تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۴۱۶۵۱

دکتر سید‌محمد حسینی
در مکتب حیات‌بخش اسلام اهتمام به حقوق بشر، اصلی اساسی و رکنی رکین است که پس از تنظیم رابطه انسان‌ها با خدا و تاکید بر خدامحوری در تمامی امور رابطه انسان‌ها با یکدیگر مورد عنایت قرار گرفته است. به گونه‌ای که فلسفه و حکمت بسیاری از قوانین و احکام رعایت این مهم است که مال، جان، عرض و کرامت انسان‌ها صیانت شود و جایگاه والای آدمی که خلیفه‌الله است حفظ شود. دلیل ابرام بر تهذیب نفس و تخلق به اخلاق الهی و خضوع در درگاه احدیت علاوه بر نیل به مقام عبودیت، آثار ارزنده و برکاتی است که در جامعه تجلی می‌یابد و سعادت بشری را تضمین می‌کند.
در منابع اسلامی کتاب خدا بهترین مستند و مرجعی است که نه تنها بیانگر تعالیم آیین زندگی‌ساز اسلام است، بلکه اشاراتی هم به مبارزه بی‌امان انبیاء با ستم و تبعیض دارد که اقامه قسط و عدل و مراعات حقوق بنی‌آدم وجهه همت همیشگی آنان بوده است.
در قرآن از دمیده شدن روح خدایی در انسان یاد شده است و این که در نیکوترین و زیباترین وجه آفریده شده است و چنین موجودی که آسمان و زمین و دیگر موجودات مسخر او هستند. نباید در رنج جور و ظلم و ناامنی بسر برد. امتیازات واهی مبتنی‌بر قدرت و ثروت و نژاد و رنگ باید از جامعه رخت بر بندد و معیار برتری علم و تقوی و مجاهدت در راه خدا باشد.
پس از کلام وحی، آنچه در لسان نبی مکرم اسلام و در سیره عملی آن بزرگوار ترسیم شده گواه صادقی بر اهمیت قائل شدن به رعایت حقوق دیگران است که پیامبر رحمت آموزگار و مربی انسان‌های وارسته‌ای است که با قلب مالامال از عشق به مردم نه تنها متعرض حقوق آنان نمی‌شوند، بلکه خود بیشترین انگیزه را برای احقاق حقوق آحاد جامعه دارند.
بعد از این دو ذخیره گرانسنگ به کلام مولا علی (ع) می‌رسیم که مروری بر یک خطبه و یا نامه آن حضرت مانند آنچه در فرمان مبارک به مالک اشتر آمده کافی است تا ژرفا و غنای دیدگاه مترقی اسلام نسبت به آنچه امروزه حقوق بشر نامیده می‌شود و غربیها به آن می‌بالند و خود را در این عرصه پشتاز قلمداد می‌کنند به نمایش گذارده شود و هر انسان منصفی را متحیر سازد که 1400 سال قبل شخصیتی که تنها ماخذش قرآن و تنها معلمش پیامبر‌ص بوده است، بدون بهره‌گیری از هزاران کارشناس و کتاب و تحقیقات به چه زیبایی ابعاد مختلف مساله حقوق بشر را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و با ارائه استدلال منطقی و با تکیه بر روح لطیف و فطرت پاک آدمی او را به سمت و سوی پاسداری از حرمت و منزلت انسان‌ها سوق داده است و راه سعادت را گشوده است.
بررسی اجمالی فرازهایی از این فرمان انگیزه نگارش این مقاله است تا با بضاعت مزجاة به سهم خود عنایت به حقوق بشر در منابع اصیل اسلامی را متبلور سازد و قطره‌ای از دریای معارف ناب را به تشنگان مشتاق بچشاند و تلنگری بر صاحب منصبان مسلمان باشد که فاصله شرایط خود را با مطلوب امام بسنجد و تفاوت ره را بیابند.
فرمان امام علی‌(ع) به مالک اشتری سندی زرین و برگی افتخار‌آفرین از کلام امیر بیان. مولی‌الموحدین است که نوع نگرش امام به حکومت‌داری و نحوه تعامل حاکمان با مردم را به نمایش می‌گذارد. مکنونات قلبی و ما فی‌الضمیر امام که در قالب دستور‌العمل و راهنمایی جاویدان به نگارش درآمده است، عنایت آن حضرت به حقوق مردم را با در نظر گرفتن همه ظرافت‌ها و دقت‌های لازم به منصه ظهور می‌رساند.
