تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۴۲۰۲۳
مقدمه: در فروردین سال 1375 در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران با مرحوم آقای حسین مکی، مورخ سرشناس تاریخ معاصر، گفت‌وگویی صورت گرفت. این گفت‌وگو 8 ساعت به دراز کشید، آقای مکی با حوصله تمام سخن گفت، و سرانجام به علت خستگی جوانان حاضر در جلسه، و نه مکی 85 ساله این گفت‌وگو پایان یافت. آن چه می‌خوانید چکیده‌ای است از برخی مسایل مهم مطروحه در این نشست.

*آقای مکی! جنابعالی از پیشکسوتان تاریخ‌نگاری معاصر در کشور ما هستید و سهم بزرگی به عنوان مورخ دارید. اگر تاریخ بیست ساله و مدرس قهرمان آزادی شما نبود نسل امروز ما شناخت کافی از دوران بیست ساله اول پهلوی پیدا نمی‌کند. با توجه به این که شما در جلدهای نخستین تاریخ بیست ساله خود سنگ بنای معرفی کودتای 1299 را گذاشته‌اید، نظرتان درباره خاطرات اردشیر جی ریپورتر، که اخیرا منتشر شده، چیست؟ ظاهرا اردشیر جی تا سال‌های اخیر چندان شناخته شده نبود و اسمی‌از او مطرح نبود.
**‌اولین مرتبه رائین اسم او را درکتاب فراماسونری خود آورد.
*فقط اسم او را جزو اسامی ‌کسانی که عضو لژ بیداری ایران بوده‌اند خیلی مختصر در کنار بقیه آورد نه به گونه‌ای که ایجاد حساسیت کند.
**چند نکته به نظرم می‌رسد که عرض می‌کنم: یک نکته این که آیرونساید هم یک چنین چیزی نوشته و تاکید کرده تا زمانی که سلسله پهلوی حکومت می‌کند این مطالب منتشر نشود و گویا محمدرضا پهلوی آن یادداشت‌ها را می‌گیرد. قبل از آیرونساید، ژنرال دنسترویل بود که پدربزرگ کودتا محسوب می‌شد و اساس کودتا را او چیده بود. وقتی از ایران می‌خواست خارج شود منصب او به آیرونساید واگذار می‌شود. کتابی هم ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس دارد که به زبان انگلیسی است و بعد به فرانسه ترجمه شد. مطلب مهمی‌که در این کتاب دیدم این بود که بر طبق نظر دولت انگلستان چون نفوذ روسیه در ایران بر اساس قرارداد ترکمن‌چای زیاد شده بود، و در دربار محمدعلی شاه می‌بینیم که تقریبا به روس‌ها خیلی نزدیک شده بودند، انگلستان متوسل به نفوذ غیرمریی می‌شود. نویسنده در این کتاب این عبارت را به کار برده و می‌گوید به این جهت ما مشروطیت را در ایران ترویج کردیم. مشروطیت را در اصل ما به ایران دادیم. مرحوم مدرس هم در یکی از نطق‌های خود به این مطلب اشاره دارد که وقتی مشروطیت می‌‌خواست پا بگیرد ما هنوز استعداد آن را نداشتیم ولی خیر از هر کسی برسد خیر است، چون چیز خوبی بود ما هم قبول کردیم. یک مطلب دیگر این که انگلیسی‌ها با استاروسلسکی خیلی مخالف بودند و در مورد او به دولت ایران خیلی اعتراض می‌کنند و مشیرالدوله هم در نتیجه قضیه استاروسلسکی از کار کناره گرفت. مشیرالدوله یادداشت‌هایی در این مورد از خود به جا گذاشته که پیش همسرش بود و داود پیرنیا این یادداشت‌ها را از مادرش گرفت و به من نشان داد.
