*تصور میکردید روزی وارد وادی پزشکی و بخصوص جراحی مغز و اعصاب شوید؟
**بله. من از ابتدای دوران تحصیلم در دبستان و دبیرستان دوست داشتم طبیب شوم و مسیر کاملا مشخصی داشتم و به همین دلیل هم در کنکور سراسری در هر رشتهای که قبول شدم نرفتم و با یک تاخیر ۳ ساله وارد دانشکده پزشکی شدم. آن زمان جراحی مغز و اعصاب نیاز کشورمان بود متاسفانه پیش از پیروزی انقلاب در کل کشور تعداد جراحان مغز و اعصاب زیر ۴۰ نفر بود که ۳6-۳5 نفر آنها هم در تهران بودند و من خوشحالم که به همراه بقیه همکارانم توانستیم نهضتی را در جراحی مغز و اعصاب به وجود آوریم تا همگام با بقیه رشتههای علمی در جهت اهداف انقلاب در این رشته هم به خودکفایی برسیم.
*در این همه سال، تحقیقات شما در چه زمینهای متمرکز شده بود؟
**واقعیت این است که بیشترین عمر خدمت ما همزمان با مسائل انقلاب و جنگ بود و بیشترین خدمت و تحقیق ما هم در خصوص جنگ و مسائل مجروحین و درمان آنها بود. آن زمان فرصتی برای تحقیقات پایهای برای اساتید نبود. تعداد جراحان مغز و اعصاب آنقدر کم بود که اگر فقط به بحث درمان و آموزش میرسیدیم، کافی بود و شرایطی که الان برای دستیاران و استادیاران جوان ما فراهم آمده شرایط ایده آلی است که باید قدر آن را بدانند و آموزش و پژوهش را در کنار هم ادامه دهند. ما آن زمان جز کار، کار، کار و درمان و در کنار آن آموزش به دستیاران و دانشجویان کاری نمیتوانستیم بکنیم؛ اما با وجود این باز هم برخی کارهای تحقیقاتی بالینی در حد نیاز و برای رفع مشکلات بیمارانمان داشتیم. این تحقیقات بیشتر روی بیمارانی انجام میشد که دچار اختلالات حرکتی بر اثر ضایعات عروقی مغز بودند و واقعا یکی از معضلات جامعه ما بود. در خصوص یکی، دوتا تکنیک جراحی رایج آن زمان هم که مربوط به مشکلات جراحی ستون فقرات میشد، کارهایی کردم که همگی ثبت شدهاند.
بیشتر علاقه و کار من روی جراحی ستون فقرات متمرکز شده بود و سعی من در به کارگیری تکنیکهای جدیدی بود که در اصلاح مشکلات ستون فقرات به کار گرفته میشدند و متاسفانه در زمان جنگ در این خصوص مشکلات زیادی داشتیم.
*از دوران دفاع مقدس بگویید، آن سالها برای جراحان مغز و اعصاب چگونه گذشت؟
**به فرموده امام جنگ برای پزشکی مملکت یک دانشگاه بود و در کنار همه مسائلی که داشت، مقدار زیادی آموزش پزشکی را ارتقائ داد. یکی از معضلات عمدهای که در پزشکی جنگ داشتیم، این بود که قسمت اعظم پزشکان ما افرادی بودند که جنگ و مسائل آن را ندیده بودند و این که چکار بکنیم و چکار نکنیم، جزو مهمترین کارهای ما در آن زمان بود. لذا ما همان اوایل جنگ با همکاران انجمن جراحان مغز و اعصاب و ستادی که مسوول رسیدگی به مجروحان جنگی بود، نشستی داشتیم و در آن نشست با مطالعه سوابق پزشکی جنگ کره و ویتنام که نزدیکترین جنگها به ما بودند، پروتکلی تهیه کردیم که در آن قدم به قدم مراحل درمان یک مجروح جنگی را در خط مقدم، بیمارستانهای نزدیک جبهه و نیز بیمارستانهای مراکز استانها ذکر کرده بودیم. اولین کار هم تهیه پروتکل درمانی برای مجروحانی بود که زخمهای نفوذی سیستم عصبی داشتند و آن را برای کل کشور فرستادیم.
مساله مهم این بود که ابتدای جنگ تصور میکردند هر زخمی را باید دوخت؛ اما دوختن زخم یعنی سرپوش گذاشتن بر آلودگیهایی که از پوست وارد شده است. وقتی ترکش وارد بدن میشود، ممکن است اولا از محیطی آلوده باشد و دوم این که از پوست و لباس عبور کرده و مقدار زیادی جسم خارجی را با خود آورده باشد.
