تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۴۱۱۶۸

مسیح علی‌نژاد
‌«همین که هنوز سر کارم هستم، یعنی این بهترین دفاع رئیس‌جمهور از من است.» این شاید پایان به ظاهر خوش روزهای ناخوشی بود که معاون رئیس‌جمهوری در کسوت رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری آن را پشت سر گذاشت. البته اینکه رقص یا آوازی یا حرکات موزونی، اینچنین به ناموزونی معادلات و تحرکات سیاسی در کشورمان بینجامد، حکایت تازه و جدیدی نیست که این قصه را سری دراز است؛ آنجا که ماجرای رقصی در کنفرانس برلین صدرنشین خبرهای رسانه ملی شد، بعدها پس از جشنواره تئاتر ایران زمین اهواز، تریبون نماز جمعه و تریبون مجلس نیز جملگی برای این باز شد تا بر آنچه اعزام ‌«رقاصه» به داخل کشور نامیده بودند اعتراض کنند.
زمان گذشت و در دوره ای دیگر حضور احمدی‌نژاد در افتتاحیه بازی‌های آسیایی در قطر تحت عنوان حضور در مراسم رقص عنوان شد و سرانجام همین روزها نیز آخرین رویداد، انتشار سی دی حضور معاون همین رئیس‌جمهور در مراسم دیگری است که گویی باز هم رقصی دیگر فضای سیاسی ایران را متشنج ساخت. شاید برای همین تکرار همواره این رویداد شگفت بود که وقتی به یک باره هجمه و هجومی ‌به راه افتاد که مرکز ثقل آن مشایی معاون بود و حاشیه‌اش زنان ‌«رقاص» ترک، خیلی‌ها می‌دانستند که عمر این غائله طولانی نیست اما عمر آثار به جا مانده از این هیاهو چرا. آنچنان که بسیار دیده‌اند، هر بار در گوشه‌ای از حیاط سیاست این دیار، بارانی از اتهام و ابهام در می‌گیرد تا لباس سیاستمداری را به تنش زار و نمور کند و آنگاه که باران بند آمد و او که زیر باران مانده نیز به آفتاب و آتش پناه آورد، عمر این غائله پایان می‌یابد اما آنچه به جا مانده بوی درهم آمیخته لباس است و تن و نم؛ تند و نامطبوع و این بار دیگر آسیبش نصیب همه آنانی است که در این فضا نفس می‌کشند. آری، غائله فیلمی ‌که معاون رئیس‌جمهور را در حال تماشای زنان ‌«رقاص» ترک نشان می‌داد، پایان یافت آنچنان که غائله‌های دیگری از همین جنس نیز روزی با هیاهویی بیشتر برپا شد و سپس پایان یافت.
بدان شکل که جمعی در نوع نگاه خویش به اصحاب و اهالی فرهنگ و هنر و دایره کلان مدیریت این حوزه، چنانند که گویی حرکات ناموزون را بیش از ناموزونی سیاست‌ها و برنامه‌های این حوزه می‌بینند و اصل را بر مچ‌گیری و پرده‌دری در این ورطه نهاده‌اند تا اگر دست‌اندرکاران امر در پس و پشت پرده یک نمایش بزرگ لمحه‌ای در حال خطای کرده یا نکرده رویت شده‌اند، چشم بر این خطا نبندند و دهان اعتراض بیشتر از همیشه بگشایند. آن هم به نام اخلاق و در دفاع از حریم اخلاق.