مطلب خیلی جالبی که در یادداشت‌‌ها دیدم این بود که مشیرالدوله نوشته بود من می‌خواستم با روس‌ها ارتباط برقرار کنم و ضمن ملاقاتی با سفیر انگلیس مطلب را با او در میان گذاشتم. او نه رد کرد نه قبول، گفت: راجع به این مساله من دستوری ندارم. من هم فوری 600 تومان به یحیی ریحان، مدیر روزنامه گل زرد، دادم که تو برو در روزنامه‌ات به من اعتراض کن که چرا با روس‌ها تجدید رابطه نمی‌کنید؟ شب که منزل آمدم همسرم اوقاتش تلخ بود، روزنامه را جلوی من انداخت و گفت: ببینید این مرد بی‌همه چیز چه نسبت‌هایی به ما داده؟ اول خیال کردم همان انتقاداتی است که من به او گفته بودم بکند، ولی وقتی نگاه کردم دیدم خیلی هتاکی هم به من کرده، در صورتی که من پول داده بودم تا قدری انتقاد کند. به خانم گفتم: این‌ها جزو مسایل سیاسی است. شما این قدر ناراحت نباشید، بگذارید ما فعلا روابط سیاسی را برقرار کنیم.
*در مورد لیاخوف و استاروسلسکی گفتنی است که وقتی از ایران می‌روند هر دو بعد از مدتی کشته می‌شوند. لیاخوف به مسکو نرسیده در قفقاز کشته می‌شود، استاروسلسکی هم از راه عراق می‌رود و گم می‌شود.‌
**احمدشاه قبل از حرکت استاروسلسکی یک شمشیر مرصع به او می‌دهد، انگلیسی‌ها هم اعتراض می‌کنند. آن‌ها قرار بود طبق قرارداد1919 دو میلیون لیره به ایران کمک بدهند و آرمیتاژ اسمیت و سایکس و چند نفر دیگر هم در ارتش ایران باشند. مشیرالدوله این میسیون را به رسمیت نمی‌شناسد و چون اسمیت استخدام شده بود او را به لندن می‌فرستد تا در مورد مسایل نفتی که بین ما و انگلستان اختلاف وجود داشت موضوع را حل کند، و او هم گزارشی به نفع ایران می‌دهد. مطلب دیگر در مورد رابطه رضاخان با انگلیسی‌ها قبل از وقوع کودتاست. سرهنگ مویان معروف به سرهنگ باقرخان بمبی برای من تعریف کرد و گفت به هنگام عقب‌نشینی از رشت به قزوین، رضاخان به من گفت بیا مقداری راه برویم. در ضمن راه با من صحبت می‌کرد که اوضاع خراب است و باید این وضع را آباد کرد. همین‌طور که راه می‌رفتیم به گراند هتل سابق رسیدیم. در آن جا رضاخان به من گفت شما در خیابان بایستید تا من برگردم. من هم مدت سه ربع ساعت ایستادم. چون هوای آن موقع قزوین سرد بود و پاهایم سرد شده بود ناچار وارد ساختمان هتل شدم و دیدم در طبقه دوم رضاخان با چند افسر انگلیسی مشغول صحبت است.
*محمود محمود راجع به واقعه کودتا چیزی نگفته، چون یادداشت‌های ایشان سرنوشت فجیعی پیدا کرد ظاهرا به این جهت که همسر ایشان آلمانی بود و خیلی شوهرش را به خاطر مسایل مالی اذیت می‌کرد، تمام اسناد و مدارک محمود محمود را برمی‌دارد و با خود به آلمان می‌برد. دوستان محمود تلاش زیادی برای گرفتن اسناد می‌کنند، ولی این خانم آن‌ها را پس نمی‌دهد و محمود ناچار مطالبی با تکیه به حافظه خود می‌نویسد و گرنه یادداشت‌هایش در اصل بسیار هم محققانه بوده است.
