سعید بابایی
جنگهای داخلی و خارجی که طی سه دهه اخیر در کشورهای همسایه ایران اتفاق افتاده به همراه موج ناامنیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در میان کشورهای همجوار ایران از افغانستان و پاکستان و عراق گرفته تا اتباع کشور بنگلادش، سبب شد جمعیت بیدفاع این سرزمینها، برای ادامه حیات اجتماعی و اقتصادی خود به کشورهای همسایه و همجوار خود سرازیر شوند. در این میان کشورهایی که از نظر امنیتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی از ثبات بیشتری برخوردار بودند، به طور قطع جذابتر بوده و جمعیت بیشتری را به خود جلب نمودند.
ایران اما در میان به دلیل وجود ویژگیهای مشترکی همچون دین، زبان و فرهنگ کما بیش یکسان، مأمن مناسبی برای بسیاری از اتباع کشورهای افغانستان و در درجه بعد عراق و سایر کشورها شد. از این رو بسیاری از اتباع کشورهای بیگانه برای ادامه یک زندگی بیدغدغه، طی سه دهه اخیر به سوی ایران سرازیر شدند. استانهای خراسان، سیستان و بلوچستان، کرمان و حتی تهران، طی دهه اخیر یکی از سکونت گاههای دائمی بودهاند که در قرق مهاجران ـ به خصوص افغانها ـ درآمده است. طبق آمار رسمی، شمار بیگانگان در کشور ایران حتی به 4 میلیون نفر هم رسیده است.
در این میان، یک مسأله مهم رخ مینمایاند؛ اینکه بسیاری از این اتباع بیگانه، سالیان سال است که در ایران بیتوته کردهاند و از طرفی هم اکثریت قریب به اتفاق آنان ـ چه از نظر فرهنگی و اقتصادی و چه از نظر اجتماعی ـ در سطح پایینتری نسبت به جامعه و کشور میزبان خود یعنی ایران قرار دارند.
به بیان دیگر شاید این سخن درست باشد که حضور اتباع بیگانه در کشور دیگر ممکن است تبعات مثبت و منفی را در یک جا در خود گردآورد، ولی چیزی که امروز مهم است رخ نمایاندن وجه منفی حضور اتباع بیگانه در کشور ایران، آن هم به طرز وحشتناکی است. بروز ناهنجاریهای اجتماعی، افزایش جرمهای ریز و درشت، وجود جمعیت قابل توجه میلیونی که هم نمیتوان برایشان برنامهریزی کرد و هم جلوی برنامهریزی را در حوزههای مختلف از جامعه میزبان سلب کرده است، از پیامدهای منفی کوچک حضور این افراد است.
در این میان ممکن است سؤالاتی بیشمار به ذهن شهروندان خطور کند مبنیبر اینکه چرا اتباع بیگانه ساماندهی نمیشوند؟ چرا حضور اتباع بیگانه که غیررسمی و غیرقانونی در ایران سکونت دارند اینقدر زیاد است که نمیتوان حتی تعدادشان را برشمرد؟ درست است که ما ایرانیان را با مهمان نوازی میشناسند ولی میهمانداری تا کی؟ مگر ما چقدر منابع انسانی و غیر انسانی داریم که در راه رفاه سه میلیون وحتی چهارمیلیون بیگانه مصرف شود، درحالی که بسیاری از مردمان ایران زمین حتی از لوازم اولیه رفاه بیبهرهاند؟
چه کسی پاسخگوی بحرانهای اجتماعی ایجاد شده یا تشدید شونده از جانب اتباع بیگانه است؟ آیا درقبال برخورد با اتباع بیگانه، خلأ قانونی حس میشود یا خیر؟ و سؤالاتی دیگر.
