تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۴۱۶۵۰
محمود ارکون مقدمه: گروه اندیشه: محمد ارکون یکی از اندیشمندان دینی برجسته معاصر است. وی تاثیر زیادی بر قرائت نوین از اسلام در جهان اسلامی بر جای گذاشته است. متن زیر ترجمه‌ای است از بخشی از کتاب «بازاندیشی اسلام» که توسط آقای عبدی کلانتری و برای رادیو زمان صورت گرفته است.

نمونه ترکیه و حرکت مصطفی کمال آتاتورک (1881-1938) به یک تحلیل همه جانبه نیاز دارد. غرب، ترکیه را با نظر مساعد می‌نگرد، از آن‌رو که این کشور با جسارتی بی‌نظیر به سمت یک ارزش غربی که همان «سکولاریسم» باشد حرکت کرد در آن دوره‌ها بخش‌های دیگر جهان اسلام از نگاه غرب چیزی از حرکت تمدن درک نکرده و درهایشان را به روی پیشرفت اندیشه‌ها و نهادها بسته‌اند[...]
حرکت آتاتورک پس از شکست امپراتوری عثمانی (که در جنگ جهانی اول با آلمان متحده شده بود) و پس از کسب قدرت چه بود؟ آتاتورک که در چشم هموطنانش قهرمانی است تمدن‌ساز و پدر ترکیه مدرن، بی‌هیچ شبهه‌ای کشورش را از خاک محافظه‌کار عثمانی برکند و به دنیای تجدد و مدرنیت رساند، البته با روش‌ها و باورها و الگوهایی که تا همین امروز محل بحث و جدل است. برای ارزیابی کامل بُرد و برآیندهای حرکت سکولارساز آتاتورک، لازم است به دو پرسش پاسخ دهیم: میان سال‌های 1881 و 1938 کمال آتاتورک با چه نوع اسلامی آشنایی داشت؟ یعنی در زمانی که برنامه کار خود را تدارک می‌دید اسلام را چگونه درک می‌کرد؟ دیگر اینکه او در آن زمان چه برداشتی از سکولاریسم داشت که با آن دست به تغییرات اجتماعی زد؟
دیدگاه‌های آتاتورک درباره اسلام از یکسو و سکولاریسم از سوی دیگر، مشابه همان دیدگاه‌های تیپیک و نمونه‌واری است که اغلب روشنفکران مسلمان میان سال‌های 1880 و 1940 با نوعی آگاهی ساده‌لوحانه به آنها رسیده بودند. این گروه که پایشان به مدارس و دانشگاه‌های اروپایی باز شده بود، به نوعی از شوک فرهنگی مبتلا شده بودند که هرگز در زندگی‌شان نتوانستند به طور کامل بر عواقب آن فائق آیند.
جامعه مسلمانی که آنها در آن پرورده شده بودند، چه در ترکیه و چه در دیگر نقاط، در درون انبوهی از باورها بود و آکنده از نابرابری‌های آشکار اجتماعی، سیاست‌های خودسرانه بومی و استعماری و عقب‌ماندگی‌های شدید فرهنگی.
همه این ضعف‌ها در تضاد چشمگیری بود با ارزش‌های غربی نظیر آزادی‌های جمهوریخواهانه، پویایی اقتصادی و خلاقیت فرهنگی، وسعت دید تاریخی و اراده به دانستن و آموختن، پاکیزگی و سهولت استفاده از اماکن عمومی و خصوصی، توسعه و غنای شهرهایی چون پاریس، لندن، بروکسل، رم و مارسی، شهرهای اصلی و پرشکوهی که مسلمانان جوان برای تحصیل به آنها پا می‌گذاشتند. آتاتورک در آکادمی نظامی تولوز در فرانسه دوره دیده بود. شیفتگی او که با اکتشاف همراه بود، آمیخته می‌شد با نوعی شورش کور علیه یک سرنوشت تاریخی ناحق یا ناعادلانه. روشنفکران دیگر نیز نمونه‌های مشابهی از همین درام تاریخی را به نمایش گذاشته‌اند. طهطاوی و طاها حسین در مصر، کاتب یاسین در الجزایر، بورقیبه در تونس و بسیاری دیگر که یا با کتاب‌هایشان یا در عمل هر یک به شیوه خود نمایشگر این درام تاریخی بوده‌اند؛ درامی که همچنان با پیچیدگی فزاینده‌ای و در مقیاس انسانی روزافزونی خود را بر صحنه آشکار می‌کند.
