حسین سلیمی/عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
بیمسارک صدراعظم تاریخ ساز آلمان که شکلگیری امپراتوری نوین آلمان در قرن نوزدهم محصول سیاستها و عملکرد اوست معقتد است که برای پیشبرد اهداف یک قدرت جهانی و متقاعد کردن اهل سیاست در داخل این کشورها باید یک دشمن خارجی تراشید، دشمنی که بتوان در مواقع حساس به بهانه مقابله با او رقبای داخلی را از میدان به در کرد و به همین بهانه نیز تاخت و تازهای بینالمللی را سازمان داد. البته این نوع خاص از دشمنان هر چه در عالم واقع کمخطرتر باشند، بهتر است زیرا دشمنان قدرتمند میتوانند کل حاکمیت را به مخاطره افکنند.
به نظر میرسد که این عقیده بیسمارک هنوز هم در حوزه سیاست طرفدارانی جدی دارد و بسیاری از سیاستها و مواضع جز از طریق دشمنتراشی قابل طرح و پیگیری نیست. این امر به ویژه در مورد سیاسیونی که در پی گسترشطلبی و تعارضجویی میباشند هنوز به طور چشمگیری صدق میکند. امروز تردیدی نیست که جناج نو محافظهکار در ایالات متحده بر اساس نگرش ایدئولوژیک و آموزههای خاص خود درصدد است که با گسترش نظامیگری و کاربرد زور بسیاری از مسائل و مشکلات ریشهدار سیاست خارجی آمریکا را حل کند و از پتانسیل نظامی و قدرت اقتصادی این کشور برای برطرف کردن گرههای ناگشودنی جهانی این کشور بهره برد.
هرچند در داخل آمریکا بسیاری از اهل سیاست هستند که با اینگونه عملکرد مخالفند و به دنبال آنند که همان اهداف را با ابزارهای مسالمتجویانهتری محقق سازند. در این مسیر تنها و مهمترین بهانه نومحافظهکاران یا همان دار و دسته جورج دبلیو بوش وجود مواضع تند و آتشین برخی از مخالفان سرسخت آمریکا و نیز عملکرد خشونتبار برخی از گروههای انقلابی در عرصه بینالمللی است.
مواضع تند و آتشین ضد آمریکاییها و نیز عملیات نظامی و شبهنظامی که در گوشه و کنار جهان علیه منافع آمریکا به انجام میرسد بیشترین بهانه را به دست نومحافظهکاران میدهد تا سیاستهای نظامیگرایانه و تهاجمی خود را توجیه کرده و مخالفان داخلی و متحدان بینالمللی خود را قانع کنند. از این رو به نظر میرسد که آنها در برخی مواقع به خصوص در زمانی که تحت فشارهای گوناگون قرار میگیرند آرزومند چند مخالف پر سر و صدای خارجیاند تا با مواضع تند اما نه چندان مخاطرهانگیز خود، همگان را قانع سازند که آمریکا چارهای جز نظامیگری و استفاده از زور و در نتیجه افزایش بودجه نظامی و حضور گسترده در عرصههای جهانی ندارد.
در زمان جنگ سرد اتحاد جماهیر شوروی مهمترین بهانه و دلیل گسترش صنایع نظامی و حضور جهانی ایالات متحده بود اما با پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی تا مدتی نگرشی مبتنی بر توسعهطلبی همراه با زور در این کشور به انزوا رفت که پیروزی بیل کلینتون بر بوش پدر و مبدل شدن او به یکی از محبوبترین رؤسای جمهور آمریکا نشانه بارز آن است اما یازده سپتامبر درست همان حادثهای بود که نو محافظهکاران برای عملیکردن برنامه جهانی خود نیازمند آن بودند زیرا خطر موجود در برابر آمریکا را چنان روشن و عریان و غیر قابل تردید میساخت که همه را در عرصههای داخلی و بینالمللی در مورد سیاستهای تهاجمی آنان مجاب میکرد.
اما با فروکش کردن موج روانی ناشی از حوادث یازده سپتامبر نومحافظهکارانی که با شکست در انتخابات کنگره مواجه شده و چالشهای داخلی آنها تشدید خواهد شد، دوباره نیازمند یک جریان تندرو در عرصه جهانیشدهاند که بتوانند با عمده نشان دادن خطر آنها دوباره اجماعی داخلی و بین المللی بر سر مواضع خود ایجاد کنند. یکی از دلایل تمرکز فراوان آنها بر سر مسائلی مانند پرونده هستهای ایران و احتمال دستیابی یک دولت به شدت ضد آمریکایی به سلاح هستهای همین است. به همین علت نیز رسانههای آنها برخی از مواضع بسیار تند و ضد آمریکایی و یا مواضعی مانند ضرورت نابود سازی اسرائیل را با آب و تاب فراوان منتشر میکنند و بلافاصله نیز خطرات ناشی از آن را برمیشمارند.
بنابراین باید هوشیار بود که بیان پرالتهاب برخی ازمواضع به شدت ضد امپریالیستی در محافل رسمی و تلاش برای نزدیکی به دولتهای مارکسیست ضد آمریکایی مانند ونزوئلا و کوبا و نیکاراگوئه، در واقع میتواند به گونهای آب ریختن به آسیاب نومحافظهکارانی باشد که در پی ماجراجویی و گسترش نظامیگری و استفاده از زور در صحنه بینالمللی هستند. در واقع این نوع هیبت ضد امپریالیستی ممکن است ناخواسته همان چیزی باشد که خشونتگرایان جهانی چه آمریکا و چه در محافل دیگر جهانی خواستار آنند و میتواند بستر برنامههای نظامی و استراتژیک آنها را فراهم سازد.