تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۴۰۶۷۳
گزارش تحلیلی شرق از جغرافیای تاریخی شیعیان

محمد قوچانی
نبرد جنبش حزب‌الله و ارتش اسرائیل درحالی از مرزهای لبنان عبور کرده و به خاک جنوب لبنان کشیده شده که عملاً دولت و ارتش لبنان از این صحنه غایب است. بدین ترتیب اگرچه ورود اسرائیل به خاک لبنان تجاوزی آشکار و نقض حقوق بین‌الملل به حساب می‌آید، اما دولت و ارتش لبنان صریحاً خود را از این منازعه کنار کشیده‌اند و همانند ناظری مستقل و البته تا حدودی معترض و مظلوم به نبرد «حزب‌الله ـ اسرائیل» می‌نگرند. گویی جنوب لبنان به رهبری حزب‌الله دولتی مستقل از دولت بیروت به حساب می‌آید چنان که اسرائیل نیز در حمله به پایتخت لبنان بیشتر مناطق شیعه‌نشین بیروت را در معرض بمب و موشک قرار می‌دهد و در اعلامیه‌هایی که بر سر مردم لبنان می‌ریزد از آنها می‌خواهد حساب خود را از حزب‌الله جدا کنند. در مقابل ایالات متحده آمریکا و دولت اسرائیل سعی بسیار دارند که حزب‌الله لبنان را به دولت ایران پیوند زنند. ادعایی که اگرچه در سطح کمک‌های نظامی ‌از سوی مقامات دولت ایران تکذیب شده اما از نظر تاریخی و فکری هرگز از سوی ایرانیان تکذیب نشده است: جنوب لبنان زادگاه جنبش شیعه است. سابقه تشیع در لبنان به صدر اسلام بازمی‌گردد:
«عثمان خلیفه سوم ابوذر غفاری از یاران برجسته پیامبر اسلام(ص) را به شام فرستاد معاویه فرمانروای آن سرزمین وی را تبعید کرد و ابوذر به جبل عامل رفت و به پراکندن بذر تشیع در آن سرزمین همت گماشت.» (59/1)
در سال‌های اخیر، پس از سرنگونی دولت صدام حسین در عراق (که اکثریت جمعیت آن شیعه هستند) بسیاری از دانشمندان علوم سیاسی از شکل‌گیری هلالی شیعی در خاورمیانه سخن گفتند که از ایران آغاز می‌شود و با عبور از عراق و سوریه به جنوب لبنان می‌رسد. بدین معنا که نه تنها در ایران تشیع به عنوان یک دولت و در لبنان به عنوان یک جنبش مسلح نفوذ و اقتدار دارند بلکه شیعیان در عراق و علویان در سوریه دولت را در اختیار دارند. هلال شیعی به این معنا ریشه‌های عمیق تاریخی دارد:
«پیش از پیدایش دولت فاطمی‌مردمان طبریه، قدس و بیشتر مردم عمان شیعه بوده‌اند. ناصر خسرو که در سال 438/1029 از صور عبور کرده می‌گوید که بیشتر مردمان این شهر شیعه هستند. قفطی درباره شهر حلب در رویدادهای سال ۴۲۰/ ۱۰۲۹ می‌نویسد که فقیهان این شهر بر مذهب امامیه فتوی می‌دهند. ابن کثیر در بیان رویدادهای سال ۵۷۰/ ۱۱۷۴ می‌آورد: «هنگامی‌که نورالدین زنگی مردم حلب را به جنگ با صلاح‌الدین ایوبی برمی‌انگیخت شیعیان آنجا با او شرط کردند که بتوانند عبارت «حی علی خیرالعمل» را به اذان برگردانند... در اواخر دهه هشتم سده ششم/ دوازدهم در دمشق شمار شیعیان از اهل سنت بیشتر بوده است.» (۶۱ـ ۶۰/۱)
شیعیان در تاریخ اسلام اقلیتی بانفوذ به حساب می‌آیند که دارای یک دولت آرمانی و چند دولت تاریخی هستند. دولت آرمانی آنان حکومت امام علی(ع) به مدت پنج سال و اندکی حکومت امام حسن(ع) است اما دولت‌های تاریخی شیعه عمری طولانی تر داشته اند. دولت‌های آل بویه در ایران (که از شمال ایران ظهور کردند و بغداد پایتخت دولت اهل سنت را تسخیر کردند و بزرگترین امپراتوری شیعه را تشکیل دادند)، فاطمیان در مصر و حمدانیان در سوریه مهمترین دولت‌های تاریخی شیعیان به حساب می‌آیند و در حال حاضر نیز با وجود اکثریت داشتن شیعیان در کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان و امیرنشین بحرین و نیز با وجود در اختیار گرفتن پست نخست‌وزیری عراق از سوی شیعیان تنها دولت ایران را می‌توان شیعی خواند.
