تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۴۰۹۸۷

عباس خسروانی
“اصل هفتم اصلاح و تصحیح روشهاست؛ اصلاحات. اصلاحات جزو مبانى اصولگرا است. من به نظرم پارسال بود که در سفر کرمان، با جوانها و مجموعه دانشجوها و دانشگاهیها که روبه‌رو شدم، گفتم اصلاحات اصولگرایانه و اصولگرایى مصلحانه در هم تنیده هستند. آن اصلاحاتى که بخواهد با معیار آمریکا در کشور انجام بگیرد، مثل همان اصلاحات رضاخانى است. مى‌دانید که رضاخان در مهمترین بخشها و سالهاى سلطنتش، شعارش اصلاحات بود. همه این فجایع و جنایاتى که شما در دوره رضاخان سراغ دارید تحت نام وزیر پرچم اصلاحات انجام گرفته است. آن اصلاحاتى که با معیار رضاخانی، با معیار آمریکا و با معیار فرهنگ غربى انجام بگیرد، اصلاحات نیست، افسادات است. اصلاحات باید ضابطه‌مند و مبتنى بر ارزشها و معیارها و خط‌کشى‌هاى اسلامى و ایرانى باشد. معیار اصلاحات قانون اساسى است. بر این اساس باید ما اصلاحات کنیم. ما به اصلاحات احتیاج داریم.”
قسمتى از سخنان مقام معظم رهبرى در جمع کارگزاران نظام، 85
اصلاحات هفتمین معیارى بود که رهبر معظم انقلاب در معرفى شاخصهاى اصولگرا به آن اشاره کردند و آن را لازمه اصولگرا دانسته و از دو اصطلاح اصلاحات اصولگرایانه و اصولگرا مصلحانه یاد کردند. اصلاحات در طول تاریخ معاصر ما از جمله اصطلاحاتى است که برداشتهاى دوگانه‌اى از آن صورت گرفته است. به طورى که برخى افراد و گروه‌هاى حاضر در عرصه سیاسى کشور خود را اصلاح‌طلب دانسته و دیگر گروه‌هاى رقیب را ضد اصلاحات معرفى مى‌کردند و در مقابل نیز گروه رقیب هم این تلقى را نسبت به خود و گروه مقابلش داشت. این موضوع به خوبى اهمیت شناخت صحیح آنچه از آن به عنوان اصلاحات یاد مى‌شود را مى‌رساند. اصلاح عبارتست از هرگونه اقدام براى اینکه پدیده‌اى که برخى در معرض فساد قرار گرفته در مسیر صحیح خود قرار بگیرد و روند طبیعى و تکاملى خویش را در پیش بگیرد. این نوع اصلاح در بطن آموزه‌هاى دینى ما قرار دارد و از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است.
بر اساس این تعریف تمام کسانى که پایبند به مبانى اسلامى هستند خود را اصلاح‌طلب مى‌دانند. لازمه پیشرفت و توسعه جامعه اسلامى زنده‌بودن روح اصلاح‌طلبى در میان نخبگان آن است. در باب مقوله اصلاحات در جامعه اسلامى آیات و روایات متعددى وجود دارد که خود نشان‌دهنده اهمیت اصلاحات از منظر دین اسلام است. به عنوان مثال امام سجاد (ع) در رساله حقوق مى‌فرمایند: “حق اهل ملتک استصلاحهم” (1) و امیر مومنان على (ع) نیز بهترین افراد جامعه را کسى معرفى مى‌کند که بیشتر در جهت صلاح مردم تلاش کند و به اصلاح امور اجتماع بپردازد. “اصلح الناس اصلحهم للناس” (2) در جاى دیگر تلاش در جهت اصلاح امور مردم را نشانه کمال سعادت انسان مى‌دانند. “من کمال السعاده السعى فى صلاح الجمهور” (3) با توجه به این موارد و بسیارى موارد مشابه دیگر کسانى که معتقد به اصول و مبانى دین مبین اسلام هستند هیچ‌گاه از اصلاحات رویگردان و غافل نخواهند بود و نمى‌توان آنان را به مخالفت با اصلاحات متهم کرد. جامعه اسلامى که در معرض اصلاح نباشد محکوم به ایستایى و جمود خواهد بود و از مسیر طبیعی، و استکمالى خود خارج خواهد شد و نهایتا راه فساد را در پیش خواهد گرفت.
