تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۴۲۰۶۷

در دو ماهه بعد از حوادث ‌11 سپتامبر، بیش از 24 هزار نفر از مردم ایالات متحده آمریکا به اسلام گرویدند. این رقم طبق برآورد کارشناسان آمریکایی، در مقایسه با مقاطع زمانی گذشته بی‌سابقه بوده است.
جالب این که همزمان، یکی از کم سابقه‌ترین فضاسازی‌های تبلیغاتی علیه اصل دین اسلام و مسلمانان مقیم جهان غرب ایجاد گردیده است. «اریک رولو» در مقاله‌ای با عنوان تقابل اسلام و غرب، اعلام داشت که تلاش برخی از غربی‌ها برای دو قطبی کردن جهان، موضوعی خطرناک است که آینده جهان را تهدید می‌کند. او معتقد است مواضع برخی مقام‌های سیاسی و نویسندگان رسانه‌ای غرب به این دو قطبی شدن کمک می‌کند.
آزار رساندن به مسلمانان در سراسر غرب تشدید شد. در آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی، حمله خشونت‌آمیز به اتباع مسلمان به جرم مسلمان بودن، بیش از 100 درصد افزایش یافت، به گونه‌ای که آمار یکی از ماه‌های پلیس فدرال ایالات متحده نشان می‌دهد که بیش از هزار و چهل مورد اقدام خشونت‌آمیز همراه با ضریب و جرح مردان و زنان مسلمان صورت گرفته است.
البته این موج منفی به آمریکا محدود نمی‌شود. بر اساس نظرسنجی تازه سازمان آمار فرانسه، از هر دو نفر فرانسوی، یک نفر اسلام و تعصب را یکسان می‌شمارد! در این کشور نیز که سیاستمداران آن با اقدامات یکجانبه آمریکا از موضع انتقادی برخورد می‌کنند، آمار مربوط به حمله و خشونت علیه اتباع مسلمان و عرب به گونه‌ای بی‌سابقه افزایش یافته است.
مواضع «جرج دبلیو بوش» «و کسانی همچون «سیلویو برلوسکونی» نخست‌وزیر ایتالیا در مطرح کردن «جنگ صلیبی» و وارد آوردن اتهام تروریست و جزم‌گرایی به مسلمانان، در آلودگی فضای کشورهای غربی علیه دین اسلام و مسلمانان دست برداشتند که کارشناسان جهان غرب نسبت به احتمال «مهاجرت معکوس» مسلمانان از غرب به کشورهای خود هشدار دادند. بنابراین سکوت نسبی سیاستمداران جهان غرب در قبال مسلمانان نه به معنای پایان جنگ، بلکه حاصل مصلحت‌اندیشی اصحاب صنایع و فن‌آوری غرب است. آنان تاکنون بخش‌های عمده‌ای از مغزهای متفکر جهان اسلام را به خود جذب کرده‌اند.
با این حال رشد اسلام در جامعه آمریکا، تهدیدی برای نظام سرمایه‌داری و مادی آن کشور قلمداد شده است. به همین منظور رهبران آمریکا، سرمایه‌گذاری‌های کلانی را از طریق مافیای رسانه‌ای برای ارایه چهره‌ای زشت و خشن از اسلام و مسلمانان انجام داده‌اند. هدف اصلی آنان مقابله با گرایش به اسلام در جامعه آمریکا و دیگر جوامع غربی است. در طول چند ماه اخیر نیز انتساب عملیات تروریستی به مسلمانان در راستای مترادف ساختن نام اسلام و مسلمانان با تروریسم صورت گرفته است. البته علیرغم سکوت مصلحت‌اندیشانه مقامات سیاسی غرب، رسانه‌های آن دیار هنوز به فضاسازی علیه اسلام و مسلمانان ادامه می‌دهند.