اما رابطه ایران و لبنان از این جهت رابطه ای تاریخی است که آن را نمی‌توان به مناسبات حزب‌الله لبنان و جمهوری اسلامی ‌ایران محدود کرد. اولین دولت ایرانی که با شیعیان لبنان ارتباط برقرار کرد دولت سربداران بود. سربداران جنبشی بود که پس از حمله مغول به ایران توانست در خراسان با دو بازوی روحانیت شیعه و سرداران ایرانی حکومتی مستقل تاسیس کند. با تاسیس این حکومت امیران سربدار دریافتند که گرچه برای به دست گرفتن قدرت شمشیر لازم است اما برای اداره دولت شمشیر کافی نیست و نیاز به قانون وجود دارد. بر همین اساس «علی موید» آخرین امیر سربداری نامه‌ای به شهید اول مشهورترین فقیه شیعه لبنان نوشت:
«به عرض آن جناب که پیوسته قبله صاحب‌نظران است می‌رسانیم که شیعه خراسان که خدا (آن را) در پناه خویش گیرد تشنه دیدار شمایند و فیض بردن از دریای فضل و دانشتان. بزرگان علمی‌این دیار از بد روزگار پراکنده کشته و بیشتر و یا همه شان تار و مار شده‌اند و امیرالمومنین سلام‌الله علیه می‌فرماید شکست برداشتن دین مرگ دانشمندان است. ما در میان خویش کسی را که به فتوایش به لحاظ علمی‌بتوان اعتماد کرد یا مردم بتوانند عقاید درست را از وی فرا گیرند نمی‌یابیم و از خدای متعال مسئلت چنین داریم که حضرتت به ما افتخار حضور و افشاندن نور بخشد تا از علمش پیروی کنیم و از راه و رسمش رفتار آموزیم.» (75/1)
شهید اول به درخواست دولت ایران عمل نکرد اما کتاب لمعه دمشقیه را نوشت که اولین کتاب قانون شیعه و پایه فقه شیعه از آن تاریخ است. شهید اول در واقع لقب محمدبن مکی بن حامد جزینی است که از جبل عامل لبنان برخاست و گفته می‌شود اولین بار نظریه ولایت فقیه را وی مطرح ساخت. همچنین برخی نوشته اند که تعبیر «فقیه جامع‌الشرایط» در فقه شیعه از ابتکارات او است. «فقیه جامع‌الشرایط» شرط ضروری رهبری در قانون اساسی فعلی ایران است که پیش از این در همان کتاب مشهور لمعه به کار رفته و اکنون مقامی ‌رسمی ‌در دولت ایران به حساب می‌آید. نکته جالب توجه دیگر پیوند اندیشه شهید اول با تئوری مهدویت است که هم اکنون در ایران نظریه‌ای غالب به حساب می‌آید. شهید اول بر مبنای این نظریه شبه دولتی در جنوب لبنان ایجاد کرده بود که جان خود را نیز بر سر آن از دست داد. اولین دولت براساس نظریه ولایت فقیه که با بدیل سنی خود یعنی تئوری خلافت مرزبندی جدی داشت.
ابن مکی نخستین کسی بود که دعوی نیابت مهدی(عج) کرد و گفت بدون حضور شخص وی نمی‌توان نماز آدینه برپا داشت. وی جمع آوری خمس و زکات را وظیفه نایب امام دانست و بدین سان به صورت پیشوای واقعی شیعیان درآمد که در میان ایشان نایب امام زمان(عج) و زمینه ساز ظهور وی بود... ابن مکی در راه انجام این امر بایسته دید نخست در شهرهای مجاور مناطق کوهستانی دست به کار شود و دور از چشم حکومت دمشق (در آن نواحی از جانب خود نایبانی برای مناطقی چون طرابلس و غیره تعیین کرد. بدین گونه می‌رفت تا شهید مفهوم نوینی را از حکومت شرعی بنیاد نهد که به تمامی ‌با مفهوم خلافت... دوگانگی داشت. (۷۲ـ1/68)
شورانگیزترین رابطه میان شیعیان جنوب لبنان و ایران اما در عصر صفویه رخ داد هنگامی‌که جنبش صفویه به دولت صفویه تبدیل شد و با پیوند تصوف آذربایجان و تشیع گیلان و پیوند شیخ صفی الدین اردبیلی و شیخ زاهد گیلانی دولت شیعه صفویه تاسیس شد. بار دیگر نیاز دولت به فقه سر باز کرد و این بار علمای جبل عامل دعوت پادشاهان ایران را لبیک گفتند و به هجرت دست زدند.
مشهورترین این علمای جبل عاملی محقق ثانی، شیخ علی بن عبدالعالی کرکی مشهور به محقق کرکی است. محقق کرکی در اوایل سال ۹۱۰ق ۱۵۰۴م با شاه اسماعیل اول در اصفهان دیدار کرد. از آن پس مشهورترین فقهای شیعه مهاجر از لبنان به ایران افرادی چون شیخ بهایی بودند که هنوز در ایران همانند مفاخری ملی پاس داشته می‌شوند. علمای شیعه در دولت صفویه به مقامات عالیه رسیدند تا جایی که شاه طهماسب صفوی سلطنت خود را به نیابت از محقق کرکی خواند و از آن پس علما به مقامات مهمی‌چون «مجتهدالزمانی» (رئیس شریعت) یا «صدراعظمی» (رئیس دولت) رسیدند. محقق کرکی، میرزا حبیب‌الله بن حسین کرکی و میرزا مهدی کرکی از علمای صدراعظم (نخست وزیر) در دولت صفویه بودند. تعداد علمای مهاجر را بیش از ۹۰ تن دانسته اند اما از عدد مهمتر قدرت آنان در دولت بود. در واقع اولین دولت ملی ایران پس از سقوط ساسانیان محصول اتحاد شاهان ایران و فقیهان لبنان است. اتحادی که از فرمان اول شاه طهماسب درباره محقق کرکی به خوبی آشکار است: مخالفت حکم مجتهدین که حافظان شرع سید مرسلین‌اند با شرک در یک درجه است «... مقرر فرمودیم که سادات عظام و اکابر و اشراف فخام و امرا و وزرا و سایر ارکان دولت عالی صفات مومی ‌الیه را مقتدا و پیشوای خود دانسته در جمیع امور اطاعت و انقیاد به تقدیم رسانده.» (۱۸۱ ـ 179/1)
با سقوط دولت صفویه از اقتدار حکومتی علمای شیعه کاسته شد اما حضور آنان در جامعه ایرانی با رونق گرفتن حوزه‌های علمیه دوام یافت و چند نقطه در جهان شیعه به محل پرورش اندیشه شیعه تبدیل شد. نقاطی که از اتصال آنها در نقشه جغرافیایی خاورمیانه می‌توان هلال شیعی را ترسیم کرد: خطی که از هند و موقوفه «اِوَِد» آغاز می‌شود، به شهر مقدس «مشهد» در شمال شرقی ایران می‌رود و از شهرهای مرکزی ایران مانند «اصفهان» و نیز «قم» عبور می‌کند به «حله»، «سامرا» و «نجف» می‌رسد و با گذر از سوریه به «جبل عامل» جنوب لبنان ختم می‌شود. هر یک از این شهرها که نام بردیم در جغرافیای شیعه روزگاری مرکز علمی ‌و موطن فقهی شیعه بوده است و فقهای شیعه از آن برخاسته‌اند تا جایی که می‌توان از مکتب سامرا، مکتب نجف، مکتب جبل عامل، مکتب قم و مکتب اصفهان سخن گفت. اگر شهید اول چهره بارز مکتب «جبل عامل» است در مکتب اصفهان با شیخ بهایی، در مکتب سامرا با میرزای شیرازی، در مکتب نجف با آخوند خراسانی و در مکتب قم با آیت‌الله بروجردی آشنا می‌شویم که در هر دوره ای مرجعیت شیعه را در هلال شیعی برعهده داشته‌اند.
