تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۴۱۸۸۵
مصاحبه با دکتر منوچهر محمدی درباره انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن
حسین نوری اشاره: انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پدیده‌ای چندوجهی، تودرتو و منشورگونه است که اگر با فطرت سالم و نگاهی منصفانه و واقع‌بینانه– همانند ملت ایران– به بررسی آن بپردازیم،‌ دستاوردهای گرانقدری کسب می‌کنیم که می‌تواند در تمام عمر، راهنمای ما به سوی فلاح و رستگاری باشد. لذا برای این منظور به سراغ دکتر منوچهر محمدی،‌ استاد دانشگاه تهران رفتیم که در ربع قرن اخیر این موضوع مهم، دغدغه اصلی او در 2 عرصه تدریس و تحقیق بوده است.

* لطفا توصیف خودتان را از انقلاب اسلامی ایران برای نسل سوم که آن روزها را ندیده است بیان فرمایید؟
** ضمن عرض تبریک به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، اگر ما بخواهیم به صورتی دقیق،‌ علمی و عینی آثار و تبعات انقلاب و وصف انقلاب را بکنیم در یک جمله و یک عبارت نمی‌گنجد و لذا حداقل باید این را در سطوح مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم. حداقل من امروز 4 سطح مختلف را برای شما بیان می‌کنم که می‌شود انقلاب اسلامی را مطرح کرد.
چهار سطح تحلیل
یکی در سطح تاریخ بعنوان یک پدیده عظیم تاریخی و یک نقطه عطفی در تاریخ بشریت،
دوم انقلاب اسلامی بعنوان یک حرکت جهانی. تحولاتی را در همین دوره معاصر، در سطح جهان به وجود آورده.
سوم در سطح جهان اسلام و تحولاتی که در جهان اسلام ایجاد کرده و چهارم در سطح ملی.
در سطح ملی حداقل چیزی که می‌توانیم بگوییم این است که رژیم شاه و نظام شاهنشاهی را که به مدت بیش از 2500 سال بر مملکت سلطه داشت به نظام جدید و نویی تبدیل کرد بنام جمهوری اسلامی.
در اینجا باید فرق بگذاریم بین انقلاب و جمهوری اسلامی. در اکثر انقلاب‌های دنیا، انقلاب‌ها تبدیل می‌شوند به نظام، یعنی با پیروزی انقلاب،‌ شکست رژیم سابق خودشان تبدیل به یک نهاد می‌شوند. در انقلاب اسلامی چنین چیزی اتفاق نیفتاد،‌ بلکه انقلاب نظامی را متولد کرد. نظامی که نمونه‌اش در دنیا اصلا وجود نداشت و به عنوان یک نظام ولایت فقیه نظامی بر مبنای مردم‌سالاری دینی به وجود آورد و به مدت 28 سال توانسته با قدرت و استحکام همه مشکلات جامعه مدرن را از پیش پای خودش بردارد و موفق بشود با وضعیت موجود در ساختار فعل عمل بکند.
البته دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی مقوله‌ای است کاملا جدا که می‌توانیم این دستاوردها را در ابعاد مختلف اقتصادی،‌ نظامی، سیاسی و فرهنگی مورد بحث و بررسی قرار بدهیم.
در سطح جهان اسلام تحولی که به وجود آوردیم بسیار عظیم است و این ورای مرزهای ماست. حداقل چیزی که می‌توانیم بگوییم این که با پیروزی انقلاب اسلامی یک تحول عظیمی در میان 5/1 میلیارد مسلمان به وجود آمد. اولین دستاوردش بیدرای اسلامی بود یعنی با پیروزی انقلاب اسلامی، به این معنا که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نهضت‌های توده‌ای و مردمی که در جهان اسلام وجود داشت. عموما یا برچسب مارکسیستی داشتند یا برچسب لیبرالیستی و ناسیونالیستی، پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد که با تکیه بر آرمان‌ها و ارزشهای اسلامی هم می‌شود در مقابل نظام سلطه و زور ایستاد و پیروز شد و حتی می‌شود با دست خالی عمل کرد و لذا این اولین دستاوردی بود که پیدا شد.
دومین دستاورد ما بازگشت به دین بود. براساس دیدگاه‌های هگل دوران دین در دوران قرون وسطی به سر آمده و دوران علم و مدرنیته فرا رسیده بود و مدرنیته در واقع یک دوران سکولاریستی بود. ولی انقلاب اسلامی منجر به این شد که جوامع فهمیدند که معیارها و ارزشهای مدرنیزم جوابگوی نیازهای جامعه و بشریت نیست و لذا این حرکت موجب بازگشت به دین در جامعه شد. غربی‌ها که امید داشتند جوانان بیش از همه بی‌دین باشند شاهد بازگشت مجدد جوانان به دین بودند.
