تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۰۹۱۵

حمیده غرویان (دبیر دینى و قرآن - قم)
تعریف پلورالیسم دینی
واژه پلورالیسم در مغرب زمین کاربردهاى گوناگونى دارد. پلورالیسم پدیده‌اى کاملا غربى و نگرشى برخاسته از فرهنگ مغرب زمین و مولود لیبرالیسم سیاسى است.
این اصطلاح به معنى کثرت‌گرایى است و در عرصه‌هاى مختلف مورد بحث قرار مى‌گیرد؛
1- عرصه جامعه‌شناسی
2- عرصه سیاست
3- عرصه اخلاق
4- عرصه معرفت‌شناسی
5- عرصه دین
اگر بخواهیم تعریف مختصرى از هر واژه داشته باشیم، به این صورت مى‌توان بیان کرد:
1- عرصه جامعه‌شناسی
پلورالیسم اجتماعى بدین معناست که در مباحث جامعه هیچ کس را مفسر و مرجع رسمى در امور اجتماعى ندانیم و جامعه را غیر ایدئولوژیک تلقى کنیم و پایه اداره جامعه را بر عقل کثرت اندیش بنهیم.
2- عرصه اخلاق
پلورالیسم اخلاقى به این معناست که در حوزه اخلاق و فلسفه اخلاق، کثرت و تعدد در نظامات اخلاقى را بپذیریم. امروزه فلسفه‌هاى اخلاق متکثر و متعدد هستند، برخى قائل به لذت‌گرایى‌اند، برخى قائل به اصالت قدرت مى‌باشند، عده‌اى عاطفه‌گرا هستند، پاره‌اى وجدان را مبنا و اساس اخلاق مى‌شمارند و... پلورالیست اخلاقى کسى است که به همه این نظامات و فلسفه‌ها اعتبار و رسمیت مى‌دهد.
3- عرصه سیاست
پلورالیسم سیاسى به معنى مشروعیت و مقبولیت بخشیدن به احزاب و تشکل‌هاى مستقل از دولت است. از جمله لوازم این عقیده، پرورش و تشویق این تعدد و کثرت دستجات و موافقت دولت با شرکت ایشان در امر حکومت و اداره امور جامعه است.
4- عرصه معرفت‌شناسی
پلورالیسم در زمینه معرفت‌شناسى به این معناست که تمامى گزاره‌هاى علمى حقند. گزاره‌هاى علمى با همه کثرتشان حاکى از واقعند و مى‌توانیم حکم به حقانیت آنها بدهیم.
5- عرصه دین
پلورالیسم دینى به این معناست که تمام اعتقادات و ارزش‌هاى دینى موجب سعادت متدینان به آن دین و مستلزم حقانیت تمام آنهاست.
قائل به پلورالیسم همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را به رسمیت مى‌شناسد و یکى را با دیگرى قیاس نمى‌کند، هیچ فرقه‌اى از فرق و هیچ مکتبى از مکاتب را بر حق نمى‌داند و به هیچ کس اجازه نمى‌دهد که خود را فرقه محقه و ناجیه بشمارد.
برخى پلورالیسم دینى را بر دو پایه مبتنى کرده‌اند: یکى تنوع فهم‌ها از متون دینى و دیگرى تنوع تفسیرها از تجارب دینی. اینان مى‌گویند انسان‌ها در مواجهه با متون دینى و نیز در مواجهه با امور متعالی، هیچ گاه به حقیقت آنها نمى‌رسند، بلکه همواره محتاج تفسیرند و این آدمیان هستند که دین یا امر متعالى را به صدا درمى‌آورند و از آنها پرده‌بردارى مى‌کنند و این اکتشافات راز تولد و حجیت پلورالیسم درون دینى و برون دینى است.
الف) پلورالیسم برون دینی: جامعه‌اى پلورالیستیک است که در آن همه ادیان و مکاتب و گروه‌ها رسمیت داشته باشند و بتوانند بر طبق مذهب و مرام خود رفتار کنند و هیچ کس مانع آنها نشود.