دومین پروتکلی که تهیه کردیم هم پروتکل جراحی این بیماران بود. این پروتکل را هم با مطالعه سوابق و تجربیات دانشمندان در جنگهای کره و ویتنام تهیه کردیم و به اکیپهای امدادی آموزش دادیم. در این پروتکل آمده بود که زخمها باید در مرحله اول تمیز و ضدعفونی شوند تا بستر مناسبی برای ترمیم داشته باشند و علاوه بر این برای هر کدام از موقعیتهای خط مقدم بیمارستانهای نزدیک جبهه و بیمارستانهای دورتر که در مراکز استانها بودند وظایف خاصی را دستهبندی کرده بودیم و گفته بودیم چه کارهایی برای مجروحان انجام دهند. این پروتکلها به دانشکدهها هم ارسال میشد تا به روز کردن آنها ضمن درمان مجروحان به کادر پزشکی در حال تحصیل هم آموزشهای لازم داده شود. به این ترتیب، آن زمان بسیاری از مجروحان جنگی را درمان کردیم و حداقل از بدتر شدن و عفونت و یا معلولیت بیشتر آنها جلوگیری کردیم. در بسیاری از موارد هم معلولیتهای به وجود آمده را درمان کردیم.
*کدام آسیبهایی که به سیستم عصبی وارد میشوند، میتواند باعث معلولیت شود؟
**سیستم عصبی از ۲ قسمت تشکیل شده است.
سیستم عصبی محیطی و سیستم عصبی مرکزی. سیستم عصبی محیطی همان اعصابی هستند که به دست، پا، قلب، معده و دیگر اعضا و جوارح انسان میروند. این دسته در واقع زایدههای عصبی و اکثرا هم قابل ترمیم هستند. مثلا اگر به دست کسی ترکش میخورد و عصبش قطع میشد این عصب یا ترمیم و یا پیوند میشد که خوشبختانه یکی از رشتههایی که پس از جنگ در ایران رشد کافی کرد و اساتید ما در آن رشد بسیار چشمگیری داشتند و من فکر نمیکنم در دنیا تا این حد تجربه وجود داشته باشد، روی اعصاب محیطی بود. امروزه بسیاری از کارهای تحقیقاتی و مقالاتی که در دنیا در زمینه اعصاب محیطی ارائه میشود، از کشور ماست و اساتید بزرگواری در آن کار میکنند.
همانطور که گفتم این رشتههای عصبی قابل ترمیم هستند به این معنی که اگر رشتههای عصبی نزدیک به هم بودند آنها را به هم پیوند میزدیم و اگر این کار انجام پذیر نبود، عصب را از جای دیگری میگرفتیم و به آن پیوند میزدیم.
خوشبختانه خداوند ذخیرهای از این اعصاب را در جاهایی دیگر از بدن تعبیه کرده است که از آن جمله میتوان به اعصاب سورئال اشاره کرد و از آنها برای بسیاری از رشتههای عصبی آسیب دیده استفاده میشود.
قسمت دوم سیستم عصبی هم سیستم عصبی مرکزی است که خود آن شامل مغز و نخاع است. برای مغز که مهمترین قسمت سیستم عصبی است و داخل جمجمه قرار دارد در پروتکل آورده بودیم که ابتدا مسیر گلوله را شستشو بدهند و اجسام خارجی را از آن بیرون آوردند و پس از آن مانع از خونریزی بشوند و سپس مجروح را به بیمارستانهای مهمتری منتقل کنند تا کارهای جدیتری روی وی انجام شود. در خصوص نخاع اما مشکل جدیتر است؛ چون علاوه بر این که به نخاع و سیستم عصبی آسیب میرسید، خود ستون فقرات هم به عنوان حائل و ستون بدن آسیب میدید و این آسیب دیدگی باعث ناپایداری و در نتیجه تغییر شکل ستون فقرات میشد. یکی از کارهای عمدهای که مادر زمان جنگ انجام دادیم آموزشهای عمدهای بود که در این خصوص دستیاران ما دیدند. خود من هم بیشتر کارم در این زمینه بوده است و روی ستون فقرات کار کردهام. پایدار کردن ستون فقرات با به کار بردن پیوند استخوانی و نیز استفاده از اجسام خارجی و میلهها و پیچها و ستونهای مقاومکنندهای بود که با تکنیکهای مختلفی انجام میشد و در این رشته در کشورمان پویایی خیلی خوبی داشتیم و مجروحان بسیاری را درمان کردیم و الحمدلله به حد خودکفایی کافی رسیدیم به طوری که برای درمان، حتی یک نفر را هم به خارج از کشور نفرستادیم.