**مرحوم محمود هیچ چیز در مورد کودتا ننوشته ولی مطالب زیادی در مورد روابط خارجی ایران نوشته و من در کتاب تاریخ بیست ساله از مطالب او خیلی نقل قول کرده‌ام.ایشان مهندس وزارت پست و تلگراف بود. نکته دیگری را ارسلان خلعتبری برایم تعریف کرد و آن این که‌هاوارد یا ترات در دوران سردار سپهی و قبل از به سلطنت رسیدن رضاشاه در خانه‌ای در خیابان آب مقسود بک با رضاخان ملاقات می‌کند. ارسلان خلعتبری، که منزلش پایین‌تر بود، از این مطلب اطلاع داشت. این که او خوددیده بود یا به نقل از کسی دیگر می‌گفت نمی‌دانم. در مورد حافظه بسیار قوی رضاخان، که اردشیر جی به آن اشاره می‌کند، مطلب درست است. شما اگر یادداشت‌های سلیمان بهبودی را بخوانید در آن جا مطلبی هست راجع به چای و سیگار. به این ترتیب که وقتی در سوم اسفند قوطی سیگار او را می‌‌آورند یک نخ از آن‌ها کم بود و می‌گوید من یک سیگار فلان جا کشیدم چرا یکی از آن‌ها کم است؟ این نشان می‌دهد که حافظه‌ای قوی داشته است. بعدبهبودی در جواب می‌گوید چون قوطی سیگار روی میز بوده ممکن است یکی از افسران برای یادگاری و افتخار یکی از آن‌ها را برداشته باشد. پسر او محمدرضا هم حافظه خوبی داشت.‌ در مورد آمدن بلشویکها به ایران و تشکیل محافل مخفی بلشویکی در پایتخت، که در وصیتنامه اردشیرجی آمده، باید بگوییم که کالامیتسف هنگامی‌ که به عنوان اولین سفیر لنین در ساری پیاده می‌شود، استاروسلسکی به آن جا می‌رود و در یک محاکمه صحرایی هر 17 نفر را تیرباران می‌کند و قبر آن‌ها در ساری است. او جواهراتی با خود آورده بود که به رجال این مملکت اهدا کند و قسمتی از جواهرات را هم بفروشند و خرج خودشان را درآورند وس فاترخانه دایر کنند. باقرخان بمبی به من گفت که وقتی جواهرات را روی میز گذاشتند از تلالو جواهرات اتاق روشن شد.
*‌از دورانی که سیدضیا در فلسطین بود چه اطلاعاتی دارید؟ مشهور است زمانی که موج ضد یهود در فلسطین ایجاد شد، ایشان به عنوان مسلمانی موجه زمین‌ها را از اعراب مستقر در فلسطین می‌خرید و با کمک عین‌الملک، پدر امیرعباس هویدا، اسناد زمین‌ها را به یهودی‌ها منتقل می‌کرد. می‌گویند منبع ثروت سرشار او همین معامله‌ها بوده است.
**این را می‌دانم که وقتی از ایران رفت پولی نداشت و مبلغی در حدود 250 تومان پول به او می‌دهند. ‌
*سندی موجود است که انگلیس‌ها بیست هزار تومان به او پول می‌دهند تا خرجی راه داشته باشد.
**در فلسطین هم می‌دانم مدت‌ها بوده و باغات مرکباتی در آن جا داشته. بعد هم که به اینجا آمد در نهر کرج، بالاتر از بیمارستان یوسف‌آباد، در همین جاده پهلوی یک زمین وسیعی را خرید و در آن مرغداری درست کرد. بعدها به سعادت آباد رفت.
*نکته جالبی در مورد سیدضیاء وجود دارد. او در زمان محمدعلی شاه که سن و سالی نداشته به جرم بمب‌گذاری دستگیر می‌شود و شارژدافر اتریش در بازجویی او شخصا حاضر می‌شود و نظارت می‌کند که سیدضیا اقاریری نداشته باشد و بعد هم او را به خارج می‌فرستند. ‌
**سیدعلی آقا یزدی، پدر سیدضیاء از طرفداران محمدعلی شاه بود.
*در مورد نقش شوکت‌الملک علم در قتل مرحوم کلنل محمدتقی خان پسیان اسناد زیادی در موضوع کلنل وجود دارد ولی هیچکدام در مورد نقش مستقیم شوکت‌الملک در قتل تصریحی ندارند. ‌
**شوکت‌الملک فرماندار سیستان و قائنات بود و در کتاب مهرداد بهار مقداری از اسنادش آمده. *مهرداد بهار از اسناد همین موسسه در کتاب خود استفاده کرد، ضمن اینکه ایشان در کتاب خود اشاره‌ای به این موضوع نکرده.
