تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۴۱۲۴۹

سعدالله زارعی
کار روی ایران مهمترین دستور کار «وزارت خارجه آمریکا» است و این البته تازگی ندارد و به روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی بازمی گردد. در عین حال ماهیت این «دستور کار» به تناسب زمان های مختلف تغییر کرده است. در زمان جنگ، دستور کار وزارت خارجه آمریکا هماهنگ سازی کشورهای اروپایی و آسیایی و نیز همسایگان عراق برای تزریق انواع پشتیبانی ها به رژیم صدام حسین برای براندازی جمهوری اسلامی ایران در یک «نزاع بزرگ» بود.
بعد از جنگ، دستور کار آمریکا از مرحله امنیتی به مرحله اقتصادی تغییر مسیر داد. در این مقطع آمریکایی ها از یک سو بر تحریم همه جانبه ایران پای فشردند و در همان حال از طریق شرکت های چند ملیتی سعی کردند در سیستم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران نفوذ کنند و در نهایت از طریق اقتصاد، انقلاب اسلامی را استحاله نمایند. این سیاست حداقل تا سال 1367 مهمترین محور حرکت ضد ایرانی آمریکا بود ولی به آن معنا نبود که در سایر عرصه ها علیه ایران وارد نشده باشند.
از سال 1376 به بعد اولویت آمریکا تا حد زیادی دگرگون شد و به این نتیجه رسیدند که با رسوخ نیروهای سیاسی همخوان با سیاست های آمریکا در بخش های مختلف نظام می توانند «فروپاشی سیاسی» ایران را دنبال کنند و از این رو «اقدام سیاسی» به نسبت «انحلال اقتصادی» اولویت بیشتری پیدا کرد. آنان گمان می کردند نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی با الحاق به آن دسته از نیروهای سیاسی رسوخ یافته در نظام سیاسی ایران می توانند در فرایند ترکیبی انتخابات و شورش، جمهوری اسلامی را از میان بردارند.
وقتی تغییر روند سیاسی ایران از آخرین روزهای سال 1381 در صحنه سیاسی ایران نمودار گردید، آمریکا ناچار شد بار دیگر «دستور کار» خود در مورد ایران را تغییر دهد. این در حالی بود که در فاصله سالهای 1376 تا 1381، صحنه داخلی و خارجی ایران دستخوش تغییرات مهمی شده بود. از یک سو سرمایه های سیاسی آمریکا طی 23 سال در مورد تغییر سیاسی از درون ایران بر باد رفته بود و از سوی دیگر ایران با ورود به عرصه هایی از علم و تکنولوژی که به زعم آمریکایی ها تسخیرناپذیر تلقی می شد، به موقعیت ویژه ای دست پیدا کرده بود.
این موضوع در روند تاریخی خود در یکی- دو سال اخیر با رخدادهای مهم دیگری در منطقه تشدید گردید. نتیجه انتخابات آذربایجان و قرقیزستان که با همکاری محوری ایران، روسیه و پایتخت های قرقیزستان و آذربایجان انجام شد، پرونده «کودتاهای رنگین» که با حوادث اوکراین و گرجستان توسط آمریکا و اروپا به راه افتاده بود را مختومه کرد. نتیجه رفراندوم قانون اساسی و سپس انتخابات مجلس نمایندگان عراق نیز نشان داد، محور آمریکا- اروپا در برابر محور «اسلام انقلابی» رنگ باخته و در حال انزوا است.
