تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۱۴۸۵
نگاهی تحلیلی به مرزبندی‌های احزاب کشور پس از انقلاب
یاسر مرادی مقدمه: زمانی که جبهه مشارکت در انتخابات مجلس ششم در سال 78 توانست اکثریت کرسی‌های پارلمان را در اختیار بگیرد، اصلاً فکر نمی کرد در کمتر از 6 سال، با اعضای حزب موتلفه بر سر یک میز به مذاکره بنشیند. این روزها قواعد بازی‌های سیاسی در کشور ما به هم خورده است. یک روز موتلفه‌ای‌ها با محمدرضا خاتمی سر میز مذاکره می‌نشینند و فردای آن بهزاد نبوی با عزت‌الله سحابی دیدار می‌کند. یک روز ناطق نوری درگفت‌وگو با روزنامه جریان مقابل اصول‌گرایان، اسرار انتخابات را هویدا می‌کند و فردای آن، مجمع روحانیون با حزب اعتماد ملی (که اساساً در اعتراض به عملکرد مجمع روحانیون تشکیل شد) به منظور هماهنگی برای شرکت در انتخابات خبرگان با هم تشکیل جلسه می‌دهند. به هر حال به نظر می‌رسد تحولات جدیدی در احزاب و جریان‌های سیاسی کشور در حال شکل‌گیری است. از این رو در این مطلب وضعیت جریان‌های سیاسی موجود را بررسی خواهیم کرد.

ربع قرن حزب
سیاست‌مداران ایرانی پس از سقوط نظام پهلوی، به جبهه‌بندی‌های مختلفی دست زدند و انقلابیون در اولین صف‌بندی به سه گروه عمده تقسیم شدند؛ چریک‌های فدایی خلق ایران، حزب توده، سازمان پیکار و حزب کمونیست ایران، شاخص‌ترین نمادهای چپ مارکسیستی در ایران بودند که با تثبیت جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی، خیلی زودتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد از صحنه سیاست ایران برای همیشه کنار رفتند.
این گروه، تعلق خاطر چندانی به انقلاب نداشتند و صرفاً موافق سرنگونی شاه بودند. دومین گروه را نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز، حزب ملت ایران، جبهه ملی و مجاهدین خلق [منافقین] تشکیل می‌دادند که نسبت به گروه اول، قرابت بیشتری به اسلام داشتند و از این رو توانستند تا مدتی به فعالیت رسمی خود ادامه دهند اما کم‌کم و با افول دولت بازرگان و سپس بنی‌صدر، این گروه‌ها به صف مخالفان نظام پیوسته، یا صحنه سیاست ایران را ترک گفتند، یا حضوری زیرزمینی را دنبال کردند.
اما گروه سوم که اصلی‌ترین طیف انقلابی به شمار می‌آمد، گروهی بود که از نزدیکان امام خمینی(ره) بودند و آن زمان به «خط امامی» تعبیر می‌شدند. جمعیت موتلفه، جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی،‌ سه نماد بارز این جریان بودند که پس از حذف بنی‌صدر،‌ رسماً صحنه کشور را به دست گرفتند. بعدها سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از به هم پیوستن 7 گروه به وجود آمده بودند هم اعلام موجودیت کرد.
تشکیل کابینه میرحسین موسوی،‌ آغازی بر اختلافات عمده میان گروه‌های طیف امام بود. تفکرات اقتصادی، نگاه به رابطه با آمریکا، میزان تبعیت از ولایت فقیه و... از جمله اختلافات درونی این جریان بود تا حدی که برخی از وزرای کابینه مهندس موسوی از جمله احمد توکلی و عسگراولادی از دولت استعفا دادند.
این تفاوت دیدگاه‌ها در احزاب هم به طور گسترده‌ای وجود داشت و از سوی دیگر شهادت بسیاری از چهره‌ها برجسته و پدران معنوی این جریانات نظیر رجایی، ‌بهشتی، مطهری، باهنر و... موجب شد دوام این احزاب روز به روز کمتر شود.
