تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۴۱۹۴۵
گذار اسرائیل از راهبرد ابهام هسته‌ای
ارسلان مرشدی مقدمه: ایهود اولمرت. نخست‌وزیر رژیم در جریان سفر به آلمان و در یک مصاحبه با شبکه تلویزیونی آلمان تلویحا گفت: اسرائیل از جمله قدرتهای هسته‌ای است. اولمرت در این مصاحبه با اشاره به موضوع هسته‌ای ایران گفته بود: «اسرائیل مدعی از بین بردن هیچ کشوری نبوده است، در حالی که ایران علنا اعلام کرده است اسرائیل را از نقشه جغرافیای جهان محو خواهد کرد. ایران اکنون خواهان دستیابی به سلاحهای هسته‌ای است. به نظر شما. این کشور زمانی که به این سلاحها دست بیابد، با کشورهای فرانسه، آمریکا، روسیه و اسرائیل برابر خواهد بود؟»

اگر چه اولمرت اولین سیاستمدار اسرائیلی نبوده مه به صورت علنی توانمندی‌‌‌های اتمی اسرائیل را مورد تایید قرار داده است و ماه می امسال نیز شیمون پرز، معاون نخست وزیر اسرائیل که گاهی از او به عنوان «پدر برنامه اتمی اسرائیل» یاد می‌شود نیز در این خصوص صحبت‌هایی کرده بود؛ ولی این نخستین بار در طول 50 سال گذشته است که یک نخست‌وزیر اسرائیل تلویحا به داشتن سلاح هسته‌ای اذعان می‌کند. این سخنان اولمرت بازتاب‌های شدیدی در اسرائیل داشت.
رسانه‌های عمده این کشور عموما و بنگاه‌های پیرو حزب کادیما(پیشرو) و نظیر روزنامه «یدیعوت آحارونوت» خصوصا، این خبر را به طور گسترده پوشش دادند و رهبران برخی احزاب مخالف مثل«یووال اشتاینتز» و «یواخیم سارز»خواستار استعفای اولمرت شدند و همین امر باعث یک غوغای سیاسی دیگر در اسرائیل شده است.
اظهارات اولمرت یک هفته پس از آن صورت گرفت که رابرت گیتس، وزیر دفاع جدید آمریکا در کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای آمریکا با اشاره به وجود تسلیحات هسته‌ای در اسرائیل، همه را شگفت زده کرد. گیتس در آن گفته بود: «ایران از سوی قدرتهای هسته‌ای همراه با پاکستان در شرق، روسیه در شمال و اسرائیل در غرب احاطه شده است» همه این اظهارات در حالی صورت می‌گیرد که به اذعان بسیاری از آگاهان مسائل راهبردی، رژیم اسرائیل عضو ششم غیر رسمی باشگاه هسته‌ای (Nuclearclub) بوده و همراه کوشیده است سیاست ابهام هسته‌ای (نه تایید و نه تکذیب) را در پیش بگیرد.
اما این که چرا رژیم اسرائیل چیزی بیش از نیم قرن از بیان رسمی یا حتی انجام آزمایش هسته‌ای که نشانگر توانمندی هر رژیمی است، سرباز زده است و راهبرد ابهام هسته‌ای را در پیش گرفته است و اکنون به این اگر مبادرت کرده، در نوع خود قابل تامل است.
بعد از سال 1948، سران صهیونیست نیک به این امر واقف بودند که در این شرایط در هر جنگی به معنای پایان حیات سیاسی این رژیم خواهد بود. بعد از انقلاب‌های ملی‌گرایانه اعراب تا حدودی چیدمان معادلات منطقه‌ای به سد این رژیم شکل می‌گرفت.
اعراب درگیر بحرانها و تنشهای داخلی از سویی و از سوی دیگر اسرائیل سرگرم تجهیز و تقویت بنیه سیاسی اقتصادی. تل‌آویو نیز صرف‌نظر از دیدگاه که اعراب با وجود شکست در سلسله جنگهای 1956 و 1967 به چه میزان توانایی سازماندهی نظامی و شروع یک جنگ دیگر را دارند و مهمتر از همه به واسطه بیم از ریسک در معادلات بین‌المللی، چاره‌ای جز مانور عملی بر روی سلاحهای هسته‌ای به عنوان برگی برنده در تنشهای منطقه‌ای و فرا‌‌منطقه‌ای نداشت. از این رو رهبران رژیم اسرائیل از همان ابتدای تشکیل دولت یهود بر این باور بودند که نیاز مبرم به دستیابی سطح پیشرفته‌ای از فناوری هسته‌ای دارند.