سومین اثری که انقلاب اسلامی بر جهان اسلام گذارد، تعریف جدیدی از آن اصطلاحات و ترمینولوژی‌های نظام جهانی و علوم سیاسی بود که مهمترینش قدرت بود. قدرت که اساس سیاست معنی می‌شد (power politics) بر این مبنا بود که هر کس که قدرت مادی بیشتری داشته باشد توانمندتر است و حق با او است،‌ اصولاً حق، با زور و قدرت به معنای قدرت مادی بود، به این معنا که هر کس قدرت مادی بیشتر داشته باشد،‌ هر کس بمب اتم، هواپیماهای نظامی جنگنده و موشکهای قاره‌پیما داشته باشد او قدرت برتر است.
انقلاب اسلامی آمد نشان داد که یک قدرت دیگری هم هست وآن قدرت نرم‌افزاری ایمان، جهاد، شهادت، همان چیزی که توانست یک ملتی را با دست خالی در مقابل نظام شاهنشاهی غالب بکند، همان قدرتی که توانست یک عده بچه حزب‌اللهی در لبنان را که معروف بودند به محرومین، در مقابل 5 قدرت بزرگ جهانی غالب بکند و آنها را به فرار وادار سازد. و همان قدرتی که اخیراً توانست نزدیک به دو تا سه هزار نفر بچه حزب‌اللهی مومن را مقابل چهارمین ماشین جنگی جهان پیروز بکند. اینها دستاوردهای انقلاب است.
در نظام اسلامی دیگر خیزشی به نام خیزش مارکسیستی یا سوسیالیستی و ناسیونالیستی اصلا وجود ندارد همه‌شان به تاریخ پیوسته و محو شدند و حتی حرکت‌های افراط‌گرایانه‌ای هم که امروز وجود دارد در جهان اسلام آن حرکتها را هم وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم تکیه‌شان به معیارهای دینی و اسلامی است اگرچه با تفسیر غلطی که از معیارهای دینی دارند ولی هیچکدام متکی به اصول و ایدئولوژی‌های دیگر نیستند.
در سطح جهانی، انقلاب اسلامی یک جنگ تمام عیاری را علیه نظام سلطه آغاز کرد و در حقیقت ساختار شکن بود. این ساختارشکنی هم از اول انقلاب، در سالهای 41 و 42، آغاز شد. شما اگر مطالعه بکنید تحولات جهانی بعد از جنگ جهانی دوم را می‌بینید همه این تحولات بلااستثنا تابعی از نظام دو قطبی بود و نظام حاکم حتی یک انقلاب بزرگی مثل انقلاب چین هم تابع آن نظام بود. یعنی انقلاب چین با حمایت روسیه شوروی شکل گرفت.
انقلاب کوبا با حمایت جهان کمونیزم شکل گرفت و هر تحولی را که شما بروید و بررسی کنید می‌بینید که در همان راستا است، به استثنای انقلاب اسلامی، که انقلاب اسلامی از همان ابتدا پرچم مبارزه با نظام سلطه را به دست گرفت. آن زمانی که حضرت امام مطرح کردند که آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از انگلیس بدتر و انگلیس از هر دو پلیدتر، همه از هم بدتر و پلیدتر،‌ در واقع امام با توکل بر خدا و با تکیه بر قدرت توده‌های مردم به جنگ نظام حاکم رفت و آن نظام، نظام دو قطبی بود که بعدا هم در دوران پیروزی انقلاب، اصطلاح و شعار نه شرقی و نه غربی گرفت به خودش.
این وضعیت همچنان هم ادامه دارد یعنی انقلاب اسلامی به جنگ ساختار ظلم، ساختار سلطه آمد و این مساله بسیار مهمی بود که یک دستاورد انقلاب اسلامی بود، امروز اگر در جهان مستضعفین می‌بینیم دولتهایی مانند ونزوئلا، نیکاراگوئه، اکوادور و غیره با حمایت توده‌‌ای به قدرت می‌رسند، اگر می‌بینیم که الهیات رهایی‌بخش در آمریکای لاتین شکل گرفته، همه از ناحیه دستاوردی است که انقلاب اسلامی برای نظام جهانی آورده.
سطح بالاتر را که ببینیم، در سطح تاریخی، اگر شما تاریخ چند هزار ساله گذشته را از زمان تمدن و اقتدار یونان باستان نگاه بکنید می‌توانید دو نقطه عطف را قبل از انقلاب اسلامی ببینید که موجب زیرو رو شدن تاریخ بشریت شده:
یکی بعثت پیغمبر اکرم(ص) هست که تمدن عظیم و قدرتمند یونان باستان را منتقل کرد به جهانی دیگر و آن جهان اسلام بود و به مدت هزار سال جهان اسلام بر دنیا از لحاظ مدنیت و علم، برتری داشته است و دورانی که غرب به آن دوران تاریکی (Dark Ages) می‌گوید، مطرح می‌شود. دومین نقطه عطف، رنسانس بود که موجب بیداری جهان غرب شد و با تکیه بر علم و جدایی دین از سیاست توانستند که یک نظام مدرن جدیدی ایجاد کنند که بر پایه مادیات و پیشرفت مادیات و علم مطرح باشد و حرف اول را به مدت 500 سال در دنیا بزنند.