جامعه انسانى همواره در حال تغییر و تحول است و وظیفه مصلحان این است که این تغییر و تحول را هدایت کنند تا جامعه از مسیر اصلى خود خارج نشود و یا خود اقدام به تغییر و تحول در جامعه کنند و فسادى را به صلاح تبدیل کنند. اما با توجه به اهمیت اصلاحات در جامعه و تاکیدى که همه گروه‌ها بر لزوم وجود اصلاحات در جامعه دارند و اصلاح‌طلب بودن را افتخار خود مى‌دانند ما شاهد اختلافات و دودستگى‌هاى شدیدى بین گروه‌ها و طیفهاى فکرى جامعه در این زمینه هستیم. این دودستگى‌ها و اختلافات به نام اصلاحات ریشه در چه دارد؟ اختلاف و دوگانگى که به جامعه معاصر ما محدود نیست بلکه ریشه در تاریخ بشرى دارد. به طور مثال ما این اختلاف را در دوره حضرت موسى (ع) شاهد هستیم. به طورى که فرعون خود را اصلاح‌طلب معرفى مى‌کند و موسى (ع) را به عنوان کسى که مخالف اصلاحات است مورد حمله قرار مى‌دهد. این در حالى است که حضرت موسى (ع) پیامبرى است که براى اصلاح امور امت خود آمده است چگونه مى‌شود که او را مخالف اصلاحات مى‌دانند. این روند ادامه پیدا کرده تا به دوران ما رسیده است که همانند گذشته عده‌اى خود را اصلاح‌طلب مى‌دانند و عده‌اى دیگر را ضد اصلاحات و بالعکس.
براى روشن‌شدن این موضوع باید به بررسى نوع نگاه و رویکرد گروه‌ها به مقوله اصلاح‌ پرداخت و تعریف آنان از اصلاح را مورد توجه قرار داد. به نظر مى‌رسد ریشه این تفاوتها و اختلافات ریشه در نوع نگاهى دارد که گروه‌ها و طیفهاى مختلف فکرى به مقوله واحدى به نام اصلاحات دارند. تا زمانى که مراد از اصلاحات معلوم نشود افراد با گرایشهاى گوناگون برداشتها و بهره‌بردارى‌هاى متفاوتى از آن خواهند داشت. اما زمانى که تعریف مشخصى از اصلاحات ارائه گردد، ریشه تفاوتها نیز روشن خواهد شد. اما تا زمانى که در این زمینه ابهام وجود دارد عده‌اى خود را به عنوان حامیان اصلاحات معرفى مى‌کنند و دیگران را به عنوان مخالف مى‌رانند و متهم مى‌سازند. لذا مى‌توان گفت که اصلاحات تابع نوع نگرش مدعیان است و هر کس بر اساس نگرش و بینش خود اصلاحات را تعریف مى‌کند و از این‌رو است که اصلاحات مورد نفى و اثبات و تردید قرار مى‌گیرد. جریان اصلاح‌طلبى در تاریخ معاصر کشور ما با مشکلات متعددى روبه‌رو بوده است و عمده‌ترین این اشکالات عدم توجه به مبانى و اصول اسلامی- ایرانى کشور در برنامه‌هاى اصلاحى‌شان است. اصلاح‌طلبى در ایران هرگاه از اصول و مبانى خود دست کشید به افساد منجر شد و در دامان استبداد گرفتار آمد. جریان مشروطیت در ایران به عنوان یک جریان اصلاح‌طلبى که ریشه در خواسته‌هاى ملت داشت بر اساس همین بى‌توجهى به بیراهه رفت و جامعه را به دست استبداد پهلوى سپرد. اما بالعکس جریان اصلاح‌طلبى ملت ایران به رهبرى حضرت امام خمینى (ره)، جریانى بود مبتنى بر اصول اسلامى که در نهایت منجر به اصلاح کشور شد.
کشورى که از مسیر طبیعى و استکمالى خود خارج شده بود و این اصلاح‌طلبى مبتنى بر اصول بود که کشور را بر صلاح رهنمون ساخت. به همین دلیل از امام (ره) به عنوان بزرگترین مصلح قرن یاد مى‌کنند. اما عده‌اى همین حرکت اصلاحى ملت ایران را ضد اصلاحات مى‌دانند و علماى صدر مشروطیت را مخالفان اصلاحات معرفى مى‌کنند. به نظر مى‌رسد براى حل این تناقض ارائه یکسرى معیارها و مبانى براى بازشناسى اصلاح ازا فساد لازم و ضرورى است. این معیارها مى‌تواند ما را در شناخت اصلاحات واقعى یارى رساند. . عدم توجه عده‌اى از مدعیان اصلاح‌طلبى در ایران به این چارچوبها و اصول باعث شد تا اصلاحات به انحراف بروند و جاى اینکه جامعه را در مسیر صحیح خود هدایت و راهبرى کند به فساد و انحراف منجر و به عبارتى بر ضد اصلاحات تبدیل شد. جامعه ایران یک جامعه اسلامى است و آموزه‌هاى آن ریشه در حیات و زندگى ملت ایران دارد و لذا هر نوع برنامه‌ریزى در قالب اصلاحات که خارج از اصول و معیارهاى اسلام باشد محکوم به شکست است و این چیزى است که تاریخ بارها به اثبات رسانده است.
