تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۴۲۰۱۰

سیدابراهیم میرپور فرد
با نگاهی به وضعیت کشورهای خاورمیانه در جهان امروز، روشن می‌شود که به استثنای جمهوری اسلامی ایران و تا حدودی چند کشور دیگر، سایر کشورهای قرار گرفته در این حوزه هر کدام به نوعی در خدمت اهداف نامشروع نظام سلطه قرار گرفته است.
در این جا کلامی از رهبر معظم انقلاب می‌تواند روشنگر مطلب باشد: «قدرت نظام اسلامی ایران در جهان، به علت تمسک به دین و اتصال به ملت می‌باشد». در این زمینه سید حسن نصرالله پس از پیروزی در جنگ 33 روزه در جمع مردم لبنان، چنین بیان کرد: «مشکل این جاست که زمانی، کسی خود را بین دو انتخاب، ملت خود و صندلی قدرت ببیند و خود را بین انتخاب قدس و صندلی قدرت ببیند؛
طبیعی است که صندلی قدرت خود را به مردم ترجیح می‌دهد» روی سخن به سمت بسیاری از حکام مترجع کشورهای منطقه است که علی‌رغم قدرت مالی در پناه ثروت‌های باد آورده نفت، برای پایدار نگه ‌داشتن حکومت‌های خود حاضر به هر نوع همکاری با آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند.
وجود پایگاه‌های نظامی آمریکا، اجرای مانورهای مشترک نظامی با واشنگتن، بستن قراردادهای کلان تسلیحاتی، سعی وافر در ایجاد رابطه ‌اقتصادی و سیاسی ـ پنهان و یا آشکار ـ با رژیم صهیونیستی، حمایت‌های پیدا و نهان بر ضد مقاوت حزب‌الله لبنان، و چراغ سبز نشان دادن برای نابودی حزب‌الله و سرنگونی حکومت مردمی حماس در فلسطین اشغالی، همکاری با گروه‌های تروریستی برای دامن زدن به جنگ داخلی در کشور عراق و تلاش در جهت سرنگونی حکومت برآمده از خواست مردم این کشور، و بسیاری از موارد دیگر همه مؤید این مطلب است که حاکمان روی برگردانده از احکام عزت‌بخش اسلام، برای استحکام قدرت دنیوی و زندگی مرفهانه خود، به پذیرش هر خواری و شرکت در هر جنایتی تن می‌دهند.
یک دسته دیگر از حکومت‌های واقع در منطقه خاورمیانه، حکومت‌های حاصل از کودتاهای نظامی است. حکومت مصر از این زمره می‌باشد، که با توجه به قدمت تاریخی و وجود گروه‌های اسلامی ریشه‌دار در این کشور، در دوران حکومت‌ نظامی انور سادات و حسنی مبارک تلاش گسترده‌ای برای قلع و قمع گروه‌های اسلامی و از طرف دیگر انعقاد قراردادهای خفت‌بار با رژیم صهیونیستی و کمک در توسعه نامشروع این رژیم جعلی صورت گرفت و این دو حاکم خیانت‌های چشمگیری به ملت فلسطین روا داشته‌اند.
نمونه‌ای دیگر از کشورهای واقع در این منطقه ترکیه است، که با تفکر ناکارآمدی دخالت دین در حکومت به علت مقایسه نادرست دین مبین اسلام با دین تحریف شده مسیحیت و عقب‌ماندگی‌های اروپا در زمان تسلط دین‌مداران حاکم بر کلیسا و توسعه سریع اقتصادی در آن کشورها پس از دوره رنسانس درصدد تفکیک دین از سیاست برآمده است. برنامه استعماری جدایی دین از حکومت در سالیان گذشته به حیاط خلوت آمریکا و رژیم غاصب قدس بدل شده و وجود پایگاه‌های آمریکایی و صهیونیستی، روابط گسترده اقتصادی و سیاسی با رژیم جعلی اسرائیل، کمک لجستیکی به دولت آمریکا در حمله به افغانستان و بسیاری از موارد دیگر، مؤید این مطلب می‌باشد.
پی‌آمد این سیاست، مستقل نبودن دولت ترکیه در ارتباط با مسائل جهانی است و شاید این توهم ایجاد شود که ترکیه با در پیش گرفتن این سیاست‌ها توانسته گام‌های بلندی در رشد و توسعه اقتصادی بردارد. ولی آیا رشد و توسعه می‌تواند تا این حد ارزش داشته باشد که یک کشور، استقلال در تصمیم‌گیری‌های داخلی خود را هم از دست بدهد و مجبور باشد دستورات قدرت‌های فرامنطقه‌ای را اجرا کند؟!
توقیف هواپیمای حامل مسئولان ایرانی و وادار کردن آن به فرود اضطراری، تجسس هواپیماهای ایرانی حامل کمک‌های مردم ایران به ملت لبنان در گرماگرم تجاوزات رژیم صهیونیستی، و بسیاری از موارد دیگر به خوبی آشکار می‌سازد که در پیش گرفتن برنامه جدایی دین از سیاست، تا چه اندازه می‌تواند عزت و استقلال یک کشور اسلامی را به خطر اندازد.
