تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۴۲۰۲۷

صدام از ابتدای روی کار آمدن تا جنگ با ایران و حمله به کویت و سپس سرکوب مردم انقلابی عراق و آنگاه زمینه سازی برای حضور آمریکا در منطقه و تسلیم کردن عراق به آمریکا، همواره در خدمت به سیاست های آمریکا عمل کرد.
صدام حسین که پیش از تبدیل شدن به ابزاری در قفس برای اشغالگران آمریکایی، جرئت خودکشی پیدا نکرد، در دوران اسارت نیز همچون تمامی دوران حیات مرگبارش، ابزاری در خدمت مطامع و راهبردهای امپریالیستی آمریکا بود.
وی در دهه 1960 از جمله اعضای برجسته و بی رحم حزب بعث بود که با حمایت های سازمان سیا در فعالیت های استبدادی و ضدکمونیستی حزب شرکت داشت. این حزب، به قتل عام تعداد بی شماری از چپ گرایان و مظنونین به داشتن گرایشات چپی دست زد.
صدام پس از تصدی ریاست مستبدانه عراق در سال 1979 در راستای خواسته های آمریکا بیش از پیش، به تصفیه عراق و دیگر افراد و گروه های مخالف اقدام کرد. در دهه 1980 آمریکا که پی برده بود، رژیم عراق با حاکمیت صدام می تواند پادزهر مناسبی در برابر پیشروی های اسلام رادیکال و الگوهای مرتبط با انقلاب ایران باشد، تحت پوشش روابط دیپلماتیک آمریکا و کمک های اقتصادی و نظامی این کشور قرار گرفت. در تأیید این ادعا می توان به بی توجهی آمریکا در قبال استفاده از سلاح های شیمیایی بر ضد نیروهای ایران و شهروندان کرد عراق و قتل عام حدود 100 هزار کرد در سال های 1987-1989 از سوی صدام اشاره کرد. آمریکا مسبب اصلی وقوع جنگ و حمایت مالی از نبرد ددمنشانه ای بود که در زمان ریاست جمهوری ریگان (1980-1988) میان ایران و عراق آغاز شد؛ جنگی که یک میلیون کشته برجای گذاشت و سرآغاز روند تنزل سطح زندگی اجتماعی و اقتصادی در عراق بود که با اعمال تحریم های آمریکا به فاجعه ای عمیق مبدل شد.
تهاجم صدام به کویت در سال های 1990 و 1991 این فرصت را به دولت بوش اول داد تا به دروغ، خود را یکی از حامیان بشردوست آزادی های ملی در خاورمیانه معرفی کند. این وضعیت، مجالی در اختیار بوش اول گذاشت تا قدرت نظامی کوبنده آمریکا را در «دوران جدید پس از جنگ سرد» به نمایش بگذارد و به غلط ادعا کند که «این بار و تا ابد، سندرم ویتنام را پشت سرگذاشتیم. در طول «جنگ» با اعلام دشمنی علنی آمریکا شرارت های صدام، پوشش لازم برای حملات غیرقانونی به مردم و زیرساخت های مدنی عراق فراهم گردید و جدای از 100 هزار نیروی ارتش عراق، 15 هزار نفر از مردم عادی نیز کشته شدند.
هشت روز پیش از تهاجم عراق به کویت، وزارتخانه آمریکا با نشان دادن چراغ سبز به صدام باعث شد تا او تصور کند، دست کم، این اقدامش موافقت تاکتیکی آمریکا را به دنبال خواهد داشت.
بعد از شکست آسان صدام در عرصه نظامی، از نظر جرج بوش اول صدام مخوف، تنها جایگزین موفق برای خطری به مراتب بزرگ تر محسوب می شد و آن خطر، روی کار آمدن حکومتی مردمی در عراق و بروز هرج و مرج از سوی اکثریت مسلمان شیعه عراق بود که با برخورداری از ذخایر عظیم نفتی در قلب راهبردی ترین منطقه مهم دنیا قرار دارند؛ به همین دلیل، آمریکا ابتدا، مردم عراق را ترغیب به قیام بر ضد حاکمشان کرد؛ اما در ادامه، خود را کنار کشید تا صدام به راحتی بتواند مخالفین داخلی خود را قتل عام کند. وزارت خارجه آمریکا در آوریل 1991 از پذیرش و ملاقات با مخالفان صدام خودداری کرد این مسئله که با در نظر داشتن حوادث اخیر، توهینی آشکار به مردم عراق تلقی می گردد.
پس از «جنگ» اول خلیج فارس دولت های بوش اول و کلینتون به این نکته پی بردند که در تحمیل ظالمانه تحریم های شدید بر ضد ملت عراق که به کشته شدن 500 هزار کودک عراقی و افزایش کنترل آمریکا بر منابع نفتی عراق منجر شد، می توانند از صدام به عنوان ابزاری اساسی درروابط عمومی و سیاسی خود استفاده کنند.
آمریکا با سوءاستفاده از وجود صدام، اقدام به ایجاد و حفظ «منطقه پرواز ممنوع» کرد و بمباران غیرقانونی و متناوب عراق را که باعث کشته شدن شهروندان و پرسنل نظامی عراق گردید، در دستور کار خود قرار داد. این کشور، تلاش های زیادی را به کار بست تا سال ها پیش از تهاجم بوش دوم برای نجات آمریکایی ها از خطر قریب الوقوع سلاح های کشتار جمعی عراق، اقدامات نظام بازرسی تسلیحاتی را خنثی کند؛ اقداماتی که می توانست به شکلی مؤثر رژیم صدام را خلع سلاح کند. سیاستگذاران آمریکا برخلاف شواهد فراوانی که آن زمان در دسترس بود، درد و رنج های بسیار ناشی از اتخاذ سیاست های نظام بازرسی تسلیحاتی در قبال صدام را مورد نکوهش قرار دادند.