فقهای شیعه از زمانی که از حکومت دور شدند نهاد مرجعیت را به صورت مستقل مستقر کردند و همچون فرمانروایان سعی در توجه به وجوه مختلف قلمرو هلال شیعی داشتند. مراجع بزرگ تقلید مانند شیخ انصاری، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، آیت‌الله بروجردی و امام خمینی در هر یک از سرزمین‌های شیعی نماینده‌ای داشتند که مستقل از حکومت‌ها عمل می‌کردند. به طور مشخص در هندوستان، پاکستان و لبنان این نمایندگان برجسته بودند چرا که کثرت علما در ایران و عراق ضرورتی برای استقرار نهاد نمایندگی شیعه ایجاد نمی‌کرد. همچنین شیعیان برخلاف مذهب کاتولیک فاقد نظام متمرکز مرجعیت دینی هستند و اگر وجود یک پاپ به معنای عدم وجود پاپ‌های دیگر است در جهان شیعه همزمان می‌تواند ده‌ها مرجع تقلید وجود داشته باشد که هر کدام از مقلدان شیعه به انتخاب خود یکی را به مرجعیت انتخاب کنند. بر همین اساس مذهب شیعه تا حدودی شبیه مذهب پروتستان است. البته هر از گاهی اقتدار طبیعی یک «مرجع تقلید» می‌تواند او را به «مرجع عام» تبدیل کند.
تعداد مقلدین که از طریق میزان وجوهات شرعی فهمیده می‌شود فقیهی مانند شیخ مرتضی انصاری را می‌تواند به مرجع عام تبدیل کند و اقتداری مانند پاپ برای او رقم زند درست برعکس پاپ که توسط اسقف‌ها انتخاب می‌شود. این مدل البته در سال‌های اخیر مورد توجه شیعیان قرار گرفته و به صورت مجلس خبرگان در انتخاب رهبری شیعه در ایران مستقر شده در عین حال که نهاد مرجعیت مستقل باقی مانده است. بر همین اساس سنت نمایندگی برای فقها همواره وجود داشته است. یکی از مهم‌ترین نمایندگی‌های فقهای شیعه در عراق و ایران، نمایندگان ایشان در لبنان بوده‌اند. در واقع اگرچه علمای جبل عامل پس از هجرت به ایران دیگر به لبنان بازنگشتند اما علمای بسیاری پس از تحصیل در نجف یا قم راهی جنوب لبنان شدند تا پایگاه تاریخی خود را در ساحل مدیترانه از کف ندهند. در عصر ما مشهورترین فقهای شیعه مستقر در لبنان دو تن هستند: امام موسی صدر و علامه سیدمحمدحسین فضل‌الله.
امام موسی صدر احتمالاً کاریزماتیک‌ترین رهبر شیعیان لبنان بود. امام موسی صدر فرزند آیت‌الله سیدصدرالدین صدر یکی از مراجع ثلاث شیعه پس از فوت آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی و پیش از مرجعیت عام آیت‌الله بروجردی بود. موسی صدر در ۱۵ فروردین ۱۳۰۷ در قم متولد شد و اگر هم اکنون (چنان که شیعیان لبنان امید دارند) زنده باشد ۷۷ سال دارد. او از معدود علمایی بود که پس از گرفتن مدرک دیپلم به حوزه علمیه رفت و طلبه شد. تحصیلات وی در حوزه ۱۰ سال طول کشید اما امام موسی همزمان در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و مدرک لیسانس حقوق را دریافت کرد. موسی صدر به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه سخن می‌گفت و چندی در حوزه علمیه نجف هم تحصیل کرد. در ایران به کارهایی مانند تاسیس دبیرستان و انتشار مجله مکتب اسلام پرداخت و آن‌گاه به نمایندگی از نهاد مرجعیت وقت راهی لبنان شد تا رهبری شیعیان این کشور را برعهده گیرد.
وی که به نمایندگی از حوزه علمیه قم راهی جنوب لبنان شد، سعی کرد در مقام رهبری فرادینی ظاهر شود و با وجود اهتمام به امور شیعیان لبنان، سنیان و مسیحیان را نیز مورد توجه قرار دهد. امام موسی صدر در قم متولد شده بود اما جد اعلای او سیدصالح سیدشرف‌الدین در نزدیکی شهر صور متولد شده بود و به همین دلیل به زودی به عنوان یک رجل لبنانی به رسمیت شناخته شد و مهم‌ترین نهادهای شیعیان لبنان را که از «بی دولتی» رنج می‌بردند تاسیس کرد. در واقع در آن زمان هم دولت لبنان توجهی به شیعیان جنوب نداشت و چرخ تاریخ چنان چرخید که لبنانی‌هایی که چهارصد سال قبل به ایرانی‌ها برای تاسیس دولت ملی کمک کردند خود پذیرای کمک ایرانی‌ها برای رهایی از وضعیت بی دولتی شدند. امام موسی صدر در سال ۱۹۶۶ طی کنفرانسی مطبوعاتی در لبنان وضعیت لبنان را چنین تشریح می‌کند:
این است واقعیت حیات انسانی شیعیان در لبنان:
اول ـ مناطق سکونت شیعیان
الف ـ در لبنان معمولاً میزان محرومیت و عقب افتادگی به نسبت دوری منطقه و روستا از پایتخت است، لذا منطقه جبل عامل در اقصی نقاط جنوب و منطقه بعلبک و هرمل در اقصی نقاط شمال (مناطق شیعه نشین لبنان) از محروم‌ترین شهرهای لبنان به شمار می‌آیند. این بدین معنا است که ساکنین این مناطق طعم ستم و بی‌عدالتی را بیش از دیگران چشیده‌اند.