ب) پلورالیسم درون دینی: همه معتقدین به پلورالیسم درون دینى بر این عقیده‌اند که همه مکاتب و مذاهب و فرق و گروه‌هاى واقع در یک دین برحقند و هیچ کدام بر دیگرى ترجیحى ندارد.
سوالات اساسى در پلورالیسم دینی
1- آیا در میان تمامى ادیان جهان تنها یک دین حق وجود دارد یا همه ادیان و صراط‌ها به بهشت منتهى مى‌شوند؟
2- در هر زمانى و از جمله در عصر حاضر چه دینى را باید پذیرفت؟
3- در صورت پذیرش یک دین واحد به عنوان دین حق، رفتار ما با متدینان دیگر ادیان باید چگونه باشد؟
پاسخ سوال اول
پلورالیسم دینى نهضتى برخاسته از الهیات دین مسیح است که زمینه آن نهضت لیبرالیسم سیاسى است و مستقیما ناشى از لیبرالیسم دینى است. عمده ترین مسئله کلامى که در پیدایش پلورالیسم دینى دخیل است، آموزه نجات در کلام مسیحى است. آموزه نجات در واقع پاسخى به این پرسش است که چه کسانى رستگار مى‌شوند؟
براى روشن شدن پاسخ این مسئله باید سه دیدگاه زیر مورد بررسى قرار گیرد؛
1- انحصارگرایان
2- شمول‌گرایان
3- کثرت گرایان (پلورالیسم دینی.)
1- دیدگاه انحصارگرایان
بنابراین دیدگاه تنها یک دین حق وجود دارد و باقى ادیان مردود و باطلند و متدینان به ادیان مختلف اهل شقاوتند و به جهنم مى‌روند. مثلا انحصارگرایان در مسیحیت بر این باورند که رستگارى تنها از آن کسانى است که به مرگ فدیه‌وار فرزند خدا (عیسی) اعتقاد داشته باشند و با غسل تعمید در این فدیه سهیم مى‌شوند و به رستگارى مى‌رسند.
2- دیدگاه شمول گرایان
بر اساس این دیدگاه، تنها یک دین و مذهب حق واقعیت محض است و باقى ادیان تنها بهره‌اى اندک از حقیقت برده‌اند. در واقع متدینان ادیان دیگر را مى‌توان به دو دسته تقسیم کرد: جاهلان قاصر و جاهلان مقصر.
جاهلان قاصر آنهایى هستند که به هر دلیل غیر ارادى به حقیقت نرسیده‌اند و عقاید خود را حق مى‌شمارند و بدان ملتزم مى‌مانند. اینها مى‌توانند اهل بهشت باشند اما جاهلان مقصر آنانند که با اراده خویش و از روى کوتاهى عمدی، خود را در جهل نگه مى‌دارند تا به حقیقت نرسند. این گونه افراد به بهشت نمى‌روند.
3- دیدگاه کثرت‌گرایان
بر اساس این دیدگاه تمام ادیان برحقند یا لااقل آمیخته‌اى از حق و باطل هستند. پس در نتیجه همه متدینان اهل سعادت و هدایتند و مى‌توانند اهل بهشت قرار گیرند (پلورالیسم دینی.)
پلورالیسم دینى در واقع پا را فراتر از آموزه نجات در دیدگاه شمول‌گرایى قرار داده است و بلکه مسئله حقانیت ادیان غیر مسیحى و بلکه مکتب‌هایى چون مارکسیسم را براى عده‌اى مطرح کرده‌اند.
حامیان این نگرش براى اینکه درب بهشت را به روى پیروان ادیان غیر مسیحى بگشایند، ادعاى حقانیت یک دین خاص همچون مسیحیت و مانند آن را مورد حمله قرار دادند و معتقد شدند همه ادیان حقند و پیروان خود به سوى حق و واقعیت نمایى رهنمون مى‌شوند.
اینک لازم است موضع اسلام را در این زمینه بدانیم. اسلام على‌رغم اینکه ادعاى انحصارگرایانه یهودیان و مسیحیان را به شدت محکوم مى‌کند و مردود مى‌داند (1) خود در بعد حقانیت به معناى خاصى انحصارگراست که البته با انحصارگرایى یهودیان و مسیحیان تفاوت دارد.