‌ **به ایلات مختلف اطلاع داده که او یاغی است.
*در اصل قرار بود یک اردویی مرکب از پنج هزار نفر تحت فرماندهی حسین خزاعی از مرکز تدارک بشود و به خراسان برود که البته هیچ نرسید.
**گلروپ رییس ژاندارمری بود که در سمنان یا شاهرود او و همراهانش را توقیف می‌کنند. عموی کلنل، ژنرال حمزه پسیان، هم نامه‌ای به احمدشاه می‌نویسد (چون آجودان مظفرالدین شاه بود و از مهاجرین بین دو جنگ ایران و روس در زمان فتحعلیشاه بود.) دو نفر از برادران کلنل محمدتقی خان هم در قیام تنگستانیها با قوای انگلیسی‌ها و قوام الملک می‌جنگند. وقتی انگلیسی‌ها فاتح می‌شوند و شیراز را می‌گیرند، قوام‌الملک این دو برادر را، که افسر ژاندارمری بودند، بازداشت می‌کند و پس از آن که به آن‌ها سم می‌دهد آن‌ها را برهنه در اتاقی که خرده شیشه ریخته بودند رها می‌کند. آن‌ها هم بر اثر تشنجی که پیدا می‌کنند آن قدر خودشان را به این شیشه‌ها می‌مالند که خون جاری می‌شود و می‌میرند. ‌
*آن قدر که سردار معزز بجنوردی در قتل کلنل نقش داشت شوکت‌الملک نداشت. همین شوکت‌الملک به سردار معزز نوشت که قوا بفرستد و کلنل را سرکوب کند. مهرداد بهار البته بخشی از اسناد را منتشر کرد ولی مقدار این اسناد بیش از این‌هاست، و نامه‌های چاپ شده نمی‌تواند نشان دهنده چهره واقعی قیام کلنل باشد. حرف این است که آیا شوکت‌الملک نقش مستقیم در قتل مرحوم کلنل داشته یا خیر؟ ‌
**من می‌دانم که کنسول انگلیس در مشهد یاداشت‌هایی منتشر کرد که شاید من آن‌ها را داشته باشم. خیلی از امیر شوکت‌الملک تعریف می‌کند که از دوستان وفادار ماست و از این حرف‌ها و اصیل‌ترین نهضت هم نهضت کلنل محمدتقی خان بود؛ چون این شخص خیلی مردم‌دار بود و قوی‌ترین اسلحه را هم او داشت. ‌
*چرا کلنل حرف سیدضیا را گوش کرد؟
**چون مامور دولت بود. سیدضیاالدین به عنوان رییس دولت به او گفته بود قوام را دستگیر کن، او هم اجرا می‌کند. ‌
*می‌گویند که قوام به او خوبی کرده بود و اصلا او بود که درخواست کرد تا کلنل را به خراسان بفرستند.
**قوام زمانی که من کتاب تاریخ بیست ساله را می‌نوشتم به من هم گفت که من کلنل را خیلی تقویت کردم. ولی در اصل کلنل محمدتقی‌خان را انگلیسی‌ها کشتند. در قضیه مهاجرت، که مهاجرین به همدان رفتند، کلنل فرمانده ژاندارمری همدان بود و رضاخان، فرمانده آتریاد همدان بود. کشمکشی بین این دو صورت می‌گیرد. کلنل یک سیلی به رضاخان می‌زند. تا زمانی که کلنل زنده بود بین قوام و رضاخان روابط خیلی حسنه بود، ‌ولی به محض این که کلنل از صحنه حذف می‌شود بین قوام‌السلطنه و سردار سپه تیره و تار می‌شود. دوتایی با هم متحد شده بودند که کلنل را از بین ببرند. به این ترتیب رضا خان هم انتقام خود را می‌گیرد.
