بعضی از عوامالناس اعتقادات جالبی دارند، از جمله برخی از آنها معتقدند که «گوشهای از قیامت در همین دنیاست و انسانها، پاسخ بسیاری از کارهای خود را در همین دنیا میگیرند.» آنچه در این یادداشت مورد توجه قرار میگیرد نمونهای است که قاعدتاً بر تعداد طرفداران تئوری «قیامت دنیایی» خواهد افزود.
در سال 1379 کنفرانسی در برلین برگزار شد که قطعاً برگزار کنندگان آن دارای اهدافی پیچیده بودند و شاید هیچ یک از شرکت کنندگان ایرانی این کنفرانس، قبل از شرکت در آن، از این اهداف آگاهی نداشتند. به هر حال این کنفرانس برگزار شد و یک فرد بیهویت، در خلال یکی از جلسات این کنفرانس، حرکاتی ناپسند انجام داد که ظاهراً فرصت مناسبی در اختیار برخی سیاستمداران ایرانی قرار داد تا اصلاحطلبان پیروز در انتخابات مجلس ششم را مورد عنایت قرار دهند! از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی با نمایش صحنههایی از حرکت غیراخلاقی آن عنصر خود فروخته ـ و قاعدتاً مرموز ـ تلاش کرد از شرکتکنندگان ایرانی این کنفرانس چهرهای نامناسب ترسیم کند.
پس از این اقدام صدا و سیما، اعتراضاتی در سطح مطبوعات مطرح شد اما مهمترین اعتراض در بیانیه گروههای موسوم به جبهه دوم خرداد متجلی شد که در آن ضمن رد تلویحی اظهارات مطرح شده توسط بعضی شرکتکنندگان ایرانی کنفرانس برلین، به حرکت صدا و سیما در پخش گزینشی فیلم کنفرانس برلین و به ویژه برخی صحنههای وقیح ـ که به تعبیر نویسندگان بیانیه چاپ آن در هر یک از مطبوعات میتوانست مسائل فراوانی به وجود بیاورد ـ اعتراض شده بود.
در ذیل این اطلاعیه نام گروههای وجود داشت که دبیر کلی آن به عهده افرادی همچون مهدی کروبی، سیدهادی خامنهای، مجید انصاری و عبدالله کرباسچی بود و شخصیتهایی همچون سید محمد خاتمی، توسلی، موسوی خوئینیها و ... اعضای موثر آن گروهها بودند. یک هفته بعد از این اطلاعیه، آقای هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه به همین موضوع پرداخت و بدون آن که معترضات به پخش فیل را دستهبندی و یا حتی یکی از آنها را از شمول سخنان خود خارج سازد؛ چنین گفت:
«حالا حرفهایی میزنند، خانم برهنه دارد آنجا میرقصد، چرا این را نشان دادید؟ اینها حرف است شما هر شب دارید از این فیلمها میبینید. کسی غصه این چیزها را نمیخورد. لااقل شماها نمیخورید...»(1)
اکنون و با گذشت حدود هفت سال از این مسائل، موضوع پرونده هستهای و نیز برخی تحولات در سیاست خارجی کشورمان، شرایطی ایجاد کرده است که آقای هاشمی رفسنجانی به همراه تعداد دیگری از نیروهای انقلابی همچون مهدی کروبی، خاتمی و عدهای از نمایندگان مجلس، نگرانی خود را از برخی تحولات احتمالی آینده اعلام و خواستار مراقبت دولتمردان در برخی اقدامات و اظهارات میشوند و بسیاری از مطبوعات نیز این نگرانیها را منعکس مینمایند.
البته در این میان، ممکن است کسانی هم با سوء استفاده از اظهار نگرانی نیروهای اصیل انقلابی، به دنبال ترویج دیدگاههای خود باشند؛ همانطور که در موضوع کنفرانس برلین نیز همه اعتراضات، از یک جنس نبود. اما این بار نیز بدون آنکه تفاوتی میان اظهار نگرانیها قائل شوند، هجمه وسیعی علیه هشداردهندگان به راه افتاده است.
از جمله رئیسجمهور در ادامه برخی اظهارنظرهای قبلی، در مسجد ارگ چنین گفت: «دشمن با فضاسازی و استفاده از عناصر زبون، بلندگو به راه انداختهاند تا ملت ایران را نگران کنند».
