتند بسیار نارسا بود. پارهاى نیز راستى را فداى خوشنودى این و آن کردند و کسانى را که در جنبش آزادىخواهى در رده دشمنان توده بودند به مشروطهخواهى ستودند و جانبازىهاى مردان غیرتمند را گذارده به رویهکارىهاى (: صورتسازیهای) این و آن پرداختند. چاپلوسى و پستى نگذاشت تاریخ درستى از آب درآورند... ." در ادامه، با انتقاد از مورخان خودخواه، چاپلوس، گزافهگو و دروغباف، که به قول وى، "براى هر پستى عذرى مىشناسند و از بهر فرومایگى فلسفههایى در یاد دارند و همه بدآموزىهاى قرنهاى گذشته را در مغز خود انباشته دارند"، ناظمالاسلام کرمانى را نمونهاى از این گونه کسان قلمداد کرده: "کتابى که به نام "تاریخ بیدارى ایرانیان" نوشته شده بهترین نمونهاى است که با دست اینان چه سان تاریخ نگارش مىیابد؛ با آنکه این کتاب در سالهاى نخستین مشروطه، و در پرشورترین زمان نگارش یافته است."[46]
جالب است که مهدى ملکزاده (از فعالان و مورخان طبقه اول مشروطه) نیز، که تاریخش را سالها پس از انتشار تاریخ مشروطه کسروى نوشته، همان نوع ایراد کلّى را بر کتب تاریخ مشروطه گرفته که سالها پیش از او، کسروى گرفته است (با این تفاوت، که ایراد ملکزاده، تاریخ کسروى را نیز شامل مىشود!): "متأسفانه مجموع کتبى که در تاریخ مشروطیت تا به حال نوشته شده و مورد مطالعه و دقت نگارنده قرار گرفته یا ناقص و نارسا بوده و یا اشتباهات و مطالب دور از حقیقت داشته" است.[47] ملکزاده درباره تاریخ مشروطه کسروى گفته است: "متأسفانه تاریخ کسروى خالى از اشتباه و خطا نیست و چون نمىخواهم او را محکوم به غرضرانى بکنم مجبورم بگویم در ذکر بسیارى از حوادث و شرح حال و موقعیت اشخاص در این انقلاب ملّى خطا کرده و از این راه ظلم بزرگى را در حق خادمین مشروطیت و حکومت ملّى روا داشته" است.[48]
بههرروى، دیدگاه انتقادى کسروى نسبت به تواریخ مشروطه و نویسندگان آن، مىتواند اصولاً از مزایاى کار او به حساب آید، هرچند وى در این انتقادها، گاه تندروى کرده و از دایره انصاف بیرون رفته است. وانگهى، این انتقادهاى تند و تیز، او را از چارچوب کلیشههاىِ کهنه حاکم بر این تواریخ، رها نساخته و نهایتاً در همان فضاى محدود، درجا زده است (توضیح بیشتر این امر در بخش مربوط به نقاط "ضعف" تاریخ مشروطه کسروى خواهد آمد). ب) منابع خارجى: دیدگاه نقادانه کسروى نسبت به آرا و اظهارات خاورشناسان غربى در حوزه تاریخ و زبانشناسى، و نشان دادن خطاهاى آنان (همچون نشان دادن "اغلاط کثیره" ادوارد براون در ترجمه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار، و نقد تاریخ پروفسور لسترنج درباره خوزستان) از دیگر ویژگیهاى مثبت اوست، هرچند که او در اینجا نیز (همچون دیدگاهش نسبت به مورخان مشروطه)، به قول سعید نفیسى، گاه از جاده انصاف و اعتدال بیرون رفته و به افراط و تعصب (خشک غیر منطقى) گراییده است.[49]
این دیدگاه انتقادى نسبت به نویسندگان غربى را، کمابیش، در تاریخ مشروطه کسروى نیز مشاهده مىکنیم، که به طور مثال، میتوان به مواضع انتقادى وى نسبت به بعضی از مندرجات کتابهاى انقلاب ایران (نوشته ادوارد براون)، اختناق ایران (نوشته مستر شوستر)، ایران و ترکیه در انقلاب (نوشته دیوید فریزر) و نیز گزارشهاى مأموران سیاسى انگلیس در "کتاب آبى"، اشاره کرد.[50]
2ــ نقاط ضعف:
در خلال شرح نقاط قوت تاریخ مشروطه کسروى، به بعضى از نقاط ضعف او نیز اشاره شد، همچون: رعایت نکردن موزانه در اطلاعرسانى تاریخى، اطلاع نداشتن از انبوه اسناد و مآخذ تاریخى منتشرشده در دهههاى اخیر، رعایت نکردن اصول فنّى در ارجاعات پاورقى، تندى و بىانصافى نسبت به مورخان و تحلیلگران مشروطه، و بیرون نرفتن از چارچوب مشهورات کلیشهاى مکتب تاریخنگارى مشروطه. در ذیل درباره هریک از این موارد توضیحاتی داده شده است.
