عباس خامهیار
آروزی تولد خاورمیانه جدید پس از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه علیه لبنان نقش بر آب شد و آمریکا و اسرائیل اینکه برای جبران شکست خود به تکاپو افتادهاند. آنچه که حوادث اخیر در لبنان نشان میدهد حکایت از آن دارد که آمریکا و اسرائیل برای جایگزینی شکست نطامی و سیاسی خود متوسل به گزینههای مختلف شدهاند و در واقع در آستانه شکست میکوشند تا قطعنامه 1701 را به قطعنامه موردنظر آمریکا مبدل نمایند.
در حال حاضر واشنگتن و تلآویو که در مواجهه با حزبالله در گوشه میدان پنهان شدهاند تلاش دارند تا اجرای قطعنامه 1559 و خلع سلاح حزبالله و فلسطینیان را به مرحله ظهور رسانده و نیروهای بونیون را به نیروهای ناتو مبدل نمایند.
در حقیقت آنها از طریق جنگ میخواستند آن را به نیروهای مقاومت اسلامی تحمیل کنند. در این وضعیت بود که نیروهای 14 مارس که از جمله طرفداران آمریکا محسوب میشوند برای تلخ نمودن طعم این پیروزیها در کام مردم، حزبالله و مقاومت اسلامی لبنان دست به کار شدند و با بزرگنمایی تعداد قربانیان جنگ و ویرانیهای حاصل از آن تلاش کردند تا حزبالله را به عنوان آغازگر این جنگ معرفی کنند.
اما حزبالله با هوشیاری ویژه خود بلافاصله در مقابل این تحریکات واکنش نشان داد و همپیمانانش مقاومت اسلامی چون امل، نیروهای میشل عون و امیل لحود نیز با سیدحسن همصدا شدند و ندای ایجاد دولت و حدت ملی را سر دادند تا بتوانند از دستاوردهای مقاومت و پیروزی در جنگ حمایت و صیانت کنند.
اگر چه این فعالیت در ابتدا از روشهای مسالمتآمیز و گفتگو برای تعدیل حکومت و ایجاد دولت وحدت ملی آغاز شده، اما این روشها با تحریک و تحرکات سفیر آمریکا در بیروت بر هم خورد به گونهای که سیدحسن نصرالله، دولت سنیوره را دولت سفیر آمریکا در لبنان نامید.
نباید فراموش کرد که سیدحسن و حزبالله بقای سنیوره را خواستار بودند و تنها درخواست آنها ایجاد دولت وحدت ملی بود که از بلوغ سیاسی لبنان حاصل میشد اما تحرکات سفیر آمریکا اجازه نداد تا این ثمره تازه در تحولات لبنان به ثمر نشسته و نهایتا این روند مداخلهآمیز تا آنجا ادامه یافت و با تصویب طرح دادگاه بینالمللی با تمام اختیارات به اوج رسید.
نکته اساسی در این مصوبه گسستگی بزرگ میان نیروهای 14 مارس و نیروهای مقاومت بود که منجر به استعفای وزرای شیعه از کابینه شد.
در حقیقت دادگاه بینالمللی به تعبیری نوعی «کاپیتالاسیون» بود که حاکمیت لبنانی و سیادت مردم لبنان را زیر سوال برده و ابزاری علیه نیروهای مقاومت و دولتهای همجوار به شمار میرفت که به بهانه اجرای امور قضایی وارد میدان شد و از این رهگذر نمیتوانست مورد قبول نیروهای مردمی واقع شود.
اگر چه حزبالله جنگ داخلی و ایجاد بحران را خط قرمز خود قلمداد میکرد، اما در ضمن افزایش این تنشها و در پاسخ به درخواستهای نیروهای مردمی از اخطارهای مسالمتآمیز و ابزارهای قانونی چون تظاهرات و به میدان آمدن مردم در جهت اعتراض از یک سو و استعفای وزرای لبنانی شیعه از سوی دیگر استفاده کرد و درصدد برآمد تا با از بین بردن مشروعیت دولت، به خواستههای نامشروع این گروهها پایان دهد.
در عین حال با توجه به خط قرمزهای حزبالله روشن است که ایجاد هرگونه فتنه و جنگ طایفهای ابرازی غیرقابل قبول برای این نیروها به شمار میرود و در این راستا مشخص است ترور پیر جمیل، وزیر صنایع که در هفته گذشته روی داد تنها گامی مرموز از جانب آنهایی است که مخالف روند این اعتراضات قانونی حزبالله و حضور میلیونی مردم برای سرنگونی احتمالی دولت فعلی هستند.
تعریف حاکمیت لبنان به گونهای است که حکومت بدون مشارکت تمامی طوایف و گروهها به لحاظ قانونی و ساختار سیاسی ادامه حیات نمییابد و معاهده طائف نیز زمانی دولت را مشروع تلقی میکند که 3 طیف بزرگ شیعیان، سنیها و مسیحیان در ساختار سیاسی لبنان مشارکت داشته باشند و خروج شیعیان از دولت مشروعیت سیاسی آن را از بین برده و پایههای دولت و حدت ملی را بنیان میگذاشت، اما تبلور این آرامش همواره طی 60 ساله اخیر از سوی اسرائیلیها به طور مستقیم و غیرمستقیم با اشغال نظامی و یا نفوذ در گروههای مختلف ظاهر نشد و مقابله با این امر دقیقا از جمله اهدافی بود که نیروهای مقاومت طی جنگ 33 روزه در جستجوی آن بودند. قطعا قطع رابطه گروههای سیاسی با تلآویو و محدود کردن دخالتهای واشنگتن در امور داخلی لبنان و ایجاد دولت و حدت ملی با همگرایی سایر طوایف این آرزوی 60 ساله را محقق میساخت.
در روزهای آینده اگر مذاکرات حزبالله و امل و نیروهای همپیمان آنها چون جریان میشل عون و سنیهای مستقل، جریان طلال ارسلان، سلیمان فرنجیه و دیگر گروهها با طرفداران دولت غیرقانونی به نتیجه نرسند بخش عمده مردم لبنان وارد صحنه میشوند و در گام نخست با استفاده از ابزارهای سیاسی و در قدمهای بعدی از ابزارهای دیگر جهت فشار به دولت و ساقط کردن سنیوره بهره میبرند.
روزهای آینده شاهد تحولات بسیار بزرگی در منطقه خواهیم بود که در نتیجه آنها روابط دمشق بیروت، دمشق بغداد متاثر از آن وضعیت جدیدی پیدا میکنند. تحولات فلسطین نیز معطوف به نتیجه چنین اقداماتی خواهد بود.