در این جا با مروری گذرا به رخدادهای گذشته به ویژه چند سال اخیر ایران اسلامی می‌توان پی برد که چرا استعمارگران با تجهیز شبکه‌های مختلف و ماهواره‌ای و رادیویی و کمک‌های مالی و تبلیغاتی گسترده، تمام تلاش خود را در جهت تضعیف نظام جمهوری اسلامی به کار گرفتند و با کمال تأسف جریاناتی در داخل کشور با حمایت گسترده مالی و تبلیغاتی بیگانه، آگاهانه یا ناآگاهانه و یا برای دست یافتن به قدرت، در مسیر اهداف نامشروع امپریالیسم گام گذاردند و با زیر سؤال بردن سال‌های جهاد و شهادت، حمله‌ور شدن به مقدسات دینی، تلاش گسترده و سازماندهی شده برای گسترش فساد در کشور.
کوشش در جهت اهمیت دادن به زندگی مرفهانه دنیوی، علم کردن حقوق شهروندی به جای حق و تکلیف الهی، تلاش در جهت حذف فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، توهین به مردم، ایجاد غائله‌های گوناگون و طرح شعارهایی همچون حکومت دیکتاتوری دینی و... در جهت منافع دشمن حرکت کردند! تمام این رخدادهای برنامه‌ریزی شده، در جهت تضعیف باورهای دینی و مذهبی مردم ایران و در نهایت ضربه زدن به اصل ولایت فقیه به عنوان ستون خیمه انقلاب اسلامی صورت گرفته و می‌گیرد.
در این جا یادآوری یک موضوع هر چند تلخ می‌تواند عبرت‌آموز باشد: در سال1382 برخی نمایندگان مجلس ششم به جای حرکت در مسیر ولایت و تقویت روحیه مردمی با انواع بازی‌های سیاسی ناخواسته در جهت تضعیف اقتدار نظام اسلامی و روحیه ایستادگی مردم در مقابل نظام سلطه قدم برداشتند و در نامه خود نوشتند که «‌آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع شویم، حساسیت شرایط، فرصت اندکی و بزرگی خطری است که پیش‌روی کشور است!»
و در قسمتی دیگر «‌شاید دوره کنونی از این لحاظ بی‌مانند باشد که شکاف‌های سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشکار دولت ایالات متحده آمریکا (به عنوان قدرتی که در برابر خود مانعی نمی‌بیند) برای تغییر نقشه ژئوپولتیک منطقه همزمان شده و نظام ناچار به کنش و واکنش در برابر این برنامه است»! و حال پس از گذشت سه سال، یکی از امضا‌ کنندگان آن نامه، حزب تازه تأسیس خود را «‌سوسیال ـ دموکرات» معرفی می‌کند! خوشبختانه امروزه یکی از سربازان ولایت با رأی مردم در انتخابات نهم، سکان مدیریت اجرایی کشور را به عهده گرفته و با داشتن روحیه دینی و تکیه بر قدرت مردم ایران اسلامی، در سازمان ملل متحد مقتدرانه و از موضع عزت نه تنها از حقوق ملت ایران، بلکه از حقوق ملل دیگر نیز دفاع می‌کند و نظام سلطه را با استدلال قوی به چالش می‌کشاند.
یکی دیگر از عوامل موجود در خاورمیانه که در خدمت اهداف نظام سلطه قرار گرفته، حضور فرقه وهابیت می‌باشد که در دل خود پرورش‌دهنده گروه تروریستی القاعده بوده است؛ گروهی که با دلارهای نفتی عربستان رشد و نمو یافته و با داشتن اندیشه‌هایی متحجرانه از قبیل دشمنی با خاندان اهل بیت و واجب بودن قتل شیعیان، ترسیم‌کننده چهره خشن از دین سراسر رحمت پیامبر اسلام شده‌اند.
عملکرد این گروه تروریستی که با هماهنگی دولت ایالات متحده در 11 سپتامبر کلید خورد، دستاویزی برای لشکر‌کشی دولت آمریکا به منطقه حساس خاورمیانه و اشغال افغانستان و در پی‌ آن عراق شد. کشتارهای روزانه شیعیان عراق به دست این گروه و سایر نیروهای مزدور و دامن زدن به ناامنی، زمینه لازم را برای ادامه حضور نیروهای اشغالگر فراهم نمود، و موارد متعدد دیگری از قبیل ماجرای فرودگاه لندن که در بحبوحه تجاوزات گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان برای انحراف افکار‌عمومی از حوادث لبنان و ددمنشی‌های متجاوزین صهیونیست‌ و عدم واکنش سردمداران این گروهک نسبت به توهین و جسارت به مقام پیامبر اعظم توسط دولت دانمارک و موارد متعدد نشان‌دهنده بازیچه قرار گرفتن و یا استعماری بودن این گروهک است.
از طرفی مفتی‌های وهابی در برابر عملیات تروریستی و کشتار مردم بی‌گناه در افغانستان و عراق واکنشی نشان ندادند، بلکه با کمال تأسف، بزرگ‌ترین مفتی دربار سعودی (شیخ عبدالله بن جبرین) در زمان جنگ ‌33 روزه علیه لبنان و کیان اسلامی، با صدور فتوایی اعلام نمود که نباید تحت رهبری و فرمان حزب‌الله قرار گرفت و حتی برای پیروزی حزب‌الله دعا کرد! این مفتی در ادامه افزود: نصیحت ما به اهل سنت این است که از حزب‌الله اعلام برائت کنند و کسانی را که به این حزب‌ می‌پیوندند محکوم نمایند! صدور چنین فتواهایی تنها در خدمت اهداف و مقاصد نظام سلطه در خاورمیانه قرار می‌گیرد.