به این ترتیب، آمریکا با اتخاذ موضعی به ظاهر انسانی «دمکرات مآب» با وسواس و مخالفتی که در خصوص صدام به خرج داد، توانست توجه رسانه هاو افکار عمومی را از اقدامات و سیاست های این کشور که مغایر با آموزه ها و موازین سیاسی بود، منحرف سازد. طبق این موازین و آموزه های کذب، آمریکا مهد آزادی و عدالت در عرصه جهانی است؛ اما حمایت های طولانی این کشور از رژیم خون آشام سوهارتو در اندونزی (1965-1999) و رژیم خونخوار، اشغالگر و نژادپرست اسرائیل (به عنوان دو مورد از موارد بسیار) مغایر با این ادعاهاست. عدم توازن و ناهمگونی منطقه خاورمیانه از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چرا که برخورداری اسرائیل از سلاح های کشتار جمعی که طبق برآورد سازمان سیا دارای چند صد کلاهک هسته ای است، منطقه را به بی ثبات ترین و خطرناک ترین بخش جهان تبدیل کرده است و این، برخلاف بند 14 از قطعنامه شماره 687 شورای امنیت سازمان ملل متحد است که تصریح می کند: «هدف، ایجاد خاورمیانه ای عادی از سلاح های کشتار جمعی و ایجاد مانع بر سر راه ارسال موشک به این منطقه است.
بدیهی است، استحکام و ثبات قدرت سیاسی صدام در داخل عراق متکی بر تحریم های اعمال شده از سوی آمریکا، رژیم «نفت در برابر غذا» و بازرسی از تسلیحات نظامی این کشور بود؛ زیرا به این ترتیب، صدام تمامی مشکلات عراق را به دروغ، متوجه امپریالیست های نابکار و خبیث می دانست.
بعد از واقعه 11سپتامبر، هیولای خیالی رژیم صدام، زمینه را فراهم ساخت تا کاخ سفید بتواند احساسات نژادپرستانه و پنهان آمریکایی ها را با حمله به سرزمین عراق، در قالب خشم و انتقام نسبت به مهاجمان اصل و نسب حادثه سپتامبر، که به صورت مبهم مسلمان و عرب معرفی شده بودند، به نمایش بگذارد. دولت بوش دوم به نحو شگفت انگیزی موفق به جذب همکارانی در «جریان» برتر رسانه ای شد که به شدت با دولت همراهی می کردند. آنها تلاش کردند تا رویه دیگر چهره های شیطانی صدام و اسامه بن «فراموش شده» را به یکدیگر پیوند بزنند. در همان حال، دکترین بوش که به تعبیر «نوآم چامسکی» به آمریکا این اجازه را می داد که فارغ از قانون و افکار عمومی داخلی و بین المللی، به محض تهدیدسیطره جهانی آمریکا «حق توسل به زور» داشته باشد، رژیم بی دفاع و خلع سلاح شده صدام را قربانی و هدفی مغتنم یافت.
در مورد سیاست های آمریکا در خصوص خاورمیانه، هیچ نوع محکومیت عمومی حائز اهمیتی صورت نخواهد گرفت و یا حتی به محرک اصلی و پنهان ورای این سیاست ها اشاره ای نخواهد شد. هدف، بازداشتن اعراب از رسیدن به دمکراسی و استقلال در بلند مدت و سازگار ساختن آنها با «راهبرد مقتدرانه» آمریکا است که حق کنترل بر منابع طبیعی و انسانی جهان را در اختیار این کشور قرار می دهد. به این ترتیب، آن گونه که آمریکا تعیین و تعریف کرده است، برای حفظ نظم مناسب جهانی، از اعمال حق حاکمیت کشورها که به صورت مشروط به آنها اعطا شده است، جلوگیری خواهد کرد. آمریکا خود را یگانه رهبر و پیشوای دولت های جهان می داند که بنا به اظهارات «کی بیلی ها چینسون»، سناتور جمهوریخواه تگزاس- در حکم «رهبر و راهنمایی است که روش زندگی را به جهانیان می آموزد» و یا به قول مادلین آلبرایت «یک سر و گردن بالاتر از ملل دیگر است و افق های دوردست را به خوبی می بیند.»
از آنجا که این راهبرد در دوران سرمایه داری نفتی تدوین شده است، همواره، تأکیدی مضاعف بر بازارهای نفتی خاورمیانه دارد و به همین دلیل است که دوایت آیزنهاور- رئیس جمهور پیشین آمریکا- از این منطقه به عنوان «مهمترین منطقه استراتژیک جهان» یاد کرده است6.
در این حال، ادامه خونریزی در عراق تا حدودی حاکی از تداوم مقاومت در بخشی از مردم عراق و دیگر اعرابی است که هیچ نیازی به عروسک خیمه شب بازی همچون صدام- ندارند که به آنها بگوید کی، چگونه و چرا باید به ارتش امپریالیستی جرج بوش دوم حمله کنند.