خلأ قانونی یا نظارتی
بنابر آمار رسمی وزارت کشور 5/1 میلیون بیگانه به طور رسمی در کشور ما حضور دارند. بنابراین میتوان حدس زد به همین مقدار هم به طور غیررسمی در ایران سکونت دارند که جمعیتی بالغ بر سه میلیون نفر را شامل میشود که اکثراً هم اتباع افغانستان هستند. حال نکتهای که به ذهن کمتر کسی خطور میکند این است که این تعداد اتباع بیگانه ساکن در ایران ـ چه رسمی و چه غیررسمی ـ آیا پناهنده جنگیاند یا اینکه مهاجر به حساب میآیند؟ کما اینکه در عرف حقوق بینالمللی و حتی در حقوق مدنی و کیفری کشور میزبان، این دو واژه به طور شکلی و ماهوی تفاوت دارند و حقوق مترتب شده بر هر یک نیز فرق خواهد کرد.
در این میان نظر دکتر حسین میرمحمد صادقی ـ استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی ـ را جویا شدیم. او معتقد است: «نمیتوان اتباع بیگانه ساکن در ایران را که اکثراً افغانیاند، جزو پناهندگان جنگی به حساب آورد، زیرا امروز در کشور افغانستان وضعیت جنگی حاکم نیست و دولت واحد و مشخصی بر سرزمین افغانستان حاکمیت دارد. در نتیجه شرایط پناهنده جنگی در مورد این افراد صدق نمیکند؛ چنانچه دولت ایران هم هیچگاه این افراد را پناهنده جنگی محسوب نکرده است.
در سابق شاید ممکن بود این وضعیت در مورد آنان صدق کند ولی در حال حاضر اینان افرادی مهاجرند و قسمت عمده آنان هم مهاجران غیرقانونیاند که بدون ویزا یا شرایطی که مورد قبول دولت ایران باشد، در ایران ساکن شدهاند. بنابراین بایستی با آنان که به صورت مهاجر برخورد شود.»
در این میان البته شاید گفته شود هیچ برنامهریزی جامعی ـ نه برای افغانیان مهاجر و نه برای افغانیان پناهنده جنگی ـ وجود ندارد، چه اینکه بعضی نظرات شاید بر این امر تأکید کنند که همه معضلات اجتماعی مترتب شده از جانب اتباع بیگانه، ناشی از خلأ قانونی در این باره است. میرمحمد صادقی اما معتقد است که ایران در قبال برخورد با اتباع بیگانه خلأ قانونی ندارد. او میگوید: «مشکل ما عمدتاً مرزهای طولانی ماست که امکان کنترل آن به طور کامل وجود ندارد. عامل دیگر هم این است که بعد از ورود اتباع بیگانه شاهد هیچ نظارتی از سوی نهادهایی مسئول نیستیم.»
رئیس دانشکده علوم قضایی ادامه میدهد: «در سالهای اول انقلاب شاهد رشد بسیار زیاد حضور افاغنه در ایران بودیم که جرائم بسیاری را مرتکب میشدند. بعد از مدتی که کنترلهای لازم انجام شد شاهد کاهش جرائم از سوی اتباع افغانستان بودیم. از این رو در حال حاضر هم باید جنبه نظارتی تقویت شود. در داخل کشور باید نظارتهای لازم بر اتباع بیگانه انجام شود تا آنها همیشه احساس کنند در حال کنترلاند و در نتیجه امکان تخطی از قوانین برای آنها فراهم نخواهد آمد. از این رو بیش از خلأ قانونی، ما در زمینههای مختلف دچار خلأ نظارتی هستیم که باید پر شود.»