دیدگاه انحصارگرایانه اسلام در بعد حقانیت بدین معناست که پس از بعثت حضرت محمد (ص) به نبوت، هر کس که پیام آن حضرت به او برسد و در فهم آن پیام کوتاهى نکند، بر او لازم است که به این دعوت پاسخ مثبت بدهد.
شرط بهشت رفتن اطاعت از خداست و فرد مطیع چه مسیحى باشد، چه یهودى و ... به بهشت مى‌رود اما مراد مسیحى یا یهودى‌اى است که در زمان رسمیت مسیحیت و ... متدین به آن دین بوده است و الا پس از نزول قرآن و آمدن شریعت اسلام، مى‌بایست به اسلام و قرآن ایمان بیاورد.
پاسخ سوال دوم
* در هر زمانى و از جمله عصر حاضر چه دینى را باید پذیرفت؟
حق بودن هر دینى محدود به دوره‌اى از زمان است و آن تا وقتى است که دین بعدى نازل نشده است. وقتى دین بعدى آمد، حقانیت دین قبلى براى بعدى‌ها باطل مى‌شود. همان خدایى که راه بهشت را از طریق دین قبلى قرار داده، اینک مسیر آن را از طریق دین بعدى قرار داده است.
البته روشن است که همه آئین‌هاى الهى در واقع انسان را به توحید و تسلیم قلبى در برابر فرمان‌هاى خداوند دعوت کرده‌اند. قرآن کریم بر این نکته تاکید دارد: “شرع لکم من الذین ما وصى به نوحا و الذى اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى ان اقیمو الدین و لا تتفر قوا فیه.” (شوری: 13)
بدین ترتیب دین واقعى نزد خداوند یکى است: “ان الدین عند الله الاسلام” اما در هر عصر و زمانى مصداقى مشخص دارد. مصداق بارز و کامل و روشن آن در عصر خاتمیت، در شریعت رسول اکرم (ص) جلوه نموده است: “الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتى ...”
اشکال
ممکن است کسانى بخواهند با تمسک به عباراتى از قبیل: “الطرق الى الله بعدد انفاس الخلائق” مصحح و مجوزى براى تمسک به همه ادیان در زمان حاضر درست کنند. در پاسخ به این افراد باید گفت: هدایت انسانها از جانب خداوند به دو شکل صورت پذیرفته است؛ هدایت تکوینى و هدایت تشریعی. منظور از هدایت تشریعی، ارسال انبیاست و این هدایت در نهایت به کامل‌ترین ادیان که دین اسلام است، منتهى مى‌شود و مراد از هدایت تکوینى این است که خداوند در تمامى انسانها توانایى شناخت خداوند و راه سعادت و حقیقت را قرار داده است و کلام فوق “الطرق ...” اشاره به این مسئله دارد. یعنى با آفرینش نیروها و استعدادهاى لازم در یک موجود امکان رسیدن به کمال مطلوب را براى آن موجود فراهم مى‌آورد.
پاسخ سوال سوم
* رفتار ما با متدینان دیگر ادیان چگونه باید باشد؟
پاسخ به این سوال در واقع بحث از پلورالیسم رفتارى است. مسئله‌اى که همواره ذهن انسان را به خود مشغول کرده، مسئله جنگ‌هاى خونین مذهبى مانند جنگ‌هاى صلیبى و فرقه‌هاى مذهبى اروپا و ... بوده است. آرزوى دیرینه مصلحان جهان همزیستى مسالمت‌آمیز با ادیان و گروه‌هاى دیگر است. این زندگى مسالمت‌آمیز به معنى پرهیز از هرگونه حرکت هاى افراطى و... است که مخل صلح و امنیت بشرى است. در واقع چنین نگرشی، همان ایده “پلورالیسم رفتاری” است که به پلورالیسم مثبت از آن تعبیر مى‌شود.
از نظر اسلام و پیروان اهل بیت (ع)، اهل کتاب و اهل ذمه در جامعه اسلامى مجازند که بر طریق خود بمانند و در حکومت اسلامى زندگى کنند اما به این معنى نیست که اسلام این ادیان را حق مى‌شمارد و به پیروان خود اجازه مى‌دهد که به این ادیان رو آورند. اسلام پیروان ادیان دیگر را مستضعف فرهنگى تلقى مى‌کند و از مسلمانان مى‌خواهد با منطق و برهان، پیروان مکاتب دیگر را از جهل و گمراهى برهانند و در این راه به مباحثه و مذاکره و تبلیغ بپردازند.