1ــ 2ــ رعایت نکردن توازن در ارائه اخبار، و حذف و سانسور مطالب: پیش از این، به عنوان یکى از "نقاط قوّت" تاریخ مشروطه کسروى، به بهرهگیرى او از شمار زیادى از گزارشهاى (مکتوب یا شفاهى) رجال عصر مشروطیت اشاره کردیم که اگر وى مندرجات آنها را در تاریخ خود نمىآورد دست کم بخشى از آنها براى همیشه در تاریخ از بین رفت.
در اینجا باید، به عنوان "نقطه ضعف" این تاریخ، بیفزاییم که بهویژه در گزارشها و خاطرات شفاهى یادشده، متأسفانه از سوى کسروى "موازنه خبرى و اطلاعاتى" رعایت نشده و ما در تاریخ او، کمتر گزارش یا خاطرهاى شفاهى درباره حوادث و کشاکشهاى مشروطه از زبان مشروعهخواهان و منتقدان مشروطیت (بهویژه دفاعیات آنها) را مشاهده میکنیم و گزارشگران و خاطرهنگاران نوعاً به یک جناح سیاسى ــ فکرى خاص (= جناح سکولار یا گروه همبسته آن) تعلق دارند و نماینده "همه" جناحهاى دستاندکار و مؤثر در جنبش مشروطیت، نیستند. درواقع، اطلاعات گردآورىشده در تاریخ مشروطه کسروى، به "شبکه ارتباطى خاص، جهتدار و یکجانبه" او، محدود مانده است.[51]
اساساً یکى از کاستیها و عیوب تواریخ مشروطه، مراعات نکردن اصل توازن در ارائه اخبار و اطلاعات راجع به موضوعات مورد بحث، و به تعبیر دیگر: جریان یکسویه اطلاعات است. تاریخ مشروطه کسروى نیز از این نقیصه برکنار نیست و در این باره باید از گزارش یکسویه وى (در تاریخ مشروطه ایران) راجع به موضوع فروش زمین چال به بانک استقراضى روسیه، و اتهام (انحصارىِ) شیخ فضلاللَّه به دست داشتن در این معامله ننگین یاد کرد.[52]
کسروى در گزارش خویش از واقعه فوق به اقوال و نظریات دیگرِ رایج در بین مردم (در آن تاریخ) راجع به عاملان و دستاندرکاران فروش زمین به بانک استقراضى هیچ اشارهای نکرده و به گونهاى از ماجرا سخن گفته است که خواننده بىاطلاع، مىاندیشد نسبت فروش بانک به شیخ شهید، مسلّم بوده و کسى در این امر تردید نداشته است! حال آنکه با مرور جراید و مکتوبات آن ایام، در مىیابیم که قضیه چنین نبوده و قول دیگرى نیز درباره چگونگى واقعه رواج داشته که حبلالمتین کلکته بدان تصریح کرده است. این قول اِشعار مىداشت: معامله یادشده مدتهاى مدید پیش از آن تاریخ، توسط مرحوم آقا سید صادق طباطبایى متوفى 1300.ق (مرجع متنفذ عصر ناصرى، و پدر سید محمد طباطبایى پیشواى انقلاب مشروطه) و میرزا حسن آشتیانى (فقیه بزرگ عصر ناصرى و مظفرى، و پدر آقایان میرزا مصطفى و شیخ مرتضى آشتیانى از گردانندگان بلوا علیه ساختمان جدیدالتأسیس بانک استقراضى در بازار) انجام شده است و شخصیتهایى چون آقاسیدعلىاکبر مجتهد تفرشى و آقاسیدعبداللَّه بهبهانى صحت آن معامله را امضا کردهاند. حبلالمتین، همچنین، از حادثه تخریب بانک، دو نوع تحلیل متفاوت ارائه کرده که طبق یکى از آنها ماجرا از جانب همسایه جنوبى ایران (انگلیس) هدایت شده است.[53]
با وجود این، کسروى، به نقلِ "یکجانبه" این شایعه برآمده و بر نظریات دیگر درباره آن، چشم پوشیده، و این در حالى است که او به مطالب روزنامه حبلالمتین درباره وقایع آن روزگار کاملاً دسترسى داشته و مندرجات این روزنامه مربوط به ماجراى مسجد شاه و پرخاش امامجمعه به سیدجمال واعظ در همان ایام را (که با گزارشها و تحلیلهاى رایج مشروطهخواهان از ماجرا مغایر است) نقل و نقد کرده،[54] ولى در قضیه زمین چال هیچ اشارهاى به اقوال مغایر نداشته است! و پیدا است که نه درصدد گزارش "بىطرفانه" و درعین حال "جامعالاطراف" واقعیت تاریخ، بلکه در پى لکهدار ساختن چهره شیخ بوده است.