به همین دلیل بود که رهبر معظم انقلاب بارها به تبیین اصول و معیارهاى اصلاح‌طلبى پرداختند و اصلاحات را از ضد اصلاحات تمییز دادند. ایشان بر اساس معیارهاى اسلامى و با توجه به شرایط حاکم بر جامعه دو نوع اصلاحات را از یکدیگر تمییز داده و آن دو را در مقابل هم دانستند که یکى را همان اصلاحاتى دانستند که جامعه اسلامى براى ادامه حیات خود نیازمند آن است و دیگرى را اصلاحاتى دانستند که در اصل افسادات است و هیچ نوع ریشه‌اى در فرهنگ اصیل ایرانى و اسلامى ما ندارد. ایشان بر اساس معیارهاى اسلامى دو نوع اصلاحات آمریکا و اصلاحات دینى و اصولگرایانه را مطرح کردند. اصلاحات آمریکا همان اصلاحاتى بود که مبانى خود را از غرب و اندیشه‌هاى بشرى غربى همچون لیبرالیسم و اومانیسم گرفته بود و دومى اصلاحاتى بود که مبانى و اصول خود را از آموزه‌هاى اسلامى اخذ کرده بود.
تاریخ معاصر ایران نشان داده است که اصلاحات آمریکا هیچ‌گاه جامعه را به صلاح هدایت نکرده است چرا که برنامه‌هاى اصلاح‌طلبى آنان فاقد اصالت فرهنگى و بنیادى بوده و اساس آن را سیاستگذارى‌ها و اهداف سوداگرانه معماران و برنامه‌ریزان آن تشکیل مى‌داد و اصلاحات آنان همواره تکرار و تقلید الگوهاى غرب و آمریکا بوده است. اما در مقابل اصلاحات اصولگرایانه هرگاه مجال بروز پیدا کرد به نتیجه رسید و فساد را به صلاح تبدیل کرد و نه اصلاح را به افساد. اگرچه هر دوى اینها ادعاى اصلاح جامعه را داشتند. شهید مطهرى در این‌باره مى‌فرمایند: “جنبشهایى که داعیه‌دار اصلاح بوده‌اند: همیشه یکسان نبوده‌اند. برخى داعیه اصلاح داشتند و واقعا هم مصلح بوده‌اند و برخى برعکس اصلاح را بهانه قرار داده و افساد کرده‌اند. برخى دیگر در آغاز جنبه اصلاحى داشته‌اند و سرانجام از مسیر اصلاحى منحرف شده‌اند.” (4) رهبر معظم انقلاب یکبار دیگر در جمع کارگزاران نظام بر اصلاحات تاکید کردند و آن را لازمه رشد و تعالى کشور دانستند.
اصلاحات اصولگرایانه و نه اصلاحات آمریکائی. اصلاحات آمریکائى در ایران سابقه درخشانى ندارد و اصلاحات در ایران را به یک قصه پرغصه تبدیل کرده است. اصلاحاتى که در جهت تامین منافع استکبار جهانى و در راس آن آمریکا تهیه و تنظیم شده است.