ادله پلورالیسم دینی
معتقدین به پلورالیسم دینى به ادله و مبانى زیر تمسک مى‌کنند: 1- جامعه‌شناسانه، 2- معرفت شناسانه ، 3- کلامی.
دلیل اول: جامعه‌شناسانه
یکى از ادله پلورالیسم، دلیل جامعه شناختى است. مراد از این دلیل، این است که بدون شک انسانها با این که در جوامع مختلف و گوناگون زندگى مى‌کنند، اما ضرورتا مى‌بایست با یکدیگر ارتباط داشته و حوایج و نیازهاى خود را با تعامل و داد و ستد و برقرارى روابط سیاسی، اقتصادى و اجتماعى و ... برطرف کنند. اصولا دنیاى کنونى دنیاى ارتباطات است و هم از این روست که عصر حاضر را عصر ارتباطات نامیده‌اند. لازمه جهانى شدن در عصر حاضر و حرکت در جهت رشد و توسعه همه جانبه از طریق برقرارى ارتباط با سایر اقوام و ملل، پذیرش پلورالیسم یعنى کثرت‌گرایى در حوزه دین است.
مدافعان پلورالیسم دینى از منظر جامعه شناختى مى‌گویند معنى ندارد که ما در ابعاد اقتصادی، سیاسی، حقوقى و ... از سایر ملل و اقوام جهان استفاده کنیم اما آنها را از لحاظ جهان بینى و ایدئولوژى بر باطل بدانیم و هیچگونه حقانیتى براى آنان قائل نباشیم و یا از نظر فقهى بگوییم که ارتباط با بیگانگان و کفار و سایر فرق حرام است.
حاصل آنکه از دیدگاه جامعه شناختی، چاره‌اى جز پذیرش سهمى از حقانیت در سایر ادیان نداریم و این همان مدعاى پلورالیسم دینى است.
نقد دلیل جامعه‌شناختی
اولا: درست است که ما باید با سایر ملل ارتباط داشته باشیم، اما چنین نیست که این ارتباط ضرورتا مستلزم برحق دانستن جهان بینى و ایدئولوژى آنها باشد. ثانیا: اگر قرار باشد صرفا به دلیل وجود روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادى و ... همه ایدئولوژى‌ها و جهان بینى‌ها بر حق باشند، پس مى‌بایست در تمامى عالم یک جهان بینى و یک ایدئولوژى واحد حاکم باشد چرا که امروزه همه عالم به یک دهکده کوچک تبدیل شده است و حال آنکه مى‌بینیم با وجود ارتباطات در بین جوامع، ایدئولوژ‌ى‌ها و جهان‌بینى‌ها و فلسفه‌ها مختلف‌اند. از این رو، نتیجه مى‌گیریم که وجود ارتباطات بین جوامع، ضرورتا مستلزم حقانیت همه ادیان و مکاتب نیست.
ثالثا: ملاک حقانیت و بطلان یک مکتب و عقیده و مرام، منطق و پایه‌هاى استدلال و برهان است و از این رو در مورد ادیان و فلسفه‌ها مى‌بایست با این ملاک به قضاوت نشست. استفاده و بهره‌مندى از محصولات علمى و تکنولوژى کشورهاى دیگر ملاک حقانیت آنها نیست. رابعا: از دیدگاه فقهی، هرگونه ارتباطى با بیگانگان حرام نیست، بلکه ارتباطى حرام است که موجب ضعف و سستى عزت مسلمین گردد و یا مصداق جاسوسى به نفع بیگانگان باشد و پایه‌هاى حاکمیت دین را متزلزل سازد. پس ما مى‌توانیم با سایر ملل، ارتباطات اقتصادی، سیاسى و اجتماعى داشته باشیم و در عین حال عقاید و اصول فکرى آنها را باطل و بى‌اساس بدانیم. خامسا: دیدگاه جامعه شناختى نمى‌تواند ملاک حقانیت و یا بطلان اصول فکرى و پایه‌هاى عقیدتى تلقى شود و دلیلى بر صحت و درستى پلورالیسم دینى باشد چرا که مبانى جامعه‌شناختی، خود مبتنى بر پایه ها و مایه‌هاى عقیدتى و فلسفى است و با بحث‌هاى بنایى نمى‌توان مبنا را نقد و داورى نمود.
