تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۴۱۸۹۲
عبدالله رمضانی‌فر اشاره: نهضت جنگل و قیام خیابانی که به ترتیب موجب پیدایش یک قدرت مردمی ‌مسلح در گیلان به رهبری یک روحانی به نام میرزا کوچک و نیروی سیاسی مردمی‌ در تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی در زمان جنگ جهانی اول شد. رهبری این جنبش‌ها به دست روحانیون متدین و شجاع و وطن دوست بود، اما میرزا از زاویه اندیشه سیاسی اسلام و خیابانی از نظر دموکراسی و آزادیخواهی نگاه می‌کردند. هر دو در مقابل دشمنان داخلی و خارجی (استبداد و استعمار) ایستادند و نهایت هم در این راه جان خود را نثار کردند و انقلاب را آبیاری نمودند. مقاله حاضر نگاهی دارد به این دو جنبش اجتماعی ـ سیاسی و مقایسه آنها با یکدیگر.

الف) نهضت جنگل:
1 ـ تاریخ و محل و مدت:
در سال 1326 ق در گیلان بر ضد محمدعلی شاه و استبداد صغیر قیامی ‌به زعامت آزادیخواهان از جمله میرزا کوچک خان آغاز شد اما میرزا با عقیده اتحاد اسلام در تاریخ 1333 ق به جنگل فومن رفت و شروع به مبارزه نمود (1) که تا سال 1340 ق به مدت هفت سال نهضت طول کشید.(2) که به بقیه شهرهای شمال ایران گسترش پیدا کرد. از جمله رشت ـ تالش ـ لاهیجان ـ فومنات ـ تنکابن ـ صومعه سرا.
2 ـ رهبری: یونس معروف به میرزا کوچک‌خان فرزند میرزا بزرگ اهل رشت ساکن استادسرا در سال 1298 ق (1256 ش) در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود. او در یک روحانی بود که در مدرسه حاجی حسن در صالح‌آباد رشت صرف و نحو و در جامع رشت سیوطی و بقیه را در مدرسه محمودیه تهران ادامه داد. از لحاظ فردی مردی خوش هیکل و قوی البنیه و زاغ چشم و دارای سیمای متبسم و بازوانی ورزیده و از لحاظ اجتماعی و اخلاقی مودب و متواضع و خوش برخورد و از جنبه روحی عفیف و معتقد به فرایض دینی و مومن به اصول اخلاقی. به استخاره اعتقادی عجیب داشت چون در مواقع شک و تردید با تسبیح استخاره می‌کرد. میرزا یک مرد ایرانی ایده‌آلیست و یک مرد مذهبی به تمام‌عیار بود.
در بین نماز آیات (و من یتوکل علی‌الله فهو حسبه) و (ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل‌الله) را زمزمه می‌نمود و به اشعار فردوسی علاقه خاصی داشت که در مرکز تاسیسات نظامی ‌جنگل جلساتی منظم برای قرائت شاهنامه و ترویج روح سلحشوری افراد ترتیب داده بود. هنگام بمباران مجلس شورای ملی از طرف محمدعلی شاه در قفقاز بود و اقامتش در تفلیس و بادکوبه وی را به مقتضیات دنیای نوین آشنا ساخت.
در واقعه مشروطیت به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین مشارکت نمود. اما به علت کارهای خلاف بعضی از مجاهدین معترضانه به رشت رفت و در «علی‌شاه عوض» به مجاهدین گیلان پیوست و در سال 1327 ق (1285 ش) در فتح تهران شرکت کرد.