عمل آتاتورک فراگیر بود او به از میان برداشتن رژیم سلطانی قناعت نکرد؛ رژیمی که در آگاهی جمعی مردم به مقام مقدس خلافت ارتقا یافته بود و براندازی آن با اعتراض علمای دانشگاه الازهر در قاهره روبه‌رو شد و به طور کلی به آگاهی مسلمانان یک شوک سراسری وارد کرد. آتاتورک به کلیت جهان معنایی و نشانه‌های ارتباطی جامعه حمله برد. او الفبای عربی را با الفبای لاتین عوض کرد، عمامه و فینه را برداشت و کلاه را جایگزین آنها کرد. به جای فقه و شریعت، قوانین کشور سوئیس را برنشاند.
انواع مراسم رسمی، آشپزی، مبلمان خانه، معماری، شهرنشینی، تقویم و به طور کلی تمام نظام‌های نشانه‌شناختی (سمیولوژیک) که حس و ذائقه فردی و جمعی را متاثر می‌سازد و شکل‌های بی‌واسطه ادراک جهان را تحت کنترل خود دارند، به طور رسمی از میان رفتند و در عوض نظام‌های اروپایی به فاصله کوتاه چند سال جای آنها را گرفتند. این اقدامات یادآور انقلابیون در انقلاب کبیر فرانسه است که تصور می‌کردند می‌توان خدای مسیحیت را با یک «وجود متعالی» [غیردینی] جایگزین کرد. سمبل‌ها نقشی حیاتی در ساختن نظام تازه‌ای از زبان و نشانه‌ها بازی کردند؛ نظامی که قرار بود نظم سیاسی، اجتماعی و قضائی تازه‌ای از درون آن پا به جهان بگذارد.
با بررسی این جنبه در حقیقت می‌توان موفقیت پر دوام و مکرر ادیان سنتی را در مقابل شکست کامل یا نسبی انقلاب‌های سنت‌شکن توضیح داد. چنین توضیحی می‌تواند از طریق تحلیل مورد به مورد کارکرد سمبل‌ها و نشانه‌ها و به کارگیری هوشمندانه آنها توسط پیامبران پیشین و رهبران دنیای معاصر صورت گیرد. به نظر می‌رسد سمبل‌ها بر حسب اینکه در چه بستری به کار گرفته شوند نقشی متفاوت بازی می‌کنند؛ نقش آنها در یک فرهنگ شفاهی که به نحوی رازگونه سامان گرفته، متفاوت است از نقش همان سمبل‌ها در یک نظام «لوگوسنتریک» (یعنی نظامی واژه‌مدار، نوشتاری، عقلی و منطقی) در یک فرهنگ کتبی در چارچوب یک بینش تاریخ‌گرا عمل می‌کند. انقلاب آتاتورک مترادف بود با پیروزی عقل پوزیتیویستی و تاریخ‌گرا که به طور ریشه‌ای از آگاهی افسانه باور (میتیک) بریده بود، یعنی آن نوع آگاهی‌ای که توده مومنان، اعم از عالمان و عامیان، با آن زندگی می‌کنند.
جدایی ایدئولوژیک میان رهبران انقلابی [نظیر آتاتورک] و توده‌های مردمی که آنها کمر به آزادی‌شان بسته‌اند، به سرمایه سمبلیک موجود در سنت‌های کنونی آسیب وارد می‌کند. سمبل‌ها [پس از تهاجم سکولاریسم] به ناگهان تبدیل به یک مشت علامت معمولی شدند که توسط آنها می‌شد «متجددها» را از «محافظه‌کاران» باز شناخت. سپس طی مبارزات ضد استعماری در الجزایر میان سال‌های 1954 و 1962 و در انقلاب ایران پس از 1979، معنی این علائم برعکس شد به این شکل که حجاب برای زنان، ریش و سبیل برای مردان، تکثیر مساجد و بازگشت به پوشاک و خوراک و رفتار تجویز شده از سوی شریعت، در حکم مقاومت سیاسی در برابر دولت‌های فاقد مشروعیت تلقی می‌شد، مثل دولت‌های استعماری در الجزایر و دولت سکولار در ایران زمان شاه. پس از پیروزی جنبش‌های مقاومت، همان علائم بیانگر هویت ملی و هویت مذهبی شدند.
نمونه ترکیه که در نتیجه حرکت آتاتورک تحولی عظیم پیدا کرد، زمینه باروری است برای مطالعه انحطاط سمبل‌ها و تبدیل آنها به علامات [مدرن] و سپس تلاش برای احیای سمبل‌ها در بستری ایدئولوژیک که تامل و تعمق می‌طلبد و در عین حال ما را نسبت به بازگشت‌ناپذیری تاریخ جوامع هوشیار می‌کند. در نمونه ترکیه، وزن اسلام بیش از هر جای دیگری در برابر آمادگی این کشور برای پیوستن به اروپا و اروپایی شدن، سنگینی‌اش را نشان می‌دهد؛ مسلمانانی که به غنای اندیشه در اسلام معاصر توجه دارند باید با صرف وقت بسیار، مورد ترکیه را مطالعه کنند.