تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۱۸۱۸

محمد ایمانی
آمریکا مایل است با ایران مذاکره کند اما به صورت مشروط. این خبری است که طی دو سه هفته اخیر خبرگزاری ها به نقل از منابع سیاسی و دیپلماتیک آمریکایی منتشر کرده اند. دیروز هم در آستانه نشست -امروز- وزرای خارجه 1+5 در وین پیرامون برنامه هسته ای ایران، خبرگزاری فرانسه به نقل از برخی منابع دیپلماتیک آمریکایی -بدون ذکر نام- اعلام کرد آمریکا آماده پیوستن به مذاکره چندجانبه هسته ای با ایران است. چند ساعت بعد پیام رایس به ایران در این باره منتشر شد.
چه اتفاقی در حال وقوع است؟ غرض از این ابراز تمایل ها به مذاکره چیست؟ یعنی چه که از حدود 8-7 ماه پیش دولت آمریکا از طریق برخی منابع اروپایی یا عراقی دعوت به مذاکره می کند و در این پیغام و پسغام های غیرشفاف بر مذاکره اصرار می ورزد اما در منظر افکار عمومی برای همان مذاکره ای که التماس و اصرار به آن دارد، پیش شرط تعیین می کند؟! و مثلاً آقای بوش رئیس جمهور یا تونی اسنو سخنگوی کاخ سفید و دیگران اعلام می کنند اگر ایران دست از غنی سازی اورانیوم بردارد، آماده مذاکره هستیم وگرنه گفت وگویی در کار نخواهد بود؛ این جان مایه و مضمون اصلی پیام رایس هم هست. یا مثلاً جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل عنوان می کند که مدل لیبی الگوی مناسبی برای «بهبود روابط» با ایران است.
آیا آمریکا دنبال مذاکره درباره جنجال هسته ای است که علیه ما ساخته یا مایل به مذاکره درباره مسائل عراق است؟ هدف از ادعای مذاکره چیست؛ مذاکره در فضایی توأم با احترام برای بهبود روابط و کاستن از تنش ها؟ اگر این گونه است چرا در حرکتی تبلیغاتی اصرار دارد که اعلام کند در کنگره خود بودجه برای حمایت از جریان اپوزیسیون برانداز به تصویب رسانده و چرا از تجزیه طلبی و آشوب در ایران -به همراهی رژیم تونی بلر- پشتیبانی می کند؟ آمریکا در کدام وضعیت و با کدام ابتکار عمل ها یا تنگناها و مخمصه هامواجه است؟ ظاهراً چند هدف در اتخاذ تاکتیک اخیر به هم تنیده شده است:
1- خبرگزاری فرانسه دیروز از قول دیپلمات ها خبر داده «واشنگتن در صورتی به مذاکرات چندجانبه با ایران می پیوندد که روسیه و چین در صورت مخالفت تهران با محدود کردن اهداف هسته ای- در ازای مشوق های پیشنهادی اروپا- با تحریم علیه ایران موافقت کنند... آمریکا برای کسب حمایت روسیه پذیرفته که مسئله تهدید فوری اقدام نظامی علیه ایران از قطعنامه شورای امنیت حذف شود و قطعنامه در حد بند 41 فصل 7 منشور سازمان ملل (تحریم اقتصادی) صادر شود.»
پس از یک نظر، غرض از ابراز تمایل به مذاکره، واداشتن چین و روسیه به دور زدن معاهده ان پی تی و گزارش مثبت بازرسی های گسترده آژانس از تأسیسات اتمی ایران است که هم قانوناً حق را به ایران داده و هم بر سلامت فعالیت های هسته ای آن تأکید کرده اند. وگرنه چین و روسیه می دانند طبق حقوق بین الملل و در قضاوت افکار عمومی، ایران کوچک ترین تخلفی مرتکب نشده و نفس گزارش پرونده ایران به شورای امنیت از سوی شورای حکام، زیر علامت سؤال جدی است چه رسد به اعمال تحریم علیه ایران به استناد بند 41 فصل7 منشور سازمان ملل.
پس تا اینجای قصه، بحث بر سر مذاکره با ایران نیست بلکه فریب روسیه و چین مطرح است.