این اصلاحات داراى برنامه‌ها و معیارهایى است که هرکس در جهان در راستاى آن حرکت کند اصلاح‌طلب است و هرکس برخلاف آن عمل کند ضد اصلاحات. بر اساس تئورى هاى این اصلاحات کشور ما سالهاست که بعد از انقلاب اسلامى راه ضد اصلا‌حات را پیش گرفته است و اصلاح این ضد اصلا‌حات دغدغه اصلاح‌طلبان آمریکائى شده است. جامعه ایران تنها کشورى نیست که مشمول این اصلاحات قرار گرفته بلکه بسیارى از کشورهاى جهان از شر این اصلاحات در امان نماندند و لذا مى‌توان گفت که این نوع اصلاح‌طلبى و تحمیل آن بر ملتها یکى از ارکان سیاست خارجى دولت آمریکا در استعمار و استثمار ملت است. اصلاحات آمریکائى یکى از قدرتمندترین ابزارهاى سلطه‌گرى آمریکا بر کشورهاى جهان محسوب مى‌شود. این نوع اصلاحات به خصوص از زمان فروپاشى شوروى و رژیم‌هاى سوسیالیستى اروپاى شرقى به عنوان یکى از استراتژى‌هاى بنیادین سیاست خارجى آمریکا رنگ و لعاب جدیدى پیدا کرده است و بر همین اساس آنها جهان را به دو دسته اصلاح‌طلب و سرکش تقسیم‌بندى مى‌کنند. این استراتژى در بسیارى از کشورها به خوبى جواب داد اما کشور ایران تنها کشورى بود که بیشترین مقاومت را در برابر این نوع اصلاح‌طلبى از خود بروز داده است.
بارزترین نمونه شکست این اصلاحات، انقلاب اسلامى ایران بود که در منظر طراحان آن این انقلاب یک حرکت افسادى بود و نه اصلاحی. بعد از پیروزى انقلاب این نوع اصلاحات و مروجان آن سعى نمودند به طرق مختلف به لایه‌هاى مختلف جامعه نفوذ کرده و آنها را دستخوش تغییر و دگرگونى کنند و در نهایت نظام جمهورى اسلامى را که از منظر آنان نظامى فاسدى است را اصلاح کنند و به عبارت دیگر سیاست براندازى نظام را عملى نمایند. طرح مبحث اصلاحات در یک دهه گذشته در کشور از سوى بعضى فعالان سیاسى و تسلط آنان بر ارکان کلیدى نظام فرصت مناسبى را براى اجراى اصلاحات آمریکائى فراهم نمود.
مهمترین ضعف کسانى که در این دوران شعار اصلاحات سر مى‌دادند این بود که هیچ‌گاه به شکلى واضح و روشن ومراد و تعریف خود از اصلاحات را مطرح نمى‌کردند و در پس این ابهام بود که نیروهاى نفوذى و اصلاح‌طلب آمریکائى فرصت را مغتنم شمردند و به ترویج و اجراى این نوع اصلاحات پرداختند. در این میان بود که بسیارى از نیروهاى معارض نظام از فرصت به‌دست آمده به عنوان یک فرصت طلائى یاد کردند. در اینجا لازم مى‌دانم براى روشن شدن موضوع چند نمونه از این اظهارات را یادآورى کنم.
گرى سیک مشاور اسبق امنیت ملى آمریکا گفته است: “من چگونه خوشحال نباشم از اینکه موج تازه‌اى در ایران برپا شده که مصمم است طومار حکومت اسلامى را در هم بپیچد و حکومتى نظیر حکومت ایران در دوران شاه را روى کار بیاورد. من در ایران روشنفکرانى را دیدم که اشاره‌هاى ما را دنبال مى‌کنند” (5.)
رادیو رژیم صهیونیستى نیز در این‌باره مى‌گوید: اصلاح‌طلبان طعمه خوبى براى رام کردن شیر سرکش جمهورى اسلامى هستند” (6.) همچنین ریچارد مکمن مشاور کاخ سفید نیز مى‌گوید:‌ “با روى کار آمدن اصلاح‌طلبان در ایران باید شاهد فروریختن ستونهاى این نظام سرکش و مهارنشدنى باشیم” (7.) در این شرایط بود که رهبر فرزانه انقلاب به افشاگرى پرداخته و راه اصلاحات آمریکائى را از اصلاحات اصولگرایانه جدا کردند و خطر این نوع اصلاحات را به مسئولین و ملت گوشزد و یادآورى کردند. بر همین اساس ایشان در یکى از بیانات خود هشدار دادند. “اصل اصلاحات یک امر ضرورى و لازم است. اما سئوال اساسى که باید هر غافلى را بیدار سازد این است که چرا آمریکا و انگلیس عاملان و حامیان پنجاه سال فساد و بى‌عدالتی، اختناق و بدبختى این کشور در دوران پهلوی، از اصلاحات حمایت مى‌کنند و به چه دلیل تبلیغات جهانى بر پیگیرى شعار اصلاحات در ایران متمرکز شده است” (8.) رهبرى انقلاب بارها و بارها در سخنان خود افسادگران را از اصلاح‌طلبان واقعى تمییز داده‌اند. اما به راستى اصلاح‌گر واقعى کیست و اصلاح‌طلبى چیست؟
