تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۴۱۷۵۸

علی‌اکبر عبدالرشیدی
مقام معظم رهبری اوائل هفته جاری نخبگان جوان و برگزیدگان آزمونها و جشنواره‌های داخلی و المپیادهای ملی و جهانی را پذیرفتند. در این دیدار پس از مطرح شدن دیدگاههای نخبگان جوان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، پیشرفت علمی را هدفی راهبردی، بسیار مهم و حیاتی برشمردند و تلاش بی‌وقفه، خستگی‌ناپذیر و پرشتاب دانشمندان، دانشجویان و به ویژه نخبگان جوان را عامل اصلی تحقق این هدف دانستند.(جراید)
من با مسائل مربوط به نخبگان کمی آشنا هستم و مایلم حال که مقام معظم رهبری نخبگان جوان را یکی از عوامل اصلی تحقق پیشرفت علمی دانسته‌اند، چند نکته را خطاب به مسئولان آموزش و پرورش و آموزش عالی متذکر شوم. در بعضی از کشورهای جهان توجه به نخبگان و انتخاب نخبگان از سنین بسیار پائین شروع می‌شود. در طول پیشرفت علمی نخبگان مؤسسات اقتصادی، صنعتی،‌ علمی و حتی اجرایی آن کشورها به دو اقدام در مورد نخبگان دست می‌زنند.
اول اینکه با شناسایی استعدادهای نخبگان یا ترغیب آنان به جهت‌گیری‌های علمی ـ تخصصی مورد نظرشان آنها را برای استخدام در آن مؤسسات نامزد می‌کنند. در مرحله دوم، البته پس از قطعی شدن پیوستن این نخبگان جوان به کار در آن مؤسسه، بقیه هزینه تحصیل،‌ پژوهش و پیشرفت آن نخبه را بر عهده می‌گیرند و او را در آینده‌سازی آن مؤسسه دخیل می‌کنند.
این اقدام چند هدف را دنبال می‌کند. اول اینکه نخبگان در آغاز زندگی به آینده خود امیدوار می‌شوند و درمی‌یابند که در جامعه‌شان مورد توجه هستند. دیگر اینکه با دریافت کمک و مساعدت نسبت به آن مؤسسه نوعی احساس نزدیکی و قرابت می‌کنند و سالهای نوجوانی و جوانی خود را با اندیشه در مورد چگونگی پیوستن به آن مؤسسه و کار در آن سپری می‌کنند و از این طریق آینده خود را با آینده و موفقیت آن مؤسسه گره می‌زنند.
در کشور ما خوشبختانه شناسایی و انتخاب نخبگان برای تحصیلات خاص و ضروری نخبگان تحت نظارت سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) از مقطع راهنمایی آغاز می‌شود و در مقطع دبیرستان هم ادامه می‌یابد. گویا در مقاطع دانشگاهی هم توجهات ویژه‌ای به نخبگان صورت می‌گیرد. مسئولان راهنمایی و دبیرستانی استعدادهای درخشان در کشور ما تلاش زیادی می‌کنند که این استعدادها را پرورش دهند.
شک نیست که بدون اهتمام آنها مساله پرورش استعدادهای درخشان در کشور ما در حاشیه قرار می‌گرفت. همه شاهدیم که سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان چه سهمی در هدایت این استعدادها در کشور بر عهده دارد. البته مدارس و مراکز دیگری هم هستند که در این مهم فعالند و نتیجه همه این تلاشها موفقیت بسیاری از نخبگان کشور ما در عرصه‌های ملی و بین‌المللی است.
مسئولان سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان در آموزشهایی که به اولیا و اعضای خانواده این گونه استعدادهای درخشان می‌دهند، بارها متذکر می‌شوند که برخورد عاطفی، احساسی، رفتاری و تربیتی با این کودکان، نوجوانان و جوانان کاملاً متفاوت است. مهمترین ویژگی آنها این است که انتظار بیشتری به محبت و توجه دارند و خیلی زود آزرده می‌شوند. این نظر مورد تائید روانشناسان و متخصصان علوم رفتاری و تربیتی هم هست.
علی‌رغم وجود آموزش نخبگان در کشور،‌ آنچه مفقود است،‌ دلگرمی دادن به نخبگان نسبت به آینده کاریشان است. به همین دلیل است که نخبگان خیلی زود و در مقطع دانشگاه به فکر تضمین آینده مطمئن برای خود می‌افتند و بسیاری از آنها حذب مراکز علمی، پژوهشی یا کاریابی کشورهای صنعتی می‌شوند. تعدادی از این نخبگان بعد از پایان تحصیلات عالی در خارج به کشور باز می‌گردند، اما صحبت من معطف به چگونگی بازگرداندن همان تعدادی است که چنین تصمیمی ندارند. بازگشتن و بازنگشتن نخبگان از خارج ریشه در وجود یا عدم اطمینان به کار یا درآمد مکفی مورد نظر در کشورمان است. در عین حال سازمان دادن نخبگان و استفاده بهینه از توان آنها نیز اهمیت فراوان دارد.
در کنار توجه و اهتمام مسئولان سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان که ستودنی است جای گله‌هایی هم باقیست. اولین گله متوجه مسئولان تخصیص بودجه برای پرورش استعدادهای درخشان در این سازمان است. در مقایسه‌ای سرانگشتی بین بودجه‌های تخصیصی از سوی دولتهای غربی، ژاپن و امثال آن با بودجه‌های موجود در ایران برای این منظور درمی‌یابیم که چه کمبودهایی گریبان سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان را گرفته است. من از مقامات آموزش و پرورش دعوت می‌کنم از مراکز آموزش استعدادهای درخشان بازدید کنند تا متوجه کمبودهای آنها بشوند.