*شیخ ابراهیم زنجانی در طول زندگی خود از دو نفر به شدت نفرت داشته، یکی مرحوم شیخ فضل‌الله نوری است و دیگری مدرس است. در یادداشت‌هایش هیچ وقت اسم مدرس را به تنهایی به کار نمی‌برد و همیشه یک فحش به آن اضافه می‌کند. علت این نفرت چیست؟
**دو نفر با مدرس خیلی مخالف بودند؛ حاج میرزا یحیی دولت آبادی و شیخ ابراهیم زنجانی. شیخ حسین یزدی هم از مخالفین سرسخت مدرس بود.‌
*جالب این است که میرزا محمد نجات خراسانی، مدیر روزنامه نجات که همراه با شیخ ابراهیم زنجانی جزو آن دادگاهی بود که شیخ فضل الله را به اعدام محکوم کردند، نیز مورد نفرت شیخ ابراهیم است. زنجانی صراحتا از او به عنوان "جاسوس انگلیس" و "نجات بیشرف جاسوس انگلیس" نام می‌برد.
** ولی مرحوم مدرس با کسی دشمنی نداشت.
*بله، در مجلس ششم می‌فرمایند خدا شاهد است من یک لفظ توهین آمیز نسبت به موافقین قرارداد 1919 نگفتم زیرا این یک اختلاف نظر سیاسی بود. و باز در همان نطق می‌گوید من یک دفعه اسم وثوق الدوله را به بدی نبردم. بعضی‌ها شبهه‌ای را در مورد مرحوم مدرس عنوان می‌کنند که چرا مدرس یا جمهوری رضا خانی مخالفت کرد، در صورتی که اگر بپذیریم رضا خان انگلیسی بود حداقل در ایران مثل ترکیه نهاد جمهوری تاسیس می‌شد.
**مدرس می‌گفت من با جمهوری مخالف نیستم، حکومت صدر اسلام هم جمهوری بوده، ولی با جمهوری‌ای که خارجی‌ها بخواهند برای ما تعیین کنند مخالفم. ایشان پس از این که مدتی بیمار شد رضا خان (به ظاهر) خیلی سعی کرد که امیر اعلم و دیگران تسریع در معالجه‌اش کنند ولی او با همه محبت‌هایی که رضا خان به او کرد تسلیم نشد. نکته‌ای را که باید در اینجا یادآور شوم این است: آن مقدار که در مورد مدرس صحبت می‌کنیم کافی نیست، برای این که مدرس هنوز ناشناخته است. خیلی‌ها وقتی کتاب مرا در مورد مدرس می‌خواندند، به کلی نظرشان عوض شده و می‌گویند مدرس عجب مرد بزرگی بوده است.‌ به عنوان مثال تنها به چند نمونه از نظریات مدرس اشاره می‌کنم تا شخصیت حقیقی ایشان بهتر شناخته شود. مرحوم مدرس در مورد شرافت علم در نزد اسلام پشت تریبون مجلس می‌گوید علم در نزد اسلام آن قدر ارزش دارد که در فقه اسلام اگر شخصی سگ معلمی‌ را بکشد باید دیه او را مثل دیه انسان بپردازد. یا در نطقی دیگر می‌گوید پیغمبر اسلام ایرانی بوده، ابراهیم ایرانی و اهل بین‌النهرین بوده. و این کاملا درست است. درگذشته امپراتوری ایران بسیار گسترده بوده همچنان که در شعری آمده "از حلب تا کاشغر میدان سلطان سنجر است." حلب کنار مدیترانه و کاشغر در مرز و خاک چین است. اینها همه جزو خاک ایران بوده و حکامی‌هم که از طرف سلاطین ایرانی انتخاب می‌شدند جزو ایران بودند. حکام حجاز و نجد و یمن همه ایرانی بودند و از ایران انتخاب می‌شدند. بعضی از ولیعهدها را هم نعمان بن منذر تعلیم می‌داد مثل خسروپرویز، آقای پسندیده، که برادر بزرگتر حضرت امام هستند، یک بار در منزل فرزندش آقا جواد به من گفت من پای درس مدرس هم می‌رفتم.