2- اروپایی ها به ویژه انگلیس طی 3سال گذشته کوشیده اند مذاکرات هسته ای را به موضوعی تحت عنوان «ضرورت ارائه تضمین امنیتی از سوی آمریکا به ایران» پیوند دهند و ورود آمریکا به مذاکرات هسته ای هم بر مبنای همین ادعا انجام می گیرد متأسفانه در این اقدام شیطنت آمیز، البرادعی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز بعضاً همراهی کرده است. آنچه که در این مغالطه القای قطعیت می شود، این است که اولاً برنامه هسته ای ایران نظامی است و این کشور می خواهد بمب اتمی بسازد تا امنیتش تضمین شود - چرا که ادعا می شود ایران اگر تضمین امنیتی از آمریکا بگیرد نیاز به غنی سازی و فناوری اتمی ندارد!- ثانیاً ایران اساساً در موضع ضعف بی ثباتی و ناامنی است و مایل است از آمریکا تضمین امنیتی بگیرد.
نفس این دیالوگ، تلاش برای جاانداختن خطرناک بودن برنامه هسته ای ایران است و در تکمیل آن -گویی که بازی پاس و آبشار باشد- کسانی چون کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکاطی هفته های گذشته اعلام کردند که «صحبت از اعطای تضمین های امنیتی از سوی آمریکا به ایران عجیب است... ایران بانک مرکزی تروریسم است و از گروه هایی نظیر حزب الله و حماس ]منتخب رسمی دموکراتیک مردم فلسطین برای اداره دولت جدید[ حمایت می کند و به خشونت در عراق دامن زده است. در چنین وضعیتی مسلماً صحبت کردن درباره اعطای تضمین های امنیتی عجیب است. موضوع دیگری که من آن را درک نمی کنم، این است که اگر برنامه اتمی ایران غیرنظامی است دیگر چه نیازی به تضمین های امنیتی». یعنی با نحوه تمهیدی که اروپایی ها- با محوریت انگلیس- می چینند، فضا برای تبلیغات آمریکا فراهم می شود مبنی بر این که الف: چگونه می توان به ایران حامی تروریسم تضمین امنیتی داد. ب: پیداست که برنامه اتمی آنها نظامی است و الا نیازی به تضمین امنیتی نبود!؟
همچنین باید توجه داشت مجموعه این هم پوشانی تبلیغاتی از سوی آمریکا و اروپای غربی، به اصطلاح زدن توی سر جنس است. یعنی این آمریکاست که اکنون به اعتبار اشغالگری، مزدورپروری، آدم کشی، زورگویی، جنایت و خیانت در کشورهایی نظیر افغانستان، عراق و... از حداقل امنیت و ثبات برخوردار نیست و در موقعیت کاملاً ضعیف، متزلزل و بی ثبات به لحاظ جایگاه تعامل یا تقابل با ایران ایستاده اما می کوشد با ترفند و جنجال تبلیغاتی، موقعیت و موضع ایران را متزلزل نشان دهد و ادعای دادن امتیاز کند.
آمریکایی ها برای تحمیل همین توهم و خیال به ذهن سیاستمداران ایرانی بود که با همداستانی انگلیس، به دور جدید ایجاد تشنج و آشوب و گروگانگیری در مناطق مرزی و دامن زدن به مشاجرات قومی روی آوردند تا مگر به ایرانی ها حالی کنند که تضمین امنیتی می خواهند و خود نمی دانند! نیازمند کنار آمدن و تن دادن به فشارهای آمریکا- که هر روز به خاطر مقاومت ایران، اسباب تمسخر بیشتر را فراهم می کند- هستند و حالی شان نمی شود!
با همین مقصود بود که تعمداً خبر جلسات توجیهی فعالان اپوزیسیون با بلر و بوش را منتشر کردند تا القا کنند که خطر خیلی جدی است همچنان که خبرهای مربوط به قول و قرارها با گروهک منافقین مبنی بر به رسمیت شناختن آنها را منتشر کردند و الا آنها بهتر از ما می دانستند که اپوزیسیون رنگ به رنگ، زهوار در رفته تر و فرتوت تر از این حرف هاست.