دلیل دوم: مبانى معرفت‌شناسانه
یکى دیگر از ادله پلورالیسم دینى امرى معرفت‌شناسانه است. قائلان به پلورالیسم دینى قائل به نسبیت در اندیشه و شناخت هستند. جان هیک (1922 م) متکلم یکى از فرقه‌هاى پروتستان که از پایه‌گذاران پلورالیسم دینى است، معتقد است؛ هر کس با هر عقیده‌اى مى‌تواند به بهشت راه یابد به شرط اینکه از راه یکى از ادیان به حق توجه کند. به نظر هیک صراط مستقیم یا دین حق، امرى مرهوم است. از آنجایى که او در این اعتقاد به مشکل تعابیر بین آموزه‌هاى ادیان (توحید، تثلیث، ثنویت و ...) برخورد مى‌کند، براى رهایى از آن از معرفت‌شناسى کانت کمک مى‌گیرد. بر اساس نگرش کانت، پدیده و واقعیت فى‌نفسه دست نیافتنى است بلکه هر کس واقعیت را آنچنان که بر او پدیدار مى‌گردد، درک مى‌کند.
از این رو، پیروان هر آئینى حق را آنچنان که بر آنها پدیدار شده، توصیف مى‌کنند و توصیف‌هاى به ظاهر متعارض و متناقض یک واقعیت هستند. در نتیجه هیچ معرفتى را نمى‌توان محکوم به بطلان و نادرستى کرد. عکس این قضیه همین است که هر معرفتى را به گونه‌اى درست بشماریم. بنابراین پلورالیسم به معنى حقیقى‌اش نتیجه‌اى جز نسبیت‌گرایى در حوزه معرفت مطلق ندارد و این نتیجه انسان را در دامن نسبیت و شکاکیت مى‌اندازد.
پلورالیسم یعنى جمعیت کثرات، حجیت کثرات شامل آراى متقابل حتى در محدوده بدیهیات اولیه نیز مى‌شود. جمعیت آراى متقابل در حوزه بدیهیات اولیه به معناى کنار نهادن معیارها و ملاکات در معارف است و این خود عدم امکان دستیابى به یقین را نتیجه مى‌دهد و این دستاورد چیزى جز نسیبت‌گرایى و شکاکیت نیست.
نقد دلیل دوم
اولا: نگرش مذکور همان طور که بیان شد مستلزم شکاکیت و نسبیت است. بر اساس آن واقعیت فى نفسه دست نیافتنى است و معرفت تابع پدیدارها و نمودهاست نه پدیده‌ها و بودها. هر کس واقعیت را آن چنان که بر او پدیدار مى‌شود، درک مى‌کند نه آنچنان که هست. بدین سان هر آئینى واقعیت فى‌نفسه را نمى‌تواند بشناسد و راه معرفت حق بر انسان مسدود است.
ثانیا: معرفت و شناخت زمانى معناى درست پیدا مى‌کند که معیارها و ملاکاتى براى تمیز علم از جهل وجود داشته باشد. قضایاى بدیهیات اولیه شناخت‌هایى هستند که خود معیارند. اگر کسى قائل به هیچ اصل خود معیار در حوزه معرفت نباشد، هیچ معرفتى را با عنوان شناخت و علم نمى‌تواند مطرح کند و هیچ فرقى با جاهل در آن موضوع نخواهد داشت.
ثالثا: اگر کسى در حوزه بدیهیات اولیه نیز قائل به پلورالیسم باشد، مى‌بایست بپذیرد که بدیهیات اولیه نیز حق محض و پایدار مطلق نیستند و نباید نقیض آنها را مطلقا محکوم به بطلان دانست. شخص پلورالیست هم باید اصل امتناع تناقض را درست بشمارد و هم نقیض آن را، به عبارت دیگر هم پلورالیسم را بپذیرد و هم اندیشه ضد پلورالیسم را.