انقلاب اسلامی نقطه عطف سوم بود و هست، به این معنا که 5/1 میلیارد مسلمان بیدار شدند. 5/1 میلیارد مسلمان با تکیه بر ایدئولوژی قدرتمندی که دارند،‌ با تکیه بر امکانات ژئوپلتیک، ژئواکونومیک، و ژئواستراتژیک، جمعیت عظیم و معیارهای جدیدی که دارند، ‌امروز حرف اول را می‌زنند. دیگر معیارها، معیارهای ناسیونالیستی نیست؛ معیارها، معیارهای همگرایی دینی است. (الم‍ؤمنون اخوه)
اگر هانتینگتون مساله برخورد تمدنها را مطرح می‌کند، می‌گوید جنگ آینده جنگ تمدنهاست. ناشی از وحشتی است که امروز از ایجاد یک تمدن جدید مبتنی بر ایمان و ایدئولوژی در آنها ایجاد شده و در واقع، غرب به پایان راه خودش رسیده و امروز می‌بینیم که حتی اندیشمندان بزرگی مانند امانوئل والرشتاین، پتری بکانین از پایان دوره غرب و سقوط غرب صحبت می‌کنند، کتابهایی در این مورد نوشته‌اند که عقاب سقوط کرده است یا مرگ غرب را نوید می‌دهند،‌ می‌گویند این نظام مادیگرایانه‌‌ای که ما به مدت 500 سال ایجاد کردیم، به پایان راه خودش رسیده و امروز مردم به دنبال یک فکر جدید هستند و این ایده نو را جهان اسلام به برکت انقلاب اسلامی ارائه داده و بنابراین همه اینها را ما دستاوردهایی می‌دانیم از انقلاب اسلامی و لذا انقلاب اسلامی را نباید محدود کرد به این که در ایران و کشور ما چه اتفاقی افتاده؛ بلکه آنچه که تا به حال به دست آمده، ناشی از اثراتی است که هم در تاریخ بشریت، هم در نظام جهانی، هم د‌ر جهان اسلام و هم در جامعه خود ما برجای گذاشته.
* علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی چه بود؟
** علل و عوامل پیروزی در خود انقلاب بود. انقلاب ما یک ماهیت سه گانه داشته که این ماهیت سه گانه‌اش هم مثل وجود یک انسان است که دارای روح و جسم و عقل است. انقلاب ما با تکیه بر توده‌های مردم با رهبری بی‌نظیری که بر آن حاکم بود و با ایدئولوژی قدرتمندی که داشت،‌ در همه ابعاد توانست انقلاب‌های دیگر را پشت سر بگذارد و بتواند امروز حرف اول را بزند. انقلاب ما انقلاب کارگران نبود. انقلاب بورژواها هم مثل فرانسه نبود. انقلاب کشاورزان هم مانند چین نبود. انقلاب چریکی هم مانند کوبا نبود. انقلاب روشنفکری نبود. بلکه انقلاب همه مردم از همه طبقات بود که برای یک هدف معینی حرکت کردند.
لذا این انقلاب پیکره قدرتمندی داشت، هنوز هم این انقلاب براساس همان پیکره قدرتمند که بدون نیاز به حمایت سایر قدرتهای جهانی توانست روی پای خودش بایستد و در مقابل آنها هم قد خم نکند. از لحاظ ایدئولوژی، ایدئولوژی ما قوی‌ترین ایدئولوژی در مقایسه با سایر انقلاب‌ها بود که با خون و پوست و رگ انسانها از موقعی که به دنیا می‌آیند تا موقعی که می‌میرند سر و کار داشت و بنابراین این ایدئولوژی است که قدرتمند است و توانسته با تمام وجودش در همه انسانها اثر بگذارد و به مدت 1400 سال با مردم زندگی کرده، مردم تولدشان را با همین ایدئولوژی آغاز می‌کنند. مرگشان را هم با همین ایدئولوژی پایان می‌دهند و لذا اهمیت فوق‌العاده و اقتدار فوق‌العاده‌ای دارد.
وقتی که نگاه می‌کنیم به رهبری، رهبری هم در اول همین ایدئولوژی شکل می‌گیرد و مشروعیت رهبری در اینجاست رهبری ما صرفا یک رهبری کاریزما نبود یک رهبری انتخاب شده از سوی حزب نبود بلکه رهبری‌ای بود که مردم با تمام وجودشان به او عشق می‌ورزیدند، وقتی که اطاعت از او را اطاعت از رسول خدا می‌دانند؛ اطاعت از خود خدا می‌دانند. شما حساب کنید که چه قدرتی ایجاد می‌کند؟ ولایت فقیه که یکی از برکات مکتب ماست در اینجا نقش خودش را به نحو احسن بازی کرده هم در حفظ انقلاب هم در پیروزی انقلاب و هم در تداومش تا امروز به مدت 28 سال.