ناصرالملک او را به یزد تبعید کرد(3) در شورش شاهسون‌ها به کمک ستارخان شتافت. به علت فعالیت آزادیخواهانه‌اش توسط کنسول روس به تهران تبعید شد(4) که در تهران تجربه بزرگی آموخت او مشاهده کرد مشروطیت که با انگیزه انقلاب و آزادیخواهی برای دفاع از حقوق ملت به دست آمده بود به تدریج در کف استبداد به یک وسیله مبدل گشته است. در سال 1334 ق به زادگاهش تالش برگشت و کمیته‌ای به نام اتحاد اسلام تشکیل داد که بعدها به یک مشی سیاسی و انقلابی به صورت مرامنامه مشخص تبدیل شد (5)نامه‌های میرزا با امضای کوچک جنگلی و مهر «کوچک» ختم می‌شد.(6)
موقعیت سیاسی و نظامی ‌رهبر دولت انقلابی جنگل چنان بود که هر وقت تصمیم می‌گرفت به تهران حمله کند بدون تردید می‌توانست دولت مرکزی را چون موم در دست بگیرد، همان کاری که رضاخان انجام داد و موفق شد با این تفاوت که رضاخان حمایت و نفوذ مردمی ‌و معنوی سردار جنگل را نداشت. برخی مورخین میرزا کوچک را نه تنها یک قهرمان، بلکه او را یک معلم و مبلغ آزادی شمردندکه از حق و عدالت و حقوق انسان‌ها دفاع کرده است. برخی نیز وی را اصل گرا و صاحب مسلک دانستند که واقعا برای آزادی نجات ملت ایران قیام کرده و ایران دوست بوده است.(7)
3 ـ تشکیلات:
الف)اتحاد اسلامی ‌
ب) نظام ملی و کمیسیون جنگ
ج) روزنامه جنگل
د) حزب جنگل
الف) اتحاد اسلام:
برای انسجام مبارزه میرزا یک سازمان سیاسی تشکیل داد که در سال تاسیس و نامه او اختلاف نظر می‌باشد. بنا به نظر کتاب سردار جنگل(8) هیات اتحاد اسلام که همه از علما و روحانیون بودند به مزاق با عده‌ای گوارا نیامد و ترتیبی دادند که به «کمیته» تبدیل شود تا افراد غیر روحانی نیز بتوانند به عضویت رسمی‌ درآیند که افراد اصلی کمیته 27 نفر بودند.
البته گفته می‌شود مرکز فاعلیتش در اسلامبول ترکیه بوده که به وسیله چند تن از پیشوایان دینی به وجود آمده است مانند سید جمال‌الدین اسد آبادی، سید عبدالرحمن کواکبی، رشید رضا، شید محمد عبده و همچنین در تهران نیز وجود داشت. در جایی دیگر (9) آمده است در اواخر سال 1334 ق (1915 م) کمیته‌ای به نام «اتحاد اسلام» در حوالی تالش تشکیل دادند اما حسین مکی در کتاب (10) خود آورده است که در سال 1333 ق در رشت اتحاد اسلامی ‌تشکیل داد. البته آقای دوانی هر دو نام را مطرح کردند. در جایی کمیته اتحاد اسلام و در جایی دیگر هیات اتحاد اسلام اما اشاره ای به علت تغییر نداشتند. (11)
ولی ملک‌الشعرا بهار در کتابش (12) می‌نویسد میرزا وقتی از تهران به رشت رفت با عقیده اتحاد اسلام بود. یعنی عضو تشکیلات تهران بود وقتی به تهران رفت در جنگل فومن به نام اتحاد اسلام تشکیلاتی راه انداخت.
اما آقای عمید زنجانی نوشته است میرزا در بازگشت مجدد به زادگاهش در سال 1334 ق در تالش کمیته‌ای به نام اتحاد اسلام تشکیل داد. (13) البته ما این مطالب را با اصل کتاب سردار جنگل چاپ دهم تطبیق دادیم صفحه آن مطابقت نداشت.