پیشگیری، بهتر از درمان
یک اصل مهم میگوید «پیشگیری بهتر از درمان است» حال باید دید در عرصه اجتماع و بروز پدیدههای اجتماعی ـ فرهنگی که اتباع بیگانه در آن دست دارند، میتوان این اصل مهم را جاری کرد یا نه؟
دکتر حسین میرمحمد صادقی در این باره میگوید: «اگر ما نظارت خود را زیاد کنیم، میتوان جلو بسیاری تبعات منفی اتباع بیگانه را گرفت؛ زیرا حضور افراد کشورهای خارجی در یک کشور دیگر معمولاً تبعات منفی و مثبت را با هم دارد. از این رو اگر کشورها دارای نظارتهای لازم بوده و دقت لازم را مبذول نمایند، میتوانند از این حضور در جنبههای اقتصادی و اجتماعی و حتی از جنبه فرهنگی در جهت منافع خودشان استفاده کنند؛ چناچه هماکنون مهاجران بسیاری که به کشورهای خارجی رهسپار شدهاند، عملاً توانستهاند تحرک خوبی به وضعیت اقتصادی آن کشور بدهند. مثلاً بسیاری از ایرانیان صاحب فکر و سرمایه در کانادا، عملاً باعث پویایی اقتصاد آن کشور شدهاند.»
سخنگوی سابق قوهقضائیه تاکید کرد: «به نظر من اگر ما هم در این زمینه برنامهای مدون داشته باشیم نباید به پدیده مهاجرت لزوماً به عنوان پدیدهای منفی بنگریم بلکه باید ببینیم چه افرادی در چه زمینههایی به درد ما میخورند و طبعاً از آن مهاجران در جهت منافع ملی خودمان استفاده کنیم.»
وی ادامه میدهد: «گاهی اوقات ممکن است یک کشور به یک شغل بسیار سطح پایین احتیاج داشته باشد و مهاجران، آن را انجام دهند در حالی که ممکن است شغلی که به تحصیلات بالا احتیاج دارد اشباع شده باشد. بنابراین ما چون نتوانستیم ورود به کشورمان را قابل کنترل و اختیاری کنیم، عملاً نتوانستیم در این زمینه هم برنامهای بریزیم تا براساس آن، برنامه مدون و منسجم مهاجرانی را بپذیریم که برای ما مناسب باشند و از طرف دیگر کنترلهای لازم نسبت به آنها را داشته باشیم. ضمن آنکه یک اصل دینی و اسلامی ما هم حکم میکند افرادی که در کشورشان تحت ستم و جنگ هستند بتوانند به کشور دیگری وارد شوند تا در امنیت زندگی کنند.»
پر واضح است که اکثر اتباع بیگانه ساکن در ایران غیرقانونی وارد ایران شدهاند. سؤال اینجاست که در این باره چگونه باید برخورد کرد؟
میرمحمد صادقی معتقد است: «ما باید بتوانیم راههای قانونی را زیاد کنیم، همچنان که راههای غیرقانونی را ببندیم. متأسفانه بسیاری اوقات در برخورد با پدیدهها، برخوردها بازدارنده است که از طرفی هم باعث باز شدن راههای غیرقانونی میشود و هیچگاه قابل کنترل نیست. در حالی که اگر راههای قانونی را در حد مطلوب و براساس برنامههایی که تعیین میکنیم باز کنیم، از شمار افرادی که از راه غیرقانونی استفاده میکنند کم شده و نظارت هم قوی میشود.»
میرمحمد صادقی در ادامه سنجش با تأکید بر اینکه باید جلوی ورود مهاجران را به طور غیرقانونی گرفت گفت: «با توجه به برنامههای تنظیمشده، حتی میتوانیم تعداد قابل توجهی مهاجر بپذیریم و نظارت هم داشته باشیم ولی این تعداد مهاجر بایستی نزد پلیس ثبتنام کنند و پرونده داشته باشند، چنانچه در سایر کشورها اگر مهاجری بخواهد بیش از مدت مقرر در آن کشور بماند باید در پلیس محله خود ثبتنام کند یا احیاناً شغل و آدرس محل سکونت خود را به پلیس اطلاع دهد.»
این حقوقدان معتقد است: «اگر به طور کل، مهاجرپذیری را ممنوع کنیم افراد با مشکلاتی که در کشورهای همسایه دارند به کشور ما رهسپار میشوند، آن هم به شکلی که به هیچ وجه قابل کنترل نیست.»