آمریکایی ها در این اواخر- به خصوص پس از انتخاب غافلگیرانه دکتر محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران- به شدت آشفته شدند و از این رو با فراخواندن همه نیروهای سیاسی خود- از جمله اعضای مجلس نمایندگان آمریکا- کمیته هایی را برای دسترسی به «شناخت واقعی» نسبت به تحولات ایران به وجود آوردند. شاید اولین اقدام آنان در این مقطع زمانی تشکیل «کمیته خطر جاری» با مدیریت «مارک پالمر» و مشترک بین مقامات اطلاعاتی و دیپلماتیک آمریکا بود. راهبرد این کمیته این بود که: «اولین گام برای اجرای موفقیت آمیز تغییر حکومت در ایران، اعزام سفیر آمریکا به تهران است» آنان در عین حال در وزارت خارجه آمریکا نیز ده پست جدید ایجاد و حدود 100 نفر از نیروهای برجسته سیاسی را برای نیل به این مقصود به کار گماردند. مقامات سیاسی آمریکا در انتها و پس از آنکه دهها نشست برگزار کردند به دو راه حل نزدیک شدند؛ عده ای از نظامیان آمریکایی با تکیه بر تحلیل های پنتاگون و وزارت دفاع بر گزینه «حمله به ایران» و امکان موفقیت این راه حل تأکید نمودند. به گمان آنان از یک طرف عملیات نظامی علیه ایران اگرچه در آغاز راه با مخالفت بسیاری از کشورها مواجه می شود ولی وقتی کار جلو رفت همه آنان از مخالفت خود دست برمی دارند؛ از طرف دیگر (به زعم آنان) ایران علیرغم آنکه تواناست، نمی تواند در یک حمله جامع و برق آسا چندان عکس العمل نشان دهد و لذا در همان آغاز راه تسلیم می شود. این تحلیل البته نتوانسته است خیال آمریکایی ها را از واکنش ایران آسوده نماید ولی به هر حال توصیه مؤکدی است که هر روزه مقامات پنتاگون و وزارت دفاع آمریکا بر آن پافشاری می نمایند.
اما در مقابل این راه حل، عده زیادی از نمایندگان مجلس آمریکا و نیز بسیاری از دیپلمات های وزارت خارجه و بخصوص آن دسته از سیاستمداران آمریکا که در طول 30 سال گذشته درگیر مسایل مربوط به ایران و یا خاورمیانه بوده اند به تصمیم گیران سیاسی ایالات متحده توصیه کرده اند، از برخورد «سریع» پرهیز نموده و فعلاً «مقدمات» تغییر در ایران را فراهم نمایند. بر همین اساس حدود دو ماه پیش گروه جدید کارشناسی وزارت خارجه آمریکا صراحتاً اعلام کرد: «اطلاعات ما در مورد ایران به هیچ وجه کافی نیست و واقعاً نمی دانیم در ایران چه خبر است.»
دقیقاً پس از این تحلیل ها بود که وزارت خارجه آمریکا به این نتیجه رسید که سه محور عملیات فرهنگی -و در آینده نزدیک عملیات روانی- را در آمریکا، اروپا و یکی از کشورهای نزدیک ایران به وجود آورد. در این رابطه روزنامه «هوستون کرونیکل» گزارش داد دفتر تازه ای در وزارت خارجه آمریکا برای کار ویژه روی ایران تاسیس شده است و دختر دیک چنی -معاون رئیس جمهور آمریکا- در رأس آن قرار دارد.
هفته گذشته «آدام ارلی» جانشین سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا رسماً اعلام کرد دفتر ویژه ای برای پیشبرد دموکراسی در ایران(!) بطور متمرکز در وزارت خارجه آمریکا ایجاد شده است.
روزنامه هندی «آسیا تایمز» هم در گزارشی نوشت: نیکلاس برنز (معاون تسلیحاتی وزیر خارجه آمریکا)، الیزابت چنی (دختر معاون اول رئیس جمهور)، اسکات کارپنتز، دیوید ینی و کاندالیزا رایس در پشت صحنه مدیریت این دفتر ویژه قرار دارند.
آمریکایی ها دفتر ویژه دیگری در اروپا ایجاد کرده اند. هدف از این دفتر از یک سو هماهنگ سازی اروپا با سیاست های ضد ایرانی آمریکا و از سوی دیگر ایجاد یک بارانداز رسانه ای به قصد تبلیغات و عملیات روانی علیه ایران -با توجه به فاصله نزدیک اروپا با ایران- است. بعضی از خبرها حکایت می کند که آمریکایی ها «رومانی» را برگزیده اند. در این میان وزارت کشور رومانی با فراخواندن مخالفان ایران، جلسات متعددی را با آنان برگزار کرده است و از سوی دیگر، میدان وسیعی در اختیار گروههای القاعده قرار داده تا با خیال آسوده، اقدامات آن دسته از گروه های سنی که با نهضت بیداری دینی مخالفند، هماهنگ شود.