ب ـ عدم رسیدگی به وضع روستاها، عدم تامین نیازهای اولیه زندگی، افزایش جمعیت و انهدام تاسیسات اقتصادی، مردم را به سوی پایتخت سرازیر کرده است. لذا مشاهده می‌کنیم که مردم جنوب و بقاع در حومه بیروت تمرکز یافته و زنگارهای عقب افتادگی و محرومیت را با خود حمل می‌کنند. آنها، با توجه به عدم امکانات برای آموزش فرزندان خویش و بالا بودن سطح هزینه‌های زندگی شهری نسبت به روستا، هیچ‌گاه به یک حیات انسانی شرافتمندانه دست نیافته‌اند.
ج ـ آفریقای غربی و کشورهای عربی سکونتگاه‌های سبز و خرمی ‌برای برخی از شیعیان لبنان شده و ایشان به این نقاط مهاجرت کرده‌اند و از سطح اقتصادی بالایی برخوردار گشته‌اند و گاه سرمایه‌های خویش را در وطن اصلی خود نیز به کار می‌گیرند. نیز عده دیگری از شیعیان، بر اثر کار و کوشش و هوش و شعور، به مراتب اقتصادی رفیعی نائل آمده‌اند، لکن عده‌ ایشان نسبت به انبوه محرومان شیعه بسیار اندک است.
دوم ـ مظاهر عقب‌افتادگی مادی شیعیان
در پیگیری عوامل این عقب افتادگی، اهمال و کوتاهی دولت‌ها را به عنوان تنها عامل اصلی مشاهده می‌کنیم. احیاناً کوشش‌های نسبی‌ای که برای مبارزه با محرومیت و بهبود اوضاع صورت گرفته، تنها از سوی افرادی از فرزندان مناطق عقب‌مانده و محروم بوده است؛ افرادی که نیروها و امکانات خویش را براساس احساس مسئولیت و درک ضرورت تغییر و تحول در اوضاع و احوال عمومی ‌به کار گرفته اند و می‌دانیم که امکانات فردی و بازده و نتایج آن محدود است و توسعه به خبرگان و کارشناسان نیاز دارد؛ و لازم است که دولت مستقیماً وارد عمل شود و این امر تحقق نیافته است. تنها کوشش‌هایی اندک، آن هم در سال‌های اخیر، صورت پذیرفته است. آنچه گفتیم در سطحی عام و درباره مسائل کلی است. اما در خصوص شرکت و به کار گماردن شیعیان در ادارات و موسسات دولتی باید گفت شیعیان تنها دسته لبنانی اند که حقوق خویش را از ماده شش و شش مکرر قانون کشور استیفا نکرده‌اند. در اینجا آماری هست که صحت آنچه را گفتم تایید می‌کند و من آن را به مسئولین کشور تقدیم داشته‌ام.
برخی به اینکه ادعا می‌شود علت عقب‌ماندگی شیعیان دسترسی نداشتن ایشان به تحصیلات عالیه و نیاز آنها به دانش‌های مطلوب است، قانع می‌شوند، حال آنکه مطابق آماری که به مسئولان ارائه شده است، شیعیانی که هم‌اکنون تحصیلات عالیه و مدارک لازم دانشگاهی دارند می‌توانند عهده‌دار مسئولیت‌ها و مشاغل بدون مسئول شوند. وانگهی آنها که چنین ادعایی دارند (برخی از مسئولان کشور) زحمت این پرسش را به خود نمی‌دهند که چرا امکان تحصیل دانش به طور مساوی برای همگان وجود ندارد و علت این واقعیت تلخ چیست. آیا به این نتیجه نخواهند رسید که سبب اصلی این امر عدم اهتمام و بی‌توجهی دولت به گسترش و تعمیم آموزش است؟ اگر بخواهیم درباره عقب‌ماندگی فرهنگی (که شیعه با جهاد و کوشش ویژه‌ای آن را درهم می‌شکند) نمونه‌ای متکی بر آمار و ارقام ذکر کنیم، کافی است که بدانیم کودکان میان شش تا دوازده ساله یکی از مناطق شیعه نشین که دوازده هزار نفرند، برطبق بررسی‌های سال ۱۹۶۰، تنها سی و یک معلم رسمی ‌دارند، یعنی هر سیصد و هشتاد و هفت نفر پسر و دختر شش تا دوازده ساله یک معلم. پس از این همه آمار و ارقام و شواهد عینی و ملموس، باز هم درباره اسباب و عوامل عقب‌افتادگی ساکنان این مناطق سئوالی باقی می‌ماند؟
امام موسی صدر آنگاه در همین کنفرانس به زیرکی از هویت دوگانه ایرانی ـ لبنانی خود سخن می‌گوید و از پیوند تاریخی روحانیت شیعه و جنوب لبنان برای اثبات رهبری خود استفاده می‌کند. امام موسی صدر عدم خودباوری به روحانیون و شخصیت‌های شیعه را عامل مهمی‌در فقر و محرومیت جنوب لبنان می‌داند و می‌افزاید: ناگفته نماند که این زمینه‌های منفی ویژگی ذاتی شیعیان نیست، زیرا شواهد بسیاری وجود دارد که اصالت‌های مثبت را در درون ایشان به اثبات می‌رساند، که من خود یکی از این نمونه‌ها هستم.