اکنون میتوان این سوال را مطرح کرد که در روزها و هفتههای گذشته، چه افرادی از وجود خطر و تهدید علیه کشورمان سخن گفتهاند و خواستار جدی گرفتن تهدیدها شدهاند؟ آیا واقعاً میتوان به طور مطلق همه آنها را زبون نامید؟ آیا واقعاً همه مطبوعاتی که در این مورد خبررسانی میکنند، بلندگوی دشمن هستند؟ برخی از دولتمردان که رسانهها را عامل به راه انداختن جو کاذب گرانی میدانند و برخی از آنها را خناس میخوانند، حق دارند که در این موضوع نیز رسانهها را مورد نوازش قرار دهند، اما آیا زبون خواندن همه افراد نگران، منطبق با اصول دینی و حتی سیاستمداری است؟
اگر این سخن تنها در یک سخنرانی مطرح شده بود، شاید امکان متهم کردن خبرنگاران وجود داشت که مثلاً در نقل خبر بیدقتی کردهاند، اما وقتی که همزمان چاپ این اظهارات، روزنامه رسمی وابسته به دولت، نامه مشاور مستعفی رئیسجمهور خطاب به آقای احمدینژاد را در صفحه یک منعکس میکند، آنگاه میتوان به این نتیجه رسید که موضوع، از حد یک سخنرانی فراتر رفته است. در نامه منتشره در روزنامه ایران (یکشنبه 8/11) آمده است:
«... حرف و حدیثهای فراوانی که متأسفانه بعضی از افراد از تریبونهای رسمی و دینی و ملی ـ که وظیفهای جز دعوت مردم به تقوا و آرامش و تبیین مسائل دنیای اسلام ندارد ـ مطرح میکنند، نخبگان کشور را دچار نگرانی ساخته است. کسانی که باید مرتب آرامش را به جامعه تزریق کنند برای این که خود را یگانه منجی اوضاع کشور میدانند، جامعه را نگران و مضطرب توصیف میکنند».
مشاور مستعفی در خاتمه نامه خود همچنین خواستار شکایت رئیسجمهور از این افراد در دادگاه صالحه شده است زیرا به ادعای او این اظهارات، مانع از اجرای مطالبات مردمی میشود و در تحقق شعارهایی که مردم به آن رأی دادند خلل ایجاد میکند.
قاعدتاً مردم حق دارند از جناب مشاور سوال کنند کدامیک از اظهارات و اقدامات دولتمردان نهم ـ که اکنون مورد اعتراض و موجب نگرانی برخی از نیروهای اصیل انقلابی شده است ـ در شعارهای تبلیغاتی رئیس جمهور بوده است؟ همچنین لابد ایشان برای مردم توضیح خواهند داد برای اجرای شعارهای تبلیغاتی آقای احمدینژاد در انتخابات سال 84 از جمله مبارزه با مافیای نفتی و معرفی مفسدان اقتصادی، چه کسی مانع تراشی کرده است و چرا مانع تراشان معرفی نمیشوند؟ اما مهمتر از این نکات، همزمانی اظهارات رئیس جمهور با نامه مشاور مستعفی و سخنان رئیس مرکز پژوهشهای استراتژیک ریاست جمهوری است.
این مقام دولتی ـ که به لحاظ جایگاه، قاعدتاً دیدگاههای او بر سیاستگذاریهای دولت تاثیرگذار است ـ نیز ریشه انتقادات به برخی تاکتیکها دولت در موضوع هستهای را «ناآگاهی یا تغافل نسبت به اهمیت دستیابی کشور به تکنولوژی هستهای، بیاطلاعی از هزینههایی که سایر کشورها برای رسیدن به این تکنولوژی پرداخت کردهاند، عدم آگاهی از مباحث استراتژیک» دانسته است و نهایتاً نیز دسته چهارم منتقدان را «سیاسیون بیریشه» (2) معرفی کرده است که برای بقا در عرصه قدرت یا بازگشت به موقعیت سیاسی، حاضرند مباحث اصولی انرژی هستهای را زیر سوال ببرند.
تردیدی وجود ندارد که اکثریت قاطعی از مردم، از سیاستهای کلی نظام در رسیدن به تکنولوژی هستهای حمایت میکنند که البته این حمایت به معنای پذیرش بی چون و چرای همه راهکارها و اظهارنظرهای مقامات دولتی نیست. اما دولتمردان نهم که مرتباً بر حمایت یکپارچه اکثریت مردم از راهبردها و راهکارهای داخلی و خارجی خود تاکید میکنند، باید برای مردم توضیح دهند که چگونه میتوان با مخالف خوانی نسبت به این سیاستها، راه را برای بازگشت به عرصه قدرت ـ قاعدتاً از طریق رأی گرفتن از همان مردمی که اکثر آنها حامی دولت هستند ـ هموار کرد!؟
دولتمردان میتوانند کماکان اتهام افکنی علیه منتقدان را ادامه دهند، اما شرایط حساس کشور ایجاب میکند که قدری اندیشه کنیم و نگرانیها را نه خصومت با دولت بلکه دلسوزی برای کشور و ملت بپنداریم و در تصمیمگیریها به آنها توجه کنیم.
مقدمه یادداشت نیز باید برای همه ما درس آموز باشد که هیچگاه، همه منتقدان را به یک چوب نرانیم و در اتهامافکنی، سخاوتورزی نکنیم.