تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۴۰۸۹۸
دکتر سیدحسین نصر در گفت‌وگو با الشرق‌الاوسط:
ترجمه: محمد میرزاخانی درآمد: دکتر سیدحسین نصر، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشنگتن است. وی از مهم‌ترین اسلام‌پژوهان شیعی و فیلسوف اسلامی در جهان معاصر است. همچنین ایشان را می‌توان از سنت‌گرایان نیز دانست. دکتر سیدحسین نصر در آتلانتا در ایالت جورجیای آمریکا، برای نخستین بار با روزنامه عربی زبان الشرق‌الاوسط درباره مسائل دنیای اسلام صحبت کرده است. در این گفت‌وگو ایشان به موضوع اسلا‌م‌هراسی، کاریکاتورهای توهین‌آمیز به ساحت پیامبر اسلام(ص) و آزادی اندیشه در اسلام پرداخته است. بخش اول این گفت‌وگو را در اینجا ملاحظه می‌کنید.

* اسلام‌هراسی یک اصطلاح نسبتا تازه‌ای است. نظر شما درباره این واژه چیست؟ آن را چطور چیزی می‌دانید؟ آیا یک چیز ساختگی و ظاهری است؟ اگر این طور است، چه دست‌هایی پشت آن هست؟
** اولاً که واژه اسلام‌هراسی (Islamophobia) چه از نظر مفهوم و چه از نظر واقعیت بیرونی‌اش چیز جدیدی نیست، ولی واژه‌ای است که تازگی‌ها بیشتر به کار می‌رود. اسلام‌هراسی واژه‌ای است که از واژه عربی «اسلام» و واژه لاتین «phobia» (به معنی ترس و هراس) مشتق شده که در این صورت جدید معنایش می‌شود «هراس از اسلام». این مساله برمی‌گردد به قرن هفتم هجری، زمانی که مسلمانان اسپانیا را فتح کردند و بعد به اینکه جوامع غربی ـ آنهم نه فقط بخش جنوبی و شرقی دنیای مسیحیت و حوالی دریای مدیترانه بلکه تمام قاره اروپا ـ دیدند که با وجود اسلام ماهیت و هستی آنها به خطر می‌افتد. این ترس و هراس زمانی بیشتر شد که پس از گذشت چند سده از آن ماجرای تصرف اسپانیا به دست مسلمانان، دولت عثمانی هم سرزمین‌های وسیعی از شرق اروپا را به تصرف خود درآورد. به همین سبب این اندیشه هراس از اسلام کلاً چیز جدیدی نیست.
اما واژه اسلام‌هراسی و کاربرد جدیدش برمی‌گردد به اعمال برخی از نحله‌های دینی تندرو که اسلام را ایدئولوژیک کرده و از آن برای دشمنی و ستیز با غرب بهره می‌گیرند و اینجا غرب می‌بیند که در معرض تهدید است و این تهدید از جانب اسلام صورت می‌گیرد، در پی چنین مساله‌ای است که مفهوم اسلام‌هراسی شکل گرفته است و الان هم اسلام‌هراسی آشکار است و تردیدی در آن نیست و بسیاری از نیروهای غربی برای رسیدن به مقاصد و اغراض سیاسی‌ـ ‌‌اقتصادی خود درصدد نابودی این صورت آشکار اسلام‌هراسی هستند. دنیای امروزی اسلام هم که از جهات گوناگونی چون اقتصاد، سیاست و نیروی نظامی بسیاربسیار ضعیف‌تر از غرب است. بنابراین این اندیشه که اسلام خطری است که غرب را تهدید می‌کند اندیشه‌ای است که هیچ انگیزه‌ای در ورای آن نیست مگر مقاصد سیاسی.