بیگانگان مجرم
اگر در کوچه و برزن پایتخت ایران قدم بزنید، درصد قابل توجهی امکان دارد که چهرهای ناآشنا و به قول خودمان یک تبعه بیگانه را ببیند.
اگر در همین کوچه و برزن باز هم کندوکاوی کنید و از مردمان درباره این اصطلاح اتباع بیگانه سوال کنید، خواه ناخواه با یک واژه روبهرو خواهید شد: جرم.
البته شاید دور از انصاف باشد که همه اتباع خارجی را با یک چوب برانیم ولی چارهای نیست، زیرا اکثریت آنان به دلیل فقر مالی و مشکلات متعدد اقدام به جرم وجنایات ریز و درشتی میکنند که سببساز وقوع بحرانهای اجتماعی میشوند. چه، هر از گاهی اخبار وقوع قتلهای فجیع در نشریات کشور منعکس شده و سبب نفرت روزافزون شهروندان از این اتباع بیگانه میشود؛ امری که میتواند با دقت عمل و انجام وظایف قانونی از جانب نهادهای انتظامی و نظامی در حفظ و کنترل مرزها و همچنین شناسایی اتباع بیگانه و اخراج آنها به خوبی کنترل شود تا قسمت قابل توجه اتباع بیگانه که به طور رسمی وارد این سرزمین شدهاند، به آسودگی روزگار بگذرانند.
از سوی دیگر شاید پر واضح نباشد که ادعا شود بیتوجهی به اتباع بیگانه ـ چه آنان که اقامت رسمی دارند و چه آنانی که به طور غیر مجاز وارد ایران شدهاند ـ یکی از عوامل مهم ارتکاب جرم توسط آنان است، زیرا اگر از آنان حمایتهای قانونی صورت گیرد جرم و جنایت در آنان به حداقل برسد. شاید غیر عملی تلقی شود اگر بگوییم بایستی از اتباع بیگانهای که متقاضی ورود به ایراناند تضمینهای قانونی گرفت که در ایران جرمی مرتکب نشوند.
حسین میرمحمدصادقی ـ حقوقدان ـ در این باره معتقد است: ما نمیتوانیم از مهاجرانی که از کانالهای قانونی و مجاز وارد کشور نشدهاند تضمین قانونی بگیریم، چون آنان در ایران سکونت غیرقانونی دارند و اما امروز بر آنها کنترل نداریم که بتوانیم از آنان تضمین اخذ کنیم، در حالی که اگر مجاری قانونی باز باشد و کنترلها را داشته باشیم و مثلاً شرایط ویزا دادن ما سهل باشد، میتوانیم هنگام ویزا دادن، از آنها بخواهیم که حتی در ایران کار هم نکنند، چه اینکه جرمی مرتکب نشوند.
بالطبع در بسیاری کشورهای جهان افراد بیگانهای که مرتکب جرمی شوند پس از محکومیت در دادگاه و اتمام دوره محکومیت، از آن کشور اخراج میشوند. ولی در کشور ما چون ورود اتباع بیگانه آسان و غیرقانونی است، عملاً احکام دادهگاههای ما در مورد اخراج اتباع بیگانه اثری ندارد و آنها پس از مدتی به کشور ما باز میگردند».
این حقوقدان و استاد دانشگاه در مورد نحوه مجازات اتباع خطاکار میگوید: ما در حقوق جزء اصلی داریم به نام «درون مرزی بودن حقوق جزا». حقوق جزا نسبت به همه کسانی که در قلمرو زمینی، هوایی و دریایی یک کشور اقامت دارند ـ اعم از اتباع بیگانه، جهانگردان و توریستها ـ اعمال میشود. او معتقد است در زمینه قانونی و جهت برخورد با اتباع بیگانه، هیچ خلأ و مشکلی به چشم نمیخورد، کما اینکه در ماده سه قانون مجازات اسلامی ایران هم به صراحت تصریح شده که قوانین جزایی ایران نسبت به همه کسانی که در قلمرو کشور ایران مرتکب جرم شوند اعمال میشود. او میگوید: مشکل ما مشکل قانونی نیست؛ مشکل نظارت و کنترل است زیرا بر مرزهایمان کنترلی نداریم.