من آنگاه که به سرزمین آبا و اجدادی خویش (لبنان) برگشتم و کوشش‌های پی در پی خود را برای بالا بردن سطح بینش و حیات انسانی شیعیان محروم لبنان آغاز کردم، پاسخ مثبت و همکاری صمیمانه و مشتاقانه‌ای از سوی شیعیان دریافت کردم، که روز به روز افزایش یافته و آینده روشنی، در ابعادی گسترده، به بار خواهد آورد. نوعی حسن نظر را در قبال این کوشش‌های وسیع در هموطنان خویش احساس کردم. اما برخی از خواص هنوز اخلاص و صداقت و همیاری و دلسوزی را هضم نکرده‌اند و توانایی تفسیر واقعیت‌ها را، مگر آن طور که تمایلاتشان را ارضا کند، ندارند. چون نسبت به خویشتن و منویاتشان شک دارند.
آنچه خود سزاوار بودند به من نسبت دادند، اتهاماتی بر من وارد کردند و فعالیت‌های مرا به تحرکات سیاسی محلی عربی یا جهانی، بدون هیچ گونه قرینه و دلیلی، ربط دادند. ماجرایی که بنا به گفته ابن سینا، آدمی ‌را از انسانیت خارج می‌سازد. برای ایراد این شبهه‌ها علتی جز اینکه من در مقام یک روحانی و مرد دین به صحنه حیات و حرکت وارد شده و غبار رکود سالیان دراز را از چهره محرومان زدوده‌ام و سطح زندگی ایشان را بر پایه تفکر اصیل اسلامی ‌بالا برده، ایشان را با یک زندگی پویا، متحول و پیشرفته آشنا کرده‌ام، نمی‌بینم. پاسخ مثبتی که هموطنان به فریاد من دادند، سبب شد تا بدخواهان از اتهامات گذشته عدول کنند و شیوه دیگری برگزینند، که ایراد اتهامات شخصی بود. آنان توطئه‌ای بر ضد شخص من آغاز کردند. ترفند‌های آنان آنچنان ناجوانمردانه و باور نکردنی بود که احساسات شیعیان و هر هموطن با وجدانی چون رئیس‌جمهور شارل حلو و استاد هنری استاندار جنوب و دیگر شخصیت‌های اصیل لبنانی را برانگیخت. افترای اخیر، این برداشت و احساس را در همگان بیدار کرد که مقصود شخص من نیست، بلکه لکه دار کردن نوع است و در ورای آن خدشه دار کردن چهره شیعه، که بخش بزرگی از کشور لبنان بلکه بال‌های آن است و وای بر لبنان آنگاه که بال‌هایش را بشکنند! (۳۱۶ـ309/2)
بر همین اساس امام موسی صدر مجلس اعلای شیعیان لبنان، حرکت المحرومین و جنبش امل (اولین گروه نظامی ‌شیعیان لبنان) را تاسیس کرد و از روابط خود با دولت وقت ایران برای بهبود وضع شیعیان لبنان استفاده کرد. جلال‌الدین فارسی در این باره نوشته است: از خدمات برجسته حجت‌الاسلام والمسلمین آقای سید موسی صدر به شیعه لبنان، تاسیس شورای عالی شیعه است. سایر طوایف مذهبی، از سال‌های پیش چنین شورا یا «مجلس»ی داشتند که امورشان را اداره می‌کرد. ولی شیعه تحت سرپرستی شورای عالی برادران اهل سنت بود. شیعه، این بزرگ‌ترین طایفه مذهبی لبنان، محروم‌ترین طایفه و «مستضعف» آنها بود. رفع این محرومیت و استضعاف، همه اهتمام شورای عالی شیعه و آقای صدر را که در راس آن بود به خود جلب کرد و یگانه مقصد گشت. به همین علت، با همه رژیم‌های سلطنتی عربی و غیر عربی رابطه دوستانه داشتند تا از کمک‌های مالی آنها برخوردار شوند. هر طایفه مذهبی یک یا چند بیمارستان داشت. ولی شیعه با کثرت جمعیتش یک بیمارستان هم نداشت.
آقای صدر همراه با شهید دکتر مصطفی چمران به مسکو سفر کرد و مذاکراتی در این باره انجام داد. دولت شوروی با تقاضای ایشان دایر بر تاسیس یک بیمارستان در جنوب لبنان موافقت کرد. چیزی نگذشت که رژیم شاهنشاهی از ایشان دعوت کرد و شاه در ملاقاتی با آقای صدر در زمستان ۱۳۵۰ پرداخت چهل میلیون دلار را برای ساختن بیمارستانی در جنوب لبنان وعده داد. به این ترتیب از کمک شوروی صرف نظر شد.
چند هفته بعد و در ایام نوروز ،۱۳۵۰ مادر شاه همراه با زین‌العابدین رهنما و چند نفر دیگر به بیروت آمده شبی را هم برای دعا و وعظ در ساختمان شورای عالی شیعه با آقای صدر به سر آوردند. فردای آن روز از بیروت به جنوب لبنان رفته از هنرستان برج الشمالی بازدید کردند. وقتی در سال ۱۳۵۸ حمید رهنما ـ پسر زین العابدین رهنما وزیر اطلاعات هویدا ـ دستگیر شد زین‌العابدین رهنما با وساطت مرحوم دکتر اسدالله مبشری برای استمداد به منزل بنده آمد. پسر دیگرش، مجید که وزیر علوم و آموزش عالی هویدا بود گریخته بود. از او درباره سفر سال پنجاهش با مادر شاه به بیروت پرسیدم. با جزئیات برایم حکایت کرد.