بدین ترتیب جریان حاکم امروز، آنگاه که در حاشیه بود و نظاره‌گر عملکرد فرهنگی و سیاسی اصحاب اصلاحات، چنین دریچه‌ای برای نظاره گشود که به جای دیدن روش‌ها و برنامه‌ها و نقد آن، تنها به دیدن خطاهای خرد و بزرگنمایی آ ن اکتفا می‌کرد و از پی آن غائله‌ای درمی‌گرفت تا سیاستمداری، لباس سیاست به تنش‌زار زند، غافل از آثار ناخوشایندی که این روند به جای می‌گذارد. از آن روز که همه تریبون‌های رسمی ‌و غیررسمی‌ گشوده می‌شد تا با بی‌اخلاق و بی‌ثبات جلوه دادن اصلاح‌طلبان، ماهی مقصود صید شود تا روزهای پس از آن که جمعی از این اردوگاه به حاشیه مانده، راهی مجلس شدند و بار دیگر بر طبل بی‌اخلاقی وزارت فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات کوبیدند، همچنان آثار این نوع نگاه نازل به فرهنگ و هنر در جامعه جاری است. بدان معنی که آن روز شاید با برجسته ساختن گوشه‌ای از جشنواره تئاتر ایران زمین اهواز که از آن تحت عنوان ‌«جشنواره رقص» در مجلس هفتم یادشده بود، یک هدف سیاسی دنبال می‌شد اما امروز همان دخالت نابجای رفتار سیاسی در حوزه فرهنگ و هنر، از همان بنیانگذارانش قربانی می‌گیرد. یعنی آنان که می‌گفتند ‌«از دیدن عکس‌های مبتذل رقاصه‌های خارجی در جشنواره‌ای که وزارت ارشاد برگزار کرده باید خون گریه کرد.» امروز خود قربانی همان نگاه نازل خویش به این عرصه‌اند و هر روز کسانی از همین بدنه جریان اصولگرایی با تبعیت از همان روال گذشته، تنها از دریچه‌ای به فرهنگ و هنر می‌نگرند که به جای نقد روش‌ها، دنبال نفی شخصیت‌ها هستند و برای حذف هر آنکه خود نمی‌پسندند، هیچ روشی را کارآمدتر از بی‌اخلاق جلوه دادن او نمی‌یابند. لذا اگر دیروز هیاهویی برپا شد تا کسانی بگویند ‌«وزارت ارشاد دولت اصلاحات از خارج رقاصه آورده» و یا ‌«جشنواره تئاتر ایران زمین نمونه‌ای از دموکراسی آمریکایی است»، امروز نیز قربانی این نگاه خود می‌شوند چرا که اینک نمی‌توانند دیده بر هنرنمایی زنان خارجی فعال در عرصه تئاتر و موسیقی که به جشنواره برگزار شده در این دولت اعزام شده‌اند ببندند و اگر هم با همان دیده که در گذشته می‌نگریسته‌اند، بنگرند باز هم همان هیاهوست و همان غائله که پایانش اگرچه طولانی نیست اما اثرش به جای ماندن این سنت ناخوشایند و ترویج آن به بدنه اجتماعی است. بدان معنی که حتی در سطوح مختلف جامعه نیز این نوع مچ‌گیری‌ها، رفته‌رفته به یک سنت خطرناک تبدیل می‌شود.
یعنی اگر در قشرهای بالای جامعه و در محافل سیاسی و روشنفکری، مچ‌گیری از جریان رقیب به واسطه انتشار سی‌دی و عکس‌هایی از آنچه غیراخلاقی می‌نامند صورت پذیرد، تردیدی نیست که در اقشار پایین جامعه نیز این شیوه مچ‌گیری به نوع نازل‌تری تبدیل می‌شود که حاصلش استقبال بی‌سابقه جامعه از انتشار فیلم خصوصی هنرمندان آن کشور خواهد بود و الزاما این غائله تلخ را برای همه سطوح جامعه پایان خوشی نخواهد بود.
چنانکه شاید بازیگران عرصه سیاست را توان مقابله با چنین اتهامات و ابهاماتی برپا شده باشد اما ‌«بازیگران» عرصه هنر و سینما و تلویزیون را شاید چنین توانی نباشد که یکی با ‌«بهترین دفاع» بر سر کار می‌ماند و دیگری اما در این روند تلخ، مرگ معنوی‌اش زود از راه می‌رسد، جوانمرگ می‌شود و از صحنه هنر و سینما و تلویزیون ایران و حتی جامعه محو! این است قاعده بی‌قاعده یک پدیده نامیمون؛ باران ابهام و اتهام بند می‌آید، او که زیر باران مانده پی راه چاره می‌رود اما بوی تند و نامطبوع بداخلاقی، آسمان جامعه را پر می‌کند و در نهایت در این هوای سنگین و نفس‌گیر آنان که دورتر از شعاع مهرورزی بزرگان ایستاده‌اند، نفس کم می‌آورند و می‌میرند و شکل می‌گیرد به همین سادگی،‌ «سمفونی مردگان.»