‌
*حضرت امام هم چنین مطلبی را فرمودند که وقتی من پای درس مدرس رفتم، دیدم آنجا که درس می‌دهد معلم است. ظاهرا ایشان خیلی از مرحوم مدرس تاثیر گرفته‌اند. ‌
**خاطره‌ای از دیدار با امام دارم. بنده در دوم اردیبهشت 1358 خدمت حضرت امام رسیدم که مرحوم آیت‌الله صدر، تقی وفایی و پسر مرحوم حائری زاده هم حضور داشتند. در آن جلسه مرحوم امام به بنده فرمودند شما چرا راجع به مرحوم شیخ فضل‌الله چیزی نمی‌نویسید؟ بنده به ایشان عرض کردم: مرحوم شیخ فضل‌الله نوری جهات مثبت داشته جهات منفی هم داشته و نویسنده اگر بی طرف باشد باید هر دو آنها را بنویسد و توضیحاتی عرض کردم. یکی، ایرادی است که ادوارد براون در کتاب خود نقل می‌کند که شیخ فضل‌الله از محمد علیشاه 50 لیره گرفته است. مرحوم شیخ فضل‌الله جهات مثبت هم داشته و مهمتر از همه، که خیلی اهمیت دارد، این است که دو ساعت قبل از دستگیری او سفارت روسیه کالسکه‌ای با چند سالدات می‌فرستد که شما چون جانتان در خطر است به سفارت بیایید. مرحوم شیخ زیر بار نمی‌رود و می‌گوید من حاضرم کشته شوم ولی پا در سفارت روس نگذارم. علاوه بر این، ایشان مقام مرجعیت داشت و بهبهانی و طباطبایی نداشتند. او آخرین مراحل علمی‌را در رشته خود گذرانده بود. بنابراین تا وقتی که او بود دیگران نمی‌توانستند گل کنند.‌
*امام در جواب به شما مطلبی نفرمودند؟
**امام چیزی نگفتند ولی حرفهایم را به دقت گوش کردند.
* البته قضایای مربوط به دوران محمد علیشاه نیز به بررسی جدی دارد و باید در فضای آن روز حضور یافت. به عبارت دیگر، جریانات زمان محمدعلی شاه خیلی پیچیده است و سیر حوادث به طوری چیده شد تا مشروطیت از مسیر خود منحرف شود.
**مطلبی را مهدی ملک زاده در مورد اعدام مرحوم شیخ فضل ‌لله در کتاب خود نوشته. او نوشته؛ این مطلب که شیخ مهدی پسر شیخ فضل‌الله در موقع اعدام پدرش دست زده و رقصیده دروغ است و نوشته که من آنجا بودم و وقتی پدرش را اعدام کردند او گریه می‌کرده، این مطلب را کسی می‌گوید که با شیخ فضل‌الله دشمنی خانوادگی دارد. مرحوم شیخ با ملک المتکلمین خیلی مخالف بود.
*به نظر شما اگر قرارداد 1919 اجرا می‌شد بهتر از کودتای 1299 رضا خان نبود؟ به هر حال هر دو شق بد بود، ولی با اجرای قرارداد 1919 جامعه ما گرفتار یک حکومت دیکتاتوری به آن صورت که پیش آمد نمی‌شد. هند مستعمره انگلیس بود، ولی هیچ‌گاه دیکتاتوری خشنی که رضا خان ایجاد کرد در هند پیدا نشد.