*ضمن صحبتهایتان از جراحی میکروسکوپی هم نام بردید. در این خصوص توضیحات بیشتری میدهید؟
**یکی از معجزاتی که در نیمه دوم قرن بیستم اتفاق افتاد، ورود میکروسکوپ به جراحی بود و یکی از جاهایی که بیش از دیگر قسمتهای بدن از آن استفاده شد سیستم عصبی بود. سیستم عصبی بسیار ظریف است و رشتههای خیلی ظریفی دارد و ترمیم آن پیش از کار با میکروسکوپ کاری مشکل بود. ورود میکروسکوپ به عرصه جراحی مغز و اعصاب به علت بزرگنماییای که داشت باعث شد جراحی به نحو احسن انجام شود. در این سیستم گاهی اوقات پاره شدن و یا بسته شدن یک رگ کوچک میتواند معضلات فراوانی ایجاد کند؛ پس اگر بتوان با به کارگیری امکانات کمکی که یکی از آنها میکروسکوپ است معجزهای در نتیجه جراحی دیده خواهد شد و یکی از افتخارات جراحی اعصاب در ایران که به بعد از انقلاب هم برمیگردد، همین است چون تا پیش از انقلاب استفاده از میکروسکوپ جایگاه بسیار کمرنگی در جراحی اعصاب داشت. امروزه دیگر فارغالتحصیلی وجود ندارد که بدون میکروسکوپ جراحی کند و اصلا دیگر این نوع جراحی معنا ندارد. به کمک میکروسکوپ میتوان کمترین ضایعه و آسیبی را پس از عمل بر جای گذاشت. البته این کار عمل را خستهکننده و طولانی میکند و نیاز به مهارت بالایی دارد؛ اما نتیجه کار برای بیمار فوقالعاده است.
*چند سال است جراحی میکنید؟
**اگر سال ۱۳۵۳ را که به طور تخصصی به جراحی مغز و اعصاب پرداختم، در نظر بگیریم، ۳۲ سال است جراحی میکنم ؛ اما من پیش از آن هم در دوره طبابت عمومی جراحی میکردم که محدودتر و در اندامهای دیگر بود.
*حس و حالی را که در اولین جراحی داشتید، به یاد دارید؟
**واقعیت این است که حس و حال یک طبیب برمیگردد به حس و حال بیمار و اطرافیان او. بهترین حس و حال یک جراح وقتی است که لبخند رضایت را روی لبان بیمار و همراهان او ببیند من هر چه برمیگردم به قبل در ارتباطم با بیماران جز شیرینی هیچ چیز نمیبینم. خاطره هم خیلی زیاد دارم ؛ اما یکی از آنها که هیچ وقت از یادم نمیرود و آن را چندین بار تعریف کردهام، به سال ۱۳۵۴ برمیگردد که دستیار سال دوم جراحی مغز و اعصاب بودم. همانطور که عرض کردم، آن سالها تعداد جراحان مغز و اعصاب در کل کشور ۳۰ -۴۰ نفر بود و تعداد بخشهای آموزشی هم خیلی محدود بود. غروب روز جمعه اسفند بود و من کشیک بودم. آن روزها من و همسرم انتظار تولد دومین فرزندم را میکشیدیم و از آنجایی که فرزند اولم با سزارین به دنیا آمده بود، همسرم باید برای بار دوم هم سزارین میشد. در آن روز به من خبر دادند پدری دختر بچه 5،6 سالهاش را به اورژانس آورده است.
مراجعه که کردم، متوجه شدم دختربچه در استخر بدون آب سقوط کرده و استخوان جمجمه شکسته و وارد مغز شده است و با هر استفراغ مقداری خون و نسج مغزی هم از او دفع میشود. طبعا باید بلافاصله او را جراحی میکردم. در همان لحظه همسرم تماس گرفت و گفت وقت زایمان رسیده است و من ماندم بر سر دو راهی. منزلمان هم از بیمارستان فاصله زیادی داشت. یک لحظه خودم را جای پدر و مادر این بچه گذاشتم. به همسرم زنگ زدم و گفتم من مشغول جراحی یک دختربچه هستم و امکان ترک بیمارستان را ندارم. پدر و مادر این بچه خیلی نگرانتر از من و تو هستند من تو را به خدا میسپارم خودت را به بیمارستان برسان. من فکر میکنم ثواب در همین کار باشد. بعد هم با یکی از همکارانم تماس گرفتم تا این کار را انجام دهد. این که آن روز توانستم بر احساسات پدری و همسری غلبه کنم و وجدان حرفهایام را زیر پا نگذارم، بسیار برایم شیرین است. آن شب من آن دختر را جراحی کردم و در لحظههای آخر همسرم هم در اتاق دیگر دختری زیبا را برایم هدیه آورد. از اتاق عمل که بیرون آمدم، پدر و مادر آن بچه بینهایت خوشحال بودند مخصوصا وقتی متوجه شدند من در چه شرایطی آن کار را کردهام.