فراتر از رعایت نکردن توازن در ارائه اخبار، حذف و سانسور مطالب تاریخى از چشم خوانندگان است که متأسفانه تاریخ مشروطه کسروى، از آن خالى نیست. براى نمونه، وى یکى از اعلامیههاى منتشرشده در دوران قیام تحریم تنباکو را که به گفته او، "بیگمان از خامه یکى از علما بوده" نقل کرده و نیمه دوم آن اعلامیه را که (احتمالاً به خامه شیخ فضلالله نورى بوده و) ماهیّت "دینى و فرهنگى" قیام تحریم را تبیین نموده، با این عنوان زننده که "بسیار پرت است"! حذف و سانسور کرده است.[55]
2ــ 2ــ اطلاع نداشتن از منابع منتشرشده در دهههاى اخیر: از جمله نقاط "قوّت" تاریخ مشروطه کسروى، استفاده او از اسناد و مآخذ مکتوب تاریخى (اعم از کتابها، جراید، اسناد دولتى، گزارش مأموران خارجى، مذاکرات مجلس شوراى ملّى، و...) در نگارش تاریخ مشروطیت است، که قبلاً به تفصیل درباره آن سخن گفتیم.
در عین حال نکتهاى که مىتواند نقطه "ضعف" تاریخ کسروى (و نه لزوماً نقطه ضعف خود وى) به شمار آید، بىاطلاعى وى از انبوه اسناد، منابع و خاطرات دست اول تاریخ مشروطه و نیز آثار تحقیقى پژوهشگران درباره این دوره حساس و تأثیرگذار تاریخ ایران است، که همگى پس از مرگ او (و بهویژه در سه دهه اخیر پس از پیروزى انقلاب اسلامى) منتشر شدهاند و اطلاع کسروى از آنها، مطمئناً او را به تجدید نظر در بعضى (اگر نه، در بسیارى) از نظریات و داورىهاى تاریخى خویش درباره مشروطه و رجال آن وادار مىکرد.
براى نمونه، اگر کسروى انبوه اظهارات و نوشتجات ثقهالاسلام تبریزى راجع به رویدادهاى مشروطیت تبریز را، که در دو سه دهه اخیر براى نخستینبار توسط آقایان نصرتالله فتحى و ایرج افشار منتشر شده است،[56] مىدید و از مضامین آنها (که از انتقاد شدید به اندیشه و عملکرد مشروطهخواهان و مجاهدان یا مجاهدنامانِ تندرو و سکولار آذربایجان آکنده و سرشار است) مطلع مىشد، بىهیچ تردید یا به کلى از ثقهالاسلام برمىگشت و او را نیز همچون طالبوف به باد حمله مىگرفت، یا در گزارشها و تحلیلهاى جانبدارانهاش از مشروطهگران یادشده تجدیدنظر جدّى مىکرد و دیگر، شخصیتهایى چون حاجى میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی و عالمان همفکر وى را (به جرم مقابله با گروه یادشده) آن گونه فرو نمىکوفت.