**در کتاب زندگانی احمد شاه بنده دو سند وجود دارد: یکی نامه‌ای که نورمن به وزیر خارجه انگلیس نوشته و به نایب‌السلطنه انگلیس در هند رونوشت آن را داده و یک نامه دیگر که به نایب‌السلطنه هند نوشته و به لرد کرزن رونوشت داده. در آنجا گزارش می‌دهد و می‌گوید تاکنون اگر ما نتوانستیم مواد قرارداد 1919 را عملی کنیم رضا خان همان کارهایی را می‌کند که ما در قرارداد 1919 می‌خواستیم انجام دهیم منتها آن موقع قرار بود با پول ما صورت گیرد و حالا با پول ایران این خواسته تحقق پیدا می‌کند.‌
*یعنی در واقع جوهر قرارداد 1919 به شکل کودتای 1299عملی شد. اگر آن قرارداد عملی می‌شد فقط ظاهرش فرق می‌کرد. چندی پیش در یکی از نشریات آمده بود که ورثه سر پرسی لورن می‌خواهند اسناد خانوادگی خود را به لندن بفروشند.
**هیچ وقت به اسناد سیاسی وزارتخانه‌های خارجی اعتماد نکنید. در جلد سیزدهم یا چهاردهم اسناد وزارت خارجه انگلیس، که مختار‌الملک صبا مقداری از آن را ترجمه کرد، تلگرافات زیادی است که در آن می‌گوید به عرض رسیده یا به اطلاع رسیده و اصل تلگراف در کتاب نیست؛ بعد هم شش هفت سطر نقطه چین کرده و می‌گوید عجالتا مصلحت نیست که منتشر شود. در یک تلگرافی از این اسناد، وزیر مختار به وزیر خارجه انگلیس نوشته مشاورالممالک با ما خیلی مخالف است و به روس‌ها هم تمایل دارد. خوب است شما مطلبی به روزنامه‌های انگلیس بدهید تا از او تجلیل کنند تا ایرانی‌ها بدانند او مورد توجه ماست و از او تنفر پیدا کنند.‌
*درباره مرحوم خالصی‌زاده چه ‌می‌دانید؟
**فقط می‌دانم در قضیه جمهوری در مسجد شاه وقتی در مسجد را بستند عبایش را انداخت و نماز خواند و مخالف جمهوری بود.
*موضع ایشان در مورد ملی شدن نفت چه بود؟
**با جمهوریخواهی مخالف بود، در قضیه نفت کاره‌ای نبود.
*بپردازیم به حوادث پس از شهریور 1320. علت اختلاف شما با دکتر مصدق چه بود؟
**شما اگر متن گزارشی را که بنده در مجلس دوره هفدهم ارایه کردم، ببینید در آنجا کاملا تشریح کردم که در قضایای مربوط به وقایع سی تیر اگر آیت‌الله کاشانی، بنده و بقایی نبودیم مصدق ول کرده بود رفته بود و در خانه‌اش را هم بسته بود و غیرممکن بود قیام سی تیر صورت بگیرد. بعد از وقایع سی تیر مصدق یکی از منسوبان فرمانفرما را به نام سرلشکر وثوق و به قول خودش پسر وثوق لشکر، که پدرش آدم خوبی بود و پیشکار فرمانفرما بود، به معاونت وزارت جنگ منصوب کرد. این شخص در کاروانسرا سنگی مرتکب اعمالی شده بود و اگر محمود جلیلی نماینده یزد در دوره هفدم و مرحوم عبدالرزاق اسکویی در آنجا نبودند زد و خورد شروع شده بود.
یکی هم دکتر اخوی، وزیر پیشه و هنر بود که ترکیب تابعیت کرده بود و در آمریکا بود و از شرکای بزرگ شرکت آمریکایی وستینگهاوس بود. یکی هم شاپور بختیار، معاون وزارت کار، بود. این انتصابات مورد قبول کاشانی واقع نشد و ما هم اعتراض کردیم.