روابط شورای عالی شیعه با رژیم شاهنشاهی به خوشی می‌گذشت. عوامل متعددی به حسن این روابط کمک می‌کردند. مدتی پیش از آن، با درگذشت آقای حکیم(رض) مرجع شیعه لبنان، شورای عالی شیعه، آنان را به آقای خویی(رض) ارجاع داده بود. این شورا از هر فعالیتی که علیه شاه در لبنان صورت می‌گرفت ابراز عدم رضایت می‌نمود، زیرا مسئولیت خود را به رفع محرومیت و استضعاف از شیعه لبنان محدود می‌دانست و با وجود مشکلات عدیده و دشمنان بسیار در بیرون و درون طایفه شیعه، خود را از ادای همین مسئولیت نیز عاجز می‌دید.
شاه چهل میلیون دلار را با حساب و کتاب می‌پرداخت. در ازای آن خدماتی را می‌طلبید. این پول هزاران لبنانی را مرهون شورای عالی شیعه می‌ساخت. ده‌ها پزشک و پرستار و کارگر با خانواده و عشیره شان با هزاران بیماری که خدمات درمانی دریافت می‌کردند لشکر سیاسی آن شورا می‌شدند. به همین جهت، خانواده‌های متنفذ شیعه که با طایفه مارونی به ویژه حزب کامیل شمعون اتحاد سیاسی داشتند به کمک منصور قدر ـ سفیر کبیر شاهنشاه در بیروت و رئیس ساواک خاورمیانهـ نگذاشتند این کمک با آثار سیاسی هنگفت آن نصیب شورا شود.
سرانجام روابط شورای عالی شیعه با ساواک و به دنبال آن رژیم شاه تیره گشت. آقای صدر متوجه دولت سوریه و الفتح شد و کار تا حدود زیادی در مسیر خیر و صلاح شیعه و مردم لبنان و ملت فلسطین قرار گرفت. (۲۵۷ـ256/3)
شیوه فعالیت امام موسی صدر مورد انتقاد گروهی از مبارزان سیاسی ایران بود. اکبر هاشمی‌رفسنجانی رئیس‌جمهور سابق ایران در این باره نوشته است: «آقای صدر هم دیدگاه‌های خاصی در مورد ایران داشت. او بر حسب موقعیت خاصی که داشتـ از یک سو با رژیم ایران ناگزیر روابطی داشت و از سوی دیگر با مبارزین هم صمیمی ‌بود. اختلاف نظرهایی هم بین او و بیت امام بود که از من هم انتظار ایفای نقشی داشتند که در ادامه همان سفر که به عراق رفتم با امام در این زمینه گفت‌وگوهایی داشتم که بی‌تاثیر نبود... طرف اصلی این اختلاف‌ها هم نیز طیف هواداران امام و مبارزه بودند و بیش از همه مرحوم حاج آقا مصطفی و ریشه و منشاء آن یکی مسئله مرجعیت بود که آقا موسی به خاطر مصالح مجلس اعلا و با توجه به محذوراتی که داشت نمی‌توانست امام را معرفی کند و نیز شیوه مبارزه که برای آقا موسی نادیده گرفتن رژیم امکان‌پذیر نبود. سفارت ایران در لبنان از سفارتخانه‌های حساس ایران بود که آقا موسی هم با سفارت ناگزیر ارتباط داشت. آقا موسی ضمن حفظ روابطش با مسیحی‌ها، مسلمان‌ها، سنی‌ها، حکومت و سفارت ایران برای خودش در آنجا تشکیلاتی مترقی داشت با اندیشه‌های جالب.» (276/4)
از ایرانیانی که همپای امام موسی صدر در لبنان حضور داشت مصطفی چمران بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ‌در ایران وزیر دفاع شد.
مصطفی چمران در سال ۱۳۵۹ گزارش کاملی از جایگاه امام موسی صدر در لبنان داده است. چمران به درستی به پیوندهای ایران و لبنان اشاره می‌کند: «مقدس‌ترین پایگاه تشیع در عالم جبل عامل است. اولین مرکز جوشان تشیع در عالم این منطقه است. نخستین بار اباذر غفاری اسلام را به جبل عامل برد و مهر و محبت آل بیت را در دل مسلمانان این منطقه به ودیعه گذاشت و از همان روزگار نخستین بزرگترین دانشمندان و نویسندگان شیعه در این مرکز و در این محل نشو و نما یافتند... جبل عامل مرکزی برای بزرگترین دانشمندان عالم تشیع بوده است. کشور ما شیعه است اما ریشه تشیع در جبل عامل است یعنی اگر خدای ناکرده ریشه جبل عامل را قطع کنند به مثابه آن است که ریشه تشیع را از عالم قطع کرده‌اند... این جبل عامل همانند قدس و فلسطین برای ما شیعیان مقدس و محترم است و چه خون‌ها برای این جبل عامل ریخته شده و چه مبارزه‌ها و سختی‌ها و مرارت‌ها برای آن تحمل شده است.» (73/5)
با وجود نفوذ فوق العاده امام موسی صدر در لبنان در آستانه تاسیس دولت جمهوری اسلامی ‌وی ناپدید شد و از معادلات سیاسی لبنان کنار رفت. امام موسی صدر هنوز چهره گمشده شیعیان لبنان است. پس از ناپدید شدن وی نفوذ ایران در لبنان به شکل دیگری درآمد. امام موسی صدر هم چهره علمی‌شیعیان لبنان و هم چهره سیاسی آنان بود اما پس از ناپدید شدن او علامه سیدمحمدحسین فضل‌الله فارغ‌التحصیل مکتب نجف چهره علمی ‌و سران گروه حزب‌الله (شیخ صبحی طفیلی، سیدعباس موسوی و سیدحسن نصرالله) چهره‌های سیاسی شیعیان لبنان شدند. در واقع همان تفاوت روش سیاسی میان نیروهای هوادار امام خمینی و امام موسی صدر سبب شد که با پیروزی انقلاب اسلامی ‌یکی از افراد نزدیک به مرحوم مصطفی خمینی گروه شیعی تازه‌ای را تاسیس کند. سیدعلی اکبر محتشمی‌ سفیر وقت ایران در سوریه تاریخ تاسیس حزب‌الله لبنان را چنین توضیح می‌دهد: یکی از برنامه‌هایی که ما در نظر داشتیم و شروع کردیم، کار روی لبنان بود که جمهوری اسلامی ‌بتواند در لبنان به عنوان پایگاهی مهم حضور داشته و فعال باشد و کار کند. البته کار کردن در لبنان بسیار مشکل بوده و هست و در آینده نیز مشکل خواهد بود.