ب) نظام ملی و کمیسیون جنگ: شهر لاهیجان که آرام و ساکت بود به هیجان آمد و به تاسیس «نظام ملی» پرداخت و شورایی به نام «کمیسیون جنگ» در کسما به امور جنگی رسیدگی می‌کرد، که ریاستش با مشدی علیشاه چو مثقالی (هوشنگی) بود. (14)
ج) روزنامه جنگل: در سال 1335 ق نشریه سنگی حاوی افکار و عملیات جنگلی‌ها که هفته‌ای یکبار در کسما با مدیریت حسین کسمائی به نام «جنگل» انتشار می‌یافت. مدت عمر آن دو سال بود که در سال اول 31 شماره و در سال دوم 4 شماره منتشر شد. شعار سرلوحه آن این جمله بود «این روزنامه فقط نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامی ان است» به زبان‌های فارسی و گیلکی شعر می‌نوشت که شامل مسائل اجتماعی و عقاید جنگلی‌ها بود. به عنوان نمونه چند بیت از حسام الاسلام معروف که «دانش» تخلص می‌کرده است:
ای جان و تنم فدای جنگل
جان تازه شد از ندای جنگل
اسلام و وطن به صوت دلکش
پر کرده چه خوش فضای جنگل
سر دفتر بوستان غیرت
شد ساحت دلگشای جنگل
البته اعلامیه‌های اتحاد اسلام خطاب به ملت و دولت را هم چاپ می‌کرد.(15)
د) حزب جنگل: یکی از مورخین در کتاب خود(16) مطلبی آورده که کمتر کتابی آن را به این عنوان نقل کرده است «بعدا موضوع انعقاد قرارداد 1919 م و نفوذ بیشتر در کشور بر قاطعیت تصمیم آنها افزود و به تشکیل حزب جنگل مبادرت کردند.» حال مشخص نیست که منظور همان کمیته اتحاد اسلام است یا حزب دیگری با این عنوان باشد.
4 ـ مرامنامه: مشی سیاسی و اهداف اصلی جنگلی‌ها باید از روی مرامنامه‌ای که از آنها باقی مانده است شناخت که به شرح ذیل می‌باشد: شامل 9 ماده از جمله: حکومت و آزادی ـ حقوق مدنیه ـ انتخابات ـ اقتصاد ـ معارف، روحانیت و اوقاف ـ قضاوت ـ دفاع ـ کار ـ حفظ‌الصحه و شامل 34 اصل از جمله: اصل یک ـ حکومت به دست نمایندگان میباشد. اصل 7 ـ آزادی فکر، عقیده، اجتماعات، مطبوعات، کار، کلان تعطیل (17) اصل 16ـ تعلیمات ابتدایی مجانی و اجباری. اصل 24 ورزش و مشق نظامی ‌برای مدارس ابتدایی و متوسطه اجباری است (18)
5 ـ اهداف: آنچه جنگلی‌ها درباره ایدئولوژی خود بیان کردند چنین است: ما قبل از هر چیر طرفدار استقلال ممکلت ایرانیم، استقلالی به تمام معنی یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت عجنبی. اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم اما به تبعیت از شرایط عمومی ‌روز موارد زیر می‌باشد: اخراج نیروهای بیگانه ـ برقراری امنیت و رفع بی عدالتی ـ مبارزه با خودکامگی و استبداد. (19) رهایی از نفوذ خارجی ـ تامین استقلال ایران در لوای پرچم و شعائر اسلام ـ احیای قوانینی اسلام.(20)
الف) اهداف داخلی (استبداد): مخالفت با دولت مرکزی تا حد براندازی نظام فاسد از جمله محمدعلی شاه قاجار و رئیس دولت (وثوق‌الدوله و مشیرالدوله نخست وزیر ) و وزیر جنگ (سردار سپه رضاشاه) و حاکم محلی گیلان (سردار معظم خراسانی)
ب) اهداف خارجی (استعمار): دولت‌های روسیه و انگلیس که در قسمت دشمنان مفصل خواهد آمده.