البته خاطرات من زیاد است، سالهای زیادی لحظه تحویل سال را در اتاق عمل بودهام و اتفاقا آن سال برای من بسیار هم پربرکت بوده است. در واقع صدای توپ تحویل سال در لحظه جراحی برای من یک آرامبخش بود. زمان جنگ هم همین طور بود. من چند سال موقع تحویل سال در جبهه بودم. یکی از خاطرهانگیزترین آنها هم حمله فتحالمبین بود که در دزفول حین سال تحویل مشغول مداوای مجروحان بودم. آن سالها گذشت و خاطرات تلخ و شیرین آن ماند و ان شائالله جوانان و بخصوص گروههای جوان پزشکی ما از این سالها استفاده کنند.
*به نظر شما ایران در زمینه مغز و اعصاب در چه حد و حدودی است؟
**اگر اجازه بدهید، اول از جایگاه ایران در مسائل پزشکی بگویم که جایگاه ویژهای است. قدمت پزشکی در ایران و جایگاه آن در دنیا قابل قبول است و خوشبختانه در تمام اعصار تاریخ، کشور ما در زمینه پزشکی حرف برای زدن داشته است در سالهای پس از انقلاب هم که از نظر کمی و کیفی رشد چشمگیری داشته است به طوری که هر روز اخبار دلگرمکنندهای از جوانان برومندمان میشنویم که پیشرفتهای زیادی داشتهاند.
جراحی مغز و اعصاب هم که رشته تخصصی من است در ایران رشد چشمگیری داشته است. این رشد از نظر کمیو کیفی قابل بررسی است. همان طور که عرض کردم، تعداد ما بسیار ناچیز بود؛ اما الان استانی نیست که جراح مغز و اعصاب نداشته باشد و حداقل یکی دو تا جراح را دارد. استان مازندران و گیلان که من یک روزی تنها جراح مغز و اعصاب آن بودم، در حال حاضر شاید ۵۰ جراح داشته باشد. از نظر کیفی هم که با به وجود آمدن فناوریهای جدید و بهرهگیری جوانان از آموزشهای نو و جدید و استعدادی که داشتند، کیفیت کار بسیار بالا رفته است. وقتی زمان خودم را با حال مقایسه میکنم، میبینم فارغالتحصیلان این سالها صدها گام جلوتر از ما هستند و آینده بسیار روشنی پیش روی ماست.
اگر نگویم به خودکفایی مطلق در جراحی مغز و اعصاب رسیدهایم. حداقل به خودکفایی کافی رسیدهایم. در پزشکی و علم حد و حصری وجود ندارد و مدام امکانات و فناوریهای جدیدی وارد میشود که شاید همه امکانات را در اختیار نداشته باشیم؛ اما خیلی وقتها اساتید خارج از کشور که کارهای جراحان ما را میبینند، تحسین میکنند که با وجود این امکانات توانستهایم بهترین کارها را انجام دهیم. در حال حاضر جراحی اعصاب ما در منطقه حرف برای زدن دارد و در تمام کنگرههای علمی و نشستهای علمی دنیا جراحان مغز و اعصاب کشور ما حضور دارند و فعالند. جالب است بدانید انجمن جراحان مغز و اعصاب ایران قدمتی بیشتر از بسیاری از کشورهای اروپایی دارد. خدا رحمت کند نسل اول جراحان مغز و اعصاب ایران و پروفسور سمیعی و پروفسور جهانشاهی را و نیز عمر پربرکت به پروفسور عاملی بدهد که پایه جراحی اعصاب ایران را بسیار عالی و خوب گذاشتند. در حال حاضر توانستهایم نیازهای جراحی مغز و اعصاب را برای مردم کشورمان در حد 9/99 درصد برآورده سازیم و این یکی از هدایای انقلاب به مردم ماست.