در همان سال اول که به سوریه رفته و کار کردیم به نتایجی رسیدیم. با توجه به بافت حکومت سوریه و وجود رابطه عاطفی بین مسئولین علوی سوریه با مردم ایران و از طرف دیگر ویژگی‌های مشترکی چون روحیه ضدصهیونیستی، اسرائیلی و ضدآمریکایی که بین دو کشور و دو حکومت وجود داشت سبب شد زمینه برای فعالیت و نزدیک شدن به مقامات سوریه مساعد باشد. لذا ما خیلی سریع با مسئولین سوریه اعم از وزرا، مسئولین، نمایندگان مجلس، مقامات نظامی ‌و... آشنا و نزدیک شدیم و رابطه تنگاتنگی را با آنها برقرارکردیم. (24/6)
محتشمی‌ از موافقتنامه‌ای میان ایران و سوریه خبر می‌دهد که براساس آن سالانه ۹ میلیون تن نفت در اختیار سوریه قرار می‌گرفت که یک میلیون تن آن مجانی برای کمک به ارتش سوریه و هشت میلیون تن با تخفیف 5/2 دلار زیر قیمت‌های بین‌المللی برای هر بشکه و پنج میلیون تن نفت به صورت تهاتری بود. پس از جنگ پنجم ژوئن ۱۹۸۲ مصادف با ۱۵خرداد ۱۳۶۱ که طی آن ارتش اسرائیل وارد لبنان شد و جنوب لبنان را به اشغال درآورد نیز هیاتی مرکب از وزرای دفاع و خارجه وقت ایران به همراه فرماندهان سپاه و ارتش وارد سوریه شدند. نام‌های آشنایی مانند محسن رضایی، علی‌اکبر ولایتی، محسن رفیق دوست و احمد متوسلیان در فهرست این هیات به چشم می‌خوردند:
این هیات طی یک هفته اقامت در سوریه دو ملاقات با حافظ اسد داشت. اعضای هیات در ملاقات اول مطرح کردند که از طرف رهبری ایران آمده‌ایم تا نیروهای ارتش و سپاه ایران را به کمک ارتش سوریه در جنگ با اسرائیل وارد کنیم و برنامه این است که یک لشکر با تجهیزات وارد سوریه شود و در خطوطی که ارتش سوریه مشخص می‌کند خطی به عهده ایران گذاشته شود.
همچنین مطرح شد که یک مرکز فرماندهی مشترک تشکیل شود و هدایت جنگ و عملیات را به عهده گیرد. (25/6)
پس از توافق اولیه اولین نیروهای نظامی ‌ایران وارد سوریه شدند:
اولین هواپیما پس از گذشت ۲۴ ساعت از ملاقات با حافظ اسد وارد دمشق شد و در تاریخ بیست و یکم یا بیست و دوم خرداد ۱۳۶۱ اولین هواپیمای ایران که حامل ۵۰۰ نفر از نیروهای سپاه پاسداران بود در دمشق بر زمین نشست.
بیست و دوم خرداد روزی بود که نیروهای اسرائیل وارد بیروت شدند. یعنی جنوب را گرفته، می‌خواستند وارد بیروت شوند. نیروهای سپاهی و بسیجی ساعت ۱۲ شب تکبیرگویان وارد سوریه شده و به زیارت زینبیه رفتند. مردم شاهد تکبیر سپاهیان اسلام بودند که روز بعد هم در رسانه‌های گروهی منعکس شد. در این زمان اسرائیل و آمریکا موضع گرفته و در همان روزها بود که بگین نخست وزیر اسرائیل اعلام کرد که اگر نیروهای ایران بخواهند به مرزهای اسرائیل رسیده و از طریق عراق عبور کنند، در صحرای رتبه و قبل از اینکه به مرزهای اردن و فلسطین برسند، ما آنها را به وسیله نیروی هوایی می‌زنیم. (25/6)
اما به دلیل ناهماهنگی پس از سه ماه تیپ ارتش ایران از سوریه بازگشت و سپاه باقی ماند. سپاه نیز وارد مبارزه مستقیم با اسرائیل نشد و به جای آن ترجیح داد به آموزش لبنانی‌ها بپردازد:
در داخل خاک لبنان در خط مرزی در کنار شهر «نبی شیث» پایگاهی به نام «جنتا» قرار داشت که پایگاه آموزشی جنبش امل بود. بعد از انشعابی که در حرکت امل به وجود آمد، این پایگاه به دست نیروهای امل اسلامی ‌به رهبری ابوهشام افتاد. ما آنجا را برای آموزش نیروهای لبنانی در اختیار سپاه قرار دادیم و سپاه حرکت آموزشی‌اش را شروع و اعلام کرد که از جوانان لبنانی برای آموزش نظامی، سیاسی، عقیدتی ثبت نام می‌کند.