6 ـ دشمنان: یک قسم اهداف همان مقابله با دشمن می‌باشند که این همه دو قسمت دارد: الف) داخلی ب) خارجی
الف) دشمنان داخلی: بعد از مشروطه سال 1326 ق که در گیلان بر ضد محمدعلی شاه و استبداد صغیر قیامی ‌که به زعامت آزادیخواهان به راه افتاد که یکی از آنان میرزا کوچک خان بود(21) در زمان نخست وزیری وثوق‌الدوله در سال 1300 ق وزیر جنگ (سردار سپه رضاخان) به همراه نیروهای دولتی وارد شهر رشت شد و به میرزا پیغام داد خوب است با دولتی‌ها سازش کند. اما رضاشاه به تهران برمی‌گردد و میرزا همراه با یک نفر آلمانی (کائوک) با وفا به طرف خلخال حرکت کردند. (22) حاکم محلی به نام عبدالحسین تیمور تاش معروف به سردار معظم خراسانی مامور سرکوبی گیلان بود. (23)
ب) دشمنان خارجی: 23) روسیه ـ در شمال ایران مستقر بود و چندین جنگ را جنگلی‌ها با آنها داشتند از جمله: جنگ داوسار ـ کسما ـ ماکلوان و جنگ ماسوله. (24) فرماندهی روسی ژنرال پیچراخوف و افسینکوف و باغدانف و کالچوک اف بود. (25)
2) انگلیس ـ بعد از حوادث روسیه و عثمانی و آلمان دولت انگلیس درصدد ایجاد حکومت مقتدر با مقاصد آنها به وجود بیاورد اما به دلیل حضور نیروهای جنگل مقدور نبود تا اینکه با تدابیر سیاسی و طرح دوستی خواستند به همه آنان ضربه بزنند که از طریق ایران به قفقاز حمله کنند اما با بودن میرزا کوچک بدون خونریزی ممکن نیست.
3) هماهنگی روسیه و انگلیس ـ فرمانده قوای انگلیس (ژنرال دانسترویل) با فرمانده روسیه مذاکره کرد تا با هماهنگی از خط گیلان عبور کند که در این جنگ تلفات سنگینی به جنگلی‌ها وارد شد از جمله 25 نفر اسیر و بقیه هم به جنگل رفتند. (26) پایان کار میرزای سردارجنگل بر اثر خیانت روس‌ها و دسیسه انگلیسی‌ها توسط قوای رضاخان سردار سپه بسیار غم‌انگیز است. (27)
7 ـ خدمات: میرزا عقب‌افتادگی ایرانیان را نتیجه بی فرهنگی می‌دانست و مصمم بود آن اندازه که در خور امکان باشد به افتتاح مدارس بپردازد و سطح تعلیمات و معرفت عمومی ‌را گسترش دهد. او معتقد بود که مدارس حتما باید اجباری و مجانی باشد. در مرامنامه جنگل ماده 16 و 17 به این مطلب اشاره دارد. به همین خاطر توانست علاوه بر تکمیل دبستان نصرت فومن چهار باب دبستان در صومعه سرا، شفت، کسما و ماسوله تاسیس نماید حتی زمینه ساخت یک باب دبیرستان شبانه روزی در کسما تدارک دیده بود. (28) میرزا در «گوراب زرمیخ» مدرسه نظام (نظامی ) تاسیس کرد و عده‌ای از جوانان گیلانی را در این مدرسه وارد و آنها را به فنون نظامی ‌آشنا ساخت. (29)
8 ـ مبارزات: 1) ناصرالملک مجلس را بست و عده‌ای از آزادی خواهان را به نقاط مختلف تبعید کرد. منجمله میرزا کوچک خان را یزد تبعید کرد. اما در قم توقف کردند و پس از هفت ماه اقامت در قم او را به تهران می‌برند. (30)
2) در کوشش‌های 1327 ق (1285 ش) و فتح تهران و قزوین با آزادی‌خواهان همکاری داشت و با مجاهدان گیلان وارد پایتخت شدند.