بههرروى، جاى آن همه یادداشتها، گزارشها، خاطرات، اسناد و نوشتههاى تحقیقى که به ویژه در دهههاى اخیر توسط محققان و پژوهشگران داخلى و خارجى درباره مشروطیت چاپ و منتشر شده، در کتب تاریخ مشروطه کسروى خالى است، و این، هرچند ممکن است نقص خود او (به عنوان یک مورخ) به شمار نیاید، بىگمان نقطه ضعفى بزرگ براى آثار تاریخى او، و آرا و نظریات وى درباره مشروطیت میباشد.
3 ــ 2ــ تندروى در انتقادات: در بخش پیشین، ضمن نقطه "قوّت" شمردن موضع انتقادى کسروى نسبت به نویسندگان ایرانى و خارجى تاریخ مشروطیت ایران، به نمونههایى از این امر اشاره کردیم. اما همان جا افزودیم که کسروى، در این انتقادها، گاه تندروى کرده و از دایره انصاف بیرون رفته است. وانگهى، این انتقادهاى تند و تیز، او را از چارچوب کلیشههاىِ کهنه حاکم بر تواریخ مشروطه، رها نساخته و نهایتاً در همان فضاى محدود، درجا زده است.
موضع انتقادى کسروى با تواریخ مشروطه و نویسندگان آن، چنانکه گفتیم، مىتواند در اصل از "مزایا"ى کار او به حساب آید، و چنین نیز هست، اما این انتقادها (به دلیل ضعفها و کژیهاى وجود داشته در منش و روش فکرى و عملى وى) زمینه بروز و ظهور "نقاط ضعف" او نیز شده است؛ زیرا دیدگاه کسروى نسبت به مورخان و گزارشگران و تحلیلگران مشروطه (اعم از داخلى و خارجى) گاه تند و خصمانه و دور از انصاف مىنماید و به طور المثل حملات بسیار تندش به مؤلف "تاریخ بیدارى ایرانیان"، ناظمالاسلام کرمانى، که خود فراوان از آن بهره گرفته، به نوعى، یادآور مَثَلِ مشهورِ: "نمک خوردن و نمکدان شکستن" است.
گفتنى است، همانگونهکه کسروى (چه در تاریخ مشروطه و در دیگر آثارش) نسبت به آثار دیگر و مؤلفان آنها نگاهی نقادانه دارد (که گاه حتى از مرز اعتدال بیرون رفته) آثار خود وى، و از جمله: دو اثر مشهورش: "تاریخ مشروطه ایران" و "تاریخ هجدهساله آذربایجان"، نیز از سوى نویسندگان و اندیشمندان بسیارى نقد شده است که از آن جمله مىتوان به افراد زیر اشاره کرد: علامه محمد قزوینى،[57] مجتبى مینوى،[58] ملکالشعراى بهار،[59] سید حسن تقىزاده،[60] سید حبیب یغمایى،[61] ادیب السلطنه سمیعى،[62] ابراهیم فخرایى،[63] جلال آل احمد،[64] صادق هدایت،[65] سعید نفیسی،[66] نورالدنی چهاردهی،[67] احسان طبرى،[68] ابراهیم صفایى،[69] احمد سروش،[70] مهدى ملکزاده،[71] حسن معاصر،[72] عبدالحسین نوایى،[73] ایرج افشار،[74] محمدرضا حکیمى،[75] نصراللَّه صالحى،[76] و... .
براى نمونه، بد نیست سخن تقىزاده را درباره کسروى نقل کنیم که گفته است: "اجتهادات مرحوم کسروى و سیاستبافى او... لااقل سه ربع کتاب او را سست و دور از حقیقت ساخته" است.[77]
4ــ 2ــ رهایى نیافتن از کلیشههاى رایج در تواریخ مشروطه: انتقادات (تند و تیز) کسروى از تواریخ مشروطه، او را از چارچوب مشهورات (بعضاً بىبنیاد) و کلیشههاىِ کهنه و فرسوده حاکم بر این تواریخ، و به تعبیرى روشنتر، از محدوده تنگ "مکتب تاریخنگارى مشروطه"، بیرون نمىبرد و نهایتاً او نیز، همچون اغلب مورخان مشروطه (اعم از "محافظهکار" و "نومحافظهکار")[78] در مجموع، در همان فضاى بسته، "پاىبست" و "زمینگیر" شد و "درجا زد". درواقع، موضع انتقادى تند کسروى نسبت به تواریخ و مورخان مشروطه، "امیدها و توقعات" بسیارى را در پژوهنده تیزبین حوادث مشروطیت برمىانگیزد که در عمل برآورده نمىشود.
