مسیح علینژاد
masih-Pooyan@yahoo.com
تصویر اول:
این روزها چشم اگر بر تصاویر سیاه و سفید تلویزیون ایران تنگ شود تا دیده در این تمرکز فیزیکی گشادهتر شود، قطعا چهره بسیاری از پیران و بزرگان عرصههای تصمیمگیری، در روزهای شکلگیری انقلاب این کشور شناسایی میشود.
تصویر دوم:
هیچ نیازی برای فشار آوردن به چشم و دیده نیست تا ردی از حضور بزرگان و پیران همین کشور در شبکههای دیگر رسانه ملی یافت شود تا اینک بتوان پس از گذشت 27 سال از انقلاب جمهوری اسلامی ایران، همه آن بزرگان را بر سر سفره مشترکی به نام «منافع ملی» گردهم دید، چرا که سالهاست یا توان ساختن چنین تصاویری نیست یا عزمی که معتقد به قرار دادن صاحبان افکار متعدد در یک قاب مشترک باشد، وجود ندارد. در هر دو تصویر اما دغدغه مشترک، همان منافع ملی است اما با تعاریفی غیرمشترک. بدان معنی که در تصویر اول منافع مشترک ملت آنقدر ارجحتر از منافع فردی و تکرویهای حزبی و سیاسی قلمداد میشود که صاحبان ایده و تفکرات متعدد، مشت خویش برای یک فریاد مشترک گره میکنند اما در تصویر دوم صاحبان اندیشههای متعدد یا تماما از صحنه صدا و تصویر رسانه ملی حذف شدهاند یا هرگز برای منفعت ملی و مشترک در کنار یکدیگر ظاهر نشدهاند. در حالی که این روزها، روزهای درد مشترک است و روزهای رسیدن به هدف مشترک.
آنانی که 27 سال پیش، همه خیابانهای این دیار را شرمنده از حجم حضور خود کرده بودند، اینک بیراهه نایستادهاند اگر دگر باره در خیابانهای همین دیار فصل برداشت را انتظار میکشند. برای ملتی که به گاه تهدید و تحقیر ملی، دیده بر اختلافات و بگو و مگوهای روزمره و کوچک خویش میبندد تا سیل حضور به راه اندازد اینک آیا زمان آن نرسیده که با طرح پرسشی عیان سراغ آنچه که کاشته است را از صاحبان باغ بگیرد؟
چند سال است که کلنگ هستهای شدن ایران به صدا درآمد؟ حتما نیازی به تکرار مکررات نیست تا تاکید شود آنچه این روزها به نام ورود ایران به مرحله ابرقدرتی علمی و تکنولوژیکی مطرح میشود حاصل تلاش این دولت یا دولت قبلی نیست که این هم سفره مشترکی است گشوده به دست دولتهایی که ملت از چندین سال گذشته آنان را برای دستیابی به چنین قدرتی برگزیده است. چنانچه دولت نخستین در آغاز بر شکلگیری عزمی برای رسیدن به دانش هستهای پای فشرد، دولت بعدی بر اجرایی شدن آن اصرار ورزید و بیهیاهو و جنجال رسانهای و تبلیغاتی زمام کار به دست دولتی دیگر داد که اینک فصل بهرهبرداری آن است.
حال چه خوشمان آید و چه خوشمان نیاید صدرنشین خبرهای تلخ و تند عرصههای بینالمللی شدهایم و چهبسا کوچکترین و خردترین خطای خواسته یا ناخواسته، منتهی به اجماعی جهانی علیه ایران و دستیابیاش به دانشی شود که حاصل تلاش چندین ساله است. با این همه اما قابل تقدیر است اگر دولتی در اوج ناآرامیها و ناامنیها و یا به تعبیر همواره خود همان جنگ روانی ایجاد شده علیه ایران سر به آسمان گیرد و از نگرانیها سخن نگوید تا مبادا ملتی را از نگرانی موجود، هراسان سازد اما قابل تقدیرتر است که در کنار این تصمیم، تدبیری هم اندیشه کند تا مبادا آنان که جنگ روانی میسازند در خلاء آن عدم تدبیر، پیروز میدان شوند و ملتی را اسیر بلاتکلیفی و سردرگمی سازند.