3) به دستور سرکنسول روسیه به پنج سال تبعید محکوم شد و ناچار چندی در تهران سکونت گزید. (31)
4) میرزا در تهران تجربه بزرگی آموخت او مشاهده کرد مشروطیت با انگیزه انقلاب و آزادیخواهی بود به تدریج در کف استبداد به یک وسیله مبدل گشته است. (32)
5) مخالفت با قرارداد 1919 م (ذیحجه 1337 ق) (1298 ش) که وثوق‌الدوله با انگلستان بسته بود.(33)
6) در جرگه مجاهدین مشروطه‌خواه بود که از گرفتن جیره و مواجب خودداری می‌کرد. (34)
9ـ ارتباط با دیگر کشورها: ریاست مدرسه به فن پاشن (35) آلمانی محول می‌شود که لیوتنا اشتریخ اطریشی زیر دستش کار می‌کند و فرماندهی قوای جنگل (پارتیزانی) را به عهده می‌گیرد. (36)
10 ـ مشخصات اعضا: جنگلی‌ها مصمم بودند که مادام که به هدفشان نرسیده و موفق به اخراج نیروهای بیگانه نشده‌اند به آرایش سر و صورت نپردازند. دارای یک کلاه نمدی سیاه بر سر و یک کت ضخیم پشمی‌(چوخا) بر تن و کفشی از چرم گاو میش (چموش) به پا و کوله‌باری سنگین به پشت و چماقی از چوب ازگیل در مشت و یک تفنگ و رندل یا حسن موسی به دوش و یک داس و با دهره آویخته به کمر و چند قطار فشنگ حمایل. اما بعد از آموزش‌های نظامی ‌به فرم نظامیان متشکل شدند. (37)
11 ـ ارتباط با قیام خیابانی: می‌گویند میرزا وقتی در خود نیرو و سلاح کافی برای مقاومت در برابر حملات زمینی و هوایی نیروهای اشغالگر انگلیس (که از قوای دولتی پشتیبانی می‌کردند) ندید. خواست از راه کوهستانی خلخال خود را به تبریز برساند و به کمک آذری‌ها به نهضت و مقاومتش تداوم بخشد.(38)
12 ـ آفات و علل سقوط: 1) مورد حمله از چند جبهه خارجی (وس و انگلیس) و داخلی (قوای دولتی). 2) قیام فقط به صورت مسلحانه بود و از انقلاب فرهنگی و سیاسی استفاده نکرد. 3) تفرقه تعدادی از یارانش با ساده لوحی به دشمن پیوستند مانند جلال چمنی «معین الرعایا» دکتر حشمت (ابراهیم حشمت‌الاطبا) و حاجی احمد کسمائی علی‌الخصوص که دکتر حشمت بعد از تسلیم اعدام شد. 4) خیانت بعضی یاران مانند خالو قربان که سردار سپه به او درجه سرهنگی داد.
5) فرار بعضی از یاران از جمله احسان‌الله خان و حاجی محمدجعفر کنگاوری که در نهایت به شوروی رفتند. (39) 6) عدم حمله به تهران ـ جنرال دانسترویل می‌نویسد: اگر آن روز میرزا کوچک‌خان موفق به تصرف قزوین شده بود در تهران به طور قطع بیرق جنگلی‌ها را به اهتراز درآورده و روز بعد سرتاسر شمال ایران از تحت نفوذ ما خارج می‌گردید.(40) همچنین روزنامه دنا می‌نویسد: نداشتن تاکتیک صحیح و بی‌اطلاعی رهبران انقلاب از اوضاع کشور سبب شد که نتوانند در بهترین شرایط کوه‌های طوالش و فومنات را ترک کنند و با وجود دعوت‌های مکرر لیدرهای اقلیت (مرحوم مدرس) برای حمله به تهران آماده شوند.(41)
13 ـ شهادت و آرامگاه: میرزا چون مورد تعقیب دولت بود از طریق طالش به طرف کوههای خلخال مهاجرت کرد که اول رفیق با وفایش (کائوک آلمانی) را سرما زد و مرد، خودش هم در تاریخ 1300 ش (دو ربیع لثانی 1340 قمری) به شهادت رسید. سرش را بریدند و تن بی‌سر او را همانجا دفن کردند و سرش را به تهران آورند و در خیابان حرکت دادند و بعد در قبرستان حسن آباد (آتش نشانی کنونی) دفن کردند. بعد از شهریور 1320 ش آزادی خواهان سر و تن او را بنا بر وصیت خود میرزا در سلیمان داراب رشت مدفون ساختند.(42)