نکته فوق، نقیصهاى بسیار اساسى است که شایسته بل بایسته است درباره آن غور و تأمل بیشترى داشته باشیم. درواقع، باید خاطرنشان ساخت که نقاط ضعف تاریخ مشروطه کسروى، عمدتاً همان نقاط ضعفى است که مکتب تاریخنگارى مشروطه به آن دچار بوده و پارهاى از ضعفهاى یادشده در فوق (همچون رعایت نکردن موزانه، و اسارت در چنگ کلیشهها) نیز به همان امر برمىگردد.
چنانکه در کتاب "شیخ فضلالله نورى و مکتب تاریخنگارى مشروطه" به تفصیل و به طور مستند آوردهایم،[79] مکتب تاریخنگارى مشروطه از کاستیها و ناراستىهایى اساسى رنج مىبرد که اهمّ آنها از قرار زیر است: طرفیّت (جانبدارىِ یا ضدّیتِ) شخصى و جناحىِ مورخان با رجال و شخصیتهاى تأثیرگذار در مشروطیت؛ توطئهپندارى (آن هم به صورت افراطى) در تبیین و تحلیل حوادث و عملکرد اشخاص؛ هتّاکى، دشنامگویى و اطلاق نسبتها و برچسبهاى زشت (اثباتنشده) به جناح منتقد مشروطه؛ بزرگنمایى در انعکاس فعالیت بعضى اشخاص، جناحها و جریانات، و متقابلاً فروکاستن از جایگاه واقعى اشخاص، جناحها و جریانهاى دیگر؛ رونویسى مورخان از نوشته یکدیگر، و نداشتن موضع نقاّدانه نسبت به مسموعات و منقولات؛ رعایت نکردن توازن در ارائه اطلاعات و اخبار؛ تقسیمبندى کلیشهاىِ افراد به مشروطهخواه و مستبد، و غفلت از خطوط موازى با این دو در عصر مشروطه؛ و بالاخره تسامح در بهکارگیرى الفاظ و تعابیر (نظیر استعمال لفظ فراگیر "مردم" و "ملّت" در مورد بخشى ــ گاه اندک شمار ــ از جامعه).
آثار کسروى در حوزه تاریخ مشروطیت نیز، در کل، به همین مکتب تعلق دارد و لاجرم از عیوب یادشده مبرّا نیست. به برخى از این کاستیها در تاریخ کسروى قبلاً اشاره کردیم. اینک به توضیح پیرامون برخى دیگر از آنها مىپردازیم.
5ــ 2ــ توطئهپندارى افراطى: تواریخ مشروطه، نوعاً بر پایه "نظریه توطئه" (یا "توهم توطئه") ــ آن هم در افراطىترین شکل آن ــ یعنى "توطئهپندارى مطلق" نوشته شده و هرکس نسبت به سردمداران و صحنهگردانان (تندرو) مشروطیت و مجلس شورا اعتراض و انتقادى داشته، عملاً به انواع نسبتها و اتهامات زشت، متهم گشته است. حتى شخصیتهایى که پیشینه شرکت در نهضت عدالتخواهى صدر مشروطه داشته و در اوایل امر، از سران و فعّالان جنبش مشروطیت بوده و در این راه رنجها برده، ولى بعداً به صف منتقدان پیوسته، نه تنها از حمله و آسیب مصون نمانده، بلکه چه بسا بیش از دیگران آماج دشنام و اتهام قرار گرفتهاند!
گویى صحنهگردانان مشروطه (مشخصاً جناح تندرو و سکولار)، از هرگونه خطا معصوم و ایمن بوده و هیچ یک از معترضان به آنان، حرف حسابى یا اعتراض معقولى نداشته و همگى بدون استثنا افرادى جاهطلب، حسود، ریاستطلب، ریاکار، هوادار استبداد، جیرهخوار شاه (و احیاناً روسیه)، و بالاخره ضدّ آزادى، ترقى، پیشرفت و تمدن بودهاند!
