تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۴۲۰۰۳

در آذرماه هر سال در ایران، موضوعی که در محافل سیاسی، روشنفکری و البته مطبوعاتی و رسانه‌ای مطرح می‌شود، سالگرد 16 آذر و روز دانشجو است. موضوعی تقویمی که رفته رفته کارکردی آیینی پیدا کرده شبیه به "تقید به یادآوری" پوشیده است. چیزی شبیه هالوین، جشن مهرگان، بزرگداشت هفته دولت و...
هزاران جمله و واژه شعار‌گونه و شعرمآبانه در کسری کوتاه از زمان نگاشته و در فضاهای مجازی و حقیقی پراکنده می‌شوند تا ادای دینی کرده باشند به کلیتی موهوم، مبهم و البته در حال دگردیسی شکل و مفهومی به نام "‌جنبش دانشجویی"، واجد پیشوند و پسوندی هم می‌شود تا خط ممیزی باشد با آنچه که دیگران از آن مصادره کرده‌اند؛ جنبش دانشجویی آرمان‌خواه، عدالت‌خواه، آزادی‌خواه، دموکراسی‌خواه، رهایی‌طلب، ظلم‌ستیز، استبدادستیز و ... گویی برای هیچ موضوعی هم چندان اهمیتی ندارد که درباره "صفت" جنبش دانشجویی چارچوبی نظری و منطقی ارائه کند.
پرسش آن است که جنبش دانشجویی چیست و چه ماهیتی دارد؟ این جنبش در صورت "وجود" چه نقشی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی یک جغرافیای سرزمینی و مختصات زمانی ایفا می‌کند؟ چه کسری از افراد حاضر در محیط‌های آکادمیک را که واجد اعتبار "‌دانشجو" هستند، نمایندگی می‌کند؟ در مقطع کنونی سیاسی کشور، چه اولویتی برای آرمان‌هایش دارد؟ با چه راهکاری می‌کوشد تا به اهداف‌اش دست یابد؟ چه تقدم یا تأخری را در پیگیری مطالباتش مترتب کرده است؟ این اولویت‌بندی بر اساس چه معیارها و سنجه‌هایی صورت گرفته است؟
در ساختاری غیر طبقاتی، نماینده چه جریان فکری، چه تعداد انسان و چه گروه‌هایی از اندیشه‌های انسانی است؟ از چه زاویه‌هایی به قدرت در مفهوم انضمامی آن می‌نگرد؟ براساس چه الگو یا تجربه زیسته یا تئوری دوری از قدرت یا نزدیکی به آن را برمی‌گزیند؟ چگونه می‌تواند ساحت قدرت را از سیاست جدا کرد؟ این تفکیک یا خلط بر اساس چه نظریه‌ای صورت می‌گیرد؟ و ... هزاران پرسش از این جنس که در مقطع موجود می‌تواند تا حدودی به زدودن اتهامات از واژه در جنبش دانشجویی کمک کند. هر چند اگر پاسخی درخور داده شود. آنچه که از آن به عنوان جنبش دانشجویی یاد می‌شود، می‌تواند سه کارکرد را در تعاملش با سپهر انضمامی عرصه سیاست داشته باشد:
خبر
الف) قدرت بسیج‌کنندگی ـ ب) قدرت توزیع‌کنندگی ـ ج) قدرت تربیت کارکردهای مدیریتی برای آینده نظام مستقر
اما این هر سه کارکرد، زمانی می‌تواند به کمیتی ملموس تبدیل شوند که به باور کانت، "اصل وحدت بخش‌" عقلانیت بر ذات جنبش دانشجویی حکمرانی کند. کانت در سال 1799 در مقاله‌ای با عنوان ‌"تعارض میان دانشکده‌های فرودست و فرادست"، به تعریفی کوتاه از آنچه که "‌دانشگاه مدرن" می‌داند پرداخته است. دانشگاهی که قائم به اصل عقلانیت است‌: "‌اگر اهل نظم‌دهنده دانشگاه عقل خودمختار است معضل نهادینه شدن عقل با وجود انسان جانبدار جمهور حل می‌شود. چنین انسانی در امور معرفت، عقلانی است و در امور قدرت جانبدار جمهور است."
به باور کانت، معرفت و جمهوریت، سویه‌های نامتعارضی‌ هستند که می‌‌تواند در عقل خود بنیاد "فرد" در آکادمی متجلی شوند. از این منظر، نقد کارکردی جنبش دانشجویی حال حاضر فارغ از پرسش‌های جامعه‌شناسی پیرامون‌اش‌) براساس معیارهای فوق سامان یابد. موضوع تقدم یا تأخر کارکردهای سه‌گانه‌ای که به آنها اشاره شد نیست. بلکه سپهر عقلانیتی است که این کارکردهای سه‌گانه را در امری انضمامی به نام سیاست‌ورزی واجد معنایی کمی می‌کند اگر حاملان آرمان ـ که با تسامح می‌توان آنها را در این مورد خاص فعالان جنبش دانشجویی دانست ـ در تشخیص مسیری که می‌تواند منتهی به "تحقق" آرمان شود، با ضریبی عقلانیت مدرن دمساز نباشد، این هر سه کارکرد فاقد محتوا خواهند بود.