سالار شجاع برادر امیر طالش به رضا اسکستانی دستور داد سر میرزا را ببرند که این حادثه یادرآور کربلا شد یعنی سردار سپه به عنوان یزید و سالار شجاع نقش عمرسعد واسکستانی نقش شمر را بازی نمودند. اما یکی از مردان نیک نهاد که از یاران قدیمی‌میرزا بود (کاس آقا حسام) او را محرمانه از گورکن تحویل گرفت و به رشت برد و در محلی موسوم به سلیمان داراب به خاک سپرد.(43)
ب) قیام شیخ محمد خیابانی:
1ـ تاریخ و محل و مدت:
در تاریخ 1298 ش (1340 ق) (1920 م) به مدت 6 ماه در تبریز (آذربایجان) (آزادی ستان) (آزاد ستان) قیام کرد و در این مدت زمام امور شهر را در دست گرفت. (44) بعضی معتقدند پایه‌ها در پاییز 1298 ولی اصل قیام در فروردین 1299 ش شروع شد. (45)
2ـ رهبری: شیخ محمد خیابانی در سال 1297 ق در قصبه خامنه تبریز متولد شد. مقدمات دروس معموله آن زمان را در همان خامنه گذراند. فقه و اصول را نزد مرحوم حجت‌الاسلام آقا میرزا ابوالحسن آقا انگجی فرا گرفته که جزو مبرزترین متعلمین درس آقای انگجی بوده تا حدی که قریب‌الاجتهاد می‌شود. علم هیات و نجوم و حساب و حکمت و کلام و ادبیات را مهارت داشت و حتی تقویم می‌نوشت. از نظر اخلاقی مقام ارجمندی داشت. به لسان پارسی (فارسی) بسیار رسا و شیرین صحبت می‌کرد و در زهد و تقوا مشهور و معروف همگان بود. امام جماعت مسجد جامع و مسجد کریم خان بود. آقای بادامچی درباره شیخ خیابانی می‌گوید: آن مرحوم اورع و ازهد نسبتا افقه همقطاران خود از ائمه جماعت بود. (46)
از روزنه زبان روسی و ترکی قفقازی و عربی به علوم عصر حاضر و مبادی سوسیولوژی (47) واقف بود. به قدرت اعجاز آسای تحول فکری و تکامل اعتقادی راسخ داشت.(48) خطیب و دانشمند بود. مرحوم سعید نفیسی در مقدمه کتاب شیخ محمد خیابانی تالیف علی آذری نوشته است: مرحوم شیخ محمد خیابنی قطعا یکی از پهلوانان جلیل‌القدر تاریخ معاصر ایران بوده، زندگی سراسر تقوا و شجاعت اخلاقی و میهن‌پرستی (مهین دوستی بهتر است ـ رضایی‌فر) این مرد کسی را می‌خواست که با پشت کاری خواص در پی اسناد و مدارک بگردد و گرد و غبار روزگار را از روی حقایق بزداید و از زیر هزاران غرض و خویشتن‌خواهی آن را بیرون آورد.(49)
3ـ تشکیلات: خیابانی سازمان سیاسی خود را دموکرات ملی (حزب دموکرات) (کمیته ملی) نام نهاد و روزنامه (جریده) تجدد را ارگان آن قرار داد. که بعدا به صورت کتاب جداگانه‌ای تدوین شد.(50) البته در کتاب شیخ محمد خیابانی (51) مطلبی نقل شده که از نظر تاریخی صحت ندارد. در خلال سطور، تاریخ آذربایجان را چنین می‌شنویم. «این صدائی که در تاریخ روز دوشنبه 26 رمضان 1335 برابر با 16 ژوئیه 1917 م تحت عنوان کابینه با روس و انگلیس در جریده تجدد تبریز منعکس شد.» این تاریخ یا صحت ندارد یا اینکه اشتباه چاپی می‌باشد چون تاریخ قمری و میلادی آن تطابق ندارد، تاریخ قیام شیخ 1340 ق می‌باشد یعنی 5 سال قبل از قیام نوشته شده پس این مطلب صحیح نیست.
4 ـ دشمنان: خیابانی چون فردی آزادیخواه بود هم در داخل و هم در خارج با او در ستیز بودند.