آثار کسروى در حوزه تاریخ مشروطیت نیز از آنچه گفتیم مستثنا نیست و این امر، حتى گاه وى را وادار به "تناقضگویى" و احیاناً "انکار مسلّمات" کرده است.
برای نمونه، کسروى، شخصیتى چون آیتالعظمى آقا سید محمد کاظم طباطبایى مشهور به صاحب عروه، مرجع تقلید جهان تشیع و استاد فقیهان سده اخیر را، که شرح احوالنگاران خبیر و امین زمانه (نظیر حاج شیخ آقا بزرگ تهرانى، حاج شیخ عباس قمى، میرزا محمدعلى مدرس تبریزى و...)[80] عموماً وى را به دانش و وارستگى ستودهاند، به سودجویى و ریاستخواهى و بىاعتنایى به ملّت و میهن اسلامى متهم ساخته است! وى، با اشاره به هماوایى صاحب عروه با متحصنان حضرت عبدالعظیم علیهالسلام در انتقاد از مشروطه (سکولار)، و متقابلاً حمایت آخوند خراسانى و یارانش از مجلس به رغم متحصنان، نوشته است: "این سید کاظم با آخوند خراسانى و حاجى شیخ مازندرانى در یک شمار ولى از آنان پستر مىبود. این زمان چون ناسازگارى را که در میانه کیش شیعى و مشروطه مىبود، و کشاکشى را که در میان آن دو مىرفت، و رمیدگى را که پیروان کیش شیعى از مجلس و مشروطه پیدا کرده بودند مىدید، دشمنى با مشروطه را یک راهى براى پیش افتادن خود مىشناخت.
آخوند خراسانى و حاجى شیخ مازندرانى و حاجى تهرانى مردانگى نموده و از دستگاه خود چشم پوشیده و در بند خشنودى یا ناخشنودى مردم نمىبودند، و در چنین هنگامى نیز از پشتیبانى به مجلس بازنمىایستادند. ولى سید کاظم جز سود خود را نمىجست و جز در پى دستگاه "آیتاللهى" نمىبود، و توده و کشور و این چیزها در نزد او ارج نمىداشت [!]."[81]
اظهارات کسروى، گویاى این نکته است که اولاً لحن کلام کسروى در آن، به گونهاى است که گویى آخوند خراسانى و یارانش، با علم به "ناسازگارى بین کیش شیعى و مشروطه، و کشاکشى که در میان آن دو مىرفت"، از مشروطه حمایت مىکردند! که درست نیست و خود کسروى در جاىجاى تاریخش، آخوند و یارانش را از ماهیت (ضد اسلامى) مشروطه غربى، بىاطلاع مىشمارد؛ ثانیاً چنانچه سخن کسروى مبنى بر "ناسازگارى" و "کشاکش" بین کیش شیعى و رژیم مشروطه، و رمیدن "پیروان کیش شیعى از مجلس و مشروطه" را بپذیریم، دیگر چه دلیلی دارد که براى مخالفت یک مرجع بزرگ شیعى (همچون صاحب عروه) با چنین رژیمى، به دنبال انگیزههاى دیگر (همچون سودجویى و ریاستخواهى) باشیم؟! و آیا همین (بهادعاى کسروى) ناسازگارى آشکار مشروطه با تشیع که (باز به قول او) عامل رمیدن متدیّنان از مشروطه و نهادهاى وابسته به آن شده بود، کافى نبود که یک مرجع تقلید را از مشروطه نگران سازد و به مخالفت با آن برانگیزاند، و حتماً باید فردى جاهطلب و سودجو باشد تا با آنچه (بهگفته کسروى) با شریعت، تضادى بنیادین داشته است به مخالفت برخیزد؟!؛ ثالثاً این پرسش مطرح است که آخوند خراسانى، روى وارستگى و تقوا (و در یک کلام: دیندارى)یی که داشت "از دستگاه خود چشم پوشیده و در بند خشنودى یا ناخشنودى مردم نمىبود" و از مجلس پشتیبانى مىکرد؛ بسیار خوب، با "ناسازگارى" و "کشاکش" بین کیش شیعى و رژیم مشروطه چه مىکرد و چگونه با وجود دیندارى و وارستگى، نسبت به چنین امر مهمى بىتفاوت بود؟!