گفته می‌شود دیویدبن گوریون، نخستین نخست وزیر اسرائیل، با تاسیس این رژیم، برای تامین امنیت آن در بلند مدت، راهبرد دستیابی به توان هسته‌ای با کاربرد نظامی بلند مدت، راهبرد دستیابی به توان هسته‌ای با کاربرد نظامی را در دستور کار قرار داد. در آن زمان بن گوریون شدیدا معتقد بود که بقای اسرائیل جز در سایه داشتن تسلیحات اتمی غیرممکن است. همچنین ایجاد نوعی بازدارندگی در برابر اعراب و تبدیل آن به قدرت اول منطقه و ایفای نقش در معادلات پیچیده خاورمیانه را از علتهای ذکر شده بن‌‌گورین و دیگر رهبران تل‌‌آویو برای حرکت در مسیر دستیابی به فناوری هسته‌ای نظامی می‌شود عنوان کرد. همه این دلایل در کنار عواملی چون نبود عمق استراتژیک. تسلیح اعراب به جنگ افزارهای نوین و کلاسیک و در انزوا قرار گرفتن اسرائیل در روند سیر رو‌به رشد هسته‌ای اسرائیل نقشی بسزا داشت.
اسرائیل برای تسلط نظامی بر منطقه، ناگریز به برتری نظامی بود.
از این رو پس از عقد قراردادی در سال 1958 فرانسه شروع به ساخت رآکتور در «دیمونا» کرد. در سال 1959 ساخت رآکتور «ناحال» سوریق واقع در دره رودخانه سوریق در جنوب تل‌آویو آغاز شد. در سال 1994 اسرائیل بودجه ای معادل 800هزار دلار برای مقاصد نظامی هزینه کرد. در آن زمان توجیه آنها در این خصوص این بود که با رسیدن به این جایگاه همواره قادر به ایجاد واکنش و تداوم سلطه و نفوذ در منطقه خواهند بود. به همین دلیل پروسه تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای نظامی در میان سران رژیم بسیار زود آغاز شد و زودتر از آنچه همگان انتظار داشتند، رژیم نو‌پای اسرائیل به سطح پیشرفته‌ای از توانمندی هسته‌ای، بویژه در بعد نظامی دست پیدا کرد.
چرا ابهام هسته‌ای؟
قدرت هسته‌ای اسرائیل بر سه اصل بنا شده است؛ ابهام سیاست اصلی، سانسور امری غیرقابل اجتناب تابو بودن بنیان رفتار اجتماعی. این سه اصل نه تنها پنهان کاری در مسائل هسته‌ای را تقویت کرده، بلکه بر لزوم نبود هر‌گونه بحثی در افکار جامعه جهانی در این زمینه حقانیت بخشیده است. از زمانی که اسرائیل برای حفظ اسرار هسته‌ای خود در مقابل جهانیان به مخفی کاری متوسل شد، این شیوه را در مقابل شهروندان خویش، اعضای مجلس و حتی حکومت نیز به کار برده است. نماد اصلی تابوی بزرگ اسرائیل، مرکز هسته‌ای دیموناست؛ اما نماد فرعی آن، انستیتوی بیولوژیک «نس زیونا» است. وانونو اکتبر در مصاحبه با نشریه ساندی تایمز چاپ لندن درباره توانایی‌های اسرائیل در تولید و تکثیر بمبهای هسته‌ای، هیدروژنی و نوترونی، از سیاست ابهام‌سازی اسرائیل درباره فعالیت‌های هسته‌ای نظامی پرده برداشت. افشاگری‌های«مردخای وانونو» دانشمند هسته‌ای مرکز دیمونا منجر به18 سال حبس و «مارکوس کلینبرگ» دانشمند مرکز نس زیونا منجر به 20 سال زندان شد. بر طبق گفته‌های کلینبرگ که سال گذشته در گفتگو با روزنامه واشنگتن پست فاش شد.