الف) دشمن داخلی ـ دولت مرکزی (وثوق‌الدوله و مشیر الدوله) ـ بعد از قرارداد 1919 م نخست‌وزیر متوجه شد که اگر خیابانی و سایر نمایندگان آزادیخواه تبریز به تهران بیایند نقش موثری در مجلس شورای ملی ایفا خواهند کرد. بدین جهت تصمیم گرفت حزب دموکرات تبریز را منحل و روسای آنان را مغلوب کند. دموکرات‌ها تصمیم به مقاومت گرفتند و قیام شروع شد.(52)
حاکم محلی ـ (مخبر‌السلطنه) ـ بعد از سقوط ثوق‌الدوله و روی کار آمدن مشیرالدوله درصدد خاموش کردن قیام خیابانی برآمد و حاجی مخبرالسلطنه (هدایت) را به ایالت آذربایجان منصوب نمود که همین شخص موجب شهادت خیابانی شد.(53)
ب) دشمن خارجی ـ عثمانی ـ در اواخر شعبان 1337 ق (1296 ش) قشون عثمانی وارد تبریز شد و خیابانی را دستگیر و به ارومیه فرستاد. (تبعید کرد)(54)
از دیگر دشمنان خارجی: انگلیس، روسیه، آلمان، عثمانی بودند که در سال‌های جنگ جهانی اول علیه این کشورها مبارزه می‌کرد.(55) در جای دیگر آمده حزب دموکرات به جای همکاری با بلشویک‌ها بنای مخالفت با آنها را گذاشت. ملاحظه می‌شود اقدامات خیابانی علیه اعمال نفوذ انگلیس و روسیه بود و تمایلی به هیچ یک نداشت. (56) بعد از انعقاد قرارداد میرزا کوچک‌خان جنگلی با ارتش سرخ شوروی در بندر انزلی، خیابانی آن را محکوم و از درجه اعتبار ساقط می‌نماید.(57)
5ـ اهداف: چون دشمنان او داخلی و خارجی بودند اهداف او هم علیه اینها بود.
الف) اهداف داخلی: مبارزه با حکومت مرکزی چون قرارداد 1919 م با انگلستان بست(58) خیابانی با نطقهایش می‌گفت: هدف قیام ما عظمت ایران است و آذربایجان قسمت لاینفکی از ایران می‌باشد. (59) نمی‌خواهیم دروغهای معمولی سیاسیون را بکار ببریم ما به جز حرف راست حرفی نمی‌زنیم و نخواهیم زد.(60) قیام ما برای این است که دموکراسی ایران را از شکنجه خونین نجات دهیم. قیام برای این است که دیگر ملت تذلل و دچار کشمکش نگردد. ملت مستقیما وزرا و حکام را عزل و نصب نماید. (61) برقرار داشتن آسایش عمومی ‌و از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت (62)
ب) اهداف خارجی: وی (خیابانی) در سال 1298 ش برای نجات ایران از نفوذ و سلطه خارجی قیام نمود. (63) همچنین دفع تجاوز روسیه و انگلیس در سرلوحه کار خیابانی قرار داشت.
6 ـ خدمات: 1) تاسیس ژاندارمری ـ خیابانی طرفدار و موسس ژاندارمری بود (64) علی‌الخصوص شالوده تشکیلات ژاندارمری در آذربایجان از نتایج فکر او بود. (65)
2) نطق علیه اولتیماتوم روس ـ خیابانی در سبزه میدان تهران میتینگ مفصلی داد که نطق او طولانی بود و خیلی موثر واقع شد. (66)
3) اصلاح اداری: ما می‌خواهیم ادارات را اصلاح کنیم. یک ماه است برای اصلاح عدلیه کمیسیون ویژه‌ای تشکیل یافت. با وجودی که قبلا آن همه از عدلیه شکایت می‌شد، حال دیگر هیچ کس شاکی نیست.(67)
4) ایجاد امنیت ـ امروز یکی از محترمین خارجی با کمال صمیمیت اظهار می‌داشت که در ظرف 10 سال اخیر در تبریز نظیر امنیت کنونی را ندیده است.(68)