انقلاب‌های دیگر را شما نگاه بکنید می‌بینید که بعد از مدت‌ کوتاهی به دیکتاتوری تبدیل شده، انقلاب فرانسه به دیکتاتوری ناپلئون منجر شد انقلاب روسیه به دیکتاتوری استالینیستی تبدیل شد انقلاب کوبا به دیکتاتوری کاسترو منجر شد، همه‌شان تبدیل شدند به یک دیکتاتوری، ولی در انقلاب اسلامی چنین اتفاقی نیفتاد و مدت 28 سال است رابطه تنگاتنگ مردم، ‌و رهبری، و مکتب بعنوان سه عنصر پیوسته به یکدیگر توانسته این انقلاب را از همه بحرانها و فراز و نشیبها حفظ بکند و تا به امروز بدست ما برساند و در واقع این سه عنصر هستند که با هم یک نوع مصونیتی دادند به انقلاب که این مصونیت تا امروز حفظ شده و حتی نسل جوان،‌ امروز شاداب‌تر،‌ پرشورتر و پایبندتر به انقلاب و معیارهایش است و لذا این سه عنصر رهبری، مردم و مکتب است که توانسته این تاثیرات عظیم را بر جا بگذارد.
* با توجه به سه رکن مکتب، رهبری و مردم که برای انقلاب اسلامی برشمردید، آیا ما می‌توانیم طیفها یا گروههای خاصی را در انقلاب اسلامی قایل شویم که نسبت به سایر گروهها نقش بیشتری داشتند یا خیر؟
** ببینید انقلاب مانند یک موج و یک سیل حرکت کرد، همه هم بهش پیوستند. این درسته که قبل از انقلاب ما گروههای مختلفی را داشتیم که مخالفت می‌کردند با رژیم شاه، ولی بجز حرکت امام و نهضت امام بقیه نه این حرکت را باور داشتند، نه اطمینانی داشتند که به این سمت و سو می‌رود. ما لیبرالها، مارکسیستها و التقاطیون را داشتیم که آنها هم با رژیم شاه مقابله می‌کردند، منتها هر کدام با معیارهای خاص خودشان. به قول یکی از آقایان می‌گفت اتوبوسی و قطاری راه افتاده بود ما هم چاره‌ای نداشتیم جز این که سوار این قطار بشویم.
این قطار انقلاب بود رهبری‌اش هم امام و مرجع تقلیدشان بود. بقیه سوار این قطار شدند. اگر امروز بخواهند ادعا بکنند که ما هم در این جریان سهم داشتیم با جرات می‌توانم بگویم که اگر هم نمی‌بودند هیچگونه اثری نمی‌گذاشت. متاسفانه بعد از انقلاب اکثر این گروهها در مقابل این قطار ایستادند. در مقابل این طوفان و سیل ایستادند و نتیجه‌اش هم این شد که زیر چرخهای همین قطار رفتند.
ما بنی صدر را دیدیم،‌ همینطور بود قائم مقام رهبری را دیدیم به همین صورت بود دیگران اشکال کارشان هم این بود که درک درستی پیدا نکردند از انقلاب. که این انقلاب یک حرکت عظیم الهی است و به قول حضرت امام انفجار نور است.
* الان در آغاز بیست و نهمین سال پیروزی شما کارنامه و عملکرد انقلاب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به عبارت دیگر دو مفهوم اساسی، یعنی استقلال وآزادی همواره به عنوان مهمترین خواست مردم ایران مطرح بوده،‌ آیا انقلاب اسامی در تحقق این دو مفهوم در وجوه مختلف خودش، استقلال اقتصادی، سیاسی،‌ نظامی و آزادی به طور نسبی تا چه حد توفیق داشت؟
** ببینید ما یک کشوری بودیم جهان سومی، عقب‌افتاده و وابسته. به طوری که در آن، رژیم شاه تصمیم‌گیر نبود، تصمیم‌ها در کشورهای سلطه‌گر، مانند آمریکا و انگلیس برایش گرفته می‌شد این سلطه سیاسی با پیروزی انقلاب از بین رفت و استقلال سیاسی با همه معنا و مفهوم‌اش به دست آمد و تا به امروز این استقلال سیاسی بحمدالله تعالی حفظ شده.