دلیل سوم: مبانى کلامی
دلیل سوم پلورالیسم دینی، دلیل کلامى (دین شناختی) است. اصول اساسى این دلیل عبارتند از:
اولا: دین یعنى تجربه شخصی؛ در نتیجه هر شهودى از انسان رسمیت دارد و معرفت دینى تابع معرفت‌هاى بشرى است. ثانیا: گوهر ادیان واحد است و اختلاف تنها در ظاهر طریق و شریعت است. ثالثا: زبان دین بیانگر حقایق نیست زیرا همان طور که گذشت زبان دین تابع فهم و درک بشر از دین است و معرفت بشرى متغیر و قابل دگرگونى است، لذا ادیان زبان واحدى ندارند و هیچ کدام بیانگر حقیقت دین نیستند، پس هیچ کدام از ادیان بر دیگرى برترى ندارند. رابعا: گزاره‌هاى دینى از آنجایى که برخاسته از تجربه‌هاى دینى هستند، واقعیت خارجى دارند اما قابل اثبات با دلیل عقلانى نیستند. حاصل آن که هر دینى گوهرى دارد و صدفی، گوهر همه ادیان قرب به خداست اما صراط‌ها مختلف است و صراط مستقیم تنها یک صراط نیست.
نقد دلیل سوم: دین شناختی
اولا: پذیرفتن این عقیده که گوهر ادیان واحدند و صدف‌ها متعدد، مستلزم پذیرش این مطلب است که صدف‌ها را ارزشمند بدانیم و صدف‌ها به تنهایى موضوعیت پیدا کنند. حال آنکه این مطلب باطل است و هدف هیچ گاه وسیله را توجیه نمى‌کند. ثانیا: بر اساس پلورالیسم دینى ذکر شده تمام ادیان و آئین‌ها و مکتب‌ها حتى کمونیسم حقند. در این صورت صراط مستقیم یا دین حق امر موهومى بیش نیست. لازمه این سخن آن است که هر امر موهومى و هر حرفه‌اى حتى شیطان‌پرستی، بت‌پرستى و ... راهى به سوى حقیقت و گذر از خود محورى به خدامحورى باشد. ثالثا: پذیرش این دلیل مستلزم این است که دین را به تجربه دینى فرو کاهیده و حقیقت و گوهر دین را صرفا تجربه‌اى شخصى معرفى کنیم و بدین سان اساس استدلال و حقانیت فرو مى‌ریزد. رابعا: این چنین نیست که همه ادیان گوهر واحدى داشته باشند. بسیارى از آموزه‌هاى دینى مقوم یک دین هستند در حالى که در میان ادیان مختلف متفاوت هستند. نظیر آموزه تجسم و تثلیث در مسیحیت تعریف شده که کاملا مغایر با توحید در اسلام است. از جمله آموزه‌هایى که مقوم تشیع است و مسئله نصب الهى در خلافت پیامبر (اصل امامت) است اما در مقابل شیعیان، اهل تسنن بر عدم نصب الهى پافشارى دارند و اساسى‌ترین اختلاف شیعه و سنى این مسئله است.
به هر حال چگونه مى‌توان این تعارض‌ها و تناقض‌ها را با عنوان واحد بودن گوهر دین جمع کرد؟!
تفسیرپذیرى تجربه‌هاى دینى یعنى چه و چه ارتباطى با پلورالیسم دینى دارد؟
یکى از ابزارهایى که در فرهنگ مغرب زمین منبع معرفت معرفى شده، تجربه دینى است. تجربه دینى و تفسیرپذیرى را مى‌توان دلیلى بر پلورالیسم دینى دانست. شلایر ماخر متکلم آلمانى (1834-1768 م) آن را تنها ابزار معتبر معرفت دینى مى‌داند و اعتبار معرفت‌هاى دینى حاصل از ابزارهاى دیگر را نفى مى‌کند. براى روشن شدن مطلب، لازم است بحثى کوتاه در رابطه با ابزارهاى معرفت داشته باشیم و سپس جایگاه و نقش تجربه دینى را در بین ابزارهاى معرفتى مشخص کنیم.