اسرائیل سلاحهای هسته‌ای خود را در پایگاه‌هایی در «تل نوف» و «زگریا»در شمال تل‌آویو پنهان کرده است. از اینرو به «ابهام هسته‌ای» اسرائیل، می بایست «ابهام شیمیایی و بیولوژیکی» را نیز افزود. به نظر می‌رسد اسرائیلی‌‌ها با اذعان به جنگهای گذشته خویش با اعراب نسبت به حفظ برتری نظامی و فناورانه خود در منطقه تلاش می‌کنند و لازمه حفظ برتری نظامی بر اعراب را در داشتن توان بازدارندگی هسته‌ای می‌دانند. اسرائیل با آگاهی از این مساله که توان هسته‌ای این کشور در جنگ باعث شد تا مصری‌‌‌ها و سوری‌‌ها از حملات گسترده به مراکز مهم نظامی و اقتصادی این کشور خودداری کنند و همچنین در جنگ خلیج فارس، صدام به دلیل ترس از انتقام اتمی اسرائیل از حمله با سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی به این کشور امتناع ورزید، بر ضرورت حفظ انحصار سلاحهای هسته‌ای خود در منطقه خاورمیانه اصرار می‌ورزد.
اسرائیل به همین علت تنها راه حفظ این برتری خویش را جلوگیری از دستیابی کشورهای عربی به تسلیحات هسته‌ای می‌داند. بر اساس همین راهبرد، حمله به رآکتور اتمی اوسیراک عراق(در سال) از نظر رهبران اسرائیل قابل توجیه بود و این حمله در جهت حفظ انحصار سلاحهای اتمی اسرائیل صورت گرفته است. انحصار‌طلبی اسرائیل در تسلیحات هسته‌ای و تهدید مستقیم امنیت کشورهای عربی باعث شد توازن قوا در منطقه خاورمیانه کاملا له‌نفع این کشور بر هم بخورد و از سوی دیگر اسرائیل با حمایت آمریکا و دیگر کشورهای غربی، از جمله فرانسه، به جدیدترین فناوری نظامی هسته‌ای روز دست یابد این عوامل باعث شده است کشورهای عربی با دلسردی کامل از تلاشهای بین‌المللی برای وادار ساختن اسرائیل NPT و کنار گذاشتن برنامه‌های هسته‌ای آن برای ایجاد بازدارندگی در مقابل تهدیدات هسته‌ای به اسرائیل، به سلاحهای ارزان قیمت و کشنده مانند سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی روی بیاورند.
تل‌آویو در ابتدای امر بخوبی بر این امر واقف بود که اعلام رسمی توانمندی‌های هسته‌ای، سرآغاز ایجاد مسابقه تسلیحات هسته‌ای و فروپاشی حساس و راهبردی خاورمیانه می‌شود. تا قبل از پایان جنگ سرد و فروپاشی حساس و راهبردی خاورمیانه می‌شود. تا قبل از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق، وجود یک جهان دو قطبی این رقابت تسلیحاتی راممکن می ساخت و همین امر برای رژیم اسرائیل دو مشکل عمده را به وجود می‌آورد: یکی این که برتری کامل نظامی که این رژیم همواره به دنبال آن بود، خدشه‌دار و رویاروی تسلط کامل نظامی بر منطقه دست نیافتنی می‌شد؛ و دیگر این که هزینه‌های نظامی اسرائیل با ایجاد مسابقه تسلیحاتی بشدت افزایش می‌یافت که البته این امر برای اعراب برخوردار از درآمد سرشار نفت مشکل چندانی به وجود نمی‌آورد؛ ولی اقتصاد نو‌پا و ضعیف اسرائیل قدرت تحمل چنین شرایط رقابتی نابسامانی را نداشت.