یعنی با جرات و جسارت و قاطعیت می‌توانیم بگوییم که هیچکس برای نظام ما و کشور ما و ملت ما جز خودمان تصمیم نمی‌گیرد و تازه این تصمیم‌گیری هم محدود در یک شخص و یا یک گروه و اشخاص نیست بلکه به برکت آموزش‌هایی که حضرت امام دادند، در همه ملت وجود دارد یعنی این ملت است که تصمیم می‌گیرد این ملت است که مستقل و آزادانه تصمیم گرفتند و امام هم صحه گذاشت بر آن، و بسیاری از تصمیمات دیگر؛‌ وی ملت تصمیم گرفت و هیچکس بر آنها دیکته نکرد و به همین علت نظام ما یک نظام کاملا دموکراتیک هست.
و این استقلال مستحکم‌تر هم شده،‌ زیرا که نهادینه شده، 28 سال 28 انتخابات داشتیم و در همه این انتخابات هم قابل پیش‌بینی نبود که چگونه انتخاب می‌شود زیرا که مردم خودشان تصمیم می‌گرفتند که چه بکنند حتی رسانه‌ها و نظرسنجی‌ها هم جواب نمی‌داد.
* و استقلال اقتصادی؟
** استقلال اقتصادی یک مقوله جدایی است،‌ به مدت بیش از یک قرن شاید دو قرن کشور ما تحت قیمومیت و قیادت غرب و بخصوص نظام سلطه بوده، شما برای به دست آوردن این استقلال باید بهای سنگینی پرداخت کنید و زمان می‌برد تا بتوانید به خودکفایی برسید. شعار اولیه ما این بود که باید خودکفا شویم. در مسائل اقتصادی، علمی،‌ تکنولوژیک خوداتکا باشیم و دشمن هم سعی کرد که شما نرسید به همین علت در طرق مختلف سعی کردند تحریم‌هایی ایجاد بکنند و هنوز هم ادامه دارد.
ولی جالب توجه این است که همین فشارهای دشمن به شما کمک کرده که امروز از این لحاظ رشد بهتری پیدا بکنید و به مقدار زیادی خودکفا بشوید. من وقتی که نگاه می‌کنم، می‌بینم که در طول 8 سال جنگ تحمیلی، جوانها، مهندسین و تکنسین‌های ما چه خلاقیت‌هایی به وجود آوردند چگونه توانستند در حالی که دشمن مرتبا بهش کمک می‌شد، ‌اینها توانستند با دست خالی مقابل دشمن بایستند خودشان بهترین کارها را، خلاقیت‌هایی بکنند که برای دشمن اصلا به عنوان غیرممکن و محال تلقی می‌شد، در زمینه کشاورزی، همینطور در زمینه پزشکی، یک روزی بود که در مملکت ما برای حتی آپاندیسیت که [اگر کسی] می‌خواست عمل کند می‌بایست به خارج از کشور برود، امروز بحمدالله تعالی ممکلت ما به خودکفایی از لحاظ پزشکی رسید که حتی از خارج از کشور می‌آیند و در اینجا برای سخت‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات جراحی حضور پیدا می‌کنند. این نشانه خودکفایی است که ما داریم پیدا می‌کنیم البته هنوز خیلی راه داریم.
* و در زمینه هسته‌ای؟
** زمینه هسته‌ای هم که قله پیشرفت علمی است همینطور. وحشتی که الان اینها دارند به دروغ می‌گویند بمب هسته‌ای،‌ وحشتشان از این است که ما به قله علم و تکنولوژی برسیم که دیگر نیاز به اینها نداشته باشیم که هیچ. دیگران نیازمند به ما باشند.
خوشبختانه به صورت بالقوه هم، امکاناتش را داریم. اولین امکانی که داریم وجود نیروی با استعداد و باهوش و خلاقی است که در جامعه و ملت ما وجود دارد. در این همه ملتهای دنیا و افراد و دانشمندان در دنیا معتقدند که ملت ایران ملت باهوش، مبتکر و خلاقی است. استعدادهایی که در وجود جوانهای ما هست و ما شاهد هستیم که بحمدالله از این لحاظ در المپیادها همواره بهترین نمره‌ها را می‌گیرد و بهترین موقعیت را به دست آورند. این ناشی از همان هوش سرشار است.
از لحاظ منابع و ذخایر عظیم خدادادی، بیشترین و بهترین منابع را ما در اختیار داریم. از لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی بهترین موقعیت را داریم و خداوند از این لحاظ همه چیز را به ما داده، منتها باید تحمل کرد، ‌باید مجاهده کرد، ‌هزینه‌بر هست، تردیدی نیست که دشمن نمی‌گذارد که به سادگی و مجانی ما به این دستاوردها برسیم.
ولی ما یادگرفتیم تنها راهی را هم که یادگرفتیم مقاومت و ایستادگی و تسلیم نشدن در مقابل دشمن است و تا به امروز موفق شدیم و جالب این است که دشمن هر کاری می‌کند که ضربه به ما بزند موجب اقتدار ما می‌شود. به فرمایش امام سجاد: الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقا! سپاس خدایی را که دشمنان ما را از احمق‌ها قرار داد!