«پنج کشور از هفت کشوری که به وسیله وزارت امور خارجه آمریکا در لیست کشورهای حامی تروریسم قرار گرفته‌اند، از کشورهای مسلمان هستند. همین طور اکثریت سازمان‌های خارجی که در این لیست آمده، از سازمان‌های اسلامی به شمار می‌روند.
از سوی دیگر بین سال‌های 1980 تا 1995، نیروهای مسلح آمریکا در ‌17 علمیات نظامی علیه مسلمانان شرکت کرده‌اند.»
این ارقام را هانتینگتون برای اثبات آغاز جنگ تمدن‌ها میان غرب و جهان اسلام ارائه داده است. البته او اشاره‌ای نمی‌کند که به چه بهانه‌هایی فهرست‌های تروریستی آمریکا تنظیم شده و کدام یک از مداخلات پنتاگون در قالب تئوری «جنگ عدالت‌گرایانه» قابل ارزیابی است. به نظر می‌رسد در تحلیل نظرات او این جمله کفایت می‌کند که حتی اغلب متحدان غربی آمریکا، فهرست‌های مورد نظر را «سیاسی» و غیر واقعی خوانده و عملیات‌های نظامی انجام شده را نیز فاقد مشروعیت لازم خوانده‌اند.
بهانه‌های واشنگتن برای لشکرکشی به مناطق استراتژیک جهان اسلام با هدف جلوگیری از پیشرفت کشورهای اسلامی، عارض کردن فقر بر مسلمانان و ایجاد اختلاف میان کشورهای اسلامی صورت می‌گیرد. سیاست انگلیسی «تفرقه بینداز و حکومت کن» همچنان کارآیی خود را حفظ کرده است. رژیم‌ها و گروه‌هایی که طی سال‌های اخیر بهانه‌های لازم برای حمله ارتش آمریکا و غرب به مناطق استراتژیک جهان اسلام بوده‌اند، پرورده دست کاخ سفید هستند. این موضوع در مورد صدام حسین، بن لادن و طالبان با دلایل مستند قابل اثبات است.
سیاستمداران آمریکایی حتی در پناه حوادث تراژیک نیز به مردم خود دروغ می‌گویند. متأسفانه آن‌ها در این راه از ابزار رسانه‌های همگانی نیز به طور مؤثر استفاده می‌کنند.
تسری غیر عادلانه بحران درونی آمریکا به داخل جغرافیایی سیاسی جهان اسلام، به التهاب عمومی میان ملل اسلامی منجر شده است. این امر، ممکن است در خلاف جهت منافع و امنیت ملی و جمعی کشورهای اسلامی نیز سازماندهی گردد. و مهمتر از آن اینکه این امر می‌تواند به قیمت خون جمع زیادی از مسلمانان بی‌گناه تمام شود. «جورج دبلیو بوش» پس از انفجارهای آمریکا با چهره‌ای به شدت عصبانی از «جنگ صلیبی» سخن گفت و با اشاره به قدرت دولت خویش تهدید کرد: «غول خفته از خواب بیدار شده است.»
او سپس با حضور در یک مرکز اسلامی از اسلام به عنوان دین صلح یاد کرد. اما در نهایت، نهادهای اصلی مواضع او شبیه به موضع اول است. بوش از جنگ با تروریست‌هایی سخن گفته است در 60 کشور جهان، مسیحیان و یهودیان را تهدید می‌کنند. اکنون بخشی از مسلمانان جهان باید تاوان تعریف چند قدرت حاکم از «تروریسم» و شکل‌گیری استراتژی‌های تازه آنها را بدهند. دین اسلام نیز بدون توجه به تعالیم اصیل آن به جنگ تمدن‌ها فرا خوانده شده در این روند پیام‌های صلح و دوستی آن مورد تحریف قرار گرفته است.