از دگر سو باشگاه هسته‌ای با راهبردی قدرتهای غربی و خصوصا ایالات متحده، تنها به کشورهای معدودی حق استفاده از فناوری، آن هم در بعد نظامی را می‌داد و البته این دستیابی می‌بایست به صورت انحصاری دنبال می‌شد برای اطمینان غرب نسبت به عدم اشاعه و گسترش تسلیحات هسته‌ای لازم بود معادلات و کنوانسیون‌‌های بین‌المللی در این خصوص به امضاء همه کشورها و بویژه کشورهای اسلامی که در چالش با رویکرد تخاصم با اسرائیل بودند، برسد. شاید بتوان گفت برای حفظ موجودیت سیاسی رژیم اسرائیل و به این منظور بود که معاهداتی از قبیل N.P.T با محوریت ایالات متحده تنظیم شده و فضای جهانی به سمتی هدایت شد که همه کشورها ملزم و متعهد به پذیرش و اجرای آن باشند. بدیهی بود که افشای توانمندی‌های هسته‌ای اسرائیل عملا باعث نقض و عدم اجرای پیمان N.P.T و سایر پیمان‌های همردیف از سوی بسیاری از کشورها، بویژه کشورهای اسلامی می‌شد و سناریوی آمریکا در خصوص تثبیت موانع حقوقی و قانونی بین‌المللی عدم توسعه، اشاعه و گسترش فناوری هسته‌ای با مشکلات جدی رو‌به رو می‌شد. از این رو در ادامه این سناریو، تل‌آویو نیز از هر‌گونه بیان این قابلیت‌های هسته‌ای بشدت خودداری کرد.
چرا خروج از ابهام هسته‌ای؟
شکست سنگین اسرائیل در جنگ33 روزه لبنان، طرح/نظریه اصلاح شده خاورمیانه جدید را با چالشهای عدیده‌‌ای رو‌به رو ساخت. بنابراین تغییر سیاست «ابهام هسته‌ای» اسرائیل را اگر دستور کار جدید برای ایجاد مانع و اعمال فشار بیشتر علیه برنامه‌های هسته‌ای ایران بدانیم و یا حتی واکنشی به آن بپذیریم. یک واقعیت مسلم را باید در نظر بگیریم و آن این که با شکست اسرائیل توازن قدرت تا حدودی به ضرر اسرائیل به هم خورد از این رو مقامات تل‌آویو اکنون می‌دانند اگر تغییر توازن قدرت با یک ارتش مدرن و پیشرفته انجام نشده، می توان با استفاده از تسلیحات هسته‌ای این موازنه را بازگشت داد. همه این دلایل نشأت گرفته از یک پیش زمینه تاریخی است و آن این که پس از گذر از سالهای جنگ سرد، مقامات تل‌آویو می‌دانستند که ساختار منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به دلایلی خاص دچار تغییرات اساسی شده است. اکنون ساختار جهان امر زمینه‌های آغاز یک رقابت تسلیحاتی را بدون اتکاء و حمایت ایالات متحده به عنوان یک حامی توانمند بین‌المللی ناممکن و بسیار سخت ساخته است.
علاوه براین، به علت عدم درک شرایط نوین جهانی از سوی سران عرب، اسرائیل بر تمامی یا حداقل کشورهای منطقه تسلط و سیطره محسوس نظامی- سیاسی دارد و عملا آغاز یک رقابت تسلیحاتی جدید برای کشورهای منطقه ضرورتی بیهوده جلوه می‌کند؛ چراکه در حد فاصل سالهای جنگ سرد شکاف فناورانه عرب ـ اسرائیل چنان وسیع شده است که بدون حمایت یک ابر قدرت، آن هم در مدتی کوتاه، قابل جیران نیست. همه اینها در حالی است که امضاء تصویب و اجرای معاهداتی نظیر معاهدهN.P.T و پروتکل الحاقی توسط کشورهای عرب منطقه عملا مستندات و قوانین حقوقی غیر قابل انکاری را فراروی آنها قرار داده و این امر باعث عدم دستیابی آنها به تسلیحات هسته‌ای شده است. این در حالی است که اگر تل‌آویو اقدام به خروج از راهبرد ابهام هسته‌ای کند، به لحاظ چارچوبهای حقوقی و قانونی، بر اساس پروتکل‌های پادمانی راه دستیابی به فناوری هسته‌ای نظامی که البته آن هم در شرایط خاص اجازه خروج از پیمان N.P.T ماده10 آن است که البته آن هم در شرایط خاص اجازه خروج از آن را به کشورهای متعهد خواهد داد. اما ایالات متحده سعی و افرا دارد تا با اعمال تغییرات اساسی در اساسنامه پیمانN.P.T ، مثل نشست بهار گذشته اجلاس نیویورک عملا راه خروج را روی همه کشورهای عضو ببندد.