شما ملاحظه بکنید بعد از 11 سپتامبر آمریکایی‌ها آمدند به این منطقه برای تضعیف و تحت سلطه گرفتن و محاصره ما؛ یا اگر به افغانستان حمله کردند همه جا ناشی از این بود که ما را محاصره بکنند و تحت فشار قرار بدهند ولی بحمدالله تعالی برعکس شد نتیجه این شد که ما قدرتمندتر شدیم. دشمنان ما را که خودشان هم خلق کرده بودند با دست خودشان از سد راه برداشتند و امروز می‌بینیم خودشان اعتراف می‌کنند که ایران قدرت برتر منطقه‌ای است.
جمله جالبی نیوزویک نوشته بود که: ما فراموش کردیم که ایرانی‌ها شطرنج‌بازهای قهاری هستند فعلا که در صحنه شطرنج خاورمیانه، ما را از هر طرف کیش کرده‌اند. هم از لبنان و هم از عراق و افغانستان و فلسطین و از همه طرف، اگر بگوییم که مات نشدیم فعلا کیش نشدیم و نمی‌دانیم چه بکنیم. این یک واقعیت است که باید البته فراموش نکنیم، فداکاری‌هایی که شهدا و جانبازان ما کردند و رهبری داهیانه حضرت امام و بعد از آن هم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، نقش مهمی در این قدرت و استقامت و توانمندی دارد.
متاسفانه بعضی‌ها که منفی‌بافند و یا اصولا خرد نگرند این دستاوردهای عظیم را نمی‌بینند، فقط می‌روند به سراغ پیدا کردن مسائل جزئی و خرد و شکست را در این می‌بینند که مثلا فرض بکنید اجناس گران شده اینها مسائل خردی است که به هیچ‌وجه بیان کنده موقعیت و شکست انقلاب نیست، موفقیت‌ها را در سطح کلان باید دید همین‌قدر که ما مقایسه می‌کنیم با گذشته می‌بینیم که آنچه را که امروز اتفاق افتاده در مملکت، ما را از زیر صفر به صدها درجه بالا رسانده،‌ من به عنوان کسی که 39 سال عمرم را رژیم شاه گذراندم واقعاً‌ وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم که انقلاب به ما عزت داد افتخار داد، قدرت داد، غرور داد که امروز ما به عنوان یک ایرانی افتخارمی‌کنیم که ایرانی هستیم ولی در زمان شاه به چی می‌بایست افتخار می‌کردیم؟
افتخار که هیچ‌چی، من فراموش نمی‌کنم که آن زمانی که در دوران انقلاب، قبل از انقلاب شاه به عنوان رئیس این مملکت از سفیر انگلیس و آمریکا می‌بایست استفسار بکند که آقا من چه بکنم؟ چه کار شما دستور می‌دهید بکنم؟ در مقابل حالا که امام می‌آید می‌گوید یا رهبری می‌گوید آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و ما آمریکا را زیر پا له می‌کنیم. اینها مسائلی است که واقعا برای هر ملت عزتمندی، هر ملتی که می‌خواهد غرور ملی‌اش را در نظر بگیرد عوامل مهمی است و من یقین هم دارم که این انقلاب با همین معیارها ان‌شاءالله تداوم پیدا می‌کند و روز به روز سرافرازتر و شکوفاتر خواهد شد. چون هدف ما هدفی است که ان‌شاءالله آن چیزی که امیدوار هستیم که ظهور حضرت باشد، زمینه‌ساز آن انقلاب جهانی هستیم.
* شما فرمودید که 39 سال از عمرتان را در زمان رژیم سابق و حدود 28، 29 سال را هم در دوران انقلاب جمهوری اسلامی گذراندید،‌ حالا این سوال به نظرم رسید که این تحول عظیمی که مرحوم امام معتقد بودند که در مردم پیدا شد و شاید بشود گفت بیش و پیش از همه این تحول در مردم ایران بوده این تحول چه بوده؟
** تحول عظیمی که به وجود آورد تحول روحی و روانی بود، قبل از انقلاب، ما احساس حقارت می‌کردیم،‌ (وقتی می‌گویم ما منظورم کل و مجموعه جامعه است) سعی می‌کردیم که تقلید بکنیم از غرب،‌ سعی می‌کردیم بگوییم که از آنها چیزی کم نداریم. مثل آنها هستیم، همان چیزی که تقی‌زاده گفته بود که اگر می‌خواهیم آدم شویم باید از فرق سر تا نوک پا غربی بشویم به آن معنای خودشان. ما پیرو ظواهر غرب بودیم، هنرپیشه‌ و ستاره‌های سینمای هالیوود برابری جوان‌های ما الگو بودند این که چگونه سرشان را آرایش بدهند چگونه لباس بپوشند همه نگاهشان به این مسائل سطحی در غرب بود.