آری، بازهم چه خوشایند صاحبان دولتها باشد و چه نباشد این روزها آسمان کشور را ابر خاکستری ایهام و ابهام در بر گرفته است. حال چه فرقی میکند جمعی از بزرگان بگویند نگران آیندهاند و جمعی دیگر بگویند که نگرانی بیمعناست.
مهم آن است که همین نزاع بر سر اینکه باید نگران بود یا نه، خود نگرانیآفرین است و حاصلش طرح یک پرسش ساده و شاید خالی از تحلیل در بدنه توده مردمیاست که نظارهگر بازی، سیاستمدارانند؛ «بالاخره جنگ میشود یا نه؟» در این میان نیز دوربین رسانههای تصویری جهان بر فراز کمیته روابط خارجی سنای آمریکا میچرخد و حاصلش حضور وزرای خارجه سابق و اسبق آمریکا در نشست مشترکی با اعضای دولت فعلی این کشور است تا در مورد ایران به نتیجه مشترکی برسند غافل از آنکه اینجا هنوز کسی به این نتیجه نرسیده است که به گاه شکلگیری چنین اجماعی علیه ایران باید سفره مشترک گشود و تمامی نیروها و صاحبان تجارب در دولتهای سابق و اسبق این دیار را پای این سفره فراخواند.
در آستانه 28 ساله شدن انقلاب ملتی به سر میبریم که نیک میداند برای هر درد مشترکی باید به فریادی مشترک تبدیل شد و این توقع زیادی نیست که همین ملت از مسوولان و صاحبان عرصه تصمیمگیری نیز رفتاری متقابل را انتظار کشد تا درست در روزهایی که ممکن است هر اشتباه تاکتیکی، فرصت تاریخی ملتی را بر باد دهد، فهرستی از بزرگان و پیرانی که در همین نظام و در همین کشور به انبانی از تجربه دست یافتهاند تهیه شود تا روندی که اینک ایران در پرونده هستهای طی میکند حاصل هماندیشی همه کسانی باشد که بر اساس عرف دیپلماتیک باید از تجارب آنان بهره جست نه آنکه تک صدایی پیشه کرد و خود را بینیاز از تجاربی دانست که طی این سالها نزد بسیاری از اهالی همین نظام اندوخته شده است. برای تهیه این فهرست نیز نیاز به صرف زمان فراوان نخواهد بود که یافتن این چهرههای آشنا قطعا کار دشواری نیست.
هیچکس بر این دولت خرده نمیگیرد اگر در روزهای بحران و اضطرار بر اساس عرف دیپلماتیک دست نیازش را به سوی کسانی چون علیاکبر ناطقنوری، حبیبالله عسگراولادی، محمد یزدی، مهدی کروبی، علیاکبر هاشمیرفسنجانی، سیدمحمد خاتمی، سیدمحمد موسویخوئینیها، میرحسین موسوی، حسن روحانی و دیگرانی که انبانی از تجربهاند و سرمایه، دراز کند.
باور کنیم که ملت ایران نفت را تنها سرمایه کشورش نمیداند و اگر امروز دولت را برای نیاوردن پول نفت بر سفرههای خویش سرزنش نکند بیتردید پراکنده کردن سرمایههای دیگر این کشور را از کنار این سفره مشترک، مورد نکوهش قرار خواهد داد. چه که این روزها اگرچه در قاب تلویزیون تنها چهرههای سیاه و سفید این سرمایهها را گردهم میبیند اما دیر زمانی است که طرد شدن و برخاستن بزرگان را از کنار این سفره، ناباورانه به نظاره نشسته است.