؛ رابعاً بخش اخیر سخن کسروى نیز که ادعا کرده است: صاحب عروه "جز سود خود را نمىجست و جز در پى دستگاه "آیتاللهى" نمىبود، و توده و کشور و این چیزها در نزد او ارج نمىداشت"! سخنى مغایر با واقعیات تاریخ است؛ زیرا صفحات تاریخ، با خطوط درشت این حقیقت را ثبت کرده است که صاحب عروه، در جنگ جهانى اول، براى دفاع از سرزمینهاى اسلامى ایران و عراق، آن گونه مصمم و استوار، پرچم جهاد بر ضدّ متفقین برافراشت و ضمن صدور دهها مکتوب و اعلامیه در این زمینه، فرزند خویش (سید محمد) را به خط مقدم جبهه ستیز با قشون بریتانیا فرستاد و پیشنهاد انگلیسىها مبنى بر انصراف از جهاد در ازاى انتقال سلطنت دائمى عراق به خاندان خویش را نپذیرفت.[82]
اتهام رشوه گرفتن حاج شیخ فضلالله نوری از شاه و امینالسلطان در عصر مشروطه توسط کسروى،[83] یکى دیگر از جلوههاى توطئهپندارى افراطى در تاریخ مشروطه وى است.[84]
کسروى اساساً در نگاهى کلى بر رویدادها و تحولات جنبش مشروطه، ضمن اتهام "فریب خوردن" به علما، جنبش مشروطیت را از چشم آنها "خوان" و سفرهاى شمرده است که آنها "به امید سود" خود بدان پیوسته بودند و چون چنین نشد، از آن جنبش کنار کشیدند یا به دشمنى با آن برخاستند: "از یکسو هم ملایان به فریب خوردن خود پى برده این دانستند که مشروطه "رواج شریعت" نیست و آن خوان نه براى آنان درچیده مىشود. و ازاینرو انبوهى از آنان، که به امید سود با جنبش همراهى کرده بودند، خود را به کنار کشیدند، و حاجى شیخ فضلالله و همدستان او در تهران به دشمنى آشکار نیز برخاستند"؛[85] نگاه و نگرهاى که آخرین پژوهشها و تحقیقات علمى روز، بر آن خط بطلان مىکشد.
6ــ 2ــ بىطرف نبودن نسبت به موضوع مورد پژوهش: یکى از کاستیهاى بزرگ تواریخ مشروطه، چنانکه گذشت، طرفیّت و ضدّیت (شخصى یا حزبى و جناحى) نویسندگان این تواریخ با مخالفان و حتى منتقدان مشروطه (و درواقع: مخالفان و منتقدان جناح تندرو و سکولار مشروطه) است. مىدانیم که نسل اول تاریخنگاران مشروطیت (از ناظمالاسلام و یحیى دولتآبادى تا ملکزاده و دیگران) که آرا و اقوال آنان، خوراک اصلى مورخان بعدى را فراهم آورده است، نوعاً به یکى از جناحهاى درگیر در تاریخ مشروطه (و عمدتاً به جناح تندرو و سکولار) تعلق خاطر داشته و متقابلاً مخالف و خصم جناحهاى دیگر (عمدتاً جناح مشروعهخواه به رهبرى شیخ فضلاللَّه) بودهاند؛ و زلال تاریخ مشروطیت، از این علاقهها و عنادها، و دوستیها و دشمنیها، رنگ گرفته است. متأسفانه این طرفیّت و ضدّیت را، به شیوههاى گوناگون، در تاریخ مشروطه کسروى نیز مشاهده مىکنیم.
ملاحظه این مطلب، پژوهشگر حقیقت را ملزم مىسازد که در استناد به آرای کسروى و دیگر مورخان مشروطیت، دقیقاً مراقب جانبدارىهاى آنان از دوستان و همجبهگان خویش، و متقابلاً غرضورزىها و بدگویىهاى مستقیم و غیرمستقیم آنها با جناح مقابل و مخالف خود باشد و از افتادن در دام آنها پرهیز کند. راه پرهیز از این دام نیز، بهکارگیرى موازین علمى در نقد این متون، و سنجش مندرجات آنها با مفاد اسناد و مدارک معتبر تاریخى است.