مصدق که کابینه‌اش را تشکیل داد جواب خیلی خشنی به کاشانی داد که من عین آن را در کتاب سی تیر چاپ کردم. در قضیه سی تیر آمریکا و انگلیس تقریبا باهم وقایع آمدن قوام‌السلطنه را فراهم کرده بودند. وقتی در تگزاس بودم از صنایع نفت آمریکا بازدید کردم. جزو میسیون بنده اصغر پارسادوست، نماینده خوی، هم حضور داشت. یک کاپیتان ریبر بود که 20 درصد سهام آرامکو را داشت و از دوستان ما بود. این کاپیتان ریبر به ایران هم آمده بود و شب میهمان بنده هم شد. او کاملا به اوضاع نفتی ایران و صنایع وارد بود و می‌دانست گرفتاری ایران چیست. او گفت روز 25 تیر تلگرافی از وزارت خارجه رسید که فورا این تعداد نماینده برای راه انداختن پالایشگاه آبادان آماده کنید تا عازم ایران شوند. ولی بعد از 30 تیر تلگراف رسید که آن مسافرت منتفی است. این می‌رساند که آمریکا و انگلیس در وقایع سی تیر با همدیگر موازی کار می‌کردند. آنها دیدند که با بودن کاشانی و بقایی و مکی و حایری‌زاده نمی‌توانند مصدق را بردارند.
پیش درآمد وقایع 29 مرداد این بود که هندرسون طی ملاقاتی با مصدق به او می‌گوید ما می‌خواهیم همان‌ معامله‌‌ای را که می‌خواستیم با مکی در آمریکا بکنیم با تو بکنیم. منتهی با من صحبت از 60 میلیون دلار می‌کردند. اینجا هندرسون به مصدق وعده می‌دهد که دولت آمریکا حاضر است 100 میلیون دلار معامله بکند آن هم به شرطی که تندروهایی که اطراف مصدق هستند کنار بروند. نهرو هم دو، سه تلگراف کوتاه به مصدق کرده که خیلی عجیب و مهم است و نشان می‌دهد که نهرو چه مرد بزرگی بوده است.
تاریخ تلگرافات محرمانه او اول مرداد است. او می‌گوید من می‌بینم یک توطئه‌ای در شرف تکوین است، خواهش می‌کنم مراقب اوضاع باشید. من شنیده‌ام که رابطه شما با رفقای سابقتان مثل کاشانی و بقایی و مکی به‌هم خورده، این صف را برای مقابله با توطئه‌های آینده محکم کنید. من مثل شخصی هستم که بر روی برجی نشسته و خانه شما و افراد خانه شما را می‌بینیم و شما فقط توی اتاق خودتان و افراد خودتان را دارید می‌بینید. توطئه‌ای در شرف تکوین است که شاید خیلی فوری عمل شود، در آن صورت ضررش را نه تنها شما می‌بینید، بلکه تمام کشورهای تازه استقلال‌یافته و آنها که برای استقلال خود مبارزه می‌کنند غرامت شما را باید بپردازند. این افراد حکم پلکان را داشتند تا شما بیایید روی بام و شما می‌خواهیم پلکان را خراب کنید تا کسی از این پله‌ها بالا نباید. ولی فکر این را کرده‌اید که روزی محکوم به سقوط بشوید اگر پله باشد عادی می‌آیید پایین و اگر پله‌ها نباشد با سر زمین می‌خورید؟ مصدق جواب می‌دهد که به نهرو بگویید در امور ایران مداخله نکند. نهرو، باز روز بیستم مرداد میرزا اسماعیل خلیلی را، که شیعه و یکی از شخصیت‌های معروف هندوستان بود، به ایران فرستاد. او تقاضا کرد با مصدق ملاقات کند ولی مصدق با او ملاقات نکرد تا این‌که 28 مرداد پیش آمد. پسر خلیلی، که بعدا سفیرکبیر هند در تهران شد، این مطلب را تایید می‌کند. مصدق را هندرسون فریب داد. وقتی مصدق این افراد را از دور و بر خود راند آن وقت چاقوکش و اوباش از بیرون راه افتادند و مردم هم به آن‌ها گرویدند و واقعه 28 مرداد پیش آمد.
*این تلگراف‌ها در کجاست؟
**در آرشیو ملی هند می‌‌‌تواند موجود باشد. زمانی من یک نفر را فرستادم و او هر کاری کرده بود موفق نشده بود به آن تلگراف دست یابد و گفته بودند اجازه شخص رییس‌جمهور لازم است. دکتر تاراچند خودش به من گفت این تلگراف‌ها عجیب‌ترین تلگراف‌هایی است که در سفارت هند موجود است. ‌