* مسلمانان برای ایستادن در مقابل این اسلام‌هراسی چه کار باید بکنند؟
** اول از همه چاره‌ای نیست جز اینکه نشان داده شود اسلام و تمدن اسلامی و گروه‌های اسلامی همگی ضد غرب نیستند و این فرضیه در آنجایی که مصالح غرب با مصالح گروه‌های اسلامی داخل دنیای اسلام در تعارض قرار می‌گیرد، انعکاس می‌یابد. به همین سبب این‌طور نیست که گمان کنیم غرب از اسلام یا حتی از بیشتر گروه‌های قدرتمند آن هراس دارد، بلکه این هراس از آن نیروهایی ناشی می‌شود که مصالح غرب را در دنیای اسلام به خطر می‌اندازد. حقیقت این است که هراس‌افکنی و وحشت‌آفرینی اموری نادرستند، اموری که حقیقت را تحریف کرده و واقعاً مخالف شریعت اسلامند و این اندیشه که بعضی از مسلمانان برای مخالفت با اسلام‌هراسی به فشار و خشونت متوسل می‌شوند دقیقاً همان کاری است که موجب تقویت آن ظاهر اسلام‌هراسی می‌شود. به همین سبب پناه بردن به هراس‌افکنی و ایجاد ترس و وحشت بدترین شکل مقابله با اسلام‌هراسی است که اگر در آن افراط شود نمی‌توان از دستش خلاص شد.
راه خلاص از اسلام‌هراسی گفت‌وگو و هم‌فکری و تعقل‌ورزی است و اینکه از غرب بخواهیم به این بیندیشد که چرا برخی از گروه‌های اقلیت اسلامی به مخالفت و دشمنی علیه غرب پناه آورده‌اند؟ و این را به جهان نشان دهند که این دشمنی و خشونت ضدغرب نیست بلکه ضد اتهاماتی است که غرب، اسلام و مسلمانان را به خاطر آن تخطئه می‌کند.
* پیامدهای انتشار کاریکاتورهای موهن دانمارکی را چطور می‌بینید؟ و آیا این کار تا ابد موجب تغییر کردن و به هم خوردن رابطه غرب و دنیای اسلام خواهد شد؟
** اول از همه بگویم که کوچکترین تردیدی در ناپسندی و زشتی کاریکاتورها نیست که در واقع تعمدی در ترسیم و انتشار آنها بوده است. از این جور کاریکاتورها هیچ گاه از چهره حضرت عیسی(ع) نمی‌کشند. مساله کاریکاتورها دو جنبه دارد: جنبه اول به خود چهره پیامبر(ص) برمی‌گردد که این کار به خودی خود آنچنان تحریک‌کننده نیست تا موجب عکس‌العمل‌های خشن و عصبی از نوع آنچه تا به حال دیده‌ایم بشود. این بدان سبب است که این تصاویر که از جنبه هنری بسیار ضعیف و بی‌اهمیت هستند، تصاویری هندی، عثمانی و ایرانی هستند که مثلاً پیامبر را در حال رفتن به معراج ترسیم کرده‌اند. این را باید تاکید کنم که تصویر معراج رفتن پیامبر را مسلمانان در بسیاری از کتاب‌های بزرگ اسلامی دیده‌اند.
همه آنچه بعد از کشیدن آن تصاویر روی داد برآمده از سویه دیگر آن تصاویر بود، یعنی چهره پیامبر در شکل کاریکاتوری و ارتباط ایشان با وحشت‌افکنی و ارعاب، که این مورد اخیر غم و درد عمیقی در دل و جان مسلمانان اقصی نقاط دنیا پدید آورد و همانطور که بنده در مناسبت‌های مختلف گفته‌ام، آن اندیشه‌ای که پشت این کاریکاتورها بوده و بعد هم وقتی دولت دانمارک از پذیرفتن اینکه حتی از مسلمانان دنیا عذرخواهی کند سر باز ‌زد، موجب افزایش آلام مسلمانان و جریحه‌دار شدن احساسات‌شان گردید.
و به نظر من این ماجرا موجب تغییر روند روابط غرب و دنیای اسلام شده است اما تا ابد این طور نخواهد ماند. تغییر به این معنا که آنچه متفکران غیرمذهبی غرب درباره آزادی انسان می‌گویند اسمی بیش نیست که پوشالی بودن آن آشکار است، چرا که انواع فراوانی از آزادی‌ها هست که جوامع غربی آن را نپذیرفته‌اند، مثلاً آزادی دینی و اجتماعی و مهم‌تر از اینها آزادی تاریخی، یعنی کسی حق ندارد درباره حقایق و وقایع تاریخی آزادانه بررسی و تحقیق کند و نظر نویی ابراز کند، مثلاً درباره هولوکاست، و اموری دیگر از این قبیل که مطلقاً تحقیق در آنها آزاد نیست.
