عباس اسکندری
اندیشمندان بسیاری سیمای جهان را در قرن بیستم آکنده از جنگ و انقلاب توصیف کردهاند. اکنون که در قرن بیست و یکم زندگی میکنیم هنوز صدای طبل جنگ از گوشه و کنار جهان بظاهر متمدن بشری به گوش میرسد و جنگها در برابر انقلابها همچنان خودنمایی میکند.
با وجود مخالفت صریح اندیشمندان گروههای حامی صلح، نهادهای بینالمللی و حتی بسیاری از سیاستمداران جهان با پدیده جنگ و نیز به رغم کاهش روزافزون وجهه ایدئولوژیک این پدیده شوم در میان اقشار مختلف مردم هنوز جنگ معضل اساسی دنیای ما در تمامی سطوح سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. با آن که خصلت اصلی جنگ را عنصر خشونت شکل داده است، اما جنگافروزان غالباً مدعیاند که هدف آنها آزادی، دموکراسی، سعادت و رهایی بشر از ستم و تباهی است. بخش اعظم جنگهای قرن گذشته جنگهای جهانی اول و دوم، افغانستان و عراق به بهانه آزادی و صلح و اخیراً آرمانهای حقوق بشر توجیه شدهاند. بیشک هدف جنگها بندرت با مفهوم آزادی و صلح پیوند داشته است.
اکنون نیز که انقلاب اسلامی ایران از پس حوادث و توطئههای بسیار، در حال سپری کردن دوران بالندگی خویش است، دولت آمریکا به بهانه برقراری امنیت و دموکراسی، ایران را به تحریم و جنگ تهدید میکند.
دولت جمهوریخواه آمریکا اینک از سوی افکار عمومی مردم آمریکا و جهان بشدت تحت فشار است تا در خصوص رسوایی بزرگ بوش و جنگطلبان نومحافظهکار کاخ سفید در قضیه دروغ بزرگ وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق توضیح دهند. با این حال آمریکا با بیتوجهی به افکارعمومی جهانی بار دیگر به بهانه صیانت شهروندان آمریکایی از حملات تروریستی، ضمن فرافکنی مشکلات داخلی به عرصه مسائل خارجی، با شدت بیشتری نظریه و استراتژی دیرین خود یعنی «پروژه ثبات مبتنیبر سیطره» را دنبال میکند.
در این میان جمهوریاسلامی ایران به دلیل مقابله با گفتمان تکقطبیسازی قدرت در عرصه روابط بینالملل و شکستن هژمونی سیاسی، فرهنگی آمریکا در منطقه هدف تهاجمات دیپلماتیک و تهدید به تحریم و جنگ قرار میگیرد.
بخوبی آشکار است نظریهپردازان کاخ سفید، توسعه جنگروانی را برای تخریب روحیه مقاوم و انسجام درونی ملت و دولت ایران در دست اجرا دارند. تحمیل فضای جنگی اولین قدم تهاجم به پیکر یکپارچه ایران اسلامی است. با وجود آن که بحران در منطقه بشدت رو به گسترش است، ولی بزرگترین سرمایه نظام برای مقابله با بحرانهای فزاینده آمریکا علیه ایران، قوام و دوام خصلت ارزشی و کارآمدی نظام برای تامین زمینههای رشد فرهنگی و اقتصادی کشور است.
شایسته است مسئولان نظام در همه ردههای تصمیمسازی و اجرایی با دقت بسیار ضمن مقابله با تهدیدهای آنی، با توسعه زمینههای رشد و ظهور فضیلت و حکمت در آیین حکومت جنگ را از مواجهه با انقلاب به مواجهه با فضیلت و عقلانیت سوق دهند. در این صورت غرب مشروعیت اقدام خشونتبار احتمالی خویش را از دست داده و خود را بار دیگر با افکار عمومی و ارزشهای بلند انسانی مواجه میبیند.
بالا بردن ضریب مشروعیت و مقبولیت و کارآمدی نظام و پرهیز از افتادن به دام جنگ روانی آمریکا (پرهیز از جنگی کردن فضای سیاسی کشور) و نیز به کار بردن ابزارهای توسعه عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه اقتصادی جلوه فضیلتهای نظام را جهانی میکند و مهمترین سرمایه اقدام تهاجمی آمریکا علیه ایران را از دست او میستاند. این سرمایه مهم همانا همراهی افکار عمومی مردم جهان است.
اکنون ضروری است مسئولان نظام ضمن حفظ اتحاد عددی خود و پرهیز از تنشزایی در جناحهای وفادار انقلاب، با بهکارگیری حداکثر تحرک لازم، مطالبات مردمی را بخصوص در عرصه اقتصاد، عدالت و آزادی و در چارچوب اهداف اخلاقی و معنوی انقلاب پیجویی کنند.
دموکراسی دینی به عنوان میراث امام راحل بر ایفای حقوق آحاد مردم در فضای معنویت و اخلاق تاکید دارد. دموکراسی دینی این امکان را میدهد تا فضیلتها را توسعه بخشیم و عوامل صیانت از انقلاب و مردم را از کف ندهیم. کارآمدی دولت، اعتماد مردمی، همراهی عملی و وحدت همه آحاد مردم مهمترین عوامل امنیت و صیانت از کشور است.
دولتمردان نباید در این برهه از زمان با محاسبه غلط شرایط و به بهانه فضای بحرانی، به جای پیجویی عدالت و رفاه اجتماعی، محدودیتها را افزایش دهند. افزایش موانع در راه اصلاحات ارزشی، اطلاعرسانی و آزادیهای مشروع چون سمی مهلک جان انقلاب را تهدید میکند. هوشیاری انقلابی و سیاستورزی مصلحتاندیش ایجاب میکند که با گزینش درستترین راه، فضیلت عدالت و آزادی را در برابر جنگطلبی آمریکا قرار دهیم.
شاید ارسال نامه اخیر جناب آقای احمدینژاد به جورج بوش در جهت توسعه جهانی فضیلت معنایی تازه یابد.