حتی اسم‌گذاری‌های ما هم اغلب تحت تاثیر این از خود بیگانگی و احساس حقارت بود. این چیزی بود که در آنجا وجود داشت،‌ عنوان مسلمان من خاطرم هست در دانشگاه که درس می‌خواندم، اگر یک جایی می‌ایستادیم، گوشه‌ای پیدا می‌کردیم نماز بخوانیم مورد تمسخر قرار می‌گرفتیم اینچنین سمت و سو تغییر کرده بود و به سمت یک نوع از خودبیگانگی، احساس حقارت، غربزدگی، رفته بود.
انقلاب همه اینها را زیر و رو کرد. انقلاب اسلامی، ما را به خودمان بازگشت داد. یعنی انقلاب آمد یک پس گردنی محکمی، یک سیلی محکمی به غرب و همه معیارهایش و ارزشهای آن زد یعنی به جای این که ما احساس کمبود بکنیم از این که مسلمان هستیم احساس افتخار بکنیم. احساس بکنیم که قدرت داریم، از مسلمان بودن خودمان نه تنها احساس از خودبیگانگی و حقارت نکنیم بلکه احساس توانمندی و احساس افتخار بکنیم،‌ من هیچ فراموش نمی‌کنم که جامعه ما. دانشگاه‌های ما، مدارس ما، به سمت فساد وحشتناک غرب می‌رفت. من خاطرم هست که خداوند اولین دختر را که به من داد من نگران شدم که این دختر را در این جامعه پر از فساد چگونه مدرسه بفرستم و رها کنم؟
در زمان طاغوت و رژیم از ساعت 5/8 شب به بعد دیگر من به عبارت یک مرد نمی‌توانستم در خیابان‌ها بیایم. چون خیابان‌ها قرق بدمست‌ها بود. چه برسد به زن و دختر که اصلا تاریک که می‌شد جرات نداشتند در خیابان‌ها حرکت کنند، ولی امروز شما ملاحظه می‌کنید که ساعت 11 شب هم یک دختر می‌تواند در خیابان حرکت کند. هیچ کس هم با او کاری نداشته باشد بنابراین تحولی که به وجود آمد یک تحول بنیادین بود، ‌برگشت به هویت خودمان، من فراموش نمی‌کنم روزی که انقلاب پیروز شد. من در آمریکا بودم. یک همکلاس عراقی داشتم، خیلی جالب گفت، گفت: من از امروز می‌توانم افتخار بکنم که مسلمانم،‌ تا به حال نمی‌توانستم افتخار بکنم، چون انقلاب شما به اسلام هم آبرو و حیثیت داد.
خیلی جالب بود گفت تا به حال چیزی من نداشتم ارائه بدهم ولی امروز ارائه می‌دهم که این قدرت اسلام است، این نظام اسلامی است ولی تا به حال من چی می‌توانستم ارائه بدهم؟ بنابراین هویت ما را تغییر داد،‌ نگرش ما را تغییر داد، قبله ما را تغییر داد. قبله ما غرب بود حتی جالب است که وقتی می‌خواستیم راجع به حقانیت دین صحبت کنیم نگاه می‌کردیم ببینیم اندیشمند غربی چه می‌گوید،‌ نگاه می‌کردیم گوستاو لوبون چه می‌گوید؟ نگاه می‌کردیم آلکسیس کاژل چه می‌گوید؟ یعنی حرف آنها حجت بود برای حقانیت اسلام،‌ اینقدر از خود بیگانه بودیم، تحولی که به وجود آمد ما را تغییر داد، از هر لحاظ تغییر داد.
* به عنوان آخرین سوال، تهدیدها، آفتها و آسیبهای انقلاب را در چه می‌بینید و چگونه می‌توان آنها را خنثی ساخت یا به فرصت تبدیلشان کرد؟
** ببینید اولین مساله مهم این است که عامل قدرت ما چه بود؟ حفظ و حراست از عوامل قدرت ما، مساله بسیار مهمی است وحدت در مردم، ‌وحدت در رهبری، وحدت در مکتب. دشمن هم خیلی خوب می‌داند که اختلاف انداختن در این ارکان سه‌گانه موجب تضعیف انقلاب می‌شود و لذا باید هوشیار باشیم که هر صدای تفرقه‌افکنی پیش بیاید بین ما، آن موجب بهره‌برداری دشمن می‌شود و یک آفتی است برای انقلاب و لذا همه باید در صدر ایجاد این وحدت باشیم البته تا به حال دشمن در این مورد نتیجه نگرفته، ولی تلاش کرده و ما دیدیم در دوران این 28 سال بخصوص 10 سال اول، چه تلاشهایی کرد که رهبریهای متفاوت ایجاد کند، خاطرتان هست که همان زمان مرحوم طالقانی و بعد آقای شریعتمداری را مطرح می‌کردند. در مورد مردم همینطور، مردم نباید بینشان اختلاف بیفتد.