کودکان بیهویت
یکی از تبعات دیگر ورود حجم وسیع و میلیون اتباع بیگانه به ایران که امروز خود را پس از سالیان سال نمایانده، فرزندانی است که از ازدواج یک تبعه، مرد خارجی با دختران ایرانی پدید آمده است.
بنابر آمار رسمی، هم اینکه32 هزار کودک بیشناسنامه، حاصل ازدواج دختران خراسانی با اتباع بیگانه است. آماری دیگر نیز حکایت از آن دارد که12 هزار دختر خراسانی فقط با اتباع عراقی ازدواج کرداند و متأسفانه از این افراد و حتی کودکانی که از مادر ایرانی و در ایران متولد شدهاند هیچ حمایتی به عمل نمیآید.
جالب است که هم اکنون بیش از 600 هزار تقاضای صدور شناسنامه ایرانی از سوی دختران و پسران بالای 18 سال که در ایران متولد شدهاند و در بخش اتباع خارجه وزارت کشور در انتظار به سر میبرد. حال باید دید مشکل کجاست. دکتر میرمحمدصادقی معتقد است: علیرغم اینکه در مورد این ازدواجها خلأ فرهنگی وجود دارد و بعضی از این ازدواجها هم ممکن است به مصلحت نبوده باشند ولی این تعداد دختر ایرانی با اتباع خارجی ازداوج کردهاند و ما هم آن را به رسمیت نمیشناسیم و بیتابعیت رها کردهایم.
بالاخره این افراد ایرانیاند و اگر از حمایت قانون برخوردار نباشند، مشکلات زیادی که در این راه حادث میشود نهایتاً به دولت منعکس میشود. به نظر من در زمینه ازدواج با اتباع خارجی و تابعیت فرزندان حاصل از این ازدواج قوانین ما حتما باید مورد بازنگری قرار گیرند و به آسانی بیشتری این تابعیت را به افرادی که از این ازدواجها پدید آمدهاند اعطا کنند. جالب است که در بسیاری از کشورهای اروپایی اخذ تابعیت نسبت به ایران خیلی آسانتر است و مثلاً اگر کسی سه تا پنج سال در آنجا اقامت داشته باشد و میتواند گذرنامه و تابعیت آن کشور را اخذ کند. حتی گاهی اوقات کسانی که10 تا15 سال غیرقانونی در کشوری سکونت گزینند آن فرد خود را با فرهنگ و زندگی در آن کشور منطبق کرده است.
این حقوقدان معتقد است: چه اشکالی دارد ما تابعیت ایران را به کسانی که20 سال است در ایرانند و جای دیگری جز ایران را نمیشناسند و در این کشور متولد شدهاند به آسانی اعطا کنیم؟
با کسانی که مادرشان ایرانی است نیز باید به طریق اولی با شرایط سهلتری برخورد شود. حال اینکه خلأ فرهنگی یا فقر مادی علل این ازدواجها باشد امری مورد قبول است و ما هم نتوانستهایم این خلأ فرهنگی را حل کنیم. حال آیا باید بچهای را که از این ازدواج شرعی حاصل آمده را نادیده گرفت، در صورتی که مادرش ایرانی است؟
از این رو باید جلوی ازدواجهای نامطلوب اینگونه را گرفت و در عین حال که این ازدواجها صورت گرفته، صرف تابعیت ایرانی مادر، تابعیت ایرانی را به فرزندان، اعطا کرد. همانگونه که اتباع خارجی و به خصوص اتباع افغانستان طی حداقل دو دهه اخیر، ایران را مأمن خود ساختهاند و از این رهگذر رهآوردهای منفی برای این سرزمین داشتهاند. به نظر نمیرسد حل معضلات مترتب شده از جانب آنها به طور العینی میسور و مقدور باشد، بل سالها وقت و حوصله و حلم و بردباری میخواهد.