اصلاح‌گر واقعى کسى که در چارچوب مبانى پذیرفته شده نظام حرکت مى‌کند و انحرافات به‌وجود آمده در جامعه را با دلسوزى به صلاح مبدل مى‌سازد. لذا هرکس که نسبت به انقلاب اسلامی، جمهورى اسلامى و ولایت امام و رهبرى التزم قولى و عملى داشته باشد مى‌تواند در چارچوب موازین یادشده به اصلاح امور در جامعه بپردازد و عنوان مصلح و اصلاح‌طلب بر او صدق مى‌کند. کسى که معتقد به اصول اسلامى نباشد چگونه مى‌تواند، مشکلات جامعه اسلامى را اصلاح کند. نسخه‌هاى پیچیده‌شده در غرب هیچ‌گاه درمان‌کننده درد جامعه اسلامى ما نخواهد بود. نکته دیگر آنکه هرکس که مى‌خواهد اصلاح‌گر باشد در درجه اول باید خود صالح باشد. کسى که قصد اصلاح دیگران را دارد پیش از آن باید خود را اصلاح کند و شرط دوم آنکه یک اصلاح‌گر مى‌بایست صلاح را از فساد تشخیص دهد و قادر به تشخیص مصالح ملت باشد. امیرمومنان (ع) در این‌باره مى‌فرمایند: ده گروه هستند که خودشان و دیگران را مى‌فریبند.
یک دسته کسانى هستند که مى‌خواهند اصلاح کنند ولى آگاه نیستند و مصداق صلاح را نمى‌شناسند” (9) و در جاى دیگرى مى‌فرمایند: من در شگفتم از کسى که اصلاح امور مردم را برعهده گرفته است. در حالى که خودش بیشترین فساد را دارد.” (10) با توجه به سخنان بزرگان دین این سئوال در ذهن هر انسان آگاهى ایجاد مى‌شود که چگونه آمریکاى سر تا پا فساد ادعاى اصلاح‌گرى جهان را دارد؟ خداوند متعال در آیه 12 سوره بقره مى‌فرمایند: “آگاه و هوشیار باشید همانا آنها خودشان فسادگر هستند ولى شعور ندارند. به هر حال تاریخ نشان داده است که تنها راه نجات امت اسلامى بازگشت به اصول اسلامى و اصلاح جامعه در چارچوب این اصول است امروز کشور ما به عنوان پرچمدار اصلاحات مبتنى بر اصول اسلامى در جهان است.
کشورى که اصلاحات در چارچوب اصول را جزو ذات هویت انقلابى و دینى خود مى‌داند. کشورى که رهبرش اصلاحات را به عنوان یک فریضه واقعیتى غیرقابل انکار مى‌شمارد. کشور ما به عنوان یک کشور مسلمان نهضت انبیاء الهى را نهضت اصلاحات مى‌داند و معتقد است که قیام مهدى موعود (ع) قیامى براى اصلاح جامعه است و به همین دلیل است که ما امروز به معناى واقعى کلمه پیشگام همه اصلاح‌طلبان هستیم و در خط مقدم اصلاح‌طلبى اسلامى قرار داریم و هر نوع اصلاحى را که خارج از اصول دینى و قانون اساسى (که اجراى کامل آن را اصلاحات واقعى مى‌دانیم) محکوم به ایجاد شکست و انحراف در جامعه مى‌دانیم. امروز اصلاحات در ساختارهاى مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگى و سیاسى کشور امرى ضرورى است. ساختار اقتصادى ما دچار ناکارآمدى است و زمینه‌ساز انواع مفاسد در جامعه شده است.
 امید است با اجراى صحیح و کامل ابلاغیه اصل 44 رهبر انقلاب اصلاحات واقعى در این عرصه صورت بگیرد. به نظر مى‌رسد ساختارهاى دیگر ما از معیارهاى اصولى خود فاصله گرفته و امروز وظیفه اصولگرایان اصلاح‌طلب است که جامعه را به مسیر حقیقى خود هدایت کنند و این حق مسلم ملت و وظیفه ملت خدمتگزار است. حق وظیفه‌اى که همواره برقرار خواهد بود. اصلاحات به مفهومى که در دین ما هست یک امر مستمر است وقتى که در بینش شیعى اعتقاد بر این است که امامت استمرار دارد و نقش امامت اصلاح جامعه است لذا اعتقاد به استمرار امامت به مفهوم اعتقاد به استمرار اصلاحات در چارچوب خاصى خواهد بود.