پس هیچ جامعه‌ای نیست که در آن آزادی کامل وجود داشته باشد زیرا ما انسان‌‌هایی هستیم که با یکدیگر زندگی می‌کنیم و به همین سبب در هر جامعه محدودیت‌های ویژه‌ای برای آزادی ما انسان‌ها وضع شده است. برای مثال در جامعه اسلامی ما، هر کس نسبت به همسایه خویش حقوقی بر عهده دارد، مثلاً نباید در حیاط خانه‌اش سروصدا کرده و آسایش همسایه‌اش را به هم بزند. پس به مجرد داشتن همسایه مقداری از آزادی ما سلب می‌شود. در حقیقت آگاهی تمدن اسلام از این مساله بسیار حائز اهمیت است.
* آیا می‌توان ماجرای کاریکاتورهای موهن را به «جنگ تمدن‌ها» تعبیر کرد؟
** به هیچ وجه. اختراع اصطلاح جنگ تمدن‌ها امر کاملاً ناموفقی بوده است. در حقیقت آنچه که شاهد آن هستیم جنگ امر دینی و سکولار یا غیردینی است و نه جنگ تمدن‌ها و به همین سبب است که امروزه شاهدیم کاتولیک‌های ایتالیایی خیلی بیشتر از آنکه به همسایگان بی‌دین فرانسوی خود نزدیک باشند به مسلمانان نزدیکند.
پس اینکه بگوییم تمدن غربی همان تمدن مسیحی است اشتباه است چرا که خیلی از مسیحیان از طریقت مسیحی روی برگردانده‌اند؛ و این باور هم که تمام مسلمانان، غرب‌ستیز هستند به همان اندازه نادرست است. تاثیرپذیری گسترده مسلمانان از رسم و رسوم و هنرها و موسیقی غربی آشکار است، حتی در نوع پوشش‌شان این امر را می‌توان آشکارا مشاهده کرد. پس اگر واقعاً جنگی میان تمدن‌ها هست، چرا جوانان مسلمان از پوشیدن لباس‌هایی مثل جین که مربوط به تمدن دیگری است، خودداری نمی‌کنند؟
پس در واقع آنچه که از آن به جنگ تمدن‌ها نام می‌برند چیزی نیست مگر حرف‌هایی چون گفته‌های ساموئل هانتینگتون که هر اتفاقی را که در دنیا رخ می‌دهد به جنگ تمدن‌ها تعبیر می‌کنند. ولی به نظر من شواهد بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد آنچه رخ می‌دهد نه برآمده از جنگ تمدن‌ها بلکه برخاسته از جنگ دین و غیردین است.
* برخی بر این باورند که اسلام آزادی اعتقاد و اندیشه و نظر را برای افراد محدود کرده است، چه نظری در این باره دارید؟
**در ادیان، چه اسلام یا مسیحیت یا یهودیت یا بودایی یا هر دین دیگر، آزادی فردی به کسی اعطا نمی‌شود بلکه روح و جان ما از درون ذاتا آزادند. این آزادی ذات نیست بلکه آزادی ذات انسان از نفس‌اش است. اما در کنار آن تمام ادیان از جمله اسلام قیودی برای آزادی فردی وضع کرده‌اند. مثلاً آنچه که از آن به آزادی عقیده و برداشت تعبیر می‌شود، به فرد اجازه می‌دهد که بدنش را بر اساس آزادی عقیده و سلیقه هر گونه که خواست بپوشاند یا عریان کند، حال آنکه دین به مومنانش این آزادی کامل را نداده که هر طور که خودشان خواستند بدنشان را بپوشانند و عریان کنند و دلیل این حکم، ایجاد توازن اجتماعی است.
پس جامعه غربی آشکارا غیردینی یا سکولار شده است و در نظر آنها احکام دینی خاص درباره آزادی عقیده و برداشت این‌قدر ضعیف به شمار می‌آید. خود من شخصاً معتقد به این نیستم که اسلام آزادی عقیده را سلب کرده و اینکه انگار اسلام تنها دینی است که چنین خاصیتی دارد. آزادی عقیده امری است مربوط به جوامع دموکراتیک آنهم مشروط به اینکه هنجارهای اجتماعی این جوامع رعایت شده و نادیده گرفته نشود و این مساله چیز جدیدی در اسلام نیست. اسلام در فرصت‌های مختلف، به شیوه‌ای کاملاً عملی، میزان بسیار گسترده‌ای از آزادی را به عقل انسان برای بحث و تفکر اعطا کرده، به ویژه در دوران طلایی اسلام ولی نباید فراموش کرد که این آزادی مطلق و بی‌قیدوبند نیست.