3- ته این قصه پر گره و ابهام چیست؟ اجازه بدهید به دو تحلیل استناد کنیم. نوام چامسکی تحلیلگر و اندیشمند آمریکا به تازگی درباره سیاست های دولت نومحافظه کار بوش کتابی نوشته تحت عنوان «دولت شکست خورده» که گزیده ای از آن را روزنامه ایندیپندنت منتشر کرده است:
«اکنون رسیدن به اهدافی که قرار بود آمریکا در عراق به دست آورد، به شکل بسیار فزاینده ای سخت شده است. دستاورد آمریکا حتی با چشم انداز بدتری همراه خواهد بود. اگر شیعیان ایرانی، شیعیان عراقی و مسلمانان در عربستان در منطقه ای که کنترل یکی از نواحی نفت خیز جهان در آن واقع است، در اتحاد با هم باشند، وضعیت از این هم بدتر می شود .اگر ایران از این ناامید شود که اروپا نمی تواند مستقل از آمریکا عمل کند وضع بدتر هم خواهد شد. ... در اثنای سفر مقتداصدر به تهران، او هشدار داد که نیروهای شبه نظامی اش در صورت تهدید علیه ایران، از این کشور دفاع خواهند کرد. در این صورت عراق هم تبدیل به زمین بازی خواهد شد و شیعیان عراق علیه آمریکا وارد عمل خواهند شد.»
نقل قول دوم از سایت ضدانقلابی روزنت است . دکتر احمد قریشی آخرین رئیس دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رژیم طاغوت که پس از انقلاب به آمریکا رفت و طی بیست سال به تدریس در دپارتمان امنیت ملی مدرسه عالی نظامی Post Graduate School Naval) پرداخت . روز نت از قول وی می نویسد «مذاکره آمریکا با ایران زمینه دارد. با تمام حرف هایی که آمریکا می زند هدف اصلی اش این است که از عراق بیرون بیاید و این بیرون آمدن تقریباً بدون توافق با ایران خیلی مشکل است. خیلی ها در آمریکا مثل سناتور بایدن و هنری کیسینجر می گویند باید راه مذاکره را باز کنیم... در بحث تغییر رژیم ایران، آمریکا به مرگ گرفته که به تب راضی شود. آنها این هدف را انکار نمی کنند و می گویند همه گزینه ها روی میز است اما در عین حال آدم های بانفوذ در آمریکا می گویند تغییر رژیم ایران خیلی مشکل است... آمریکا بیشتر از آن که هدفش تغییر رژیم باشد، تغییر رفتار رژیم است. می خواهد آنقدر رژیم را بترساند که خودش تغییر روش بدهد تا باعث شود ایران مثلاً سر مسئله اسرائیل کوتاه بیاید.»
به عبارت دیگر، دولت بوش که بحران چند ضلعی امنیتی، حیثیتی و دیپلماتیک دارد، می کوشد با وارونه و مقلوب ساختن تصویر و تصورهای موجود از عرصه روابط بین الملل و اوضاع خاورمیانه و جایگاه ایران، کشورمان را در موضع ناامنی و بی ثباتی و تهدید و ترس نشان دهد. هم دنیا را از ما بترساند و هم ما را از لولوی کاخ سفید.
4- آیا باید در بازی و فضایی که دشمن با ترفند می چیند، عمل کنیم یا نه، ابتکار عمل را به دست بگیریم؟ قبلاً هم در این باره نوشته ایم.
اینکه امثال آقای سولانا بگویند ایران یا باید مشوق های- بی ارزش و بی پشتوانه- ما را بپذیرد یا اینکه معلوم می شود برنامه اتمی اش غیرصلح آمیز است، پاسخش این است که اگر نفس غنی سازی تهدید است، شما هم در چارچوب یک معاهده جمعی و جهانی در فرانسه و انگلیس و آمریکا و... بپذیرید که غنی سازی را مطلقاً متوقف کنید و به خلع سلاح هسته ای معطل در این چند دهه گذشته - با نظارت مراجع بین المللی نظیر آژانس و سازمان ملل- تن دهید چرا که بیشترین جنایت ها و بیشترین توسل ها به سلاح های کشتارجمعی در چند دهه گذشته از سوی همین چند دولت اروپایی و آمریکایی انجام گرفته است. ضمن اینکه اگر دولت بوش رسماً تعهد می کند که از مجموعه رفتارهای ضد انسانی خود در خاورمیانه پشیمان است و می خواهد از رژیم ایالات متحده اعاده حیثیت کند، می توان با هماهنگی ملت ها و دولت های منطقه چاره ای اندیشید که نظامیان اشغالگر آمریکایی برای خروج از عراق و افغانستان تضمین امنیتی داشته باشند، همچنان که هنگام خروج ارتش شوروی کمونیستی از افغانستان پیش آمد.
به هرحال طلب ترحم، گدایی امنیت و حیثیت و احترام از دست رفته، با گارد پررویی و طلبکاری و تلاش برای کوچک نشان دادن جایگاه طرف مورد مسئلت، امکان پذیر نیست.