دو دستاورد غرب امروز در شکل‌گیری این ظلم آشکار علیه مسلمانان تلفیق شده‌اند: «ادوات نظامی» و «ابزار تبلیغاتی». واقعیت موجود نشان می‌دهد که حتی در اوج پیشرفت مادی، انسان از زوال معنویت رنج می‌برد. بشر امروز از دست کسانی رنج می‌برد که به آثار فرهنگ و تمدن خویش نگاهی اخلاقی ندارند و در این میان مسلمانان بیش از همه قربانی جنگ قدرت‌های مادی می‌شوند.
در خاورمیانه واشنگتن در تلاش است تا از فرصت موجود برای حل کلی بحران خاورمیانه استفاده نماید. زاویه ورود به این تدابیر منطقه‌ای نیز همان موضوعی است که ضعف اسراییل محسوب می‌شود.
آمریکا امیدوار است تضعیف یا «توجیه» برخی دولت‌های اسلامی در مرحله تسویه حساب دوجانبه، در فازهای بعدی عملیات خود با مشکلات کمتری از ناحیه انسجام کشورهای اسلامی مواجه شود. بنابراین افکار عمومی جهان اسلام به این نتیجه رسیده است که علیرغم عدم حقانیت طالبان و بن لادن، سیاست آمریکا که از این افراد به عنوان بهانه‌هایی برای مداخله نظامی استفاده می‌کند، از این بهانه‌ها، غیر قابل تحمل‌تر است. آنها معتقدند تراژدی افغانستان ممکن است در آینده منجر به پیدایش سکویی دیگر برای سیاست آمریکا در جهان اسلام شود که می‌تواند نقش سکوی مکمل رژیم صهیونیستی را نیز بازی کند.
در این میان تهاجم علیه جهان اسلام با فضاسازی و تهدید جمهوری اسلامی ایران آغاز شده است. صهیونیست‌ها در این راستا از نقش اصلی برخوردار هستند. اسراییل از دو نظر ایران را تهدیدی جدی برای خود می‌داند، این کشور تلاش می‌کند تا دو بخش از نگرانی‌های خود را کاهش دهد: اولاً اینکه صهیونیست‌ها شکی ندارند و بارها گفته‌اند که آنچه در فلسطین در قالب مقاومت و انتفاضه می‌گذرد تابعی از تحولات بعد از انقلاب ایران است و حمله به اصل این حرکت‌های انقلابی در جهان اسلامی (ایران) می‌تواند دیگران را بویژه در فلسطین سر جای خود بنشاند.
از سوی دیگر مقامات اسراییل به گونه‌ای صریح؛ ایران و سیاست‌های تسلیحاتی آن را تهدیدی جدی برای خود می‌دانند. به اعتقاد صهیونیست‌ها، اگر نیروگاه اتمی بوشهر تکمیل شود، توازن نظامی خاورمیانه به ضرر اسراییل و منافع آمریکا در منطقه بر هم خواهد خورد. البته به دو عامل مزبور باید یک دلیل مربوط به تحولات کلی فلسطین و خاورمیانه را نیز افزود و آن اینکه شارون در شرایط کنونی به شدت احساس استیصال می‌کند. یک جنگ بدون تلفات خارجی می‌تواند بخشی از مشروعیت از دست رفته سیاست «مشت آهنین» را باز گرداند.
کما اینکه حمله به قدرتی همچون ایران برای ارعاب دیگر کشورهای اسلامی در چشم‌انداز استراتژیکی تل آویو قرار دارد.
یک دیپلمات حاضر در نشست وزرای خارجه و هیئت‌های نمایندگی کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی (دی ماه 1380) در تبیین روحیات شرکت‌کنندگان می‌گوید: «آنها به شدت از روند تحولات و تهدیدهای آمریکا و اسراییل ترسیده بودند. در این میان ترس نمایندگان مصر و دولت خودگردان مشهودتر است.»
اکنون خطر بزرگی جهان اسلام را تهدید می‌کند. لازم است ملت‌های مسلمان به رغم تمام اختلافات و تفرقه‌افکنی‌های گذشته که تماماً ریشه در توطئه‌های دشمنان آن دارد در مقابل جنگ‌طلبی آمریکا به موضعی منجسم دست پیدا کنند.