قطعاً دیگر در سازمان مجاهدین انقلاب، محسن ذوالقدر، احمد توکلی و حسین فدایی نمی‌توانستند در کنار بهزاد نبوی، مصطفی تاج‌زاده و محسن آرمین بنشینند و به همین نسبت، در حزب جمهوری بادامچیان و علی‌اکبر پرورش نمی‌توانستند با میرحسین موسوی و همفکران او در یک حزب فعالیت‌ نمایند.
از سوی دیگر محمدرضا مهدوی کنی که بخش عمده‌ای از فعالیت‌های سیاسی آن زمان را شکل می‌داد، به همراه برخی دیگر از روحانیون، به علت عدم اعتقاد روحانیون به کار حزبی، در جامعه روحانیت مبارز به فعالیت خود ادامه می‌دادند که آنها هم پس از مدتی دچار اختلافات درونی شده و طیفی از آنها به سرکردگی مهدی کروبی و امام جمارانی، مجمع روحانیون مبارز را تشکیل داده و از تشکل مادر خود انشعاب کردند.
به هر حال در نیمه دوم دهه ‌60 بسیاری از تشکل‌های سیاسی خط امامی که همگی در ابتدای دهه ‌60 یک طیف سیاسی گسترده را تشکیل می‌دادند، یا دچار انشعابات گسترده گردیدند و یا به طور کلی منحل شدند.
جریان مجمع روحانیون و وابستگان به آن به طور کلی اکثریت مجلس سوم را در اختیار داشتند اما به دلایل مختلفی در مجلس چهارم توفیقات چندانی کسب نکردند و همزمان با حذف جایگاه نخست‌وزیری و به تبع آن میرحسین موسوی از دولت، از مجلس هم کنار گذاشته شده و تا مدت‌ها سکوت اختیار کردند.
پس از سال 68 نوبت به جناح راست رسید که دچار انشعابات گسترده شود. مسئله حمایت از دولت وقت که هاشمی رفسنجانی ریاست آن را برعهده داشت موجب شد در اواخر دوره چهارم و درآستانه انتخابات دوره پنجم مجلس، حزب کارگزاران سازندگی از درون جناح راست انشعاب کرده و حتی در زمینه‌هایی با جریان چپ حاضر در مجلس پنجم، دست به ائتلاف بزند.
هر چند جریان چپ در انتخابات دوم خرداد 76 به صورت یکپارچه‌ای در صحنه انتخابات حاضر شد و حتی پس از پیروزی، گروه‌های 18 گانه دوم خرداد، دست به یک ائتلاف گسترده زدند اما با تشکیل حزب قدرتمند مشارکت، این ائتلاف به تدریج رو به زوال گذاشت. پس از پیروزی انتخابات مجلس ششم و شوراهای اول، ائتلاف موجود میان اصلاح‌طلبان در انتخابات دوم شوراها شکسته و اختلافات درونی، کم‌کم رو شد.
در این زمان بود که جناح رقیب که با نام «اصول‌گرایان» یا سیاست چراغ خاموش در صحنه حاضر شده بود، توانست از ضعف درونی اصلاح‌طلبان بهره کامل را ببرد و به طور منسجمی در صحنه حاضر شود. این امر در انتخابات مجلس هفتم هم تکرار شد و اصول‌گرایان، پیروزی چشمگیر دیگری را کسب کردند. البته جریان اصول‌گرای دهه 80 با جریان همنامش در دهه 60 و ‌70 تفاوت‌های زیادی داشت.
عدالت‌خواهی، مخالفت با برقراری رابطه با آمریکا و حل مشکلات معیشتی مردم، از ویژگی‌های جدید این جریان بود و بالعکس جریان اصلاح‌طلب نیز در این دهه فاکتورهای عدالت‌خواهی، آمریکا ستیزی، رادیکالیسم و... را از دست داده بود و بیشتر از سیاست‌های تعدیل اقتصادی، اقتصاد باز، تنش‌زدایی و رابطه با آمریکا دم می‌زدند.