ابزارهاى معرفت عبارتند از: حس، عقل، شهود یا مکاشفه، تجربه دینی، وحی، الهام و مرجعیت، از بین ابزارهاى مورد نظر ابزارهاى اولیه و متعارف بشرى عبارتند از: “حس، عقل، شهود” و تجربه دینى قابل ارجاع به شهود است و وحى و الهام گرچه ابزار مستقلى است، ولى براى همگان فراهم نیست و مرجعیت نیزفى نفسه اعتبار ندارد و چنانچه بازگشت آن به عقل یا وحى و الهام باشد، حجیت دارد.
حس
حس فراگیرترین ابزار معرفت است. حواس ظاهرى عبارتند از: (چشایی، بینایی، شنوایی، بویایى و بساوایی) ادراکات حواس على‌رغم گستردگى و کثرت از محدودیت‌هاى زمانى و مکانى برخوردارند و صرفا به ظواهر اشیا راه مى‌یابند.
عقل
عقل نیروى ویژه‌اى است که اساسى‌ترین کار آن درک مفاهیم کلى است و در مقابل حواس (مفاهیم جزیی) قرار دارد. در بین استدلالات عقلى برهان معتبرترین آنها ست که هم محتوا و هم شکل مقدمات آن یقینى و تردیدناپذیر است.
شهود
شهود یا مکاشفه به این معنى است که انسان واقعیت را بدون واسطه و با علم حضورى بیابد. به همین دلیل این معرفت‌ها بدون خطا و اشتباه هستند اما قضایایى که از این علوم شهودى و عرفانى حکایت مى‌کنند و یا تفسیرهایى که از علوم شهودى ارائه مى‌شوند، احتمال خطا در آنها راه دارد.
جایگاه تجربه دینى در بین ابزارهاى معرفت
همان گونه که گفته شد بنیانگذار نظریه تجربه دینى (شلایر ماخر) معتقد است مبناى دیانت نه تعالیم وحیانى است و نه عقل نظرى و نه حکمت عملى بلکه مبناى دیانت اشتباه یا تجربه دینى است. گوهر دین احساسى است که از طریق تجربه دینى حاصل مى‌شود. نتایج حاصل از این نظریه عبارتند از: 1- گوهر دین تنها احساس درونى است بنابراین اعتقادات اعمال و ارزش‌هاى اخلاقى اصالت ندارند. 2- تجربه دینى امرى معرفت‌بخشى است و مى‌توان به وسیله آن پى به وجود خدا برد. 3- تجربه دینى و تفسیرپذیرى آن، تجربه‌اى است که آن را دین تلقى مى‌کنند هر چند ممکن است از واقعیتى عینى برخوردار نباشد و چه بسا عوامل دیگرى (غیر از ما به ازاى عینى آن) موجب پیدایش این تجربه شده باشد.
نقد اثبات پلورالیسم دینى از راه تجربه دینی
اولا:
قائلین به پلورالیسم دینى همه گزاره‌هاى دینى را به گونه‌اى پنداشته‌اند که گویا تنها راه رسیدن به آنها، تجربه دینى است و حال آنکه چنین نیست. همه گزاره‌هاى دینى از راه شهود و تجربه دینى حاصل نمى‌شوند بلکه اصول عقاید دینى از راه استدلال و برهان عقلى و ... حاصل مى‌شوند که قابلیت تفسیرهاى متعدد را ندارند. ثانیا: حاصل تجربه‌هاى دینی، یک احساس شخصى است و این گونه حالات شخصى قابل انتقال به دیگرى نیستند، در حالى که ما اصول و گزاره‌هاى دینى را به دیگران منتقل مى‌کنیم و یا از راه استدلال از دیگران مى‌پذیریم. ثالثا: حاصل شهود باطنى و تجربه دینى باید با معیارهاى منطقى عقلى ارزیابى شود، بنابراین هر تجربه‌اى را نمى‌توان تجربه دینى نامید. اگر تجربه‌اى با اصل و قواعد کلى دین ناسازگار باشد، تجربه‌‌اى ضد دینى است و نه تجربه‌اى دینی.