سیل جوانان به طرف دفاتر سپاه در لبنان برای نام نویسی سرازیر شد. بیمارستانی در بعلبک بود که در اختیار سپاه قرار گرفت و برادران سپاه آنجا را مرکز کارشان قرار دادند، همچنین هتل متروکه‌ای هم در بعلبک بود که آنجا هم اجاره و یکی از مراکز سپاه شد. لبنانی‌ها به این مرکز مراجعه کرده و نام‌نویسی و گزینش می‌شدند و دوره‌های دو ماهه در «جنتا» می‌دیدند. هر دوره‌ای ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر آموزش نظامی ، عملی و آموزش‌های اخلاقی و ایدئولوژیک می‌دیدند و بعد از پایان هر دوره این نیروها به عنوان هسته‌های مقاومت اسلامی ‌در لبنان در مناطق مختلف مشغول به کار می‌شدند. چون این نیروها هم از جنوب، هم از بیروت و هم از بقاع بودند. (27/6)
اندکی بعد در سال ۱۳۶۲ حزب‌الله لبنان اعلام موجودیت و طی نامه‌ای سرگشاده مواضع سیاسی خود را اعلام کرد. محتشمی ‌که تا مدت‌ها نفوذی قابل ملاحظه بر حزب‌الله لبنان داشت مهم‌ترین عملیات این گروه را این‌گونه معرفی می‌کند:
۱ـ ۲۳ سپتامبر ۸۲ (اول مهر ماه ۶۱) ساعت ۶ صبح پایگاه تفنگداران آمریکا در کنار فرودگاه بین‌المللی بیروت و پایگاه نیروهای فرانسه در ساعت ۶ و ۵ دقیقه در غرب بیروت به وسیله دو کامیون حامل مواد منفجره در دو سری عملیات استشهادی منهدم شد که جمعاً بیش از ۶۰۰ نفر از نیروهای آمریکایی و فرانسوی کشته شدند.
۲ـ ۱۴ نوامبر ۸۲ مطابق با ۲۳ آبان ۶۱ مقر افسران نیروهای نظامی ‌امنیتی در ساعت ۶ صبح منفجر و بیش از ۴۰۰ نفر از نیروهای ورزیده صهیونیستی به هلاکت رسیدند و ساختمان ۸ طبقه با خاک یکسان شد.
۳ـ ۱۸ آوریل ۸۳ مطابق با ۲۹ فروردین ۶۲ سفارت آمریکا در ساعت ۱۰ صبح هنگامی‌ که قرار بود فیلیپ حبیب نماینده مخصوص ریگان در خاورمیانه در یک جلسه سری در سفارت آمریکا شرکت کند، منفجر شد.
۴ـ در بهار سال ۶۲ پس از اقامه نماز جمعه، مردم حزب‌الله بعلبک به طرف پادگان ارتش لبنان به نام «سکنه ملاعبدالله» هجوم برده و پس از دو ساعت آن را فتح کردند، این پادگان به نام پادگان امام علی(ع) نامگذاری شد. (28/6)
حزب‌الله لبنان تاکنون سه رهبر سیاسی داشته است:
اول ـ شیخ صبحی طفیلی که در پی تحول در سیاست خارجی ایران و گرایش به سوی تنش‌زدایی در دیپلماسی جمهوری اسلامی ‌از رهبری حزب‌الله کنار رفت.
دوم ـ سیدعباس موسوی که توسط دولت اسرائیل ترور شد و به شهادت رسید.
سوم ـ سیدحسن نصرالله که هم اکنون رهبری حزب‌الله را برعهده دموکراسی فردی که بر مبنا و پایه شورا و تبادل نظر برپا باشد یاد می‌کنم... طرح من طرحی است که هم از لحاظ فقهی دارای اعتبار است و هم از لحاظ سیاسی.» (39/8)
براین اساس حزب‌الله لبنان و گروه‌های شیعی دیگر در این کشور هیچ شباهتی به بنیادگرایان ندارد. عملکرد حزب‌الله در حوزه رسانه‌ای (شبکه المنار) و پارلمانی و عضویت در دولت لبنان در کنار اندیشه سیاسی و فقهی آنان (مانند آرای امام موسی صدر، علامه فضل‌الله و شیخ مهدی شمس الدین) نشان می‌دهد شیعیان لبنان در رده‌بندی‌های جامعه شناسان سیاسی در عداد نوگرایان مسلمان قرار می‌گیرند و نه بنیادگرایان. از سوی دیگر رابطه حزب‌الله لبنان و دولت ایران رابطه مردمانی از سرزمین‌های بیگانه نیست. طی سال‌های دراز در دو سرزمین ملت‌هایی با یک فضای ذهنی مشترک زندگی کرده‌اند. سران حزب‌الله لبنان به هم‌نامان خود در ایران شبیه نیستند. به هنگام دیدار سیدمحمد خاتمی ‌رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب ایران از لبنان استقبال شکوهمندی از وی به عمل آمد. سیدمحمد خاتمی ‌از وابستگان سببی امام موسی صدر نیز به حساب می‌آید. در عین حال که برخی از اعضای خانواده امام موسی صدر از دیپلمات‌های دولت اصلاح‌طلب خاتمی ‌به شمار می‌رفتند. بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب ایران مانند محسن آرمین، محمدعلی ابطحی، ماشاءالله شمس‌الواعظین و ابراهیم یزدی نیز روزگاری را در لبنان گذرانده‌اند. در عین حال حتی افرادی مانند محمدرضا پهلوی که اعتقاد قلبی به مذهب شیعه نداشت نمی‌توانست از توجه به لبنان خودداری کند. بنابراین اتحاد ایران و لبنان اتحادی معطوف به حکومت یا حزب نیست. تاریخ این دو سرزمین چنان درهم آمیخته است که به دشواری بتوان آنها را از هم جدا کرد همان‌گونه که به سختی می‌توان تاریخ آمریکا و انگلیس را از هم جدا کرد. ملت‌هایی که یک روح در دو کالبد هستند. کالبدی به نام ایران، کالبدی به نام لبنان و روحی به نام شیعه.