مرجع تعیین و تعین عقلانیت هم، امر بین‌الاذهنی است. شاید بتوان با کمک مثالی از وضع موجود، سویه‌های نامشکوف این گفتار را برملا کرد. حاملان پیام‌های آرمانی در داخل محیط‌های دانشجویی، در انتخابات اخیر، براساس استراتژی نه چندان روشنی به نام "دوری از قدرت" چندان کارکردی برای بسیج افکار ‌عمومی و نیز توزیع پیام و گفتار تولید‌کنندگان فکر و گروه‌های مرجع، از خود نشان ندادند. اینکه آیا آنها "می‌توانستند" جمعیتی از دانشجویان را "بسیج کنند" یا با برپایی سمینارها تربیون آزادها، سخنرانی‌ها، فستیوال‌ها و ... گفتاری را در لایه‌های دور دست از افکارعمومی توزیع کنند، موضوعی ثانویه است و این ثانویه بودن از دو حیث است.
اول آنکه این دو کارکرد "وجود" و "بروز" عینی نداشته است و دیگر آنکه در صورت "وجود" معیاری برای سنجش کم آنها در دست نیست. بنابراین در نقد رفتار حاملان پیام آرمانی در دانشگاه، همان سیطره امر عقلانی واجد اولویت اولیه برای کنکاش و مجادله است. آیا سکوت امری واجد اصول عقلانیت مدرن بوده است؟ به نظر می‌رسد که نزاع اصلی و اولیه بر سر این گزاره و "نهاده" باشد. فعالان دانشجویی هنوز پاسخی منطقی و مستدل برای سکوت یا کم‌تحرکی خود در مقطع انتخابات ـ به مثابه فرصت سیاست‌ورزی‌ ـ ارائه نکرده‌اند.
آیا باور آنان دامن زدن به موضوع انتخابات، نوعی تعبیر به ورود به ساحت ممنوعه قدرت بوده است؟ آیا اگر فعلان دانشجویی، آنچنان که در دوم خرداد، در کارزار انتخابات به خود موضوع انتخابات، و نه نفس جانبداری از یک جریان سیاسی ورود می‌کردند، از استراتژی تبیین شده "دوری از قدرت‌" تخطی کرده بودند؟ ظاهراً بار دیگر باید از منظر موضوع عقلانیت کانتی یا عقلانیت مدرن، به نقد رفتارها نشست؟ چه تعریفی از قدرت یا سیاست، اذهان فعلان دانشجویی را به خود مشغول داشت تا سرانجام در مقطعی حساس آنان، آینه‌دار "واحدی یکپارچه" تلقی کردند؟ آیا سیاست امری جدا از قدرت نیست؟
آیا سیاست نمی‌تواند فارغ از میل به کرسی‌طلبی در رأس هرم قدرت و دموکراسی مطول آن جاری باشد؟ آیا سیاست نمی‌تواند از دور‌دست‌ترین لایه‌های زندگی و ساخت فردی، انسان‌ها را از اتفاقات درونی خود متأثر سازد؟ آیا سکوت در برابر اتفاقی ناهنجار درحوزه قدرت و عدم تلاش برای وقوع آن، می‌تواند با داعیه پایبندی به "استراتژی‌دوری از قدرت" توجیه می‌شود؟ آیا نقد رادیکال وضع موجود، تنها از طریق سکوت و دعوت به سکوت ممکن است؟ عواقب مترتب بر سکونت ناشی از نارضایتی از وضع موجود می‌تواند آنچنان دامنگیر و پرهزینه باشد که برای مثال اگر جنبش دانشجویی براساس تصمیم جمعی خود در مقطع وقوع اتفاق ناهنجار در حوزه قدرت، سکوت را برگزیند، قادر نخواهد بود از تبعات آن برحذر باشد.
سکوتی که در برابر امر ناهنجار در حوزه قدرت، می‌تواند به انسداد سیاسی، جنگ ، تحریم اقتصادی و ... منتهی شود. به بیان دیگر ما به ازای ناهنجاری در عرصه قدرت، تولد پدیده‌های ملموسی در عرصه سیاست است. سیاستی که همان معیار عقلانیت مدرن به ماآموخته است که تأثیرات آن تنها دامن عده‌ای خاص را نمی‌گیرد. مقطعی فرا می‌رسد که سیاست حتی اسپانسرهای یک مسابقه ورزشی را محدود و بینندگان عامی یک مسابقه فوتبال را از لذت تماشا محروم می‌کند. اکنون فرصت مناسبی است تا فعلان دانشجویی از یک سو و سازندگان عرصه سیاست، نظریه‌پردازان علوم انسانی و غیره از سوی دیگر به باز تعریفی از واژه‌هایی بپردازند که قید وجود آنها نیاز به باز تعریفی هستی‌شناسانه و معرفت شناختی دارد.
حزب، جنبش دانشجویی، دوری از قدرت، سیاست‌ورزی و ... واژگان فاقد محتوی یا قلب واقعیت شده‌اند که تنها از مسیر نقد موضوعی و بر پایه‌ای از عقلانیت بین الاذهانی می‌توانند به کارکردی انضمامی تبدیل شوند. شاید در این بین، حاملان پیام جنبش دانشجویی فرصت داشته باشند تا براساس کارکرد توزیع‌کنندگی پیام، خود موضوع جنبش دانشجویی را به بوته نقد عقلانی بسپارند و به تعریفی مشترک با ناقدان از واژه مذکور دست یابند.