لطفاللَّه آجدانى، تحلیلگر معاصر مشروطه، ضمن انتقاد از غرضورزى پارهاى از مورخان مشروطه نسبت به حاج شیخ فضلاللَّه نورى، متذکر نکته نغزى شده است:
"در لزوم درستاندیشى درباره گرایشهاى فکرى و سیاسى منابع، و ضرورت اجتناب از تن دادن به تأثیرات سوء جهتگیرىهاى جانبدارانه، در تلاش براى نزدیکى هرچه بیشتر به واقعیتهاى تاریخى آنگونه که بودهاند، نه آن گونه که مىخواهیم باشد، نمىتوان از رویارویى با این واقعیت روى برتافت که غالب نویسندگان منابع تاریخ عصر مشروطیت، با دلبستگى و تعلق فراوان به مبانى مشروطهگرى در ایران بودند. بر پایه این تمایلات و دلبستگىهاى خواهناخواه جانبدارانه بود که در نزد این دسته از مورخان با تعریفى که از مفهوم مشروطیت همسنگِ با آزادى، عدالت و ترقى در اختیار داشتند، بدیهى و طبیعى به نظر مىآمد که همه مفاهیم، شخصیتها و جریانهاى فکرى و سیاسى مخالف با تفکر و مواضع مشروطهطلبى را یکسره مخالف آزادى، عدالت و ترقى قلمداد کنند و در صف استبداد و ارتجاع قرار دهند. برخاسته از همین مطلقانگارىهاى البته جانبدارانه بود که بسیارى از عناصر واپسگرا و سودجو، صرفاً به سبب تظاهر به مشروطهخواهى، در صف آزادىخواهان قرار گرفتند و مورد ستایش واقع شدند.
بنابراین به خطا نرفتهایم هرگاه در برخوردى انتقادى با منابع، نقش اثرگذار تمایلات و جهتگیرىهاى جانبدارانه فکرى و سیاسى این دسته از مورخان و نویسندگان را بر داوریهاى آنان درباره شیخ فضلاللَّه نورى ناچیز نشماریم."[86]
در خصوص کسروى، مىتوان (افزون بر شیخ فضلالله نورى) افراد دیگرى را نیز برشمرد که طرفیت و موضعدارى کسروى نسبت به آنها، بر نوع دیدگاه وى نسبت به ایشان در آثار تاریخىاش درباره مشروطیت تأثیر منفى نهاده است. یکى از پژوهشگران، در اشاره به بعضى از این موارد، چنین نوشته است: "...این ادعا که کسروى در نوشتهاش به تصفیهحساب با مخالفان پرداخت، بىپایه نیست. نمونه گویایى که در کتاب کسروى مىیابیم، داورى نویسنده درباره تقىزاده است. اما شاید مورد بارزتر از آن، نحوه تاریخنویسى کسروى درباره شیخ اسدالله ممقانى باشد. کسروى در "تاریخ هجدهساله آذربایجان" [ضمیمه پیمان، سال 2، ش 9، شهریور 1314، ص 187] مىنویسد که ممقانى به صلاحدید مراجع مشروطهخواه نجف به استانبول رفت تا بر فعالیت "انجمن سعادت ایرانیان" در این شهر نظارت کند و رابط آن با نجف باشد. کسروى در اینجا ممقانى را "آزادهمرد" مىنامد و به نام مسلمانى و ایرانیگرى بر او سپاس مىنهد. ولى در کتاب "تاریخ مشروطه ایران" حتى وقتى که صحبت از انجمن سعادت مىآید، نامى از ممقانى برده نمىشود [تاریخ مشروطه ایران، ص 724]. در فاصله نگارش آن دو اثر، رابطه کسروى و ممقانى تیره شده بود. بنابراین کسروى نام او را از نوشته خود زدود."[87]
حاصل این "عدم بىطرفى" (و به قول خود کسروى: "بىیکسویى")، غرضورزى در گزارش تاریخ، تحریف عمدى واقعیات، و مواضع دوگانه و متناقض نسبت به پدیدهها و رویدادهاى مشابه است، که مىتوان موارد فراوانى از آنها را در آثار کسروى، از جمله آثار تاریخى او درباره مشروطیت نشان داد.[88]