تل‌آویو در برهه کنونی می خواهد با ایجاد راهبرد نوین و استفاده از فناوری‌‌‌های برتر بر رقبای خود ضربه زده و هزینه نبرد را برای آنها بالا ببرد؛ زیرا برنامه‌های نظامی اسرائیل در پاسخ به ضرورت‌های برخاسته از این محیط جدید و مسائل خاص آن است، اما آنچه حائز اهمیت دو‌چندان است، این که اسرائیل هیچ گاه سعی نداشت رسما عضو باشگاه هسته‌ای باشد؛ اما در حقیقت مدت بسیاری است که وجود سلاح هسته‌ای در اسرائیل به رسمیت شناخته شده است؛ ولی با این حال به رسمیت شناختن وجود سلاح هسته‌ای در اسرائیل، آن را به تحریم از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و سایر سازمان‌های بین‌المللی تهدید نمی کند. از این دیدگاه، خروج رژیم صهیونیستی از این دکترین، نشان از آن دارد که سران تل‌آویو این مفهوم را بیان کردند که اگر خطری جدی این رژیم را تهدید کند، ممکن است علیه کشور مخالف، از سلاح هسته‌ای استفاده کنند. همچنین این موضوع می‌تواند بیانیه‌ای محکم‌تر از سوی اسرائیل باشد مبنی بر این که تل‌آویو می‌تواند از آن در مناقشات استفاده کند.
و چرا قدرت هسته‌ای؟
.بحث عادی ساختن خاورمیانه از تسلیحات کشتار جمعی(N.W.F.Z)، بحث تازه‌ای نیست و تقریبا بعد از پیشنهاد ایران در سال 1974 به شورای حکام آژانس بین‌المللی برای از بین بردن سلاحهای هسته‌ای منطقه، ضرورت پیوستن کشورها به N.P.T بار دیگر به عنوان محور تلاشهای مشترک سازمان ملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی تبدیل شد؛ اما این طرح تا سال گذشته هیچ‌گونه پیگیری‌ای از سوی آژانس به همراه نداشت، تا این که در سال گذشته البرادعی در مجمع عمومی آژانس با تصویب قطعنامه‌ای خواستار اعلام منطقه خاورمیانه به عنوان منطقه عاری از سلاحهای هسته‌ای شد؛ ولی چرا با وجود تلاش مکرر کشورهای غیر متعهد و حمایت سازمان ملل از ایده خاورمیانه عاری از تسلیحات هسته‌ای. این امر تحقق نیافت و اکنون این طرح پیگیری شده است؟
آنچه مسلم است، بعد از گذشت نیم قرن از فعالیت‌های هسته‌ای اسرائیل. هنوز عمده فعالیت‌های آن مشکوک باقی مانده است و اسرائیل با بی‌اعتنایی کامل به قطعنامه‌های سازمان ملل، از پیوستن به N.P.T
و دیگر کنوانسیون‌‌‌های بین‌المللی خودداری می‌ورزد. در ادبیات هسته‌ای جهان، از اسرائیل به عنوان عضو ششم باشگاه هسته‌ای نام می‌برد، اگر چه شمار تسلیحات هسته‌ای اسرائیل به دلیل بسته نگه داشتن مراکز هسته‌ای آن هنوز معلوم نشده، با وجود این ، برخی از کارشناسان هسته‌ای تعداد آنها را200 تا250 کلاهک اتمی تخمین زده‌اند.
در گذشته اسرائیل در منطقه با عدم مشروعیت منطقه‌ای مواجه بد و همچنین از خلأ عمیق استراتژیک بشدت رنج می‌برد. سران رژیم صهیونیستی ضمن مظلوم نمایی و شکوه از غرب به دلیل عدم حمایت‌های جدی آنان، خواستار مجهز شدن اسرائیل به سلاح هسته‌ای اسرائیل مخفیانه پیگیری می‌شد و سران رژیم صهیونیستی نیز بارها اعلام کرده‌اند که اولین کشوری نخواهند بود که از این سلاحها در منطقه استفاده کنند. علی رغم تلاش مراکز اطلاعات غربی برای پی بردن به میزان توانمندی‌های هسته‌ای اسرائیل، تل‌آویو توانست با فریب آنها و دادن اطلاعات غلط و غیر دقیق، مانع از افشای برنامه هسته‌ای خویش یک بازرس آژانس نیز موفق به بازرسی از تاسیسات گسترده این رژیم نشده است.