الان چیزی که به آن امید دارند مساله قومیتها است که باید قومیت‌ها را علیه یکدیگر تحریک کرد. این قومیتها از اول انقلاب بودند. قبل از انقلاب هم بودند همه‌شان در یک چیز وحدت نظر داشتند که ما مسلمانیم، ما پیرو مکتب اهل بیت(ع) هستیم و با همین در جنگ پیروز شدند، ‌همه حضور پیدا کردند، ‌امروز می‌خواهند بین آذری، کرد، لر، ترکمن، بلوچ و فارس اختلاف بیندازند. باید هشیار باشیم، بنابر این اصل اول حفظ وحدت است.
دومین اصل این هست که ما هیچ‌ وقت آن معیارها و ارزشهای اولیه انقلاب را فراموش نکنیم. ارزشهای اولیه انقلاب این بود که باید همواره لباس رزم داشته باشیم و آماده باشیم برای مقابله با دشمن. راحت‌طلبی‌ها، عادت کردن به زخارف دنیوی ما را از رزم باز می‌دارد،‌ اشکال ندارد استفاده بکنیم از این مواهب الهی ولی فراموش نکنیم که همواره ما یک رزمنده هستیم که باید پای این انقلاب بجنگیم و لذا خودمان، فرزندانمان و نسلهایمان را هم عادت بدهیم، ضمن این که یکی از مشکلاتی که معمولا بوجود می‌آید وقتی که بین جنگها فاصله می‌افتد دوباره آن تنبلی عود می‌کند و نمی‌گذارد افراد دوباره آماده بشوند، ما باید همواره آماده جنگ باشیم.
این جنگ هم تنها جنگ نظامی نیست،‌ بدترینش و سخت‌ترینش جنگ فرهنگی است. دشمن چون می داند این انقلاب یک انقلاب فرهنگی است، به جنگ فرهنگ ما آمده؛ با ماهواره با اینترنت با ایجاد فساد به جنگ آمده و ما باید این را حفظش بکنیم، انقلابمان انقلاب اقتصادی نبود. انقلاب فرهنگی بود و لذا باید خیلی مراقب باشیم که از این دستاوردها و این فرهنگ حفظ و حراست بشود. فراموش نکنیم در اندلس ما در میدان نبرد نظامی مقهور نشدیم، بلکه در میدان نبرد فرهنگی، شکست خوردیم موقعی که فرماندهانمان را به شراب و زن و اینها مشغول کردند،‌ توانستند مجددا آنها را به آنطرف دریا پرتاب بکنند و لذا مهم این است که:
1) عوامل قدرت و عوامل تداوم انقلاب را خوب بشناسیم که این سه رکن است.
2) برای حفظ وحدت و حفظ ارزشهای آن هم مانند روز اول بایستیم. اگر خدای ناکرده یکی از این سه رکن تضعیف بشود، به همان سرنوشتی دچار می‌شویم که انقلابهای دیگر دچار شدند. ملت افغانستان بیش از ما دارد می‌جنگد، سالها با امپراطوریها جنگیده‌اند، ولی چرا روی خوش نمی‌بینند؟ بخاطر نداشتن رهبری است. مسلمان هم هستند با ایدئولوژی اسلامی هم می‌جنگند، ولی موفق نشدند. چرا ناصر که یک انقلاب کرد به نام انقلاب پان عربیسم و ناسیونالیسم عربی، با مرگش فاتحه‌اش خوانده شد؟
بدست کسی افتاد که سرسپرده آمریکا بود؟ بخاطر این که مردم را نداشت، مردم را تربیت نکرد و چرا یاسر عرفات موفق نشد؟ بخاطر این که ایدئولوژی قوی نداشت، یاسر عرفات ابوعمار بود. مردم فلسطین هم حامی‌اش بودند. ولی یک خلایی داشت آن،‌ خلاء ایدئولوژی بود، به چین می‌رفت کتاب سرخ مائو را به دست می‌گرفت و حرکت می‌داد. به جهان اسلام می‌آمد قرآن را به دست می‌گرفت، به غرب می‌رفت.
* زیتون به دست می‌گرفت...
** بله زیتون دست می‌گرفت و به این صورت برخورد می‌کرد، نتیجه نداد، به آن سرنوشتی دچار شد که بیچاره با آن وضع اسفناک مسمومش کردند و کنار رفت. انقلاب ما بحمدالله تعالی در هر سه رکن قوی است. امروز وحدت شیعه و سنی فوق‌العاده مهم است. این که دشمن تلاش می‌کند بین شیعه و سنی تفرقه بیندازد. این که تحریک می‌ک‌ند بخاطر این که واقعا می داند که اگر اهل سنت در مقابل بایستند، ما هم در مقابل آنها بایستیم، قطعا ضرر خواهیم کرد و انقلاب به جایی نخواهد رسید و لذا خیلی روشن است که وظیفه ما چیست و براساس آن وظیفه باید عمل بکنیم.
* از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم.