عباس سلیمیثمین
13 آبان به عنوان نماد تاثیرگذاری عمیق جنبش دانشجویی بر سرنوشت سیاسی ملتی که نیمه دوم دهه 50 تصمیم گرفت، هزینه به دستگیری تعیین سرنوشت خود را بپردازد. طی سالها بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
برخی این حرکت دانشجویان را عامل تشدید خصومتها و تحریمهای گسترده ایالات متحده علیه ایران دانسته و به تخطئه آن پرداختهاند.
در چارچوب نقد این عده، اصولا دانشجویان نمیباید اقدامی در نقض مصونیت دیپلماتیک کارکنان سفارت واشنگتن در تهران صورت میدادند.
در مقابل این نگاه، قشر عظیمی از ملت ایران در مقاطع و به مناسبتهای مختلف قدردان تیزبینی و درک بالای سیاسی دانشجویان بودهاند.
بر همین اساس، هرگز فراموش نخواهد شد که در شبهای اولیه ورود دانشجویان به سفارت آمریکا، جماعتی بسیار شبها تا صبح اطراف این محل بیتوته میکردند تا فرزندان خود را در مقابل گزندهای احتمالی تلافیجویانه حمایت کنند.
این قدرشناسی زمانی به اوج خود رسید که دانشجویان با ارائه اسناد به دست آمده از داخل سفارت، تیزبینی خود را درباره دخالت مستقیم آمریکا در توطئههای متنوع بعد از پیروزی انقلاب به اثبات رساندند.
این انتظار منطقی و بحق بود که ایالات متحده بعد از مشاهده بزرگواری ملت ایران در جریان خیزش سراسری علیه سلطه بیگانه و استبداد دستنشانده، شرمسارانه اقدام به تصحیح گذشته خود کند. مردم ایران دست کم بعد از کودتای 28 مرداد و نقض حاکمیت ملی، آمریکا را علاوه بر غارت منابع اقتصادی خویش در جنایات ساواک رژیم شاه نیز شریک و سهیم میدید.
به گواه تاریخ در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی که کنترل شهرها به دست مردم افتاد. هیچگونه حرکت تلافیجویانهای نسبت به مستشاران آمریکایی، که عملا اداره ساواک، ارتش و سازمان برنامه را به عهده داشتند ـ به ثبت نرسید بلکه بزرگوارانه به نیروهای آمریکایی مستقر در ایران اجازه داده شد تا کشور را ترک گویند.
اما نه تنها نشانی از شرمساری در واشنگتن بروز نیافت بلکه از فردای پیروزی انقلاب، فتنهانگیزیهای گوناگون در داخل و مرزهای کشور آغاز شد. برخی قرائن صاحبنظران را به این یقین نزدیک میکرد که آمریکا علاوه بر دخالت در آشوبهای کردستان، بلوچستان گنبد و... (از طریق گروههای خلق و سایر) در مرزهای مشترک ایران با ترکیه، عراق و پاکستان نیز ساواکیها و ارتشیهای فراری را سازمان میدهد. (آریانا در ترکیه جماعتی را گرد هم آورده بود و بر همین منوال پالیزبان در عراق) در چنین شرایطی جنبش دانشجویی ـ کانون همه این فتنهانگیزیها را سفارت آمریکا در تهران میپنداشت؛ سفارتی که قبل از این نیز عملا کشور را اداره میکرد. آیا اصولا جنبش دانشجویی میتوانست براساس لزمهای رایج در جهان اقدامی در مخالفت با عملکرد سفارت آمریکا انجام دهد؟
در پاسخ باید گفت اتحادیههای دانشجویی در اروپا با تصویب مجمع عمومی دانشجویی بارها و بارها دفاتر مدیریت دانشگاهها را به اشغال درآورده و با تصمیماتی چون افزایش شهریه مخالفت ورزیده بودند.
این گونه اشغالها در برابر تصمیمات درست یا غلط اما قانونی مدیریتها هرگز تخطئه نشده. بلکه به عنوان حقوق دانشجویان به رسمیت شناخته میشود. این در حالی است که عملکرد سفارت آمریکا در تهران اقدامی مداخله جویانه در امور داخلی ایران محسوب میشد؛ اقداماتی مشابه آنچه توانست دولت قانونی دکتر مصدق را در سال 1332 سرنگون کند.
با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر آن زمان، کدام منطق میپذیرد که ما به جای تجلیل از تیزبینی دانشجویان به تخطئه عملکرد آنان بپردازیم؟ آیا ما امروز بیتوجهی احزاب سیاسی و سیاستمداران را قبل از کودتای انگلیسی ـ آمریکایی که سالها موجب تسلط بیگانگان بر کشور شد، مورد نکوهش قرار نمیدهیم و انتظار درایت سیاسی بیشتر از آنان را مطرح نمیسازیم؟
خوشبختانه تیزبینی دانشجویان در سال 58 توانست فعالیتهای کودتاگرایانه سفارت آمریکا در تهران را متوقف سازد، لذا به نظر نمیرسد این خدمت بزرگ به حفظ استقلال کشور مقولهای باشد که بتوان با تمسک جستن به قانونگرایی، آن را کمرنگ ساخت.
بدون شک، اگر اقدام مردمی دانشجویان در 13 آبان دستکم بعد از مشاهده اسناد سفارت با همراهی دولتمردان وقت مواجه میشد و خواسته محاکمه کسانی که در جنایات بسیاری در بعد از انقلاب نقش داشتند. مورد تایید قرار میگرفت. میتوانست این حرکت را بسیار موثرتر به سرانجام برسانند. طولانی شدن حضور دانشجویان در لانه جاسوسی آمریکا، این فرصت را به رسانههای غرب داد تا دستاورد سیاسی این حرکت مردمی را در کشف برنامههای واشنگتن برای ساقط کردن جنبشهای مردمی تا حدودی کمرنگ سازد و از تاثیرات وسیع آن در سطح بینالمللی بکاهد.
با وجود این، ملت ایران همواره قدردان نقش جنبش دانشجویی در حفظ استقلال کشور خواهد بود.