جهان اسلام هنوز امیدوار است. ریشه امیدواری‌ها به این اصل اساسی دین اسلام باز می‌گردد که قدرت‌ها به این دنیا تعلق دارند و یکی از اندرزها و وعده‌های اساسی قرآن مجید، فروپاشی قدرت‌های ظالم دنیوی است.
شرایط کنونی و رهنمودهای قرآن مجید
تکیه دشمنان اسلام بر شاخص‌ها و مؤلفه‌های امروز «قدرت» در عرصه بین‌الملل، اختلاف و ضعف کشورهای اسلامی و نومیدی برخی از مسلمنان، شرایط را حداقل از لحاظ تحلیل مادی و فیزیکی برای دشمنان اسلام فراهم نگه داشته است. اما جهان اسلام با توسل به رهنمودهای روشنگر و امیدبخش قرآن مجید می‌تواند به آینده امیدوار باشد. توجه به آیات ذیل در تحلیل شرایط کنونی جهانی رهگشا خواهد بود.
1- تفرقه افکن:
«فرعون و تمام کسانی که تکبر و برتری‌طلبی را شیوه زندگی خود قرار داده‌اند، برای تسلط و حاکمیت بر ملت‌های مختلف، میان اقوام و ملت‌ها تفرقه و تشتت ایجاد می‌نمودند. آنان با اختلاف‌افکنی میان ملت‌ها، آنها را ضعیف ساخته، سپس به حذف فیزیکی و کشتن مردان مبارز آنها اقدام می‌کردند و به این وسیله بر ملت‌ها حکومت می‌راندند. این روش مفسدین در تمام اعصار تاریخ است.» (قصص، 4)
2- تفرقه مسلمانان:
«و شما مسلمانان مانند ملت‌هایی نباشید که راه تفرقه و اختلاف پیمودند، پس از آنکه دلیل‌های روشن برای وحدت و همبستگی داشتند. چنین ملت‌هایی گرفتار رنج‌ها و مشقت‌هایی بزرگ خواهند شد.» (آل عمران، 105)
3- تأکید بر نقش هدایت‌گر:
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از غیر خودتان ولی امر نگیرید. آنان از هیچ کار خلافی در حق شما کوتاهی نمی‌ورزند. آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنی از لحن و سخنانشان آشکار است و آنچه سینه‌هایشان نهان می‌دارد، بزرگ‌تر است از آنچه بر زبان‌هایشان جاری است. در حقیقت ما نشانه‌های دشمنی آنان را برای شما بیان کردیم، اگر تعقل کنید. شما آنان را ولی و راهبر می‌دانید، اما آنان شما را ولی و راهبر نمی‌دانند.
آنان به قرآن ایمان ندارند، حال آنکه شما به همه کتاب‌های آسمانی ایمان دارید. چون با شما برخورد کنند می‌گویند ما با شما هستیم و چون با هم خلوت کنند، از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را می‌گزند. بگو به خشم خود بمیرید که خداوند به راز درون سینه‌ها داناست. اگر به شما خوبی و خوشی رسد، آنان را بد حال کند و اگر به شما آسیبی رسد، به آن شاد می‌شوند و اگر صبر کنید و پرهیزکاری نمایید و تقوا پیشه کنید، مکر و نیرنگ آنها به شما هیچ زبانی نمی‌رساند. یقیناً خداوند به آنچه می‌کنند، احاطه دارد. (آل عمران، آیات 118 تا 120)
4- تلاش برای برگرداندن مسلمانان به کفر:
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر گروهی از اهل کتاب فرمان برید، شما را پس از ایمانتان به حال کفر برمی‌گردانند.» (آل عمران، 100)
5- وحدت:
«همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید.» (آل عمران، 102)
6- مستضعفان؛ وارثان روی زمین:
«ما اراده کردیم بر مستضعفین زمین منت نهاده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دادیم. (قصص، 5)