آنچه را امروزه اندیشمندان غرب با تبلیغات گسترده بدان می‌بالند و تعالی فکر بشری می‌خوانند تحت عنوان «حقوق بشر» تبلور یافته است، هرچند که غالباً از حصار مکتوبات و بیانات فراتر نرفته و در عالم واقع و جهان خارج کمتر اثری از تحقق آن مشاهده می‌شود که امام در مضامینی برتر و محتوا و قالبی عالی‌تر برای همگان در طول تاریخ به یادگار گذاشته است.
در فرازهایی مختلف این فرمان اهتمام به حقوق مردم در العاد گوناگون و با تعابیر متنوع به چشم می‌خورد و سخن برخاسته از دل و جان امام آنچنان بر دل می‌نشیند که کمتر سخنی این تاثیر شگرف را دارد. استاد سخن که خود پیشگام و پیشتاز قرین ساختن قول با عمل است و تا اعتقاد و التزام به موضوعی نداشته باشد. بدان نمی‌خواند و دیگران را بر موضوعی نداشته باشد. بدان نمی‌خواند و دیگران را بر نمی‌انگیزد. به زیبایی حق مطلب را ادا می‌کند که شرح و بسط آن بسی دشوار می‌نماید و مجالی وسیع می‌طلبد که در این مختصر تنها به اشاراتی بسنده می‌شود و مشتاقان را به تامل و تدبیر بیشتر در جمله جمله و کلمه کلمه این گنج‌نامه فرا می‌خواند.
در آموزه‌های امام که ملهم از کتاب خدا و کلام رسول خداست. اثری از شعارهای سطحی و عوام فریبی‌های قشری مشاهده نمی‌شود. بلکه قبل از هر بیانی امام بر تزکیه و تهذیب نفس کارگزار نظام اسلامی و پیشه ساختن پارسایی و طاعت الهی (امره بتقوی الله و ایثار طاعته) و مجاهدت با نفس و پوشیدن جامه عفت و پاکدامنی (امره ان یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الجمحات) تاکید می‌کند تا در نخستین گام افسار سرکش را که اماره بالسوء است در کف گیرد و با رحمت و لطف الهی (الا ما رحم الله) بتواند با پا نهادن برخواسته‌های نفسانی و امیال شیطانی نه تنها از تعدی به حق‌الناس بپرهیزد که با ایمان راسخ و قلبی سرشار از عشق به مردم از حقوق آنان صیانت کند.
با این بینش و نگرش که اساس آن خدامحوری و رضای حضرت حق است ریاست را طعمه نداند بلکه آن را امانتی پندارد که وسیله آزمون او در گذر ایام است. (ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه) آری برخلاف سیاستمداران حرفه‌ای که بر لب لبخند دارند و به ظاهر علاقه‌مند مردم هستند، ولی در واقع در فکر فریب خلق و جلب منافع شخص هستند و فاصله ظاهر و باطن آنان به دوری شرق و غرب است و در ورای شعارهای جاذب آنان حقیقتی یافت نمی‌شود. امام از تحول و انقلاب درونی آغاز می‌کند تا حاکم اسلامی را با تفکری اساسی و رفتاری مبنایی و التزامی بنیادی حافظ مصالح، حقوق و منافع مردم گرداند؛
عشق و عاطفه از ژرفای ضمیرش بجوشد و زلال احساسش هر حقد و کینه را بشوید و حرم دل را مالامال از محبت و مودت مردم گرداند. (و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم) چنین حاکمی از خودخواهی و خلق و خوی ددمنشی فاصله می‌گیرد و مردم را برادر دینی و یا همنوع خود می‌انگارد که تعدی نکردن به حقوق و تعامل انسانی با آنان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌نماید.
(ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان، اما اخ لک فی الدین، او نظیر لک فی الخلق) با چنین دیدی افراد جامعه را انسان‌های غیر‌ معصوم و معمولی می‌یابد که سر زدن لغزش‌ها از آنان ذنب لایغفر به حساب نمی‌آید و بخشش و عفو و اغماض و چشم‌پوشی از چنین اشتباهات امری طبیعی تلقی می‌شود که همگان در معرض این نوع خطاها هستند، ولی امید به فضل الهی برای مغفرت دارند. (فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی ان یعطیک الله من عفوه و صفحه) بر این اساس در جامعه نیز این کمترین انتظار مردم از حاکم است که بر کوچکترین نقص و ضعفی و سهو و قصوری بر نیاشوبد و غضبناک نگردد و از قوه قهریه‌ برای سرکوب هر چه غیر از اراده اوست بهره نگیرد.
(ولا تند من علی عفو و لاتبجحن بعقوبه و لاتسرعن الی یا درة وجدت منها مندوحه)
برای متحول ساختن جامعه و به منظور مراعات حقوق و رعایت حدود و چارچوب‌ها و موازین، امام از تحول درونی انسان‌ها بالاخص حاکم شروع می‌کند، یعنی دست به اقدامی زیربنایی و ریشه‌ای می‌زند. انسانی که در سایه‌سار چنین تربیتی مهذب و متخلق به اخلاق الهی می‌شود. مبرا از رذائل اخلاقی چون غرور و سرکشی و طغیان است. از خود برتربینی و کبر که خوی ابلیس است. ابا دارد و چون به عظمت خدا می‌نگرد جلال و جبروت را مختص ذات بی‌همتای او می‌داند و خود را موجودی محتاج و فقیر الی‌ الله می‌یابد که اگر آنی به خود رها شود، چیزی نخواهد بود تا تکبر بورزد و تفرعن پیشه سازد.
بنابراین این امام به معلول‌ها و ظواهر نمی‌پردازد. به سراغ علتها و مبادی می‌رود تا با خشکاندن ریشه‌های کجی‌ها و پی‌ریزی پایه‌های انسانیت، جامعه‌ای سرشار از صفا و صمیمیت را بنیان‌گذاری می‌کند؛ جامعه‌ای که در ان به جای تجاوز به حوقق دیگران، انصاف حرف اول را بزند؛ انصاف در همه امور و نسبت به همگان (انصف الله و انصف الناس من نفسک و من خاصه اهلک و من لک فیه هوی من رعیتک)
حاکم اگر از جاده مستقیم عدل و انصاف خارج شود، بی‌تردید در پیچ و خم کوره ‌راه‌های ستم و اجحاف گرفتار می‌آید (فانک الاتفعل تظلم)
امام تنها به تذکر و تلنگر اکتفا نمی‌کند، بلکه هشداری سخت و کوبنده می‌دهد تا آرامش اهل جور را بهم بریزد، سزای نادیده پنداشتن حقوق بندگان و ظلم به آنان را رویارویی با خالق هستی و خدا را خصم و دشمن ظالم معرفی می‌کند و سرنوشت و سرانجام چنین کسی معلوم است. (و من ظلم عبادالله کان الله خصمه دون عباده) تعبیر زیبای سعدی در گلستان بر‌گرفته از چنین مضامینی است، آنجا که به شیوایی می‌گوید:
زورت ار پیش می‌رود با ما/ با خداوند غیب دان نرود
زورمندی مکن بر اهل زمین/ تا دعایی بر آسمان نرود
گفتار شدید اللحن امام در تبیین آثار ظلم. هر سنگدل و قسی القلبی را به تامل وا می‌دارد، آنجا که امام تبعات و پیامدهای ستم را بر می‌شمارد. از تغییر نعمت و تسریع و تعجیل در نقمت سخن می‌گوید و اخطار می‌کند که خدای شنوا درخواست و ناله مظلومات را می‌شنود و در کمین ستمکاران است.
(لیس شیء ادعی الی تغییر نعمة‌الله و تعجیل نقمة من اقامه علی ظلم. فان الله سمیع دعوه المضطهدین و هو للظالمین بالمرصاد)
باعث و بانی این دگرگونی و جایگزینی نقمت در جای نعمت، آدمی است که با جور و ستم شرایط را عوض می‌کند و این موضوع نه تنها عقاب و عذاب اخروی را در پی دارد، بلکه در همین دنیا نیز آثار وضعی آن بزودی آشکار می‌شود ملک و سلطنت هر چند با کفر تداوم می‌یابد، اما با ستم سازگاری ندارد.