«دبی» سومین نقطه بارانداز فعالیت فرهنگی- سیاسی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران است. آمریکا بخصوص از ادعای امارات علیه سه جزیره ایرانی خلیج فارس سود برده و مرکزیت فعالیت منطقه ای علیه ایران را در امیرنشین «دبی» تمرکز داده است. پیش از این نیز خبرهای موثق حکایت از آن داشت که یک مرکز آمریکایی در شهر دبی به جذب ناراضیان ایرانی و عرب جمهوری اسلامی مبادرت می ورزد. در ماههای گذشته مشخص شد که عطاءالله مهاجرانی و بعضی دیگر از چهره های تندرو مطبوعاتی و نیز عده ای از عناصر سیاسی دوم خردادی به این مرکز رفت و آمد کرده اند. آمریکایی ها ازطریق ایجاد یک بارانداز اطلاعاتی، فرهنگی و رسانه ای در نزدیکی مرزهای ایران و بهره گرفتن از مسافران ایرانی عازم به «دبی» سعی می کنند، اطلاعات و تحلیل های لازم را به دو مرکز مستقر در اروپا و وزارت خارجه آمریکا ارسال نمایند.
آمریکا گمان می کند از طریق این سه حلقه می تواند مقدمات «تغییر در جمهوری اسلامی» را فراهم نماید. در این پروژه، دفتر ویژه ایالات متحده باید طرح و برنامه لازم را براساس اطلاعات و تحقیقات دریافت شده از «دفتر دبی» به دفتر ویژه مستقر در اروپا برای عملیاتی شدن انتقال دهد. از این رو از مدتی قبل کانون رسانه ای و گفتگوهای دیپلماتیک برای ایجاد تغییر در ایران فعال شده است. علاوه بر آن، آمریکا به سازمان حقوقی مستقر در اروپا نظیر آژانس بین المللی انرژی اتمی و دادگاه داوری لاهه به چشم تسهیل کننده و موجه کننده اقدامات ضد ایرانی می نگرد. دو ادعای دروغین تلاش ایران برای دستیابی به سلاح کشتار جمعی و نقض حقوق بشر توسط ایران، مهمترین وظایف «دفتر اروپا» برای اثبات آن ها می باشد. بر همین اساس باید با دقت به «پالس ها» و «علائمی» که در قالب های حقوقی از اروپا ارائه می شود، توجه نشان داد. در این بین دولت های محور در اروپا برای اینکه نقش خود را «پوشیده» نگه دارند، چنین وانمود می کنند که با آمریکا هماهنگ نیستند و به صورت جدی به سیاست های کاخ سفید انتقاد دارند.
در عین حال باید اضافه نمود که در برابر سه دفتر ویژه که در وزارت خارجه آمریکا، رومانی و دبی علیه ایران فعال شده است، روندهایی در قاره آمریکا، اروپا و منطقه خاورمیانه علیه سیاست های آمریکا -بطور کاملاً جدی- فعال شده و نقشه های آمریکا و دول محور در اروپا را خنثی می کند. در ماههای گذشته شاهد بودیم که انتخابات مردمی در بولیوی و شیلی روند شکل گیری رژیمهای ضد آمریکایی را در آمریکای لاتین شدت بخشید و در قاره اروپا با پیروزی «پرودی» در ایتالیا، «زاپاته رو» در اسپانیا و وضعیت خاص فرانسه مشخص گردید محور انگلیس، آلمان، آمریکا تضعیف گردیده است. در عین حال رخدادهای مردمی در عراق، فلسطین و مصر نیز بیانگر آن است که روند خاورمیانه، آمریکا را با یک بحران عمیق و فراگیر مواجه کرده است.
در واقع آنچه توسط «دفتر ویژه» در وزارت خارجه آمریکا طراحی می شود و کشورهای خاصی در اروپا درصدد عملیاتی کردن آن برمی آیند، وقتی به دیوار خاورمیانه برخورد می کند، بشدت به عقب برمی گردد و «نقطه شلیک» را منهدم می نماید. در عین حال باید گفت 18ماه آینده، تنها زمان باقی مانده ای است که آمریکایی ها برای طراحی و اجرای اقدامات ضد ایرانی در اختیار دارند. پس از آن آمریکا در مسایل داخلی خود -انتخابات ریاست جمهوری- فرو می رود و می توان از حالا پیش بینی کرد که رئیس جمهور آینده آمریکا ناچار است برای نجات آمریکا تمام نیروهای نظامی و غیرنظامی مستقر در فرامرزهای آمریکا را به درون فرابخواند. همان کاری که انگلیس در سال 1352 انجام داد.