فصلی نو در روابط سیاسی
اما در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، صدای شکسته شدن ائتلاف‌های حزبی به وضوح به گوش می‌رسید. جبهه‌های موجود در هر دو جریان با کوچک‌ترین نسیمی دچار انشقاق شدند. جریان چپ به دو طیف پیشرو و محافظه‌کار تقسیم شد. طیف محافظه‌کار به محوریت مجمع روحانیون از مهدی کروبی حمایت کرد اما طیف پیشرو دست به اقدامی زد که پایان عمر جبهه دوم خرداد را به دنبال داشت چرا که با نهضت آزادی و ملی ـ مذهبی‌ها دست به ائتلافی تحت عنوان جبهه دموکراسی خواهی زد. جوانان خط امامی که خود در اوایل انقلاب به حذف گسترده لیبرال‌های کابینه بازرگان کمر بسته بودند، ‌این بار در کنار مخالفان خود نشستند و از هدف مشترک سخن گفتند.
در مقابل، جریان اصول‌گرا هم به طور گسترده‌تری دچار تکثر شد. طیف رادیکال این جریان شامل جمعیت ایثارگران از قالیباف حمایت کرد. طیف سنتی هم نیروی خود را میان دو مولفه هاشمی و لاریجانی تقسیم کرد و به این ترتیب، تمام آنچه در 27 سال گذشته شکل گرفته بود، در این انتخابات به هم ریخت.
آخرین مرزبندی‌ها
پس از آغاز به کار دولت جدید، مرزبندی‌های احزاب، وضعیت نامساعدتری هم به خود گرفت. نکته جالب بعد از ائتلاف مشارکت و ملی ـ مذهبی‌ها در جبهه دموکراسی‌خواهی، دیدارهای سران مشارکت با سران موتلفه از یک سو و دیدار بهزاد نبوی و عزت‌الله سحابی از سوی دیگر بود. به نظر می‌رسد که این احزاب پس از انتخابات دریافتند که دولت، آنها را چندان به بازی نخواهد گرفت و از این رو دست به ائتلاف‌های جدیدی زدند؛ شاید که بتوانند بازی‌های جدیدی را در عرصه سیاست کشور آغاز کنند.
فرجام سخن
حال به نظر می‌رسد در عرصه سیاسی پس از 28 سال دوباره همه چیز به هم ریخته است. جریان‌های موجود پس از پیروزی انقلاب به جز جریان‌های کمونیستی و سازمان مجاهدین خلق، همگی دوباره در عرصه سیاسی کشور فعال شده‌اند ولی این بار دیگر مرزهای اول انقلاب وجود ندارد. بخشی از خط امامی‌ها و لیبرال‌های دهه ‌60 امروز کنار هم نشسته و با هم ائتلاف می‌کنند. موتلفه و مشارکت، اصلاح‌طلب و محافظه‌کار و... تمامی این مرزها شکسته شد. اما میزان مقبولیت عمومی هیچ یک از این احزاب چندان افزایش نیافته است.
مردم، امروز از نخبگان سیاسی خود فاصله گرفته و دیگر حاضر به تبعیت از آنها نیستند؛ جریان‌هایی که به خاطر منافع خود فصلی را با عدالت‌خواهی سیر می‌کنند و فصل دیگر به دنبال سیاست‌های باز اقتصادی می‌روند؛ زمانی با سخت‌ترین الگوها به حذف جریانات غیرخودی دست می‌زنند و مدتی بعد به خاطر منافع انتخاباتی با همان جریانات حذف شده دست با ائتلاف می‌زنند؛ یک روز فلان حزب را نماد تحجر و ضد مردم می‌خوانند و چند سال بعد جلسات همفکری و تشکیل کمیته‌های مشترک با آن حزب را در دستور کار خود قرار می‌دهند.
احزابی که بدین روش عمل می‌کنند و امروز هم اینگونه، رفتارهای خود را ادامه می‌دهند قطعاً نمی‌توانند نقش گروه‌های مرجع را برای مردم ایفا کنند و جریان سازی‌های سیاسی صحیحی را در جامعه ایجاد کنند. امری که مردم در انتخابات ریاست جمهوری این دوره آن را اثبات کردند. قطعاً اگر گروه‌های سیاسی، این مرزشکنی را که آغاز کرده‌اند ادامه دهند با اقبال‌های مردمی مواجه نخواهند شد و تنها بی‌اعتباری را که در حال حاضر برای آنها رقم خورده است، تشدید خواهند کرد.