محل جغرافیایی این مراکز نیز در خور توجه است. گله دوم متوجه مؤسسات صنعتی، بازرگانی، اقتصادی و اجرایی کشور است. آیا این مؤسسات می‌دانند که اگر در موقع مناسب به سراغ این استعدادها بروند و به همان شیوه که در بسیاری از کشورهای صنعتی مرسوم است آنها را برای کار در آن مؤسسات دعوت کنند و به اصطلاح آنها را بورسیه کنند، چه خدمتی به این نخبگان و سرمایه‌های انسانی کشور خواهند کرد؟ تازه این نخبگان اگر به موقع بورسیه شوند در زمانی که مشغول تحصیل هستند گرایشهای علمی و پژوهشی خود را معطوف به نیازی می‌کنند که در خدمت پیشرفت علمی مؤسسه بورس‌دهنده و کشور باشد.
این کودکان، ‌نوجوانان و جوانان در مدارس راهنمائی، دبیرستان، پیش‌دانشگاهی و دانشگاه‌ها در انتظار دعوت شما هستند. با این دعوت بخشی از هزینه‌های تحصیلی نخبگان تامین می‌شود و سرمایه‌گذاری انجام شده در مورد آنان خیلی زود نتیجه خواهد داد. ترتیب دادن بازدیدهای علمی هدایت شده از مراکز علمی و صنعتی کشور می‌تواند این نخبگان را به توانمندیهای موجود در کشور امیدوار کند. نکته دیگر اینکه عده‌ای فکر می‌کنند نخبگان فقط کسانی هستند که در دروس ریاضی، فیزیک، شیمی و امثال آن تحصیل می‌کنند.
در حالی که یک نخبه ممکن است در هر شاخه علمی موفق باشد. نخبه می‌تواند یک ورزشکار خوب، یک مدیر خوب، یک استراتژیست خوب، یک فرمانده خوب و بسیاری خوبهای دیگر هم باشد. لذا دامنه کشف استعدادهای درخشان به قدری وسیع است که هر سازمانی می‌تواند نیروی نخبه دلخواه خود را از بین استعدادهای درخشان کشور پیدا کند.
مثالی بزنم. در کشورهای صاحب نام در عرصه فوتبال آکادمی‌هایی در نظر گرفته شده که اولا تعداد آنها کم نیست و ثانیاً استعدادهای ورزشی در عرصه فوتبال را از سن دبستان کشف می‌کنند و آموزش می‌دهند. آموزشهای ورزشی در کنار آموزشهای رسمی قرار می‌گیرد. از مجموعه استعدادهای آموزش دیده چند نفری برگزیده و به تیمهای فوتبال سرشناس می‌پیوندند و بقیه تحصیلات خود را در کنار دیگر نوجوانان ادامه می‌دهند. بسیاری از ستارگان باشگاههای فوتبال اروپا فارغ‌التحصیلان این آکادمی‌ها هستند. از میان آنها می‌توان از وین رونی بازیکن تیم منچستر یونایتد انگلستان نام برد.
متأسفانه نگاه معدودی از مسئولان آموزش و پرورش کشور ما نسبت به استعدادهای درخشان نگاهی ناباورانه است. آنها باور ندارند که برخی از کودکان، نوجوانان و جوانان می‌توانند به دلائل مختلف بهتر از دیگران بیاموزند، رشد کنند و موفق شوند. برخی از این دلائل،‌ وراثتی، خدادادی و ذاتی است. برخی دیگر اکتسابی است و به شرایط تربیتی، فرهنگی، خانوادگی و امثال آن برمی‌گردد. علم ثابت کرده است که حتی آرامش مادران در زمان بارداری می‌تواند عامل تفاوت در دو کودک شود. پس اصل تفاوت در انسانها از لحاظ علمی پذیرفته شده است. لذا کارشکنی در توجه به استعدادهای درخشان اقدامی غیر علمی است.
من برآنم که وظیفه جامعه و مدیریت آموزش استعدادهای درخشان کشف استعدادی است که در کودک وجود دارد. ای بسا کودکان و نوجوانانی که به دلیل بی‌توجهی و عدم کشف استعداد خاص موجود در او، هرز رفته باشند. اگر خانواده‌ای بداند که فرزندش مثلا دچار بیماری دایسلکسیا است و نمی‌تواند ریاضیات را فرا گیرد به این فکر نمی‌افتد که فرزند خود را بدون آینده و بی‌مصرف بداند. بلکه خواهد فهمید که این فرزند ممکن است استعداد کار دیگری را داشته باشد و مثلا ورزشکار خوبی خواهد شد.
امید است نگاه جامعه ما به استعدادهای درخشان تغییر کند. توجه به استعداد درخشان و نخبه تبعیضی نسبت به بقیه محصلان و دانشجویان نیست. باور کنیم که آنه به توجه از نوع دیگری نیاز دارند. لذا به جای کارشکنی‌های پراکنده و محدود در کار پرورش استعدادهای درخشان سعی کنیم بقیه استعدادها را هم شناسایی کنیم و به آنها هم در حد توان و استعدادشان کمک کنیم.