الیاس نادران
اخیرا زمزمههایی از اختلاف نظر بین ریاست محترم جمهوری و معاون ایشان و ریاست محترم سازمان مدیریت و برنامهریزی شنیده میشود. وجود اختلاف نظر در روشهای مدیریتی امر جدیدی نبوده و حتی مذموم نیست... و جا دارد سخنگوی دولت درحد امکان بطور شفاف افکار عمومی را در جریان مسائل پیش آمده قرار دهد.
کتمان واقعیت بازار شایعه را داغتر و خدای ناکرده اقتدار دولت را مخدوش میکند. این حق طبیعی رییس جمهور است که معاونین و همکارانی را برگزیند که با او همراهی و هم نظری بیشتری دارند، اما این بار – براساس شنیدهها – مسئله به نکتهای مربوط میشود که حتی مجلس نسبت به آن نمیتواند بیتفاوت بماند. ظاهرا ریاست محترم جمهوری برای تقویت استانداریها و توسعه اختیارات استانداران، قصد دارند معاونین برنامهریزی استانها و ریاست سازمان مدیریت و برنامهریزی استان، ادغام و تحت مدیریت استاندار درآوردند. هر چند این ایده از جهت تمرکز مدیریت و تسریع در تصمیمگیری مدیران و حتی اقتدار مدیران استانی ممکن است مفید باشد، اما معایبی بر آن مترتب است که روسای جمهوری قبل را از انجام آن برحذر داشته است.
1- روسای سازمان مدیریت در استانها نسبت به حسن اجرای پروژههای عمرانی و تخصیص و توزیع اعتبارات و نظارت بر عملکرد دستگاهها – از جمله استانداریها – مسئولیت دارند. در حال حاضر علیرغم تفکیک سازمانی این دو نهاد، روسای سازمان از اقتدار لازم در اعمال مدیریت و نظارت در اجرای صحیح قوانین برنامه و بودجه برخوردار نیستند. اگر این افراد معاون استاندار بودند همین مختصر نظارتی که حداقل اطمینان را برای مجلس فراهم میکند از دست خواهد رفت. نگاهی به وضع ذیحسابی های دستگاههای اجرایی و دولتی، این واقعیت تلخ را بهتر آشکار میکند.
2- به این ترتیب سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور به صندوق دارایی تبدیل میشود که در ابتدای هر سال اعتبارات مربوط به هر استان را در اختیار آنها قرار میدهد و یا حق جابجایی اعتبارات، امکان تعقیب اهداف تعریف شده در قانون برنامه و قوانین بودجه فراهم نشده و اساسا برنامهریزی بیمعنا میشود. ممکن است سازمان مدیریت ایراداتی را نسبت به کارشناسی و نحوه رسیدگی به طرحها و پروژهها داشته باشد، اما اگر به این دلیل بخواهیم دستگاهی را بیخاصیت کنیم و اختیاراتش واگذار کنیم، کدام دستگاه اجرایی باقی میماند؟ وضع در استانداریها بهتر است؟ بنابراین برای آنکه دولت در مقابل مجلس و افکار عمومی نسبت به انجام تعهدات برنامه چهارم توسعه، ضمن اصلاحات ساختاری در دستگاهها و از جمله سازمان مدیریت، در جهت تقویت آنها بکوشد، تمرکز مدیریت و حذف نظارت سازمان مدیریت چاره کار نیست.
3- با آنچه از ابتدای دولت نهم در ارتباط با سازمان مدیریت اتفاق افتاده است، عملا سازمان بسیاری از اختیارات خود را از دست داده است – شورای عالی اشتغال، طرحهای عمرانی ویژه، اعتبارات عمرانی استانها و... – این اقدام تیر خلاصی خواهد بود بر تشکیلات سازمان مدیریت. البته با وجود معاونت اجرایی ریاست جمهوری و ارجاع پاره ای از وظایف سازمان مدیریت به ایشان این ابهام در تقسیم وظایف وجود دارد، اما واگذاری کار به فردی که برای تصدی وزارت نفت از مجلس رای کافی بدست نیاورد، ایرادات را از سازمان مدیریت به شخص ریاست محترم جمهوری منتقل خواهد کرد و به مصلحت نیست که ایشان خود را برای این دست ایرادات هزینه نماید.
4- متاسفانه در کشور رویهای به وجود آمده که دستگاه ها بخشی نگری میکنند و از کلاننگری غافل شدهاند. بنابراین اگر نهادهایی چون سازمان مدیریت و برنامهریزی و وزارت اقتصاد و دارایی (ستاد اقتصادی دولت) بعنوان نهادهای کلاننگر، منافع ملی را مورد نظر قرار ندهند و نسبت به عواقب تصمیماتی که اتخاذ میشود – و یا طرف مشورت قرار میگیرند – نظرات کارشناسی خود را صادقانه ابراز نکنند، به کشور و شخص ریاست محترم جمهوری خیانت کردهاند.
بنابراین وجود سازمانهای نظارتی این چنین در داخل قوه مجریه برای نظارت بر عملکرد مدیریت های اجرایی و هماهنگسازی مالی و برنامهای آنها ضروری است و باید بیش از پیش تقویت شود و تبدیل آن به یک نهاد ستادی بیخاصیت و بدون ابزارهای اعمال مدیریت به مصلحت کشور و دولت نیست.